“دیروز، امروز، فردا” فدای یک تار موی عادل فردوسیپور!
در عمل سریالهایی که حتی پس از تاریخ این سخنرانی ساخته شدند، نه تنها هر روز بر دامنه مانور تفاخر و اشرافیگری افزودند بلکه تحقیر مستضعفان و چادری ها و بهويژه شهرستانی ها و دهاتی ها هم چاشنی این تبلیغات اعیانی شد تا شاید مرضی رضای ماهواره بینهای شمال شهری قرار بگیرد و این نیروهای کیفی(!) کیف کنند و مملکت آرام باشد.
یکی از نکاتی که درباره انقلاب به طور عام و روز قدس به طور خاص توجه نمیکنیم، ابعاد و تاثیرات جهانیاش است. این که دوستان و همراهانمان را در سطح جهان دنبال نمیکنیم در چه حالند؟ به چه مشغولند؟ اصلا چه کسانی هستند؟ باید بدانیم که محمد العاصی از وسط واشنگتن برای انقلاب فعالیت میکند تا شیخ زکی زکی در نیجریه. تا فلان گروه در کشمیر و اندونزی. خیلی مهم است.
چند روز پیش داشتم گشت گذاری میکردم در سایتهای جریانات اسلامی در سطح جهان. میخواستم ببینم برنامههاشان برای روز قدس چیست. کلیپ زیر را در سایت «کمیسیون حقوق بشر اسلامی لندن» دیدم. بسیار زیبا یک کلیپ کوتاه برای وعدهی دیدار روز قدس ساختهاند. ببینیم و یاد بگیریم:
سال گذشته بعد از روز قدس یک وقتی گذاشتم و واکنشها و تظاهراتها را در کل جهان رصد کردم. حاصلش شد دو گزارش زیر. تازه اینها فقط از منابع فارسی بود. یعنی خود سایتهای اسلامی جهان را سر میزدیم میشد کلی گستردهتر و هیجانانگیزتر گزارش تهیه کرد.
حس مسخرهآمیز طنزی در آدم شکل میگیرد. وقتی شنیدهها دربارهی علت بسته شدن برنامهی «دیروز، امروز، فردا» شنیده میشود. واقعا گمان میکنند که برنامههای صدا و سیما در راستای انقلاب اسلامی و مورد تایید رهبر عزیز انقلاب است؟ که حالا مثلا با تفسیر غلط یک جمله بخواهند این برنامه را تعطیل کنند؟ واقعا در این سالها کدام برنامه مانند این، توانسته بود حرفهایی از انقلاب اسلامی را که سیستم بروکراتیک و راکد صدا و سیما سانسور کرده است، از این تریبون طرح کند؟
برنامهای که آقای یامین پور زحمتش را کشیده بود، یک اتفاق معمولی نبود. آغاز یک راه بود. گشودن روزنههایی برای رسیدن صدای انقلاب اسلامی.
ماجرا خیلی واضح است. ماجرا دنبال بهانه بودن برای حذف این روزنه برای انقلاب اسلامی در صدا و سیما است. ماجرا خاموش کردن هر حرف غیر کلیشهای و انقلابی است. ماجرا بستن هر گونه نمایش آرمانهای والای انقلاب اسلامی است که نشان میدهد حضرات در چه افتضاحی مدیریت کردهاند. ماجرا نشکستن دایرهی بستهی سکولارها و غربزدهها در حوزهی رسانه است. ماجرا ادامهی ظلم رسانهای به انقلاب اسلامی است. ماجرا خفه کردن انقلابیون است. ماجرا عمیقتر از یک برنامه در هفته است!
سالیان دراز است صدا و سیما به بازتولید فرهنگی اشرافیت پرداخته است. سالهای دراز با برنامههای مختلف و سطحی و بیخاصیت –در بهترین حالت!- نوع خاصی از شیوهی زیستن را به جامعه تزریق کرده است که در تضاد نه کامل ولی جدی با زیست دینی است. برنامههای غیر دینی، فمنیستی، ضد خانواده، اشرافی، غربزده و … پمپاژ شده است به جامعه. اعم از برنامههای زنده، نمایشی و … . این رویه ساختار متناسب خود شکل داده است. و آدمهای همخوان با خود را جذب کرده است. در هم تنیده شده است این ساختارها و آدمها. ایدهها و آرمانهای سخیف خود را به نمایش گذاشتهاند. هر از چندی هم کاری شده است استثنا بوده است. کارهای مقطعی و زودگذر. و اکثرا هم مورد هجمه جدی از سوی جریانات خاص.
شکستن این حلقه واقعا کار سادهای نیست. قبلا هم گفتهام. باید یک جمعی از مومنان فداکار و پرتلاش و البته شجاع وارد عرصه شوند. شبانهروزی زحمت بکشند، ساختارها را عوض کنند. آدمهای جدید بیاورند. فضا و آرمانهای جدیدی تزریق کنند بر این سازمان عریض و طویل. من واقعا به آقای یامینپور تبریک میگویم. آقای یامین پور! بدان خوب کاری را شروع کردی. صبر و استقامت کن بر راهت. مبارزه همچنان باقی است. باید رفت. بارها و بارها رفت و جلویمان را با زور با فریب و با حماقت بگیرند. ولی باید رفت. جریانات معلومالحال که بقایشان در دوری صدا و سیما از فضای انقلاب است، با تمام قوا خواهند جنگید. برای رزمی سنگین حاضر باش! باید آدمها را پرورش داد. و با قدرت جلو رفت. جنگ سختی شروع شده است. خدا کمک خواهد کرد. سنگر صدا و سیما باید برای انقلاب اسلامی بماند.
من البته نگرانی دیگری هم دارم. نگرانم که خیلی زود همین بلا بر سر برنامهی “راز”* بیاید. برنامهای که آن نیز با تمام قوا دارد برای انقلاب زحمت میکشد و صدای انقلاب را به گوش مخاطب میرساند. برنامهای که سطح مخاطب را ارتقاء میدهد تا از شر برنامههای زرد و احمقانهی سیما رها شود.
* راز با اجرا و مدیریت نادر طالب زاده، ساعت حدود ۱۱:۲۰ از شبکه ۴ پخش میشود و با محوریت یک مستند به مباحث مختلف فرهنگی – تمدنی میپردازد
فردای دیدار رهبر عزیز انقلاب با دانشجویان، وزیر علوم برنامهی افطاری داشت. ما هم بودیم. در یک حرکت خیلی بد، وزیر تنها به ۴-۵ نفر و هر کدام فقط ۳ دقیقه وقت صحبت داد. فقط ۳ دقیقه. این خیلی بد بود. اصلا در ذهن خیلی از مسئولان هیچ توجهی به جریان دانشجویی نیست. البته معضل فقط آقای وزیر نیست. خیلیها اینگونهاند. در این حوزه هم مثل خیلی حوزههای دیگر از رهبر انقلاب الگو گیری نمیکنند، که ایشان غیر از توجه جدی به جریان دانشجویی خیلی از کارها را به آنها میسپارد.
خلاصه سومین نفر رفتم پشت تریبون. صحبتهای زیر را ارائه کردم. کلا فضای جلسه عوض شد.
سه روزی هست که غرفه جمعآوری کمک برای مردم پاکستان در نمایشگاه قرآن توسط چندتا از دانشجویان امیرکبیر، شریف، تهران و… برگزار شده است. برایم روشن بود که مردم جدی کمک خواهند کرد. ولی این سه روز خیلی بیشتر از تصورم مردم کمک کردهاند. و حتا رقمش را در انتها اعلام خواهند کرد.
در این جور مواقع آدم صحنههای جالبی میبیند. وقتی مردم با این حس و مهربانی میآیند کمک میکنند، واقعا دل آدم شاد میشود. وقتی زن و مرد، پیر و جوان این جوری دلشان نگران مردم سیلزده پاکستان است، باید خدا را شکر کرد. شکری بس فراوان.
این یک رویه است. یک استثنا نیست. سالهای سال است که چنین است. شاید هم چارهای نداشته باشند. چه آنکه نوع زندگی خود و اطرافیانشان و یا آرزوهاشان را به تصویر میکشند: یک زندگی اشرافی!
اینگونه است که صدا و سیما چه در سریالهایش، چه در تبلیغاتش، چه در برنامههای آموزش آشپزیاش، محملی برای تبلیغ انواع و اقسام کالاهای لوکس و سبک زندگی تجملی است.
این دردی است که همیشه از سوی دلسوزان انقلاب اسلامی و در راس همه سیدناالقائد، تذکر داده شده است و خواستهاند تا این روند اصلاح شود. روندی که باعث شده است تا بخش عظیمی از زندگی مردم در آن دیده نشود.
به عنوان نمونهای عینی نگاهی به سریالهای مناسبتی ماه مبارک رمضان ۸۹ از این منظر بیندازیم. قطعا این سریالها از زوایای بسیار قابل نقد و بررسی است. ولی اینجا تنها این بعدش را مدنظر قرار میدهم.
مصاحبه اخیر وزیر بازرگانی دربارهی نستله نکات عجیب و ناراحتکنندهای داشت. نه به خاطر محتوایش. که اتفاقا به دلیل شباهت عجیبش به حرفهایی که در سال ۸۵ زده شد. این اتفاقات خاطرات سال ۸۵ را برایم زنده کرد. وقتی که در واکنش به تخریب باب المغاربه موج جدید و جدی تحریم کالاهای حامی صهیونیسم با تجمع زیر باران جلوی مجلس شورای اسلامی شروع شد. آنجا بود که نستله به دلایل مختلف به عنوان نقطه هدف انتخاب شد.
اما حرفهای جناب وزیر چند نکتهی مهم را میرساند. اول اینکه ایشان اصلا از ماجراهای این سالها خبر ندارد. دوم اینکه حتی همین اسناد دانشجویی دربارهی نستله را نخوانده است. سوم این که هیچ یک از بیانیههای جریانات دانشجویی را در این باره نخوانده است!!
یادم هست از همان تجمع جلوی مجلس، جلوی نستله و … همواره به نکته توجه و تاکید داشتهایم که کالای حامی صهیونیسم فقط کالای با آرم Made in Israel نیست. در همان صحبت جلوی مجلس گفتیم که حامی صهیونیسم بودن یک شرکت ربطی به سهامدارهایش ندارد. به عملکرد آن شرکت و مراوداتش با دولت صهیونیستی و نظام صهیونیستی بین اللملل دارد. این یکی از حرفهایی بودهاست که تقریبا در قریب به اتفاق بیانیههای تحلیلی جنبش دانشجویی به آن اشاره شده است. و آقای وزیر زحمت خواندن یکی دو مورد از آنها را نکشیده است! (نمونه: سال ۸۷، بسیج دانشجویی امیرکبیر، ۷ خوان مبارزه با کالاهای صهیونیستی – سال ۸۹، جنبش عدالتخواه دانشجویی )
اللهم اغن کل فـقـیـــر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج عن کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض…
رمضان است و دل آماده دعا. هر روز میشنوی و میخوانی. اما واقعا میخوانیم؟ واقعا دعا میکنیم؟ این ضمیر “کل” یعنی همه. یعنی دلمان باید نگران “همه” باشد. قلبمان باید برای “همه” نیکی بخواهد. ذهنمان باید به فکر “همه” باشد… پاکستان که همسایه مسلمان ماست! خواهران و برادرانمان در میانهی سیل بی سابقه روزه میگیرند. و ما بیخبر از نصرت بندگان خدا. و ما نگران زولبیا و بامیههامان!
دوست عزیزی به نکتهای خوب اشاره کرده بود. سیل در پاکستان و وضعیت مردمان همسایهمان فاجعه نیست. فاجعهی اصلی «این است که ما برادرانمان را فراموش کردهایم. بحران انسانی، فاجعهی انسانی پاک شدن انسانیت از روح ماست. فراموش کردن برادریست».
برادر و خواهر پاکستانیام! بیغیرتی برادر کوچکتان را ببخشید. که هنوز در چنبرهی شیطان است. هنوز سرگرم مسائل مسخره و بیاهمیت است. هنوز…
جناب آقای پیتر ترویا،
مدیر محترم خیلی خارجی نستلهی ایران،
ما جمعی از دانشجویان ایرانی، میخواهیم به شما و همکاران خیلی خوبتان، بابت همت مضاعف و توانایی بسیار شدید دیپلماتیکتان تبریک عرض کنیم. و شما تشکر کنیم که همین برای کمک به مردم ایران نستله را وارد کردید و ما خیلی بهمان مزه داده است. من تشکر میکنم از لوازم آرایشیتان که واقعا … {صدای بوق}. و خیلی چیزهای دیگر برای تشکر. واقعا جای تبریک ندارد که شرکت شما در سال ۱۹۹۸ در جشنی به عنوان شرکتی که به شکوفایی اقتصادی اسرائیل خدمت کردهاید، از دست نتانیاهو جایزه دریافت کردهاید؟ و کلی مشوقهای اقتصادی بابت این خدمات دریافت کرده اید. و البته بعد از ۱۲ سال از وزارت صنایع دشمن اسرائیل هم مورد تقدیر قرار میگیرید؟
واقعا هم جای تبریک دارد که شما با داشتن بیش از ۵۰ درصد سهام بزرگترین شرکت مواد غذایی اسرائیل (osem) کمک میکنید تا دوستان صهیونیست ما گشنگی نکشند و بتوانند با خیال راحت با یک عده تروریست! مبارزه کنند. و البته معافیت مالیاتی هم به همین خاطر دارید!
واقعا جای تبریک هم دارد چرا که شما زحمت کشیدید و در شهرک سدیروت در ۷۰۰ متر مربع یک مرکز تحقیقاتی راه انداختید تا دوستان صهیونیست ما در اوقات فراغت مبارزه با تروریستها آنجا مشغول کار شوند.
واقعا باید به شما تبریک گفت که در سال ۲۰۰۰ به صندوق هولوکاست که یکی از مهمترین منابع مالی تامین هزینههای اسرائیل عزیز برای مبارزه با تروریستهاست، ۱۴ و ۶ دهم ملیون دلار، کمک کردهاید.
اما اصلیترین دلیل تبریک و تشکرمان این است که با این همه کمک به شکوفایی اقتصادی اسرائیل، در جمهوری اسلامی ایران مورد حمایت شدید مسئولین هستید! حتما این به این دلیل است که شما اصلا سیاسی نیستید و خیلی هم خوب و پولدار هستید.
خلاصه ما هم خیلی از شما تشکر و تقدیر میکنیم! و از شما تقاضا داریم که اصلا به حرف یه سری ناآدم که مزه نسکافه را نمیفهمند، اصلا و اصلا اهمیت ندهید. همین طور تبلیغ کنید!
دو ماهی میشود تقریبا. سرور داغون شده بود. البته من هم به دلایل مختلف نه فراغت خاطر داشتم و نه حوصله برای راه اندازی دوباره اینجا! تا حد تعطیلی کامل رفته بودم حتی!… اما امان از حدیث نفس!
ولی راستش فکر کنم گوگل هم بیتقصیر نباشد به خاطر Buzzاش. آدم حرفها را، لینکها را، عکسها را کوتاه مینویسد آنجا. حوصله بسط و تفصیل نمیماند. شاید هم البته تنبلی میکنیم… دنبال مقصر بیرون خودت؟
خلاصه کم کم بنویسیم. این همه ایدههای رو زمین. این همه نوشتههای نصفه را. این همه درد و فریاد در گلو. درد؟ چه خیالات باطل! درد اگر داشتی، مرد میشدی؛ نامرد!
پ.ن.
میخواستم (و دارم فکر میکنم) بروم حلقهی روحالله. در جمع دوستان. فعلا در حال جمع و تفریق محاسن!
اما همهی این فتنهها ریشه در استعمار فکری و اندیشهای غرب* دارد. چیزی که قرآن کریم از آن به عنوان پذیرش ولایت غیر الله یا ولایت طاغوت نام میبرد. همهی این مشکلات برای مسلمین زمانی پیش آمد که به جای تبعیت از قران کریم و اسلام ناب روی به شرک خفی و اسلام التقاطی آوردند. مشکلی که هنوز در میان مسلمین کم و بیش وجود دارد.
یکی از بنیادیترین مصائب قرن حاضر امت اسلامی در کنار تفرقههای مذهبی، بحث ناسیونالیسم و مفهوم ملیگرایی است. بحثی که در قرن 18 و 19 شاید در اروپای آن زمان به طور نسبتا طبیعی و مبتنی بر فلسفههای مدرنیته بنا شد، اما در دنیای غیر اروپا این ماجرا از نیمه اول قرن بیستم طی قراردادهایی ما بین خود استعمارگران، به صورت تحمیلی و تصنعی ایجاد گردید. در حقیقت این مرزبندیهای فعلی، تقسیم ثروتی بود که استعمارگران غربی برای خود انجام دادند. و این چنین امت اسلامی را شقه شقه کردند.
عصر رسیدم خانه. مادرم با هیجان داشت از سخنرانی سید حسن مصطفوی میگفت که چگونه مردم نگذاشتهاند او سخنرانی کند. اما میگفت تلویزیون شعارهای مردم را قطع میکرد. ناراحت شدم. من در تمام سخنرانی آقای مصطفوی بیرون از محوطه بود. هر کس که میفهمید که او پشت میکروفون است شروع به شعار دادن علیه رفتارهای او میکرد. پیرزنی بود که عکسی از دیدار او با فتنهگران در دست داشت و با هیجان از من و دوستان میخواست این تصاویر را پخش کنیم. یا پیرزنی دیگر که با افسوس خطای او را به جوانی و خامیاش نسبت میداد. من از بلندگو نه صدای مصطفوی که صدای اعتراض مردم را میشنیدم. چرا صدا و سیما اینها را پخش نکرد؟ تا کی میخواهد عقبتر از مردم حرکت کند؟ این مصلحتسنجیهای بیهوده چه نتیجهای دارد؟
مردم خیلی خوب تشخیص میدهند. خیلی خوب میفهمند که اسلام، قبیلهای نیست. میفهمند که نسبت با امام یعنی اعتقاد و عمل به آرمانهای امام. میفهمند که نوادهی واقعی روحالله، سید حسن نصرالله است. حرف مردم چیزی بیش از این نبود که یادآوری کنند که اسلام بنی امیه و بنی عباس ارثی است و ژنتیکی. اسلام محمد(ص) اعتقادی است. عرب و عجم ندارد. ترک و لر ندارد. ایرانی و آفریقایی ندارد.
رفتار مردم حداقل مجازات کسی است که به دیدار خائنان به امام و انقلاب رفته است. واقعا حداقلش؛ صدا و سیما باید جواب بدهد چرا حرف حق مردم را پخش نکرده است. این صدای اعتراض مردم از سید حسن مصطفوی میخواست تا «به مواضع امام برگردد». او باید انتخاب کند: تعلقات حزبی-فامیلی یا ادامه خط امام…
واقعا از صمیم قلب میگویم. من چه گونه از شما خواهش کنم که عقاید و سیرهی امام خمینی (ره) را تحریف کنید؟ شما که ۲۰ سال است بودجهی خوب و دسترسی به منابع ناب از امام خمینی(ره) دارید. شما که موسسهای به نام تنظیم و نشر آثار (و البته بیشر اوقات در نقش تحریف و هدم آثار) دارید. این همه سال امکانات داشتید و این دفتر تبدیل به پاتوق جریان خاص شده بود. چرا هیچ کار جدی درباره امام نکردید؟ مگر نمیگویید صدا و سیما دارد تحریف میکند و گزینشی پخش میکند؟ اگر راست میگویید آن بخشهای دیگر را شما نشان دهید! خودتان هم خوب میدانید! میدانید که اگر دست به تولید بزنید همین در خواهد آمد. میدانید که امام تحریف کردنی نیست. امام مثل بعضیها مواضع شش پهلو نداشت. امام در عین زیرکی، صادق بود.
من واقعا مشتاقم. مشتاق و منتظر. که شما اسناد ناب درباره امام را از پستوها در بیاورید. بگذارید امام را ببینیم. صدا و سیما خیلی دیر این کار را کرد. ولی کرد. شما کی خواهید کرد؟ دستنوشتهها، فیلم و صوت از امام عرضه کنید. اصلا شما بیایید تصویر جامع ارائه دهید اگر میتوانید! حتی اگر اسمش تحریف کردن باشد! البته بیشتر از نتوانستن نخواستن است.
اما میدانم و میدانید که با استناد به صدا و تصویر و قلم خود امام روحالله نمیتوانید چنین کنید! میدانید که هر چه از او بگویید کوس رسوایی خود را مینوازید! پس سعی میکنید نظرات افرادی که روزی اطراف امام بودند را به جای نظراتش جا بزنید. این گونه میشود که در ۳۰امین سال پیروزی انقلاب آن ویژهنامهی سخیف را در میآورید و حتی از کسانی که امام آنها را غیر قانونی و حتی مرتد میدانست یادداشت میگیرد! این گونه است که رو میآورید به نقل خاطرات در گوشی که جز راوی کس دیگری نبوده است! و چه جالب که در تناقض با نوشتهها و سخنان صریح امام است.
اما، امام ما خوب در وصیتنامهاش این شیوهها را برملا ساخت که « آنچه به من نسبت داده شده یا مىشود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صداى من یا خط و امضاى من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم …» (صحیفه امام، ج۲۱، ص ۴۵۱)
چه چیز این جوان را چنین قوی و فهیم کرده است؟ پرسش مهم است. نوشتههای باقی شهدا را ببینید! من میخواهم ببینم از کجای این نوشتهها مفاهیم سخیف مدرن مثل “ملیگرایی (ناسیونالیسم)” در میآید؟ اینها برای چه چیز “شهید” شدهاند؟
*****
هوالرئوف
هرگز به من نگو که شما ساده اید و با این سخنان روحانی شما را می فریبند و به مهلکه می افکنند. این همه خلوص را فطرت بیدار انسانی نمی تواند در نظر نگیرد. کسانی که در اینجا هستند به کدام امید از راحتی شب و روز خود در تهران صرف نظر کرده اند و به اینجا آمده اند؟ شبهای سرد اینجا را تحمّل می کنند و روزهای گرم یا لااقل پر گرد و خاک که اینها تنها قسمت های طبیعی اینجاست! رزمهای فراوان که البته در اینجا کم است امّا در گردان های دیگر غوغا می کنند. همه این بچه ها این چیزها را می دانند پس چه چیز آنها را به اینجا می کشاند؟!
شبهای عملیات در وهله اول وحشتناک است پس چه چیز آنه را اینجا می کشاند؟ به قول یکی از بچه ها حمله ها هم دیگر جاذبه خود را از دست داده است. بله اگر تحقیق کنیم هیچ جاذبه مادّی در حمله و جبهه و جنگ نمی بینیم؛ ولی آنچه که این موجود وحشی را تا این حد مقبولیت می بخشد جاذبه مادّی نیست. اگر می بینیم روز به روز بر آمار اعزام ها افزوده می شود نه به خاطر تیر و تفنگ است بلکه علّت اصلی آن است که بعد از چند سال که از جنگ می گذرد، این جماعت جنگ را با فطرت خویش سازگار یافته اند؛ این اصل مطلب است و همه آن.
من می روم امّا اگر زنده برنگشتم، به یاد محسن فاطمه گریه کن و اگر سلاح دشمن قلبم را پاره پاره کرد، به یاد حسنش گریه کن و اگر تیر بر تارک سرم خورد و آن را دو نیم کرد، به یاد شوی فاطمه گریه کن و اگر بدنم را پاره و لهیده یافتی، به یاد حسینش گریه کن ولی اگر جسمم را دیگر هرگز نیافتی، به یاد فاطمه گریه کن که من نیز به یاد او بارها گریه کردم و همیشه گریه خواهم کرد؛ چون از او مظلوم تر سراغ ندارم.
اینک من می روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم.
شهید منصور کاظمی
رشته : مکانیک- دانشکده فنی تهران
تاریخ شهادت : ۱۳ اسفند ۶۵
اشاره: در طول سالیان دراز فعالیت دانشجویی به نتایجی رسیدهام که بعضا با مشهورات این فضاها متفاوت است. یکی از این نظریات ماجرای “فمنیسم چادری” یا فمنیسم التقاطی است. دوستانی که من را از نزدیک میشناسند از قدمت این نظراتم آگاهند. و در جمعهای کوچکتر چنین مطالبی را طرح کردهام. اما هرگز چنین مباحثی را در عرصهی عمومی (مثلا وبلاگم) به صراحت طرح نکردم. دلایلی داشت که به نظرم صحیح بوده و هست. مدتی پیش به بهانهی جلسهی گفتگوی دانشجویی در دانشگاهمان، میلی را به بعضی گروههای خصوصی زدم و نکاتی گفتم. سرکار خانم دمنه در وبلاگشان این بحث را به صورت عمومی طرح کردند. لذا “مجبور” شدم تا سلسله مباحثی را در این باره و خطرات شدید آن مطرح کنم. در این یادداشت اشارتی میرود به ماجرای فمنیسم چادری. که البته ناظر به یادداشت وبلاگ عصا است. تفصیل میخواهد این مباحث که به مرور خواهد آمد.
*****
پس از انقلاب یک نسلی از زنان رشد کرده است و همچنان در حال بازتولید که دچار دوگانگی تقید به دین و زیست مدرن است. این البته نه فقط مشکل زنان که مشکل جامعه است. جستجوی الگویی برای چگونگی زیست یک مسلمان در دوران حاضر.
فمنیسم در واقع نمایش مدرنیته در نگاه به زن و مسائل مربوط به آن است. از حقوق زن تا خانواده و حقوق فرزندان! عدهای از زنان برای حل این دوگانگی به کل دین را کناری نهاده و با خیال راحت تسلیم مدرنیته میشوند که اینها موضوع صحبت نیستند. اما دستهای هستند که همچنان سعی میکنند بین دینداری و زیست در دنیای مدرن “هماهنگی” ایجاد کنند. و لذا معمولا به بخشهایی از دین پایبندند. اینان که معمولا از دختران مذهبی دانشگاه رفتهاند، دچار گونهای از عقاید و رفتارها میشوند. چیزی که من از آن با عنوان “فمنیسم چادری” یاد میکنم.
چند سال پیش بود. وقتی با جمع کوچکی وقت گذاشتیم و سطح دانشگاه را از چندین روز قبل با تبلیغات مبهم (مثلا فقط بزرگ نوشته بودیم ۱۴ May یا مثلث خطر) پر کردیم، فکر نمیکردیم بعد از چند سال، یوم نکبت به تاریخ مهمی برای یادآوری اشغال بودن سرزمینی مقدس و ظلم به مسلمانانی بیپناه، توجه به خطرات صهیونیسم و احیای حس دشمنی با آن و … تبدیل شود. شاید تلاشهای بچهها در دانشگاهها و شهرهای مختلف که به مناسبت ۶۰امین سالگرد اعلام رسمی اشغال داشت، این تاثیر را خیلی افزایش داد. تا امروز که شاهدیم دومین سال برگزاری دهه رهایی قبلتین به همت دوستان برگزار میشود. دههای که از یوم نکبت آغاز و به سه خرداد و سالگرد آزادی خرمشهر و جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ ختم میشود.
این ایام برایم پر خاطره است. از آن روزی که در و دیوار را پر پوستر میکردیم و چه آن هنگام که برای سالگرد ۶۰ امین اشغال از فروردین کلی زحمت کشیدیم که خالد مشعل بیاید تهران…
من تعجب میکنم. هر چند وقت یکبار باید تکرار شود ولی باز فراموش میشود تا موج دیگر! ماجرای امسال و پارسال نیست. از اوایل دهه هفتاد این مساله مطرح است. چرا یکبار برای همیشه نمیآیند ماجرا را تمام کنند؟ نه به این معنا که مساله را به کل حل کنند. نه! اینگونه نخواهد شد. ولی میتوان با یک فکر و برنامهریزی عمیق و همهجانبه، ساز و کار حل ماجرا یا بهبود آن را فراهم کرد.
واضح است که به این معنی نیست که باید یک سازمان و تشکیلاتی راه انداخت. هرگز! ولی میشود با یک هماهنگی بین نهادهای مسئول، راه را برای یک فرهنگ سازی جامع فراهم کرد. راهی که باید به مرور زمان و در عرصه اجرا و عمل به آن، هم شناخته شود هم اصلاح شود. باید ریشههای روانشناختی و جامعهشناختی این پدیده از حس باکلاس بودن، از تقلید هنرپیشهها کردن، از حس خودنمایی و … را شناخت. و بعد در هر کدام اقدامات مقتضی را انجام داد. بعد دوباره بررسی کرد. و دوباره طرح ریخته شود. این یعنی برای ایجاد حیا و عفاف (و نمود اجتماعیاش یعنی حجاب) و افزایش غیرت و حتی تقویت خانواده، باید مستمر، با پشتکار و نیز با استفاده از تمام ظرفیتهای معنوی و فکری ممکن حرکت کرد. باید از ظرفیت خود مردم هم به صورت اساسی استفاده کرد. چهآنکه کار با مردمیشدن است که هم موثرتر و هم مستمرتر میشود.
خوب همهی این قصهها برای چیست؟ بدانیم که بد حجابی یک مساله است. اما فقط یک مساله. و البته نه مهمترین مساله! ممکن است در مقطعی کوتاه به عنوان مسالهای در اولویت به آن توجه شود تا آن ساختار مورد اشاره شکل گیرد اما پس از آن باید در جای خود به آن نگاه شود. و به جد به اولویتهای مهمتر پرداخته شود. اولویتهایی مثل تهیه الگوی پیشرفت و عدالت، اسلامی کردن دانشگاهها، ایجاد بسترهای مناسب برای تقویت خانواده، تحول در آموزش و پرورش، اصلاح بسترهای فسادآمیز، مبارزه با تبعیض و بیعدالتی اجتماعی-قضایی، مبارزه با منافقان و دشمنان، و حتی مجازات عوامل فتنه ۸۸، تصفیهی نظام از خائنان و جاهلان و …
چرا ما برای تحول در آموزش و پرورش و حتی آموزش عالی، تظاهرات مردمی راه نمیاندازیم؟ طومار امضا نمیکنیم؟ بیانیه نمیدهیم؟ وزیر آموزش و پرورش و نخبگان این عرصه را مورد بازخواست قرار نمیدهیم؟ مگر مسالهای به این مهمی برای رسیدن به تمدن اسلامی وجود دارد؟ و عین همین درباره مسالههای دیگر…
باید نگاهمان علاوه بر همهجانبه بودن، بر اولویتها نیز تاکید کند. و البته قطعا در رسیدن به تمدن اسلامی حیای عمومی و افزایش حجاب اسلامی هم به شدت حائز اهمیت است. و لذا مسائل مهمتر نباید باعث عدم توجه به این مساله بشود. چه حتی باید تغییرات را از ممکنترینها شروع کرد. قطعا رفتن به سمت حل مسالهی بد حجابی سادهتر از ایجاد تحول عمیق و اساسی در آموزش و پرورش است… ولی بدانیم که باید در یک نظام جامع به هر بخش به اندازهی اولویتش پرداخته شود.
انتظار زیادی است آیا؟ خوب حق دارد ناراحت شود! حق هم دارد به ۱۱۰ زنگ بزند. مزاحمت در خیابان برای نوامیس مردم؟ معلوم است پلیس باید دخالت کند. باید از امنیت زنان و دختران مردم دفاع کند! میگویند که متلک انداختن به نوامیس مردم در عرصهی اجتماع سطحی از آزار جنسی است.
تبعیض بد است اما امنیت خوب؛ امنیت برای همه است. امنیت اجتماعی هم؛ اگر زنان و دختران ما باید امنیت داشته باشند، برادران و پسران ما نیز؛ اگر هیز بودن و چشم چرانی برای مردان بد است. نمایش جذابیتهای جنسی در خیابان هم برای زنان بد است. نمایش جذابیتهای جنسی در خیابان هم آزار دادن جنسی است! پس حق دارد زنگ بزند به گشت ارشاد به علت مزاحمت خیابانی؛
۱- هر از گاهی که بحث “حجاب” مطرح میشود، حرفها و نظرات بالا میگیرد. عدهای معتقدند که راه حل ماجرا فقط کار فرهنگی است و عدهای دیگر معتقدند علاوه بر کار فرهنگی باید ابزارهای دیگری –مانند گشت ارشاد- به کار گرفت. و البته قلیلی هم هستند که اصلا مشکلی نمیبینند! و به نظرشان همچون رضاخان باید همین حجاب فعلی هم از بین برود و زنان از خفت آزاد بشوند!
۲- محل اختلاف این نیست که عدهای میگویند کار فرهنگی بشود و عدهای میگویند کار فرهنگی لازم نیست. اتفاقا همهی کسانی که میخواهند مشکل “بدحجابی یا بیحجابی” را حل کنند، معتقدند فرهنگسازی بسیار مهم و ضروری است. هر چند در نوع فرهنگسازی با هم اختلاف داشته باشند. اصل محل دعوا این است که فرهنگسازی به تنهایی کافی است یا خیر! البته اگر فرهنگسازی به معنای عام و اصلیاش در نظر بگیریم اینگونه میشود که حتی گشت ارشاد هم یک حرکت فرهنگی است. ولی در افواه معمولا این را حرکت غیر فرهنگی میگیرند. که به نظرم از نگاه سطحی و خام به فرهنگ ناشی میشود.
امروز با دوستی نشسته بودیم در گوشهای از نمایشگاه کتاب گرم صحبت. از دور آقای وزیر را دیدم که با اطرافیانش در حال رفتن به سمت VIP است. سریع رفتم جلو. هنوز پیراهن مشکی تنش بود. خیلی باز برخورد کرد. محافظانش هم کاری نداشتند. دست دادم و فوت پدر را تسلیت گفتم. «ببخشید! میخواستم از حضور کرباسچی و کروبی در مجلس ختم پدرتان بپرسم.» جواب داد که اینها به خاطر برادرش که “چپ” است آمدهبودند. گفتم:«شما صاحب مجلس بودید شاید نمیتوانستید کاری کنید. ولی آقای لاریجانی و رحیمی چرا چنین برخورد بدی کردند؟ به جای آنکه با سیلی به گوش آن خائن بزنند، با او احوالپرسی کردند». گفت که «آقای لاریجانی به طور ناگهانی با کروبی برخورد کرد. و در عمل انجام شده قرار گرفت». گفتم:«توجیه خوبی نیست! ولی حتی ماجرای آقای رحیمی را نمیتوان اینگونه توجیه کرد. ایشان کار خیلی بدی کردند». هنوز دستم در دستش بود. مسافتی را راه آمده بودیم. گفت:«من هم به ایشان انتقاد کردم که کار بدی کردند»! یکی از اطرافیان آمد وسط که برو عکسها را ببین که چگونه وزیر به او بیمحلی کرده است.
رفتند. و من اما در اندیشه. که آقای وزیر اگر معذور بود به دلیل میزبان بودن، اما جرم حضرات بسیار است. حتی آنها که سکوت پیشه کردند و واکنش نشان ندادند. و البته جرم آقایان لاریجانی و رحیمی بسی بیشتر. ما باید سیلیای که به گوش کروبی نخورد را تلافی کنیم. و حداقل مجازات آقایان آیا چنین تلافیای نیست؟