دانه‌های انار ...

میشه دنیا رو بهتر کرد،
با پختن یک کلوچه حتی!

شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم
و می‌گویند ...

برحسب اتفاق از مطالب گذشته‌ام

دوستان
روزنوشت - انتفاضه سوم - شبکه در انتهای افق - بچه محل - شرب مدام - مجاهدین - زُبُر الحدید - واژگون … - راوی - فرزند انقلاب - هابیل - انقلاب سوم - میرزا قلي خان راپورتچي - وادی - آب و آتش - دادگاه انقلاب اسلامی - آهستان - چغـ(قـ)ک - عکاس مسلمان - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - شــعـــركـــده - کافه اندیشه - سجیل - نون والقلم - حيرتكده ي عقل - عزم رفتن - وب نوشت - یک خبرنگار - آذرباد - تارنما - خاکریزیـسم - بی خوابی های یک برنامه نویس - داداشی وب - بیقرار - وبلاگ بحر - چشم ـ زخم - شورآباد - هبوط - ادواردو - نفسانیات یک من - نقد 123 - طبیب - یک فنجان فکر - سـواد آیـنه - درد - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - آینده از آن مظلومین تاریخ … - ســایـبـریـا - در جستجوی حقیقت - قلم زن - یکتا - گام آخر - درياچه ي قو - آغاز در نهایت - تاملات - اسکالپل - فراموشخانه عدالت - روح الله - دوئل - ترنم فکر - مظلومیت سانسور شده - دستنوشته های یک نسل سومی - صاد - دردنامه - وب‌نوشت دنج - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - خصوصی نیست …! - كافه حزب الله - تغلب سبز - انتهای افق - تفکر با چاشنی خنده - مسلمان برابری طلب - سخن دل - قطعه 26 - گاه نوشته‌های من - مبارز کلیپ - دو رکعت عشق - بی عمر - منطقه ممنوعه - آرمان خواهی - جنگي که بود، جنگي که هست - رصدخانه - ترديد راهي به دانايي - آیات غمزه - آرمانشهر - شَوَند - اسپريچو - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - پلخمون - 22 خرداد 1388 - نون و القلم … - e-حدیث نفس - فرصت - پابرهنه - دو اسلام - ساقور - شش گوشه - نسیم حیات - بچه های قلم - کلام نو - خاکریز - ساده غزل - دو نوع اسلام، دو نوع مسلمان - مجاز - سوتک - شیعیان یمن - بیداری - تاملات آرمانگرایانه - چهار نما - گندم و بلدرچین - مهتد - مطالبه آرمان‌های انقلاب از صدا و سیما - دانشطلب - مرگ آگاهی - اقاليم قبله - دفتر بی خط - ناروزنامه نگار - پاسخ‌گويی سران سه قوه - پاکت‌ها - دیار شهود - پاسداران - چای نبات - نظر سوم - اسماعیل نیوز - جسد زنده - مسئله روش - ابتدا - کیستی ما - گروه فرهنگی عمار یاسر - زرنگار - قیام لله - روزنامه دانشجویی -
حضور در وب
حواشی

خدا رو شکر که خطر “انحراف” از سرمان گذشت! // تحلیلی از چرایی نتایج

متن زیر را دوستی برایم ایمیل کرده بود. هم با آن کاملا موافقم و هم آنرا بسیار درست می‌دانم. بسیار مفید دیدم که در وب هم جایی قابل لینک شدن وجود داشته باشد.

مردم فرقی نکرده اند،‌این مردم همان مردمی اند که، سه تیر ۸۴ علی رغم خواست و خاستِ چپ و راست و کارگزار، نه بزرگی به “هاشمی بهرمانی” گفتند، همان مردمی که بهار ۸۸ در خیابان ها خودشان با شور و شعف روی یک تکه مقوا می نوشتند “دزدگیر ۸۸، با گارانتی ملت”، همان مردمی که نه دی شعار “مرگ بر هاشمی” و “تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته” می دادند و… اما چه شده که این مردم امروز به گزینه “اکبر” رای می‌دهند:

  • وقتی که مای حزب اللهی و مرجع مردم هر جا نشستیم گفتیم “مبارزه با فتنه و انحراف” این پالس را به جامعه دادیم که فتنه‌ی برپاشده برای براندازی نظام (که اتفاقاً ما حزب اللهی ها خیلی طرفدارش هستیم و جانمان را برای حفظش می‌دهیم) انقدر هم اهمیت نداره، آنچه مهم است “انحراف” است. توجهی هم نکردیم که با زدن احمدی‌نژاد گفتمان او هم دارد می رود زیر گِل! خب مردم نجیب ایران هم از آنجایی که این حرفا رو از طرفداران خالص احمدی نژاد شنیدند، جدیش گرفتند و برای مبارزه با آن، به ضد انحراف ترین گزینه موجود و به گزینه‌ی مطلوبِ کاشف انحراف رای دادند؛ به این ترتیب خدا رو شکر که خطر انحراف از سرمان گذشت!
  • وقتی “کارآمدی” را از “انقلابی بودن” جدا کردیم و گفتیم آقای شهردار-خلبان کارآمد است،‌ حالا اگر خیلی هم انقلابی نیست عیب ندارد، اصلاً زیاد انقلابی بودن خوب نیست، باید کمی “معتدل” باشیم، مردم هم رفتند سراغ گزینه ای که اصالتاً شعارش خودش و قبیله سیاسی‌اش کارآمدی و اعتدال است و اصل جنس را انتخاب کردند به جای بدلش؛ آخه مردم ایران در انتخاب‌شان آرمانگرایند!
  • وقتی همین سران به اصطلاح اصولگرا ویژگی هایی مانند ساده زیستی، مبارزه با اشرافیت و فساد (حتی فقط شعارش)، برنامه برای مدیریت جهان (حتی فقط حرفش)، عدالتخواهی و… را به سخره گرفتند، نادیده گرفتند یا کم ارزش جلوه‌شان دادند، به طوریکه وقتی در مناظره‌ی آخر کاندیداها، چندین بار با بهانه‌های مختلف و از زبان نمایندگان قبیله‌های سیاسی مختلف به حضور جمهوری اسلامی در آمریکای لاتین حمله شد، کسی پیدا نشد که از حضور در حیاط خلوت شیطان بزرگ دفاع کند، حرف زدن از آرمان جهانی مستضعفین پیش‌کش. درنتیجه این ارزش‌ها در چشم مردم و حتی در چشم کاندیدای‌ حداکثری مان کم رنگ شده بود و این یعنی ما مزیت رقابتی مان و حتی به قولی مشروعیت مان را از دست دادیم (مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالتخواهی است. این، پایه مشروعیت ماست. الان درباره مشروعیت حرف های زیادی زده می شود ، بنده هم از این حرف ها بلدم؛ اما حقیقت قضیه این است که اگر ما دنبال عدالت نباشیم، درحقیقت من که اینجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود؛ یعنی هرچه اختیار دارم و هرچه تصرف کنم، تصرف نامشروع خواهد بود؛ دیگران هم همین طور. تکلیف ما این است که عدالت را در جامعه مستقر کنیم و این هم جز با مبارزه علیه فساد و افزون طلبی انسان های مفت خوار و سوءاستفاده کن امکان پذیر نیست. بخشی از کار عدالت اینجا تنظیم می شود/آقا-۸۲/۶/۵)
  • وقتی فکر کردیم مردم کسی را انتخاب می کنند که اصولگرا باشد، دیگر شعارهایش خیلی اهمیتی ندارد، وقتی رفتیم توی خیابان چند تا شعار بیشتر نداشتیم (یا نخواستیم که داشته باشیم)، در همین حدود که “رای ما جلیلی”، خب مردم (حتی حزب اللهی‌ها) چرا باید تفاوتی بین ما و دیگران حس کنند؟! در اندک جاهایی هم که حرف از آرمان‌ها زدیم، انقدر ضعیف و کم توان و منفعلانه بود که نه خودمان، نه مردم باورشان نشد؛ بگذریم که بعضی دوستان می‌گفتند بعضی از این‌ها کلیدواژه‌های جریان انحرافی است، نباید زیاد تکرارشان کرد! خب مردم هم دیدند طرف مقابل، در اصولش اصولگراتر است تا ما، و فرد محکم تر را انتخاب کردند.
  • حتی در همان مسائل اقتصادی هم به مردم نگفتیم این آقایان زمانی که حداقل ۲۴ سال اقتصاد مملکت دستشان بود چه گلی به سر ما زدند که امروز بزنند، به مردم نگفتیم که اتفاقاً عامل اصلی نامقاومی اقتصاد ایران همین آقایان تکنوکرات‌اند، اگر همان موقع که باید برای بستن درب چاههای نفت عزم می‌کردند، امروز عمده این مشکلات پیش نمیاد اما افسوس که مقاومت را هم منفعلانه مطرح کردیم، طبیعی بود که مردم هم تصور کنند حرف ما فقط پافشاری بر حق هسته‌ای است و بس، اصلا به درد حل مشکلات اقتصادی هم نمی‌خوریم!
  • کاندیدای ما با نشانه های مختلفی که به جامعه نشان داده شد، خودش را کاندیدای تنها بخشی از مردم (اصطلاحاً حزب اللهی‌ها) شناساند، و به هر دلیلی نخواست که کاندیدای محبوب همه مردم باشد، البته اگر فقط همین جماعت حزب اللهی عمیقا به ایشان رغبت و باور پیدا می‌کردند، توانایی همراه کردن بقیه مردم را داشتند و رای آوردن ایشان تضمین شده بود، مشکل این بود که به نظر می رسید همین حامیان هم تفاوت جدی بین ایشان و بقیه (حداقل با برخی شان) احساس نمی کردند و حتی در همایش‌ها آن شوری که باید وجود نداشت.

 چند ماه قبل راجع به نتیجه انتخابات به یکی از دوستان گفتم که فارغ از جزئیات، با آن چیزی که از سنن الهی سراغ داریم، باید مملکت بیفتد دست اراذل و اشراف سیاسی؛ از بس که در این هشت سال و به خصوص در این دو سال، ناجوانمردانه و به ناحق انواع و اقسام تهمت‌ها را به احمدی‌نژاد زدیم و کارشکنی ها کردیم. شاید تنها فایده بازگشت جریان هاشمی به اداره کشور همین درس گرفتن و توبه ما از رفتار این سال‌هایمان باشد، البته بعید میدانم، احتمالاً خبر بعدی دوستان این خواهد بود: پیوند جریان فتنه و انحراف برای رئیس جمهور کردن روحانی+اسناد!
هرچند که همه شواهد حکایت از تکرار دوره‌ی سازندگی داره اما انشاالله این اتفاق نمیفتد و فرصتی می‌شود برای بازسازی امت حزب‌الله و حضوری قدرتمندتر…

 

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

چرا «جامعه مدرسین قم» آبروی خود را به ثمن بخس فروخت؟

از مدت‌ها پیش دعوایی در ائتلاف ۲+۱  وجود داشت مبنی بر اینکه آقای ولایتی اصرار داشت که نظر جامعتین به معیارهای انتخاب از این ائتلاف اضافه شود. چه آنکه خود نیز خوب می‌داند که هیچ نظرسنجی او را برتر نشان نخواهد داد. بسیار هم امیدوارم به ائتلاف‌شان خیانت کند و تا انتها باقی بماند و با رای اندک، نه محکمی از مردم دریافت کند.

حالا جالب است که در بیانیه‌ای که جامعه مدرسین قم صادر کرد، ادعا شد ایشان اصلح است!(+). واقعا سوال است که کدام عقل سلیم و عاشق امام روح‌الله و دلبسته‌ی آرمان‌های انقلاب می‌تواند آقای ولایتی –این عاشق و شیعه‌ی آقای هاشمی- را با این همه سابقه بد و عملکردهای غیرقابل دفاع اصلح بداند؟ از این هم بگذریم روند اعلام این ادعا بسیار تعجب آور بوده است. تعجب از آن جهت که چرا و با چه تحلیلی جامعه مدرسین قم برای حمایت از ولایتی حاضر شده است چنین معامله‌ی سنگینی با آبروی خود بکند؟

بلافاصله افراد شاخص جامعه مدرسین نسبت به این ماجرا واکنش نشان می‌دهند. آیت الله رجبی می‌گوید: «جامعه مدرسین هنوز هیچ کاندیدایی را به عنوان اصلح معرفی نکرده است… زمانی اعلام موضع جامعه مدرسین مورد تایید است که حداقل ۳۶ نفر از اعضای آن با یکدیگر اتفاق نظر داشته باشند… در مورد آقای ولایتی نظر اعضا به یک‌سوم هم نرسید چه برسد به نصف… حداقل ۱۰ نفر از اعضای جامعه به دکتر جلیلی تمایل دارند. البته ما اقدامی برای جمع‌آوری نظرات آقایان نکردیم»(+). حجت الاسلام محمود عبداللهی در موضعی تندتر می‌گوید: «صراحتا اعلام میکنم بیانیه‌ای به نام نهاد جامعه مدرسین [در حمایت از دکتر ولایتی] صادر نشده و اکثریتی هم که گفته شده منظور اکثریت شرکت کننده در جلسه‌ای غیر رسمی بوده… من اطلاع دارم که بعضی از این افراد بعد از مناظره سوم تجدید نظر برایشان حاصل شده است »(+). آیت الله ممدوحی نیز شدیدا موضع گرفته است: «این جامعه به هیچ گزینه‌ای نرسیده است. فقط در یک جلسه غیر رسمی هفت نفر از اعضاء به ولایتی رای دادند و آنجا اصلا جلسه رسمی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نبود» (+). آیت الله مقتدایی: «اگر در جلسه اعلام نظر رسمی بخواهد انجام شود، ۱۴ رای مورد نیاز است اما اینجا نظر خواهی بود و قرار بر نظر رسمی نبود»(+). ابراهیمی رئیس دفتر جامعه مدرسین نیز گفته است جامعه مدرسین قم حمایت نکرده است بلکه نظر شخصی بعضی آقایان بوده است(+). همچنین آیت الله کعبی که از مدتها قبل حامی آقای جلیلی بوده است اما به دلیل احترام به جامعه مدرسین موضع رسمی نگرفته بود هم شدیدا معترض شد(+). بعد از برخورد سیاسی و بی‌اخلاقی آقای ولایتی، آقای کعبی حمایت صریح از آقای جلیلی کرد (+).

کسی که ستادش می‌گوید مردم را درون ستاد رایگان ویزیت می‌کنند(+)، بعید نیست چنین رفتار سیاست‌زده غیر اخلاقی. اما سوال اصلی پا برجاست که جامعه مدرسین چرا حاضر می‌شود از این فرد حمایت کند؟ آیا آبروی این جمع آنقدر مهم نیست که صرف این چنین فردی نشود؟ شاید باید آن موقع نگران آبروی جامعه مدرسین می‌شدیم که در دور دوم انتخابات ۸۴ از آقای هاشمی حمایت کردند. و یا زمانی که از لاریجانی حمایت کردند؟ و مهمتر! باید زمانی نگرانی حراج آبروی جامعه مدرسین می‌شدیم که به جای اقامه‌ی اسلام دغدغه‌شان حفظ صورت و افراد منتسب به نظام بود به جای پاسداری از «سیرت انقلاب».

کلمات کلیدی: ، ، ، ،

خطر اصلی، فکر و مدل هاشمی نه اسم و حضورش

  1. سال ۶۷ بود. جنگ ۸ ساله که تمام شده بود، سیاسیون، مسئولین، برخی اصاحب رسانه و تریبون، چنین القا می‌کردند که مردم خسته شده‌اند. جنگ بس است. باید به فکر دنیای مردم باشیم. به فکر پول و ثروت و شکم مردم! اقتصاد مملکت را باید سر و سامان بدهیم و به سازندگی برسیم. حتی شاید با خیرخواهی می‌گفتند.
  2. امام را مجبور به پذیرش جام زهر کردند.
  3. نتیجه این سیلابی که راه انداختند با خط شکنی‌های آقای هاشمی در اقدامات قبح شکنانه همچون مانور تجمل، اشرافی‌گری مسئولین، باز کردن راه انواع رانت های اقتصادی برای عده‌ای خاص و… به همه ساحت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور رسید. انقلاب فرهنگی – اجتماعی گسترده‌ای شکل گرفت.
  4. جنگ هشت ماهه هم تمام شد. انتظار این بود که از این پیروزی مضاعف برای سرعت بخشیدن به حرکت انقلاب استفاده شود. اما انگار سیره ثابت خواص و سیاسیون همان است که بود: خستگی و دنیا؛ انها که وجودشان باری بر روی دوش انقلاب بود باز برای پنهان کردن ضعف و خستگی‌های خود، بهانه خستگی مردم و وضع اقتصادی مردم را کردند. باز در حال بازتعریف دوران سازندگی‌اند. شعارها، حرف‌ها، جناح‌بندی‌ها، رفتارهای سیاسی و… همه و همه همین را نشان می‌دهد. باز تعریف گسترده‌ی حلقه‌های اشرافیت، اولویت انگاری اقتصاد بر همه چیز و…؛
  5. hashemi-5nafarباز فضای سیاسی-رسانه‌ای یادآور فتنه دوران سال ۶۷-۶۸ است. آن هنگام هاشمی آمد به میدان تا سردار سازندگی لقب بگیرد. اما این‌بار جز یکی دو نفر همه‌ی و  همه‌ی کاندیداهای ثبت‌نام کرده، شاگردان فکری معنوی دوران سازندگی بودند. همه نگران جایگاه های از دست رفته‌ی خواص در هشت سال گذشته، نگران دسترسی‌هایی که از بیت المال کم شده بود، نگران. عجیب بود این گفتمان مشترک این همه آدم از جناح‌های مختلف. شاید هم طبیعی باشد! آن یکی دو نفر مظلوم هم که …
  6. اما انگار آقای هاشمی نگران بود که این خیل عظیم عشاقش که در میدان هستند، توان پیروزی نداشته باشند. خودشان وارد شدند تا سرداری سازندگی را احیا کنند. اما اینبار به هر دلیل و با هر تحلیلی شورای نگهبان ایشان را رد صلاحیت کرد. ان شاء الله زمان محاکمه و دادگاه‌شان هم می‌رسد.
  7. آمدن هاشمی اصلا مهم نبود. مهم فضایی است که آقای هاشمی از ۸۸ به بعد ساخته است. در دو سال اخیر فضای سیاسی-رسانه‌ای کشور توسط گفتمان ایشان ساخته شده است. و خیل بسیار کاندیداهای که صراحتا و تلویحا علاوه بر ارادت به شخص آقای هاشمی، از نظر فکری و مدل‌های ارائه شده برای مدیریت کشور، کاملا همان گفتمان آقای هاشمی را طرح می‌کنند. و این بازتولید اشرافیت در عرصه‌های سیاسی-رسانه‌ای و اجتماعی برنامه‌ی جدی برای اداره کشور و استحاله «سیرت انقلاب» دارند.
  8. سیرت انقلاب و خطر امویزه کردن انقلاب، بسیار جدی است. حتی اگر هاشمی کاندیدا نباشد. اما فکر و خطی که دنبال می‌کرد این بار در آدم‌های مختلف و جریانات گوناگون (چپ – راست، اصولگرا-اصلاح طلب و هر تقسیم دیگر) تجلی یافته است. در این برهه روزنه‌های امید اندک است. جلیلی باید هم به مبارزه با این جریانات به هم پیوسته اشرافیت بپردازد هم انقلاب را در این اوضاع حساس جهان جلو ببرد.
  9. اما اشتباه می‌کردند. همان ۶۷ هم اشتباه کردند. مردم خسته نبودند. مردم در مرصاد به سرعت و قدرت نشان دادند در صحنه‌اند. امام می‌گفت اگر می‌دانستم مردم اینگونه هستند، قطعنامه را نمی‌پذیرفتم. سیاسیون و حضرات و فرزندانشان خسته شده بودند، تهمت می‌زدند به مردم! الان هم باز جریان اشرافیت دارد به مردم تهمت می‌زند. این تهمت‌ها علاوه بر نشان خستگی و ضعف و دنیاطلبی‌شان، نمایانگر برنامه‌شان برای براندازی سیرت انقلاب است.
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ،

گیجی امت حزب الله و دهه چهارم

شهریور ۹۱ قسمتم شد و سفری به مشهد داشتم. آنجا با دوستی بسیار عزیز صحبت می‌کردم درباره مسائل انقلاب و وضعیت دهه آینده. حاصلش شد این بحث. به نظرم برای خیلی‌های دیگر هم چون من مفید می‌باشد.

  • بعد از دوم خرداد حزب اللهی ها از فضای انفعالی نسبت به دوم خردادی ها در آمدند و به ثباتی رسیدند که این ثبات
    • می‌توانست زمینه پیشرفت باشد
    • یا باعث رکود و تکرار شود
  • علت گیج بودن امروز حزب اللهی ها همان علت ده سال پیش است. یعنی عقب بودن از آقا و جدی نگرفتن مطالبات آقا. آقا دهه هفتاد گفت تهاجم فرهنگی، حزب اللهی ها در دهه هشتاد تازه رسیدند به مبارزه با تهاجم فرهنگی و از عدالتخواهی غفلت کردند. ده سال آقا از عدالت و عدالت خواهی حرف زد تا همه بیدار شدند. لذا به یک معنی ولایت پذیری کامل در حزب‌اللهی‌ها باید ایجاد شود. الان چرا گیج باشیم؟ وقتی آقا گفتمان عدالت و پیشرفت را مطرح کرده است؟
  • عمیق نیامدیم الزامات دهه عدالت و پیشرفت را مشخص کنیم. خیلی ها هنوز در دهه عدالتخواهی اند. انگار هنوز باید خاتمی را ساقط کنیم. این گیجی ناشی از کم کاری‌های ماست. زمانی که احمدی‌نژاد انتخاب شد، کلی ظرفیت داشتیم که استفاده نکردیم. الان یک اتحادیه مردمی کشوری نداریم هنوز.
  • الزامات دهه عدالت و پیشرفت خیلی‌هایش از نوع گفتمان سازی نیست. از جنس کار است. در دهه عدالت و پیشرفت باید خیلی از ذهنیات و عادات قبلی‌مان را بریزیم به هم. دلبستگی‌های قبلی‌مان را بریزیم دور. البته مدیریت فضای نخبگانی هم خودش کاری است. که چطور سیخ زده شوند تا کار کنند. اما کلا نباید معطل ماند. باید مساله ساخت و کار تعریف کرد تا بقیه هم فعال شوند.
  • کاری که در جبهه فرهنگی شد باید در این دهه (که دهه پشت سر گذاشتن درگیری ها و رفتن سریعتر به سمت اهداف است) در حوزه های دیگر هم پیگیری شود: تشکیل جبهه فکری انقلاب، جبهه سیاسی حزب الله، و جبهه فرهنگی هم باید با قید فرهنگ عدالت و پیشرفت باز مورد توجه باشد.
  • الان ۴ دغدغه نگاه جهانی، تاریخی، انتقادی و جبهه‌ای در سطح حزب اللهی ها گسترش یافته است. البته دغدغه شده اند و هنوز تبدیل به ساز و کارهای لازم نشده اند. برای این که درجا نزنیم باید هم این ها تبیین مجدد شوند و هم یک مرحله بعدترشان دیده شوند. پس سوال این است: برای پیگیری اهداف انقلاب و امتداد دادن همین چهار نگاه در فرصت های جدید انقلاب در دهه عدالت و پیشرفت باید چه کنیم؟
  •  به نظر می رسد نیاز به چند کار مهم داریم: مردمی سازی/ بومی سازی/ اجتماعی شدن/ مدل سازی. و همه اینها وقتی محقق می شود که باور کنیم الان زمان کار کردن و ساختن است و نه انتقاد کردن به مسئولان. الان اگر کوتاهی وجود داشته باشد تقصیر ما هم هست که از ۸۴ به بعد از فرصت ها استفاده نکردیم و آرمانهایمان را پیگیری عینی و ایجابی نکردیم و وسط میدان کار نیامدیم.
  • بومی سازی یکی از نکات اصلی است. قبلا می‌گفتیم نگاه ها تهرانی نباشد. اما حالا باید این تهرانی نبودن را در عمل نشان داد. باید مزیت‌های خودمان را در هر نقطه بشناسیم. در مشهد روی چی تبلیغ کنیم؟ از زیارت چه استفاده‌هایی می‌شود کرد؟ متولی ارتباط با افغانستان و تاجیکستان کیست؟ در خوزستان از ظرفیت راهیان نور چه استفاده‌هایی می‌شود کرد؟ بچه های تبریز برای کشور آذربایجان چه وظیفه ای دارند؟ و نهایتا مثلا تهران ماجرای فلسطین را چطوری داغ نگه دارد؟ و … نقش تشکلهای شهری اینجا پررنگ است. در این موضوع سرمقاله اخیر راه و تئوری های فیاض درباره جغرافیای فرهنگی و مردمشناسی مناطق ایران ایده های خوبی می دهد. به هر حال خودبخود لازمه نگاه جهانی و تاریخی و جبهه ای، بومی شدن است. نه برای درونگرایی. اتفاقا برای کار جهانی کیفی.
  • نکته بعدی مردمی‌سازی است. دغدغه ای که آقا در کرمانشاه مطرح کردند. واقعا کار نکردیم روی این حوزه. باز مقاله ایزدخواه درباره مردمی کردن اقتصاد و فرقش با خصوصی سازی که در راه منتشر شد نمونه خوبی است. ولی دیگر چیزی نداریم. مشارکت دادن مردم در همه عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی مبانی اش چیست؟ سازوکارهایش چیست؟ این مردمی سازی یعنی پیاده سازی حداکثری جمهوریت نظام بر اساس مدل اسلامی.
  • مدل سازی یعنی این که برای ایده های کلی مان ساز و کار درست کنیم. کاری که شاید ایتان در حوزه های صنعتی و اقتصادی نمونه هایی ازش را نشان داده. ما هی بگوییم کار فرهنگی این نیست که حزب اللهی ها می کنند. خب کار فرهنگی چه هست؟ نقد خودی ها مال دهه قبل بود. الان باید پیشنهاد عینی بدهیم و هر کس خوش تراش ترین مدل ها را ارائه کند برنده است. جنبش عدالتخواه یکی از مزایایش ابتکارات شکلی اش بوده. البته باید دید چقدر قابلیت مردمی کردن و تعمیم دارد. جزوه سطل آبت را بریز (وحید) مثالهای خوبی دارد در حوزه جهان اسلام، که باید راه هایی باز کرد و کارهایی تعریف کرد که همه بتوانند بکنند. مثل خود راهپیمایی روز قدس. خیلی مشخص و شفاف است که باید این کار را چطور کرد. یا رفتن به اردوی جنوب. سال ۶۹ چه کسی فکر می کرد این چنین جریان عظیمی راه بیفتد؟ از این ها در حوزه فرهنگ عمومی و سبک زندگی بگیرید تا بحث های ساختاری و حکومتی که کارهای کانون تفکری می طلبد. بحث‌هایی مثل کانون تفکر در شهرستان‌ها خلأ محض است. تهران بیاید برای شهرستانها کار کند اقلا در گام اول.
  • محور بعدی اجتماعی شدن است. به این معنی که بفهمیم یک اقلیت نیستیم. مردم مملکت را داده اند دست تفکر انقلابی. باید اخلاق اقلیت بودن را کنار بگذاریم. باید فهم و اخلاق و مهارتهای اکثریت بودن‌ را احیا کنیم. وگرنه دوباره به اقلیت رانده می‌شویم. لوازم مدیریت حداکثری جامعه چیزهای دیگری غیر از داشته های ما در دهه عدالتخواهی است. باید در فرهنگ عمومی بتوانیم اثر بگذاریم. باید قوی ترین رسانه ها ی کشور را داشته باشیم نه این که بهترین رسانه های حزب اللهی را داشته باشیم. خلاصه موضوع ما الان کل جامعه است نه جریان حزب الله. می گویند فرق سید عباس موسوی با سید حسن نصرالله در لبنان یکی این بوده است که زمان سید عباس پرچم ایران را می آورده اند در تجمعات شان و زمان سید حسن پرچم لبنان را می آورند. یعنی از یک اقلیتی تبدیل شده اند به جریانی اجتماعی که با محیطشان پیوند خورده اند و از موضع قدرتمندانه هم برای کل میهن شان حرف می زنند. جذب حداکثری همین جا معنا پیدا می کند. چجوری باید جمع کرد بین آرمانگرایی و جذب حداکثری. با یک نگاه ذومراتب و یک اخلاق پیامبرگونه. جریانی که می خواهد بار را به دوش بکشد و کشور را به قله برساند باید حوصله همه را داشته باشد و زیرکانه از همه ظرفیت ها هم به نفع اهداف استفاده کند. همان منشی که آقا دارد. هر کس را تا هر جا می شود به نفع انقلاب باید استفاده کرد. ارزشگذاری ها صفر تا صدی می شود نه صفر و یکی. لذا شاید لازم باشد موضع‌مان نسبت به مسئولان را عوض کنیم. پرخاشگری و دیگر هیچ، الان جواب نمی‌دهد. باید از ظرفیت همه استفاده کرد بدون این که زیر بلیت شان برویم. لازمه اش این است که خودمان گفتمان بسازیم و ارزشگذاری کنیم و موج بیافرینیم و … سخت است ولی دهه عدالت و پیشرفت دهه کارهای سخت است. اینجا سعه صدر و ارتقا توان مدیریتی و افزایش شدید زیرکی سیاسی خیلی مهم می‌شود.
  • این ها فقط ایده های اولیه ای است برای این که بنشینیم ببینیم کوتاهی مان در قبال مطالبه آقا در این دهه را چطور باید جبران کنیم. متاسفانه افق بلند مدت نداریم، فکر نمی‌کنیم ۵۰ سال بعد چه می‌شود؟ همین بیداری اسلامی! به همین دلیل نتوانستیم کار کنیم. فکر کردیم باید فوری با چند تا پوستر ساختن و منتشر کردن در اینترنت انقلابات منطقه را تسریع کنیم. کارهای خوبی هم شد ولی اغلب کارها با نگاه کوتاه مدت و احساسی بود. ننشستیم ببینیم اصلا طرف کی هست، چه می خواهد، …. لازمه نگاه جبهه ای و روزآمد، کار کیفی و دقیق است. یک شلیک دقیق تک تیرانداز توی مغز فرمانده دشمن بهتر از هزار بمباران بی هدف توی بیابان هاست. همین نگاه کوتاه مدت‌مان باعث عدم فهم صحبت‌های آقا می‌شود. به همین دلیل نگاه کلان آقا را نمی‌فهمیم. چه در ضرایبی که آقا به مسائل داخلی می دهد و چه در ضرایبی که آقا به مسائل بین المللی می دهد. چرا مصر را انقدر آقا رویش تاکید می کند و …
  • جنس کارهایمان باید تغییر کند. خیلی کارهای نشده داریم. آقا می گوید پیچ تاریخی. می گوید فردا دست شما جوانهاست. آخرین عملیاتی که آقا گفتند اقتصاد مقاومتی است. چقدر کار کردیم؟ فکر می‌کنیم یک کار تخصصی است که فقط عده اندکی باید انجام دهد. هر کس به تبع حوزه کاری‌اش نمی‌آید وقت و انرژی جدی بگذارد. باز یقه دیگران را نگیریم فقط. مشکل همان مشکل قدیمی است. خودمان چقدر زحمت می کشیم؟ چقدر مطالعه داریم؟ و در ورای همه این ها واقعا چقدر ولایت پذیر هستیم؟

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ،

آیا می‌توان به «جبهه پایداری» امید بست؟

این مطلب را اسفند سال ۹۰ مدتی قبل از برگزاری دور اول انتخابات مجلس نهم، در تحلیل شرایط پایداری در اختیار برخی رفقا قرار داده بودم. بسیار امیدوار بودم تحلیل‌هایم غلط در بیاید. اما هر روز افسوس بنده زیادتر می‌شود. به نظرم به برحه‌ای رسیده‌ایم که این مطلب انتشار عمومی بیابد. و متاسفانه با عملکرد یکسال اخیر علاوه بر این هم نقدهای دیگری وارد است.

صد البته استفاده از محتوای آن به نفع ۷+۸ (چه برسد به ضد انقلاب‌های بی‌آبرو!) قطعا مشکل‌دار و نامردی است. چرا که این جور نقدها به فهم اینها نمی‌رسد. بگذار همان نقدهای دم‌دستی، سطحی و جناح‌زده‌شان را داشته باشند.

*************

- فضای سیاسی کشور در حال تغییر است. اما متاسفانه نه به شکل فعالانه و نه تماما در جهت آرمان‌های متعالی انقلاب. بعد از حذف کامل دوم خردادی‌ها توسط مردم، برخی خیال می‌کنند برای تعریف فضای سیاسی کشور باز باید یک دو قطبی شکل بدهند. هر چند به نظرم فضای دوقطبی بعد از سه تیر تمام شده بود. و امکان بازگشت نیست. اما می‌خواهند این ارتجاع صورت بگیرد. به همین منظور یک دو گانه‌ای شروع به تعریف شد. دوگانه محافظه‌کاران – انحرافی‌ها. منظورشان هم از انحرافی هر کسی است که با آنها نیست و به فضای گفتمانی ۳ تیر تعلق دارد و یا علاقه‌ای به احمدی‌نژاد دارد. در حقیقت دوگانه راستی‌ها-احمدی‌نژادی‌ها را می‌خواهند جا بیندازند. البته سعی هم دارند که جناح راستی‌ها را کمی تقویت کنند. با پیوستن رهپویان و سپاه.
- در این بازی بسیار خطرناک، آ. مصباح با زیرکی خاص خود، سعی داشت این دوگانه سازی را بر هم بزند. و حرکتی نزدیک‌تر به آرمان‌های انقلاب را شکل بدهد. و بدنه جریان ۳ تیر را در ضلع سومی از دوگانه فوق قرار دهد. و در میان شخصیت‌های محل رجوع فعلی انقلاب، غیر از آ. مصباح کسی هم نمی‌توانست این حجم جوانان سه تیری را جذب کند. هر چند شواهد نشان می‌دهد هنوز نتوانسته است این کار را به صورت کامل انجام بدهد. و باید منتظر ماند و دید. اما برآیند اتفاقات جبهه پایداری نشان می‌دهد نمی توانند خیلی جدی و عمیق این کار را بکنند.
- پس اولا این نیت و زیرکی آ. مصباح بسیار مهم و به موقع بود. اما از سویی نقدهای مهمی به فضای فعلی پایداری وارد است. نقدهایی که از سنخ نقدهای کم‌مایه، حزب‌زده و نامتناسب شرکت سهامی ۷+۸  به پایداری نیست.
۱) مهمترین اشکال این است که افقی برای آینده ندارند. یعنی فهم نسبتا خوبی دارند که قدرت گرفتن بعضی افراد چه خطرات فراوانی برای حرکت انقلاب دارد. و دنبال می‌کنند تا قدرت در اختیار اینها قرار نگیرد. اما خود غیر از سلب، افق روشنی برای آینده انقلاب ندارند.
سیدناالقائد، در همه این سال‌های رهبری‌شان در پیچیده‌ترین شرایط و اوضاع کشور، همیشه افق‌های جدیدی برای حرکت انقلاب مشخص کرده‌اند. و آینده‌های روشن مسیر انقلاب را فراتر از سیاهی‌های روزمره، نشان داده‌اند. همین نگاه عمیق و رفیع ایشان است که توانسته هم انقلاب را به پیش ببرد و هم جوانان حزب‌اللهی را به تکاپو و حرکت وا دارد.
احمدی‌نژاد ۸۴ نیز همین طور بود. فرق او با سایر رقبایش این بود که غیر از سلب، حرف‌های مهمی برای ادامه حرکت قطار انقلاب می‌زد. برای او افق روشنی پیش رو بود که باید با سرعت به آن سمت رفت. همین افق بود که خیل جوانان حزب‌اللهی را بی هیچ پشتوانه ساختارمند و منظم قدرت و ثروتی پای کار آورد.
اما پایداری امروز این افق را پیش رو نمی‌گذارد. البته این اشکال فقط اینها نیست. بسیاری از متفکران فعلی جبهه انقلاب، هم چنین افق‌هایی ندارند. و هنوز نتوانسته‌اند افق «پیشرفت و عدالت» را به گونه‌ای پیش‌برنده، فهم و تشریح کنند.
۲) گفتمان غنی ندارند و بازی را سطح پایین تعریف کرده‌اند. گفتمان غنی به معنای داشتن نگاه جامع و عمیق نسبت به آرمان‌های انقلاب است. مثلا غیر از آیت الله مصباح، کدام یک از بزرگواران اصلی جبهه، خطر ناسیونالیسم و ملی‌گرایی را به طور کاملا جدی و تمدنی می‌فهمند و از قبل از بازی‌های احمقانه مکتب ایرانی، نسبت به آن حساس بوده‌اند؟ یا در بعد استکبارستیزی، بزرگواران جز شعارهای کلی، واقعا چه موقع دغدغه‌ی اصلی و موثری داشتند و برای این آرمان طرح، فعالیت و ایده داشته‌اند؟ یا درباره عدالت اجتماعی؟ یا درباره نگاه عمیق‌تر و گسترده‌تر به فرهنگ عمومی جامعه؟ آیا همین بزرگواران فهم کردند که شجاعت احمدی‌نژاد و جسارت و ایستادگی او مقابل مستکبرین جهانی، چه سهم عظیمی بر ارتقای فرهنگ مردم داشته است؟ کاری که با میلیاردها تومان هزینه برای کتاب و فیلم و مجله و… رخ نمی‌داد.
قطعا بعضی از بزرگواران در بعضی از حوزه دغدغه دارند. و بعضی دیگرشان در بعضی حوزه‌های دیگر. اما کلیت اعضای اصلی جبهه واجد چنین گفتمان عمیقی نیستند. و قطعا و صد البته نسبت به رقبای اصول‌گرایشان از همین لحاظ هم، بهتر و برترند.
۳) خلاف ادعایی که دارند، نتوانستند -حداقل تا حالا- تفاوت‌ها و تمایزات خود با سایر اصولگرایان و اصول‌نمایان، به طرز گفتمانی نشان دهند. دعوای پایداری و ۷+۸ در سطح رسانه‌ها سیاسی به نظر می‌رسد و گفتمانی تعریفش نکردند. این سیاسی شدن -شاید از روی ناچاری بوده است- اما اثر خودش را در نوع حرکت این جریان و هم در نوع پیوستن بدنه‌ی اجتماعی هدفشان به آنها داشته است. این واضح است که حتی بسیاری از افرادی که برای این جریان تبلیغ می‌کنند، با دلی مطمئن و قلبی آرام نیست. تنها به دلیل اضطرار دفع خطر بزرگتر است. همین که نتوانستند نیروهای زیادی از بدنه ۳تیری را برای کمک استفاده کنند (در حالی که لیست پایه بسیاری از این طیف از میان پایداری‌ها بوده است)، ناشی از همین معضل است. باز لازم نیست اشاره کنم که رقبای‌شان که در این حوزه هم قطعا ضعیف‌تر هستند و اساسا موجودیت‌شان تنها در شعارهای سیاسی است و کم‌بهره از عمق گفتمانی‌اند.
۴) در عمل سیاسی‌شان هم ادعاهای گفتمانی خود را رعایت نکردند. لیست ارائه شده توسط پایداری، لیستی انقلابی، آرمان‌گرایانه و… نیست. متاسفانه معیارهای بستن لیست‌شان اصولگرایانه نیست. همان معیارهایی را به کار گرفتند که راستی‌ها از قبل و اخیرا هم گروه ۷+۸ به کار می‌گرفت. مثلا آیا وجود چهار زن به دلیل رعایت شایسته سالاری است؟ یا فقط برای جمع کردن رای زنان و برحذر داشتن خود از برچسب‌هایی چون امل و متحجر بوده است؟ آیا اگر با معیارهای اصولگرایانه می‌خواستند لیست ببندند، غیر از خ. طبیب زاده و نهایتا خ. آلیا، باقی خانم‌ها اصلا قابل حساب کردن بودند؟ بسیاری از آقایان لیست‌شان هم با معیارهای موجه و دست پر نبوده است. تنها نگرانی بستن لیست داشته‌اند. مثلا بودن طلا و نبودن بذرپاش یا شیخ الاسلامی با چه معیاری انجام شده است؟ آیا آدم‌های غنی و قوی‌تری نبود تا از آن استفاده کنند؟
۵) متاسفانه در بازی رسانه‌ای موسوم به جریان انحرافی افتادند. یعنی نسبت به دولت انصاف مورد نظر آقا را نداشتند و فضای بچه حزب‌اللهی را درگیر یک بازی‌ای کردند که در نهایت بیشترین سود را آ. هاشمی برای بازگشت به عرصه اثرگذاری سیاسی و خروج از انزوا برد. اینک وی می‌تواند مدعی باشد همه حرف‌هایی که درباره احمدی‌نژاد راست بود و حزب آللهی و در راس آن‌ها رهبری نفهمیدند. و البته هاشمی تنها برنده این پرداختن به مسائل فرعی و گنده گردن حاشیه‌ها نبود. راستی‌ها که از میانه میدان تصمیم‌گیری خارج شده بودند، نیز از طریق موج سواری در این بازی، توانستند خود را موثرتر در قدرت کنند. نتیجه نهایی این تعیین اشتباه زمین بازی سیاسی، در انتخابات ریاست جمهوری معلوم خواهد شد و ضربه‌ی سنگینی که به انقلاب خواهد رسید

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ،

سانسور سخنرانی زاکانی توسط فارس برای حمایت از ائتلاف ۲+۱؟

یکشنبه غروب (۲۵ فروردین) داشتم رسانه‌های مختلف را نگاه می‌کردم. خبری از آقای زاکانی در رجا دیدم با این تیتر: «زاکانی: ائتلاف در انتخابات ذبح کردن حق است!»؛ متنش را خواندم. این حرفی است که آقای زاکانی در تضادی کامل نسبت به مواضع خود در انتخابات مجلس نهم دارد اعلام می‌کند. قطعا خرج کردن از آبرو و توان خود در انتخابات قبل برای احیای راست سنتی و قدرت گرفتن آنها در مجلس، و حذف یاران خودش (از جمله فدایی و سروری) در این تغییر موضع وی بسیار موثر بوده است. به ویژه وقتی می‌بیند تلاش‌هایش منجر به تشکیل مجلس ضعیف، باندباز و سیاسی‌کار، برهم زننده آرامش کشور، ایجاد التهاب و هزینه در کشور، عدم رعایت اولویت‌های نظام و… شده است. هر چند ایشان هنوز صراحتا به این ساده‌پنداری و خطای عمیق خود اعتراف نکرده است. اما به طرز ملموسی با مواضع جدید و رفتارهای فعلی خود این پیام را رسانده است. البته ضرباتی که رفتار ایشان در انتخابات مجلس نهم به فضای سیاسی کشور زد، هنوز آثار و آسیب خودش را دارد.

آقای زاکانی در چند ماه اخیر شبیه چنین موضعی را که رجا تیتر کرده است، زده است. اصلا تعجب نکردم. چیزی که تعجب مرا برانگیخت، نقل این خبر از فارس بود. لذا خبر را در فارس جستجو کردم. و دیدم این پاراگراف مربوط به ائتلاف در خبر رجا را کامل حذف کرده است. گفتم شاید خبرش بخش دومی دارد. اما در هیچ کجای سایت فارس خبری از بخش دوم نیست. به ویژه که در خبر فارس صحبت‌های بعدی آقای زاکانی آمده است.

در خبر رجا آمده است: «دبیرکل جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی با ابراز نارضایتی از وجود ائتلاف‌ها و تشکل‌های متعدد در عرصه انتخابات گفت: با توجه به احترام ویژه‌ای که برای همه دعوت‌کنندگان به ائتلاف دارم باید به صراحت اعلام کنم پیوستن به ائتلاف سبب حاشیه سازی و ذبح حق می‌شود. زاکانی افزود: حضور در عرصه انتخابات باید جدی و برای احیای ارزش‌ها و کار قوی و توانمند باشد و حضور در ائتلاف فقط سبب حاشیه‌سازی و دور شدن از هدف اصلی می‌شود». سایت ۵۹۸ هم نیز عین این خبر را با همان تیتر از فارس نقل کرده است ( و نه از رجا!).

با توجه به وابستگی سایت فارس و مواضعی که اخیرا در حمایت از ائتلاف ۲+۱ داشته است، این اتفاق بسیار مهم بود. لذا به سایت مشرق هم سر زدم تا ببینم چگونه سخنرانی آقای زاکانی را پوشش داده است. در نهایت تعجب دیدم که در خبر مشرق نیز بخش مربوط به ائتلاف وجود ندارد. چرا که منبع خبرش همان فارس بوده است.

اما جالب‌تر این که این جمله حذف شده را در گوگل سرچ کردم تا ببینم چه سایت‌هایی آنرا زده‌اند. دومین نتیجه‌ای که امروز نشان داد، خبر از سایت فارس است که عین جمله را دارد. اما کلیک که می‌کنی همان خبری است که این بخش در آن نیست!

اولین حدس این بود که رجا و ۵۹۸ خبر خود را از نسخه‌ی اولیه‌ی خبری که فارس منتشر کرده است برداشته‌اند و مشرق از نسخه ویرایش شده. با خودم فکر کردم شاید واقعا اقای زاکانی این حرف را نزده است و خبرنگار فارس اشتباه کرده و در نسخه دوم اصلاح کرده‌اند. در رسانه‌های دیگر دنبال بازتاب این سخنرانی آقای زاکانی گشتم. ایسنا روایتی از این سخنرانی به نقل از خبرنگار خودش زده است، که شامل این حرف آقای زاکانی هست. نسیم آنلاین نیز محورهای این سخنرانی را کار کرده است که شامل این حرف آقای زاکانی درباره ائتلاف هست: «بنده فعلا به هیچ عنوان در هیچ ائتلافی شرکت نمی‌کنم چون امکان بیان تمام حقایق در همه ائتلاف‌ها وجود نخواهد داشت». از همه مهمتر سایت جهان نیوز وابسته به حزب رهپویان (گروه آقای زاکانی)، این خبر را کار کرده است که شامل بخش ائتلاف می‌باشد: «نماینده مجلس در مورد پیشنهادات ائتلاف‌های سه و پنج‌گانه خاطرنشان کرد: من هرگز وارد این ائتلاف‌ها نخواهم شد، زیرا حقیقت امر این است اموراتی در این ائتلاف‌ها گم می‌شود و شعار من مبارزه جدی با فقر است؛ ایرانی آباد و معنوی که نیاز به برنامه‌ریزی فراوان دارد و رفتن من در ائتلاف‌ها متناقض با این حرف‌هاست، ولی پیشنهادات هر دو گروه را محترم شمرده‌ام».

در مجموع برایم مسجل شد که فارس این بخش از کلام آقای زاکانی را کاملا سانسور کرده است. و این برای شان حرفه‌ای فارس و وابستگی‌های آن، نیست.

 اسکرین‌شات‌های زیر را از سایت‌های فوق در ساعت ۸ شب ۲۵ فروردین گرفتم: رجا۵۹۸فارسمشرقنسیمایسناجهانگوگل

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ،

متن کامل پاسخ ویدئویی به پیام نوروزی اوباما

۲۰ فروردین مصادف با ۹ اوریل، پاسخ ویدئویی یک جوان ایران به پیام نوروزی اوباما، به مناسبت سالگرد قطع رابطه با آمریکا منتشر شد. این نوشتار متن آن ویدئو است.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر رسول رحمت، سلام بر بهترین انسان عالم خلقت.
Hi Mr. Obama
من یک دانشجوی ایرانی هستم که پیام نوروزی شما را شنیدم. هر چند شما را نماینده واقعی ملت آمریکا نمی‌دانم. شما در انتخاباتی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده‌اید، که نیمی از واجدین شرایط در آن شرکت نکردند. رقیب شما از شما بیشتر رای آورد.
مارتین لوتر کینگ می‌گوید:«ایمان، به ما برای مقابله با پیشامدهای آینده شجاعت میدهد. به پاهای ما در پیمودن گامهای بلند قوت دوباره میبخشد».
من و ما همه ایرانیان، و ما همه مسلمانان جهان، و ما همه آزادگان جهان، کسانی هستیم که می خواهیم با صلح و عدالت زندگی کنیم، می خواهیم کسی به ما زور نگوید و حقمان را تصرف نکند. و می‌خواهیم همه مردمان جهان هم در فضایی سرشار از محبت و انسانیت، نوروز خود را جشن بگیرند. ما از پیروان مسیح و محمد(ص) هستیم که یاد گرفته‌ایم همه مردمان را دوست بداریم و بهترین زندگی دنیا و آخرت را برایشان آرزو داشته باشیم. ما می‌خواهیم همه انسان‌ها سعادت و پرستش خدای یگانه را با همه وجودشان درک کنند.
ما آن هیولایی نیستیم که وحشت سالاران حاکم بر هالیوود به مردم آمریکا دروغ می‌گویند. ما افسوس می خوریم و متعجب می شویم که حاکمان آمریکایی چه طور توانسته‌اند نسلی را تربیت کنند، که اسلحه بر می‌دارد و بعد از قتل پدر و مادرش، به مدرسه و دانشگاه می‌رود و دوستانش را به قتل می‌رساند. مگر می‌شود این همه شقاوت و بی‌رحمی و درندگی؟ اگر ما اسرائیلی‌ها را در جنایتی که می‌کنند، ندیده بودیم، قطعا این را هم باور نمی‌کردیم.
مارتین لوتر کینگ، بعد از اعتراض به جنگ ویتنام و بزرگترین مروج خشونت نامیدن آمریکا، می گوید: «به زودی یک انقلاب حقیقی در ارزش‌ها برای تقابل شدید فقر و ثروت الزامی است. سرمایه‌داران غرب پول زیادی در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی سرمایه‌گذاری کرده‌اند تنها برای این که سودهای کلانی از این طریق بدست آورند. بدون آنکه به شرایط اجتماعی آنجا توجه کنند».
۵ روز از سالگرد ترور این مصلح اجتماعی می‌گذرد. آری هر کس برای آزادی، عدالت و برابری انسان‌ها مبارزه کند، رنج می‌کشد و هزینه می‌دهد. راه مبارزه برای آزادی و عدالت همیشه ناهموار بوده است. هر کس مخالفت جدی و غیرنمایشی با خصلت های شیطانی نظام حاکم آمریکا می‌کند، چیزی جز مرگ نصیبش نمی‌شود. و صد البته وی تنها قربانی نظام خشن و غیر انسانی لیبرالیسم و سرمایه داری نبوده و نیست. تاریخ آمریکا پر شده است از استعمار و استثمار ملت‌های جهان و به ویژه خود ملت آمریکا. آقای اوباما کاش به جای تکرار سخنرانی‌های نوشته شده توسط بنگاه‌های تزویر و سرمایه سالار، کمی تاریخ کوتاه آمریکا را می‌خواندید. کاش می‌دید که برج های نیویورک بر استخوان های بومیان سرخپوست آمریکا بنا شده است. کاش می‌خواندید که خون مردان و فریاد زنان و کودکان سرخپوست چگونه یک درصدی‌ها را چنین سرکش و عصیان‌گر کرده است. کاش می‌دیدید اعتبار امروز دلار مدیون تلاش‌ها، بردگی‌ها، آوارگی‌ها، رنج‌ها و مشقت‌های میلیون‌ها سیاه پوستی است که کشیدند و زیر چرخ ستم نظام سرمایه داری خرد شدند.
اقای اوباما! امروز سالگرد روزی‌ست که یکی از بهترین عیدی‌ها به ملت ایران داده شد. عیدی‌ای که امیدواریم شامل همه ملت‌های جهان بشود. امروز روزی است که آقای کارتر رابطه آمریکا را با ملت ایران قطع کرده است. ما این روز را جشن می‌گیریم. به دلیل اینکه از شر چپاول‌گری‌ها، غارت‌ها، توهین‌ها و تحقیر‌های حاکمان آمریکایی رهایی پیدا کردیم.
لوتر کینگ در جایی دیگر میگوید: «رویایی دارم که روزی این ملت به پا خیزد و در معنی کیش حقیقی‌اش زندگی کند؛ و این حقیقت را بدیهی بداند که همه مردم با هم برابرند».
آقای اوباما! امروز دقیقا ۵۷۰ روز از آغاز جنبش مردمی تسخیر وال استریت می‌گذرد. اما واکنش شما و واکنش یک‌درصدی‌ها به این جنبش چه بود؟ آیا ذره‌ای به حرف دل مردمتان گوش داده‌ای؟ در برابر تظاهرات آرام و درخواست‌های معقول و منطقی مردم چه واکنشی داشتید؟ جز حمله به تظاهرات‌های مردم؟ جز ضرب و شتم مردم؟ جز بازداشت‌های غیرقانونی؟ جز توهین و تحقیر؟ به چه حقی امپراطوری رسانه‌ای دروغ پرداز یک درصدی‌ها، مردم را اراذل و اوباش خطاب می‌کنند؟ به چه حقی حتی اجازه زدن شبکه اجتماعی مستقل به آنها را نمی‌دهید و تمام اطلاعات خصوصی فعالیت آنها را به سرقت می‌برید؟
ما می‌فهمیم که شما می‌خواهید با نزدیک شدن به ایران، آبروی از دست رفته‌ی خودتان در جهان را زنده کنید. ما می‌فهمیم امروز ایران مظهر عزت، شرافت و انسانیت است. می‌فهمیم شما برای اینکه دامن خود را از آلودگی‌ها و از جنایت‌ها پاک کنید، به ایران می‌خواهید نزدیک شوید. ملت‌های جهان امروز بیدار شده‌اند. امروز کسی سخن‌های شما را باور نمی‌کند. امروز اجماع جهانی نه علیه ایران که علیه آمریکا است. امروز همه دنیا از حق و حقوق ایران حمایت می‌کنند. جامعه جهانی آن دویست و چند کشور عضو جنبش عدم تعهد هستند یا آمریکا و انگلیس و فرانسه؟
آقای اوباما! من توصیه می‌کنم به همسرتان ماجرای شلیک به هواپیمای مسافربری ایران را توضیح بدهید. فیلم و تصاویرش را نشانشان بدهید. نشان دهید که چگونه به راحتی ۲۹۰ مسافر را به کشتن دادید. که در این میان ۶۶ کودک بیگناه هم وجود داشت. به همسرتان بگویید که بعد از این ماجرا به ویل راجرز فرمانده ناو وینسس، مدال افتخار دادید. همه‌ی اینها را توضیح دهید. پرونده بسیار قطور جرم‌های آمریکا علیه ملت ایران موجود است. و اگر واقعا در جریان این ماجرا ها نیستید، کافی است که یکبار با رئیس سازمان سیا و رئیس ارتشتان جلسه بگذارید و گزارش عملکرد بگیرید. کودتاهایی که در آمریکای لاتین صورت می‌گیرد. حمایت از دیکتاتورهایی که در سراسر جهان شکل می‌گیرد. ترورها، قتل‌ها و غارت‌هایی که در سراسر جهان توسط مزدوران آمریکایی صورت می‌گیرد، این‌ها را شما بی‌خبر هستید؟
آقای اوباما! دوران زورگویی یک درصدی‌ها تمام شده است. امروز صدای مرگ بر آمریکا نه فقط از مساجد که از کلیساهای و گلوی آزادگان جهان هم به گوش می‌رسد. امروز فریاد اعتراض به نظم غیر انسانی و ظالمانه‌ای که آمریکا مدعی آن است، در تمام جهان از آمریکای لاتین، از آسیا، از آفریقا تا قلب اروپا تا قلب واشنگتن به گوش می‌رسد.
آقای اوباما! شما از مسئله‌ی هسته‌ای ایران نگران هستید؟ شما تسلیحات هسته‌ای اسرائیل را نمی‌بینید؟ گزارش‌های بین‌المللی و رفتار طولانی مدت جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که هدف واقعی‌اش از انرژی هسته‌ای، تامین برق و نیازهای داخلی آن است. اما اقای اوباما شما یادتان هست چند سال پیش ما را تهدید به حمله‌ی هسته‌ای کردید؟ کدامیک مهمتر است: تهدید به حمله‌ی هسته‌ای یا ساختن نیروگاه برای تولید برق؟
آقای اوباما! این را بدانید ما همه مردم ایران، در برابر تحریم‌ها کوتاه نخواهیم آمد. شما روزهای آخر سلطنت خود را سپری می‌کنید.
در پایان فرازی از نامه شهید راشل کوری -قربانی آمریکایی جنایات اسرائیل- را برایتان می‌خوانم.
«ما هر روز صدای تانکها و بولدوزرها را می‌شنویم، از خیلی نزدیک. اما این مردم همبستگی و برادری زیادی با هم دارند، همینطور با من. وقتی با دوستان فلسطینی هستم کمتر احساس وحشت می‌کنم تا وقتی که می‌خواهم به عنوان یک ناظر حقوق بشر یا خبرنگار یا مبارز واکنش نشان بدهم. این مردم نمونه خوبی هستند برای این که آدم یاد بگیرد که چطور در راه‌های طولانی و سخت مقاومت کند. می‌دانم که این شرایط، با شدت و ضعف کوناگون بر آنها حادث می شود، ولی از قدرت آنها در حفظ و نشان دادن شرف انسانی‌شان حیرت می‌کنم. در شرایط فوق العاده دشواری که به سر می‌برند می‌خندند، بخشنده هستند، زندگی خانوادگی را حفظ می کنند… »
آری آقای اوباما! تهدید‌ها، تحریم‌ها و فشارها برای ملت ایران چیز تازه‌ای نیست. ما با خوبی و خوشی این روزگار را سپری می‌کنیم. آری! روزهای شیرین و سعادتمند بشریت در راه است.

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ،

پاسخ ویدئویی به پیام نوروزی اوباما؛ به مناسبت سالگرد قطع رابطه با آمریکا

This is a video reply to Barak Obama Nowruz message from Iranian student.

به مناسبت سالگرد قطع رابطه با آمریکا (۲۰ فروردین)، این پاسخ ویدئویی را به پیام نوروزی اوباما دادم. ۵ روز پیش (۴ آوریل)  سالگرد مارتین لوتر کینگ بود. چندین نقل قول متناسب از وی آورده‌ام. آخر کلام هم با بندی از یکی از نامه‌های شهید راشل کوری به پایان می‌رسد.

لینک در آپارات با کیفیت پایینلینک در آپارات با کیفیت متوسط - متن کامل این پاسخ ویدئویی

اولین کار ویدئویی بنده است که در مدت کمی تهیه شده است و لذا آماتوری است! و قطعا تدوین و ریزه‌کاری‌های فنی‌اش بسیار مشکل دارد. دوست داشتم زیر نویس انگلیسی هم می‌داشت که فعلا فرصت نشد. شاید نسخه زیر نویس دارش را هم در بیاورم.

خوب است که شما با تلاشی بهتر و بیشتر، پاسخی به پیام اوباما بدهید.

+ پیام امام روح الله به ملت ایران به مناسبت قطع رابطه با امریکا
+ مجموعه مقالات یک نشریه‌ی دانشجویی علیه آمریکا
+ قبح شکنان از رابطه با آمریکا، به دنبال چه هستند؟

پاسخی دیگر:

A reply to Barak Obama Nowruz message

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ،

حماسه، «جهاد» می‌خواهد نه خواب!

غروب ۱۶ فروردین دوستی پیامک زده بود که : «هموطن! فردا شروعی برای خلق حماسه است. پیشاپیش قوت!»؛ تعجب کردم بیشتر ناراحت شدم از مواجهه شعاری و فانتزی! حماسه‌ای که بخواهد با بیش از ۱۷ روز خوابیدن زیر پتو شروع شود و ایام مثلا عیدش به شادی‌های ظاهری و نمایشی بگذرد، چه حماسه‌ای خلق خواهد کرد؟

«حماسه»، «جهاد» می‌خواهد. ملتی که بخواهد با تن‌پروری روزگار را با پرداختن به خرافات ارتجاعی ایرانیستی و ناسیونالیستی (همچون عید باستانی! و سیزده به در و…) بگذراند، به درد خلق حماسه می‌خورد؟ جماعتی که با حرص و طمع رشد کرده است و اگر بفهمد چیزی به دلیل فساد و زورگویی عده‌ای گران شده است، بیشتر می‌خرد، می‌تواند جهاد کند؟

از عموم که بگذریم بچه حزب اللهی‌ها چطور؟ خواب طولانی مدت خود در این همه سال را چگونه می‌توانند توجیه کنند؟ وقتی عرصه جهاد را خالی کردند و به حرف‌های خاله‌زنکی و کدبازی‌های بچه‌گانه و پرداختن به حواشی پرداختند، معلوم است اوضاع سیاسی کشور اینگونه می‌شود. با خواب و دنیا طلبی معلوم است که دریده‌ها و خائنان و ساده‌لوحان هم دست بشوند که انقلاب را از سیرت تهی کرده و خلافت عباسی را زنده کنند. معلوم است که استوانه‌ی فتنه باید چنین قهرمانانه طنازی کند و چپ و راست دست بیعت به او بدهند. وقتی امت حزب الله از جهاد خسته می‌شود و حواشی بی‌اهمیت، اصل می‌شود، باید هم مطالبه و عمل به آرمان‌های انقلاب، انحراف خوانده شود. باید هم فضای نخبگان سیاسی بازگشت به مسیر سکولاریزاسیون و غرب‌زدگی را فریاد کند. آری غفلت، نفسانیت و بی‌توجهی ماها این روزگار را رغم زده است که هر آرمان انقلاب، تبدیل به ضد ارزش حضرات شده است.

ای رهبر آماده، آزاده‌آیم آزاده

خواب و غفلت

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

«تکنولوژیِ» شمع، «پیشرفته‌تر» است یا سیستمِ گرمایشی ِنانو؟

انسان ابعاد پیچیده‌ی فراوانی دارد. بعضی از این ابعاد وجودی‌اش، اتفاقا به صورت ناآگاهانه تاثیر می‌پذیرد. مواردی که خیلی عمیق در وجود بشر جای می‌گیرد خیلی راحت تبدیل به بدیهیات می‌شود. یکی از این عقاید یا فرهنگ‌هایی که در دنیای امروز در وجود قریب به اتفاق ابنا بشر عمیقا جای گرفته است، تصورات راجع به تکنولوژی و پیشرفت است. «بدیهی و واضح است که تکنولوژی در روزگار ما نسبت به ۵۰ سال قبل هم خیلی پیشرفت کرده است. چه برسد به ۵۰۰ سال و ۵۰۰۰ سال پیش!»؛ این گزاره‌ای است که عمیقا در تار و پود فرهنگ این روزگار و عقاید افراد و گروه‌ها جای گرفته است. تا آنجا که اگر کسی نه با حالت سوال، که حتی با اعتقادی گاها کمی متزلزل، آنرا بیان کند، حتما از سوی عموم مردمان دیوانه‌ای انگاشته خواهد شد که بسیار خطرناک است. و کم بعید نیست که وی را از جرگه انسانیت نیز خارج بدانند و به کوه و بیابانی تبعید کرده و به زنجیر بکشند. حتی فراتر از این، کسانی که ضدیت جدی‌ای با دوران مدرن –و به تبعش تکنولوژی- دارند، به این گزاره اعتقاد دارند. وقتی بخواهند آنرا بیان کنند می‌گویند که “متاسفانه دنیای امروز از لحاظ «تکنولوژی» «پیشرفته‌»‌تر است. ولی این تکنولوژی شیطانی و مخرب است”. اما در واقع همین موضع هم ناشی از انفعال در برابر فرهنگِ مهاجمِ مدرنیته است.

حتما شنیده‌اید که شیخ بهایی با یک «شمع» آب حمامی را گرم می‌کرده است. آن هم شمعی که دوام سوختنش، برخی را به وهم‌پردازی انداخته است که لابد از انرژی اتمی برخوردار بوده است! خوب به واقع شیخ بهایی چه کرده است؟ بحث بر سر این نیست که واقعیت آنچیزی که شیخ بهایی انجام داده است چه بوده و چگونه؟ بلکه تنها می‌خواهم پرسشی طرح کنم که خود متضمن ادعایی است. پرسش از ساختار مواجهه شیخ بهایی با طبیعت، انسان و علم است در قیاس با ساختار ساینس (Science) با طبیعت، انسان و علم. او در چه چهارچوبی و با چه حدود و ثغوری از طبیعت برای رفع نیاز «انسان» استفاده می‌کرده است و ساینس امروز چطور؟ برای همین گرم‌کردن آب‌های حمام امروز چه‌مقدار انرژی و تجهیزات و تکنولوژی صرف شده است؟ از نیروگاه‌های بزرگ برق، تکنولوژی‌های پیشرفته استخراج گاز، لوله‌کشی‌های گاز و دکل‌کشی‌های عظیم برق، کارخانه‌های ساخت این وسایل تا به موتورخانه‌ها و پکیج‌های داخل خانه ما، همگی زنجیره‌ای بسیار گسترده و تکنولوژیک است تا آب حمام ما گرم شود. آیا به واقع این زنجیره بزرگ «پیشرفته»تر از تکنولوژی شیخ بهایی است؟
اولی زنجیره‌ای گسترده است که پول و نیروی انسانی بسیاری را درگیر خود کرده است. با کوچکترین خللی در یکی از حلقه‌های این زنجیر، کل آن با مشکل مواجه می‌شود. بگذریم از این که این زنجیره آسیب‌های بسیار فراوانی را به محیط زیست و به تبعش زندگی بشر تحمیل می‌کند. و به ناچار برای حل بخشی از عوارض ناشی از آنها باید هزینه‌ی زیادی صرف تحقیق و ارتقاء بخش‌های مختلف شود تا شاید مشکلات شناخته‌شده‌ی فعلی کم شود و باید مطمئن بود که مشکلات و آسیب‌های رده‌بالاتری در انتظار است. و این دور عوارض تکنولوژی مدرن باید چندباره تکرار شود. در کنار این‌ها ایجاد و نگهداری آنها نیز هم سخت است و هم هزینه‌ی بسیار بالایی دارد. اگر شمع را یک شاگرد تازه‌کار هم می‌توانست تعویض کند، هر حلقه نیاز به تخصص‌هایی دارد که هر کدام سالیان دراز به وقت و تجربه محتاج است.
شبیه همین ماجرا درباره داستان آن فضانورد و خودکار آمریکایی و مداد روسی نیز هست. برای حل نوشتن در فضا، دو گونه می‌توان راه حل داد. یا چون فضانورد آمریکایی مدتهای طولانی به انتظار نشست و میلیاردها دلار و هزاران انسان را به کار گرفت تا خودکاری اختراع کنند که بدون جاذبه هم بنویسد، و یا همچون فضانورد روسی از مداد استفاده کند.
خوب با توجه به همه‌ی این‌ها چرا تصور می‌کنیم اولی پیشرفته‌تر است؟ آیا آنچیزی که هزینه بیشتر و ظاهر پیچیده‌تری داشته باشد و «برقی» باشد، پیشرفته‌تر است؟ اساسا یکی از کارکرد‌های علم نباید این باشد که هدف انسان را با هزینه کم‌تر، و به طریقه‌ای آسان‌تر و بهینه‌تر و بدون عوارض منفی تامین کند؟
در شیوه‌ای که شیخ بهایی به کار گرفت، علم و خلاقیت بیشتری صرف می‌شود. همیشه دم دست‌ترین راه‌حل‌ها، بهترین راه‌حل نیست. اینکه الان با استفاده از برق مثلا تکه چوبی را جابجا کنیم، کار در دسترسی است. با کمی ذهن خلاق می‌توان راه‌های دیگری و چه بسا بهتری یافت. البته راه دوم نیاز به علم بیشتری هم دارد. علم به معنای عام فهم قوانین و منطق عالم هستی و نه آنچه از ساینس قصد می‌شود. برای این که از دم‌دست‌ترین راه استفاده نشود بلکه از بهترین راه استفاده شود، باید طبیعت با همه پیچیدگی‌ش به خوبی فهم شده باشد. و از خود طبیعت برای کارها استفاده شود، تا اولا به دلیل هماهنگی با سایر بخش‌های طبیعت، از بهترین بازدهی برخوردار باشد و دوما عوارض و آسیب‌های استفاده نابخردانه و جاهلانه و تجاوزکارانه به طبعیت را نداشته باشد.
ساینس امروز به شیوه‌ای دیگر عمل می‌کند. برای تکنولوژی برآمده از ساینس امروز، حل حوائج انسانی مبتنی بر یک نظام کلی و هماهنگ با طبیعت مطرح نیست. بلکه سریع‌ترین راه و اولین راهی که به ذهن سلاطین دنیای مدرن می‌رسد را دنبال می‌کنند. و در دراز مدت اتفاقا نه سریع است و نه راحت. در اکثر مواقع نه از عواقب و هزینه‌های فراوان استفاده از آن تکنولوژی آگاه هستند، و نه حتی برایشان مهم است. در واقع این تکنولوژی چون بر دانشی ناقص، غیر عمیق و ابزاری مبتنی است، سرمایه اندک خود از شناخت عالم را دست‌مایه تغییر آن و حل مسائل بشر قرار می‌دهد. و همین اوضاع اسفبار، علاوه بر حل نکردن مسائل و نیازهای بشر، باعث نابودی زیست‌گاه بشری نیز گردیده است. در واقع فرض کنید ساینس ۱۰ قانون از میلیون‌ها قانون حاکم بر جهان را فهمیده است. حال با همین تعداد اندک می‌خواهد همه چیز را حل کرده و خود سلطه کامل بر جهان بیابد. در واقع تعصب جاهلانه – و احتمالا از سر ناچاری- دنیای مدرن برای حل همه گونه مسائل با تنها چند قانون خاص، باعث ناکارآمدی و بحران ساینس و دنیای امروز، و از همه مهمتر باعث مرگ خلاقیت و بسته شدن ذهن بشریت گشته است.
دانش آموزی را در نظر بگیرید که بعد از یک سال تحصیلی در شب امتحان ریاضی تنها توانسته است اتحاد اول را حفظ کند. و حتی همان را عمیقا هم نفهمیده است و تنها حفظ کرده است. باید فردا همه ۲۰-۳۰ سوال امتحان را با همان حل کند. معلوم است نه تنها نمی‌تواند از پس امتحان برآید بلکه احتمالا جز یکی دو سوال، تلاش برای حل سوالات با همین یک اتحاد، بسیار بحران آفرین خواهد بود. دانش‌آموز تشبیهی از بشر متکی به ساینس است.
وایتهد (فیلسوف – ریاضی‌دان قرن ۲۰)، تعبیری دارد با این مضمون که هر رویدادی فصل مشترک بخشی از قوانین است. در واقع ماهیت جهان را مبتنی قوانین توصیف می‌کند که اشتراک پیدا کردن این قوانین باعث وقوع رویدادها می‌شود. هر چند این کلام وی را باید در نظام فلسفی وی فهم کرد. اما در اینجا می‌خواهم استفاده خود را ببرم. جهان مجموعه‌ای به شدت پیچیده و نیز منسجم است. علم اگر تا حدی به کلیت این انسجام و پیچیدگی توجه داشته باشد می‌تواند تکنولوژیِ بهینه و بی آسیب فراهم کند. و بزرگترین مشکل ساینس دقیقا همین نگاه جزء نگر و فهم ناقص و اندک خود از قوانین حاکم بر عالم است. کاری که به عکس در مدل شیخ بهایی برای حل مشکلات بشریت و ساخت تکنولوژی مبتنی بر نوعی علم، تجربه شده است.
به اجمال اشاره‌ای رفت. باید مفصل تفکر کرد. اما اکنون آیا «شمع» تکنولوژی پیشرفته‌تر و علمی‌تری نیست؟

منتشر شده در نشریه دانشجویی مهاجر، شماره هفتم

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ،

کیفیت زندگی به چیست؟

واقعا کیفیت زندگی را چه می‌بینیم؟ این موضوع و تصور هر کس درباره آن بسیار در ساحت‌های مختلف زندگی‌اش، اثر دارد. در نهایت هم فقط دو مدل متفاوت وجود دارد.
فرض کنید حجم درآمد زندگی ثابت باشد. برای یک خانواده، کیفیت زندگی در کدام حالت بیشتر می‌شود؟
آیا خانواده‌ای با دو بچه، که هر کدام یک سیب جداگانه برای خوردن در اتاق‌های جدا دارند و بدون دغدغه نسبت به خانواده‌اش می‌خورند و ایمیل چک می‌کنند و…، بهتر است یا خانواده‌ای با ۸ تا بچه که هر کدام یک چهارم سیب می‌خورد اما تمرین گذشت و محبت می‌کند. به برادران و خواهرانش کمک می‌کند، ایثار و محبت را در خود پرورش می‌دهد، انواع و اقسام مسائل انسانی را می‌بیند و سعی می‌کند حل کند؟ با دیدن و تجربه‌ی سختی، آبدیده بشود؟ شرایط فراهم شود تا تحمل را بیاموزد؟ اگر امکانات ثابت بین بچه‌های بیشتری تقسیم شود، کیفیت زندگی کم می‌شود؟ کیفیت زندگی به چیست؟ روابط انسانی‌تر و تمرین دینداری، یا داشتن خورد و خوراک بیشتر؟
پاسخ به این سوال، نشانه‌ای است از پاسخی که در ذهنتان برای این موضوع دارید.

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ،

نظریه‌های مختلف درباب تفسیر «ولایت‌پذیری»

انقلاب اسلامی با شتابی فراوان در حال پیشرفت است. به تبعش مسائلی که با آن روبرو می‌شود از سختی‌ها و پیچیدگی‌های بیشتری برخوردار می‌شود. اوایل انقلاب درگیری با کمونیست‌ها و مجاهدینی بود -البته به اشتباه منافقین نامیده می‌شوند!- که خطوط و ضدیت‌شان با اسلام واضح بود. حتی تا دوران دوم خرداد هم تقابل با غرب‌زدگان، لیبرال‌ها و سکولارها هم مشخص بود. در زمان فتنه ۸۸ نیز اوضاع مشخص بود. اما بعد از فتنه جریان‌های مختلف دست به بازآرایی خود زدند. در این مرحله از حرکت انقلاب تشخیص نگاه‌های درست کمی پیچیده‌تر می‌شود. این پیچیدگی در مفاهیم مختلف انقلاب چون ولایت، عدالت، پیشرفت و… نمود می‌یابد. یعنی در این مرحله از انقلاب بحث‌های اصلی بر سر این است که تعاریف درست‌تر این مفاهیم چیست و چگونه باید به آنها رسید؟ در دهه چهارم انقلاب مهمترین کارزار این خواهد بود که پیشرفتی که اسلام می‌گوید کدام است و چگونه باید بسط و نمود یابد؟ قرائت‌های التقاطی چطور باید شناخته شوند و مرزهایش با نگاه‌های ناب چطور فهمیده می‌شود و به جامعه و سیاست‌های اجرایی نظام انتقال یابد؟
یکی از مهمترین مسائل فعلی جامعه سیاسی، اتکا بسیاری از جریانات بر مفهوم «ولایت پذیری» است. بعد از فتنه ۸۸ و گذر انقلاب با هدایت و فرزانگی امام جامعه و نیز وفاداری امت بر بیعت‌شان و جانفشانی مردم و بسیجیان در مبارزه با دشمنان، رکن ولایت در نظام اسلامی، جایگاه بی بدیل خود را نشان داد. این ارج و عظمت آن، متفکران دینی را به تکاپو وا داشت تا به تعمیق در این دریا بپردازند. از سوی دیگر جریانات سیاسی داخل نظام را متوجه ساخت که پیش از بیش به این مفهوم باید توجه و عمل کنند. جریانات سیاسی داخل انقلاب که ضدیت عملی با اصل نظام و آرمان‌های امام ندارند، به جنگ و تخریب ولی فقیه نیز نمی‌پردازند.اما بخشی از این جریانات متاسفانه تنها چیزی که تغییر دادند، شعار و حرف بود. البته این مساله از قبل نیز وجود داشت. کسانی زیاد این شعار را می‌داده و می‌دهند اما در عمل، در احساس دغدغه برای فهم و اجرای آرمان‌هایی که ولی فقیه نشان می‌دهد، کاهل و بل بی‌توجه‌‌اند.
حال هر جریان سیاسی درون نظام نوع خاصی از ولایت‌مداری را وجهه گفتمان خود و الگوی عمل خود قرار می‌دهد. هر چند ممکن است در شعار حرف‌هایی زده شود اما اصل نگاه جریانات را می‌توان در نوع عملشان دید. در این دسته بندی برای هر گروه مصداق‌های متعدد خارجی از گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی مد نظر دارم، که تنها به شاخصه‌های کلی آنها اشاره می‌کنم.
گروه نخست کسانی هستند به قانون اساسی جمهوری اسلامی اعتقاد دارند و تمام سعی‌شان را می‌کنند که طبق فهم‌شان به آن عمل کنند. برای ولی فقیه نیز جایگاهی حداقلی قائل هستند. آنها ولی فقیه را یکی از ارکان ساختار جمهوری اسلامی می‌دانند که شانیت متمایزی از لحاظ نوع با سایر اصول قانون اساسی ندارد. برای این جایگاه اختیاراتی در قانون اساسی تعیین شده است، که باید براساس آنها عمل کند. هیچ وجهه قدسی و الهی قائل نیستند. شانیت او را در حد سایر افراد نظام می‌دانند که البته از لحاظ شجاعت و مدیریت احتمالا برتر از سایر افراد است. و حتی اگر چنین هم نباشد، بالاخره طبق قانون اساسی از وی تبعیت می‌کنند. این گروه توجه خاص به جهت‌دهی‌ها، تعیین خطوط، افق‌نمایی‌ها، هدایت جامعه توسط ولی فقیه ندارند. برایشان نیز موضوعیت ندارد. طبق نظرات و تئوری‌های خود حرف می‌زنند و عمل می‌کنند. سعی می‌کنند البته در تضاد مطلق با مشهورات کلام ولی فقیه در جامعه نباشند. در جمع‌های خصوصی البته ابایی از بیان این تضادها و انتقادها ندارند. تنها در صورتی که شخص‌شان را به طور مستقیم مورد خطاب قرار بگیرند به آن -اگر مطابق نظرشان نباشد با اکراه- عمل می‌کنند. سخنرانی‌ها و جهت‌دهی‌های عمومی ولی فقیه را در کارهایشان دخیل نمی‌کنند. در واقع اینها خود را حائز جایگاه برابر در فهم و تصمیم‌گیری می‌دانند و برای آنها ولی فقیه فرق خاصی با مدیر یک اداره ندارد. تنها از لحاظ سیاسی – اداری جایگاه بالاتری دارد.
گروه دوم کسانی هستند که در شعار علاوه بر تاکید بر بعد قانونی ولی فقیه، شعارهای کلی‌ای درباره انسان خوب بودن و بهتر بودن ولی فقیه نسبت به دیگران می‌دهند. اما در عمل توجه خاصی به به آرمان‌های انقلاب نداشته و مطابق صلاحدید خود فعالیت می‌کنند. در طول مسیر اگر در حوزه‌ی مستقیما مربوط به کارشان حرفی عمومی یا خصوصی زده شود سعی می‌کنند مطابق آن عمل کنند. اما چون در نظام فکر و عمل‌شان جایگاه خیلی اعلایی ندارد. به صورتی سطحی و ابتدایی دست به اجرای کلام ولی می‌زنند. این‌ها تنها تک جمله‌های مرتبط و مطابق با نظام فکری خود را از سخنان ولی فقیه اتخاذ کرده و آنها را به صورتی ظاهری سعی می‌کنند بیان و احیانا اجرا کنند. رویکردشان نیز غالبا تنها در مسائل روبنایی سیاسی چنین است و نه همه ابعاد انقلاب اسلامی. در این جریان هر گونه نقد به عملکردشان را سریعا با جملاتی از ولی فقیه دفع می‌نمایند. معمولا اینگونه است که این جملات گزینشی بهانه‌ای برای گریز از حرکت و پاسخگویی نسبت به عملکردشان است. به همین دلیل همواره مدعی هستند تا صراحتا چیزی به آنها گفته نشود از سوی ولی، نباید حرکتی کرد. و هر گونه حرکت و مطالبه در راستای آرمان‌های انقلاب را تندروی می‌نامند.
گروه سوم بازتولید مدرن‌تری از گروه دوم هستند هر چند زمینه‌هایی مشترک با گروه چهارم هم دارند. این گروه علاوه بر تاکید بر تندروی نکردن و خیلی آسمانی نکردن ولی فقیه، تکیه بیشتری بر عقلانیت مدرن و دستورهای مدیریت شایع در دنیای مدرن نسبت به گروه اول دارند. این گروه دوست دارد کلام ولی و شعارهای انقلاب را انجام دهد. اما هم در معنا و تفسیر سخنان ولی فقیه، و هم در فهم تحلیل مبانی فلسفی- انسان‌شناختی، و هم در شیوه‌ها و روش‌های پیاده کردن این آرمان‌ها، به جای تکیه و بهره‌برداری از منابع اصیل دینی، کاملا ابتنا بر عقلانیت مدرن، ساینس موجود و نظریه‌های مدیریت جاری دارد. ظاهر کلام و اعمالشان انجام آرمان‌های انقلاب است اما در واقع در حال استحاله مفهومی و پیاده سازی الگوی متفاوتی از انقلاب اسلامی هستند که بیش از اسلامی‌بودن، غربی و مدرنیستی‌است.
گروه چهارم کسانی هستند که علاوه بر شعار، در عمل نیز به آرمان‌های انقلاب اعتقاد داشته و تلاش‌شان را می‌کنند تا آن‌ها را پیاده کنند. این گروه معتقد است همواره باید با درک و فهم آرمان‌های انقلاب و سخنان ولی فقیه وظیفه خود را تشخیص داده و برای آن تلاش و حرکت کنند. این گروه معتقدند که چون سربازان خط مقدم باید جنگید اما همواره گوش به فرمان بود که هر گونه تغییر یا اشتباهی را که فرمانده اعلام می‌کند، اصلاح کرده و کار را جلو ببرند. این گروه چنان‌اند که نه تنها اگر ولی فقیه چیزی را صراحتا به آنها بگوید تمام سعی‌شان را می‌کنند تا انجام دهند. بلکه خطوط کلی‌ای را که ولی‌امر برای حرکت انقلاب و اصلاح جامعه مشخص می‌کند را پیگیری می‌کنند. و حتی اگر احساس کنند ولی فقیه از آنها انتظاری دارد و آنرا در جمله‌ی امری و مستقیم هم بیان نکرده است، وظیفه خود می‌دانند تا به آن عمل کنند. این گروه هر چند ولی فقیه را معصوم نمی‌دانند اما برای وی جایگاه قدسی و اعلایی فراتر از مرجعیت شیعه قائل هستند و بر این اساس انجام خواسته‌های قلبی ولی فقیه را وظیفه دینی خود می‌دانند. و البته وظیفه خود می‌دانند که گزارشی از فعالیت‌های خود و خط مقدم به فرمانده‌شان ارائه کرده و خطاهایشان را اصلاح و نقاط قوت‌شان را تقویت کنند.
این گروه اما به دلیل ظرفیت و توانایی افراد اصلی متشکل آن در حال حاضر و نیز فراتر نرفتن از حدی از عمق انقلاب -هم در فهم آرمان‌های انقلاب، هم در فهم نیازهای جامعه، هم در فهم روش‌های مورد نیاز جاری ساختن آن- ، کامل درک نکردن پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های نظرات و اعمال ولی فقیه، نمی‌توانند بیش از این موتور محرکه ‌اصلی برای پیشبرد انقلاب باشند. هر چند قطعا و یقینا از بازوان و توانمندی‌های انقلاب برای حرکت رو به جلو هستند. این اتفاق وقتی بروز عیان‌تری یافت که جریان سه تیر از درون انقلاب و با شعار بازگشت اصیل‌تر به آرمان‌های انقلاب برخواست. سال‌های پس از سه تیر نیاز و نوید جریانی عمیق‌تر و انقلابی‌تر برای حرکت به جلو را داد. حرکتی که هر چند تشکل و بروز منسجم و توانمندی در عرصه سیاسی نیافت. اما به دلیل روزنه‌های فراوانی که در دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد به دلیل حاکم شدن برخی فرهنگ‌های عمیق انقلابی، ایجاد شد، توان رشد کمی و کیفی یافته است. این جریان در حال نمود گسترده یافتن است.
اما قرائت عمیق‌تر و پیچیده‌تری هم درباره ولایت‌پذیری ممکن است که هر چند نگارنده این تعبیر را در جایی ندیده است، اما معتقد است در دهه چهارم انقلاب حداقل نیاز برای پیشرفت انقلاب اسلامی با سرعت فزاینده در جامعه و جهان است.
اهمیت این بحث کجاست؟ چرا باید به فکر در این باره پرداخت؟ امتداد، معنا و تفسیر انقلاب اسلامی، هدایت و حرکت در راستای آن همگی وابسته مستقیم به ولی فقیه است. اهمیت بنیادی ولی در حرکت تاریخی اسلام و نسبتش با ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) نیز بعد دیگری از اهمیت جبهه حق در طول تاریخ است. او «امام» جامعه است. برای آنکه بتوانم سرباز خوبی برای اسلام باشیم و به سعادت ابدی برسیم، لاجرم باید تابع او باشم. تبعیت از امام به چه معناست؟ پرسشی حیاتی است برای طرفداران انقلاب اسلامی که چند پاسخش را بررسی کردیم. پرسشی که بسیار بحث شده و هنوز نیازمند بحث‌های مفصل و دامنه‌دار و بیش از آن نیازمند به عمل است. چه باید کرد؟ آیا سر هر ماجرای ریز یا کلی باید منتظر باشیم تا او حرفی بزند، و امیدوار باشیم که درست فهمیده‌ایم و می‌خواهیم عمل کنیم؟ این شیوه‌ی انقلابیون و فداییانِ ولی نیست. این شیوه‌ی محافظه‌کاران عمل‌گریز و قاعدین و ساکتین است. کسانی که راحتی و آسایش‌شان را ترجیح می‌دهند. کسانی که اگر ولی چیزی گفت، از سر اجبار اجتماعی و رودربایسی عین همان را تکرار کرده بدون آنکه آنرا تفصیل دهند و به وظیفه خود عمل کنند؛ یا باید پیشرو و پیشمرگان امام باشیم و راه را باز کنیم تا او مبسوط الید باشد در هدایت بشریت؟ چگونه در این حالت از اشتباه مصون بمانیم؟
معتقدم شیوه‌ی درست‌تری فراتر از همه شیوه‌های فوق‌الذکر وجود دارد. و آن نفس کشیدن در نظام فکری -ایمانی سیدناالقائد و شناخت تکلیف بر آن اساس وعمل بر اساس این شناخت و ایمان، به وظیفه خود است. این بحث نیاز به تفصیل دارد. مجملش آنکه باید نظام کلی انقلاب و آرمان‌های امام و سیدناالقائد، دین‌شناسی‌ای که امام ارائه می‌دهد و ترویج می‌کند، جهت‌گیری‌های کلی آرمان‌های انقلاب را در هر حوزه‌ای شناخت، سپس در این نظام کامل و همه‌جانبه، وظیفه خود را شناخت و با خلوص و جدیت و روحیه جهادی به وظیفه خود عمل کرد. و همواره سعی بر اصلاح رفتار خود در این چهارچوب داشت. از سویی آن نظام را بیشتر و عمیق‌تر و با خلوص کامل شناخت و در حوزه عمل نیز با تزکیه‌نفس بر آن اساس دست به تعقل و شناخت وظیفه زد. حاصل ان‌شاء الله جلو بردن انقلاب خواهد بود. از سویی پشت امام سنگر نگرفته و راه‌باز‌کن ولی برای آرمان‌های بلندش می‌شویم از سویی به دلیل آن نظام فکری و دین‌شناسی‌ای که بر رفتارمان حاکم است، ان شاء الله عدم تطابق در جزئیات با ولی‌امر و آرمان‌های انقلاب کمتر و کمتر خواهد شد. هر گاه خطایی رخ دهد با تعمق بیشتر خالصانه و جهادی در آن چهارچوب کلی و بررسی سیره و ارائه آن به ولی‌امر، به خوبی اصلاح خواهد شد. و هر چه بیشتر در این راه تلاش کنیم، نیروی قوی‌تری برای انقلاب خواهیم بود.
تمام آنچه گفته شد شروعی است برای صحبت و تعمق و تفکر درباره مسئله‌ای بسیار حیاتی برای انقلاب اسلامی. قطعا در دهه پیشرفت و عدالت با چالش‌های گسترده‌ای درباره تعبیر درست‌تر از ولایت فقیه و ولایت‌پذیری روبرو خواهیم بود. به ویژه که انتخابات سال ۹۲ دریچه‌ی ورودی بسیار مهم به این دهه و تعیین سازوکارها و مقدار عملی شدن آرمان‌های آن است. قطعا یکی از چالش‌برانگیز‌ترین و نقاط اختلاف جریانات و حامیانشان در نوع تعبیر از ولایت‌پذیری است.

منتشر شده در دور جدید نشریه اصولگرا:‌ مقابل ارتجاع می‌ایستیم

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ،

قالیباف، انتخابات ۹۲ و حلقه‌ی سروشی‌ها

۲۴مرداد، غروب؛ افتتاحیه حسینه هنر را رفته بودم. برایم بسیار جذاب است این ایده؛ خیلی‌ها بودند. از پدر شهید احمدی روشن و حاج سعید قاسمی و مجید شاه‌حسینی و سلیمی نمین تا نعمت الله سعیدی و مازیار بیژنی  و محمد حسین بدری و گلریز. بچه‌ها هم که خیلی‌ها بودند. واقعا اتفاق خوبی بود.

دو سال قبل نوشده بودم: «آیا «حسینیه ارشاد» فایده دارد؟»؛ مهم نیست این ایده چقدر شبیه آن ایده است. ولی جای خالی چنین مجموعه‌ای که علما، اساتید، هنرمندان و آدم‌های معمولی جبهه انقلاب به صورت گسترده و به بهانه‌های گوناگون آنجا جمع شوند، خیلی ضربه می‌زد.

صحبت با دکتر فیاض، حسینیه هنر، 24 مرداد

صحبت با دکتر فیاض، حسینیه هنر، ۲۴ مرداد

جلسه با شعرخوانی عرفان‌پور و مهدی‌نژاد و صحبت‌های جلیلی و سعید قاسمی و فیاض و سلیمی نمین و گلریز ادامه داشت (صحبت‌ها را ببینید). اما مهمتر حلقه‌هایی بود که در گوشه کنار به صورت غیر رسمی شکل گرفته بود. بین بچه‌ها و اساتید و…؛ در یکی از حلقه صحبت‌هایی با دکتر ابراهیم فیاض داشتم. صحبت‌های مفصلی بود از اندیشه‌های شهید مطهری، شهید بهشتی و فلسفه معاصر تا انتخابات آتی ریاست جمهوری. چند نکته کوتاه را می‌آورم. نکات فراوان دیگری بود که شاید جای عموم برای انتشارش مناسب نباشد. همین حرف‌ها، بسیار تامل برانگیز است. هر کدامشان تفصیل و بحث داشت. نمی‌شد هم یادداشت بردارم و هم حرف بزنم. خط اصلی‌اش را نوشتم.

  • توقف روی مطهری و بهشتی اصلا درست نیست. همانطور که نباید روی صدرا ماند.
  • فردیدی‌ها را قبول ندارم. حرف‌های هایدگر، حرف‌های ما نیست.
  • مشایی هیچی ندارد. الکی بزرگش می‌کنند.
  • همه آدم‌های فکری قالیباف آدم‌های سروش‌اند. همه سروشی‌ها جذب او شده‌اند.
  • تنها کسی که می‌تواند مانع بازگشت به عقب بشود، سعید جلیلی است.
  • قالیباف بیاید بازگشت به عقب است.

دکتر فیاض بعد رفت برای صحبت برای جمع:

  • پیوند نسل‌ها کار حلقه‌های غیر رسمی است. این حلقه‌ها اندیشه زاست.
  • اندیشه‌ها در تمام دنیا به هم ریخته است. چون سرعت واقعیات خیلی بالاتر است.
  • کسی پیروز است که بتواند تا حدی با این سرعت واقعیت را بفهمد.
  • احصاء واقعیت‌ها در این حلقه‌ها رخ می‌دهد.
  • وقتی دانشگاه از واقعیات می‌ماند، هنر می‌تواند این کار را بکند.
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

تاربلاگ ایلیا

بخش ویژه
موضوعات

نویسندگان