دانه‌های انار ...

و مرگ بود و افسون؛
و افسانه‌های پر خون

شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم
ویژه
و می‌گویند ...

برحسب اتفاق از مطالب گذشته‌ام

چند تصویر
او
📚نمایشگاه
چند
تعاریف
#ستایش
دو
شکوفه
تیر
#فرج_الله_سلحشور
از
اوضاع
هدیه
هر
پنج
روز
من
دوستان
کیستی ما - پلخمون - حيرتكده ي عقل - رصدخانه - آذرباد - آرمان خواهی - ساقور - فراموشخانه عدالت - انتفاضه سوم - بچه های قلم - آرمانشهر - چهار نما - 22 خرداد 1388 - فرزند انقلاب - کافه اندیشه - اسماعیل نیوز - ترنم فکر - درد - دستنوشته های یک نسل سومی - تارنما - بی عمر - آهستان - تاملات - پابرهنه - ســایـبـریـا - روزنوشت - درياچه ي قو - شورآباد - منطقه ممنوعه - سجیل - نفسانیات یک من - میرزا قلي خان راپورتچي - دفتر بی خط - شرب مدام - عزم رفتن - صاد - گندم و بلدرچین - مبارز کلیپ - آغاز در نهایت - ناروزنامه نگار - دو رکعت عشق - گروه فرهنگی عمار یاسر - روح الله - قلم زن - مجاز - جسد زنده - بیقرار - سخن دل - مسئله روش - ترديد راهي به دانايي - سوتک - دو نوع اسلام، دو نوع مسلمان - بی خوابی های یک برنامه نویس - راوی - ابتدا - زرنگار - مهتد - خصوصی نیست …! - تغلب سبز - مسلمان برابری طلب - عکاس مسلمان - پاسداران - روح الله - تفکر با چاشنی خنده - طبیب - زُبُر الحدید - نظر سوم - دو اسلام - بیداری - کلام نو - خاکریزیـسم - وب نوشت - پرهنگ - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - فرصت - مرگ آگاهی - نون و القلم … - یکتا - شبکه در انتهای افق - در جستجوی حقیقت - داداشی وب - هبوط - دانشطلب - نسیم حیات - شــعـــركـــده - بچه محل - سـواد آیـنه - آب و آتش - اسکالپل - وادی - دوئل - گام آخر - انقلاب سوم - شَوَند - اسپريچو - جنگي که بود، جنگي که هست - كافه حزب الله - گاه نوشته‌های من - قیام لله - نون والقلم - شیعیان یمن - دادگاه انقلاب اسلامی - تاملات آرمانگرایانه - مظلومیت سانسور شده - ساده غزل - آینده از آن مظلومین تاریخ … - هابیل - قطعه 26 - اقاليم قبله - پاسخ‌گويی سران سه قوه - انتهای افق - چای نبات - یک خبرنگار - مطالبه آرمان‌های انقلاب از صدا و سیما - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - نقد 123 - پاکت‌ها - وبلاگ بحر - واژگون … - خاکریز - دردنامه - وب‌نوشت دنج - ادواردو - چغـ(قـ)ک - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - شش گوشه - e-حدیث نفس - چشم ـ زخم - مجاهدین - دیار شهود - یک فنجان فکر - روزنامه دانشجویی - آیات غمزه -
حضور در وب
google plus اینستاگرام twitter goodreads Google Reader friendfeed facebook برخی فیلم‌هایم را می‌گذارم اینجا برخی فیلم‌هایم را می‌گذارم اینجا
حواشی

نظریه‌بار بودن زبان‌مان از ایده‌های رایج شده و غفلت فراگیر!

«نور پاشید به درون خیمه»؛ تعبیر نامتعارفش درباره‌ی نور، توجه‌م را جلب کرد. فارغ از تلاش ادبی برای شکل دادن به چنین تعابیری، ذهنم در گیر این پرسش شد که وقتی فعل «پاشیدن» را به نور نسبت می‌دهیم، در واقع چه تصوری از نور داریم؟

وقتی فعلی را استفاده می‌کنیم کاملا بسته به نوع تصورمان از فاعل یا مفعول دارد. مثلا درباره‌ی آب از فعل پاشیدن استفاده می‌شود، چون می‌بینی حالتی شبیه ”پاشیدن“ دارد. از ورود یک خودرو به پارکینگ، اما از فعل پاشیدن استفاده نمی‌کنیم. چون «صلبیت» و «یکپارچگی» برای آن قائل هستیم. اما برای نور چطور؟

در طول تاریخ برای نور، روشنایی و خورشید، نظریات مختلف فلسفی، متافیزیکی، فیزیکی، عرفانی و… ارائه شده است. حتی در دوران مدرن هم نظریات مختلفی داده شده است. اما استفاده از پاشیدن خیلی نسبت دارد با ذره‌انگاری نور.  این نسبت دادن پیش از دوران فیزیک انیشتینی ممکن بود؟ آیا اگر تصوری یا امکانِ تصوری از ذره بودن نور نداشتیم، یا در رادیو و تلویزیون نشنیده بودیم، آیا امکان داشت ورود نور را به صورت پاشیدن تصور کنیم؟ صد سال پیش اگر در زبان فارسی این ترکیب استفاده می‌شد، اصولا مخاطب به تمسخر نمی‌گرفت این «ترکیب بی‌معنی» را؟ اصلا معنی را می‌فهمید؟ مثلا اگر بگوییم پرنده خُرد شد در لانه، مخاطب معنی خاصی -از جمله ورود به لانه- دریافت می‌کند؟

نمی‌دانم نویسنده در استفاده از زبان چقدر دقت دارد، اما حتما تحت تاثیر فضای عصر حاضر است. به همین علت است که من خواننده نیز معنایی از کلام او برداشت می‌کنم. و اگر روزی نظریه‌ی نورشناسی‌مان تغییر کند، آیندگان مجبور خواهند بود برای فهم «معنی و حس» این تعبیر، با نظریات نورشناسی رایج هم آشنا باشند.

زبان‌مان متاثر از نظریه‌هایی است که یا خودمان به آن معتقدیم و یا در فضای فکری-فرهنگی عصر ما رایج است. و معمولا عموم مردم به چیز خاصی معتقد نیستند جز به آن چیزی در فضا رایج است و تکرار می‌کنند. و حتی مهم نیست این نظریات ثابت شده‌اند یا نه؛ مهم این است توسط فضای ژورنالیستی و رسانه‌ای رایج شده باشد. و این اهمیت فرهنگ به ویژه بخش ناآگاهانه‌اش را نشان می‌دهد. و اینکه چطور یک نظریه فیزیکی می‌تواند وسط یک رمان با رگه‌های تاریخی چنین حضور یابد!

زبان را شوخی‌گرفته‌ایم، فرهنگ را شوخی گرفته‌ایم، ایده‌ها و نظریه‌ها را شوخی گرفته‌ایم، اصلا می‌دانی؟ کلا زندگی را شوخی گرفته‌ایم. و طبعا کسانی که به شوخی عمر می‌گذرانند، جدی گرفته نمی‌شوند، اصلا نیستند!

کلمات کلیدی: ، ،

اجتماع اشرافیت برای اعتبار بخشی علمی با دوپینگ سیاسی!

دیروز اتفاق تلخی افتاد؛ شاید تلخی و تلخی مضاعف؛ اول از تلخی دوم شروع کنم که چه می‌شود جامعه‌ای چنین مرده و بی‌هویت می‌شود که فاجعه‌ای تلخ او را به واکنش وا نمی‌دارد؟ چه می‌شود که این تلخی را می‌بیند و ترویج می‌دهد و نه احساس تلخی دارد و نه درکی از تلخی! اعتراض نکردن و جلوگیری نکردن از تلخی که پیش کش!

تصاویر را که می‌بینی آقایان داوری اردکانی، حداد عادل، محمد باقر قالیباف، مجید انصاری، پسر آیت الله جوادی آملی و… در مراسم رونمایی از کتاب «سید حسن مصطفوی» آن هم در یک مکان دولتی شرکت کرده‌اند.

در پس این ظاهر عادی، در واقع دیروز یک فاجعه‌ی علمی و فرهنگی رقم خورده است. فردی را به زور سیاسی‌بازی‌ها و باندبازی‌های کثیف قدرت‌طلبانه دارند به مثابه یک شخصیت علمی جا می‌زنند! آیا اگر رانت آقازادگی سید حسن مصطفوی نبود، کسی اصلا به کتابش کمترین توجهی می‌کرد؟ اگر نبود بودجه‌های چند ده میلیاردی سالانه‌ی موسسه تحریف و حذف آثار امام، برای کسی جذابیت داشت نزدیک شدن به این آدم؟

یعنی محتوای علمی اساسا اهمیتی ندارد و تنها رودربایستی‌های سیاسی و پروپاگانداهای تبلیغاتی می‌خواهد فردی را وجیه نشان دهد و صاحب نظر! و کسی از حاضرین در این نشست نپرسید بر اساس چه مبنایی حاضر شدید با شرکت در این مراسم «اعتبار بخشی علمی» با میتینگ‌های سیاسی را انجام دهید؟ و چه عجیب است این همنوایی کامل چپ و راست‌های زرگری!

اشرافیت مگر چیزی جز همین تعارفات و بده بستان‌های الکی و خودبرتربینی کاذب است؟ اشراف هر جامعه، آدم‌های «دور هم»ی هستند. هوای هم را دارند در مجموع. در خفا بیشتر، در علن کمتر؛ نه که هیچ اختلافی نداشته باشند، اما اشتراک شان در اشرافیت غلبه دارد بر اختلافات شان در موارد دیگر. بی‌نسبت نیست فرزند آقای جوادی در این مراسم از عرفان عملی سخن می‌گوید و بعد با ماشین 100 میلیونی راهی می‌شود!

هر چیز اعتباری که به جای حق، «اصالت» پیدا کند، و مفهوم «ما» را بسازد، طبعیتا اشرافیت ساز است؛ از اعتبارهایی مثل پول، قدرت و عضویت در حزب گرفته، تا اعتبارهایی مثل صحابی پیامبر، یار امام و آقا بودن، و حتی اصالت پیدا کردن «هم‌تشکیلاتی» بودن همین فعالین دانشجویی؛

نگاهی به اهیمت و ابعادی پنهان مانده از پیام امام درباره قطع رابطه با آمریکا و زمینه‌های صدور

🔸 نامه‌ای که امام برای جشن گرفتن قطع رابطه با آمریکا صادر کرد، فارغ از محتوای خود، از نظر سیاسی و انقلابی اقدامی بس بزرگ بود

💠 کشور در شرایط بحرانی است. لانه‌ی جاسوسی اشغال شده است، اسناد جاسوسی برخی سران کشور فضا را ملتهب کرده است. بنی صدر رئیس جمهور کشور است و جریان‌ها و احزاب مختلف انواع بازی‌های سیاسی را شکل می‌دهند.

💠 در عرصه ی جهانی انقلاب در درگیری شدید با آمریکاست و چهره‌سازی غلط از انقلاب صورت می‌گیرد فضای دنیا به دلیل تبلیغات دروغین غرب در فضای تحیر و رعب قرار دارد. عراق در همین روز آیت الله سید محمد باقر صدر را به شهادت می‌رساند

♦️ بعد در چنین شرایطی امام عزیز، اولا قاطعانه و شدید با آمریکا برخورد می‌کند و در ثانی مردم، قبائل و ارتش عراق به قیام و سرنگونی صدام دعوت می‌کند.

🔺آقای محتشمی پور آن موقع سفیر ایران در عراق بود. خاطرات مهمی دارد که این نامه امام چقدر فضای عراق را به هم ریخت. البته نظر خودشان این بود که امام نباید این پیام ها را بدهد! و استعفا می‌دهند. فضای مسئولین داخل کشور هم اصلا همراه انقلابی‌گری امام نیست. حتی عده‌ای در تحلیل‌هایی ساده این مواضع را موجب جری شدن صدام برای حمله به ایران می‌دانند.

⭕️ اهمیت نامه‌ی امام در همین جاست. امام به دنبال نجات همه‌ی مستضعفین عالم بود. سختی‌های داخلی و خارجی کشور هم مانع از انقلابی‌گری و دوری از هدف نمی‌شد.

💢 سال‌هاست سیاست خارجی ایران از جنین فضایی فاصله گرفته است. سال‌هاست دیگر هیچ حرف و عمل جدی برای نجات مستضعفین جهان صورت نمی‌گیرد و ثبات و تنش‌زدایی و منافع ملی تبدیل به پارادایم اصلی فکر و عمل آقایان شده است! و هنوز نفهمیده‌اند که منفعت ملی را نیز با این نگاه‌های مادی بسته نمی‌توانند تامین کنند.

⭕️ چرا راه دور برویم؟ همین آذربایجان – که یکی از مهمترین کشورهای شیعی دنیاست- و نیروهای انقلابی زیادی دارد، چرا تا حالا برای سرنگونی رژیم فاسدش اقدامات جدی و لااقل مواضع محکم، اصولی و انقلابی گرفته نشده است؟

کلمات کلیدی: ، ، ، ،

تناقض منطق فمنیستی درباره‌ی ادعای آزار جنسی / سناریوی ایذایی شینا

چه اتفاق عجیبی افتاده است که فمنیست‌ها اینقدر آشفته فریاد می‌زنند؟ یک مردی به یک زنی درخواست «سکس» داده است. چه آزار جنسی رخ داده است؟ حالا چون طرف یک مدیر یک رسانه‌ی ایرانی بوده است، باعث می‌شود فمنیست‌ها متعصبانه سایر عقایدی که ادعا می‌کنند و به کناری گذاشته و تنها طبق سنت ایرانی عمل کنند؟

کار این مدیر رسانه و آن مجری بنا بر منطق دینی کاملا اشتباه بود. مرد باید یا پیشنهاد ازدواج دائم می‌داد یا موقت؛ و در حین پیشنهاد نیز نباید الفاظ نامناسب استفاده می‌کرد و آن مکالمه حتما خطا بوده است، اما در منطق مدرنیته و نگاه‌های فمنیستی چه اشکالی دارد؟ به واقع منطق اعتراض فمنیست‌ها را درک نمی‌کنم. یعنی خودشان هم متوجه این تناقض نیستند؟

امر جنسی در نگاه فمنیست‌ها یک تابو نیست. لذا صحبت کردن از آن مشکلی ندارد. چنان که فمنیست‌های ایرانی موج‌های مختلفی طراحی کردند برای قبح شکنی از صحبت پیرامون امر جنسی توسط زنان؛ آزادی زنان مگر جزء خواسته‌های فمنیست‌ها نیست؟ آن هم آزادی به تعبیر غربی آن. در غرب پیشنهاد سکس به زنان، مساله‌ی خاصی نیست. چیزی شبیه پیشنهاد ناهار را با هم خوردن. اگر اشکالی هم باشد باید در مجبور کردن طرف در عمل است.

خوب در این شرایط چنین پیشنهادی چه تضادی با نگاه فمنیستی دارد و بنا بر کدام تعریف آزار جنسی محسوب می‌شود؟ مردی به زنی پیشنهادی داده است، یا می‌توانست قبول کند یا اگر به هر دلیلی (چه قیافه مرد، چه عدم میل خود و…) نمی‌خواست قبول کند، به راحتی می‌توانست نه بگوید. طرح چنین درخواستی اگر چه در منطق دینی بی‌احترامی و گناه است، اما در منطق فمنیستی چنین نیست. حال دلیل اعتراض چیست؟ آیا جو راه افتاده را نباید به انگیزه‌های سیاسی و حزبی حضرات نسبت داد که در تضاد با ایدئولوژی تبلیغی آن‌هاست؟

هر چند به نظر بنده اصل ماجرا یک سناریوی فریب نهادهای امنیتی است برای در حاشیه قرار دادن حملات سرافراز به نهادهای امنیتی و از سوی دیگر ایجاد فشار روانی علیه سرافراز و رسانه‌ی قبلی تحت مدیریت وی؛ جالبی‌اش برای من وصل بودن سایت روزآنلاین به نهادهای امنیتی ایران است!

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ،

به جای زنده به گور کردن متجاوزین آمریکایی، سپاه بیانیه عذرخواهی تلویحی می‌دهد؟

وقتی صبح پیامک از بسیج دانشجویی فلان دانشگاه آمد که «تا عذر خواهی آمریکا، این افراد را آزاد نکنید»، با خود تاسف خوردم که سطح آرمان و افق فکری جوان انقلابی و میزان دشمنی او با آمریکا به مثابه مصداق اتم استکبار، در حد یک وزیر خارجه‌ی غیرانقلابی -مثل همه وزیر خارجه‌های کشورهای معمولی و سکولار- است!

طبیعی بود که ظریف از مذاکره با آمریکایی‌ها در یک موضوع غیر برجامی، ذوق زده شود (+). مازوخیسم افسار گسیخته‌ی دولت در سیاست خارجی (خواه آمریکا و حتی نوکران آمریکا) ماجرای جدید و عجیبی نیست! عجیب و غیر منتظره آزادی این متجاوزین توسط سپاه بود. و برای من بسیار تاسف‌آورتر بیانیه‌ی سپاه بود که در آن تلویحا از آمریکایی‌ها عذر خواهی کرده بود و گفته بود نگران نباشید ماجرا کاملا صلح آمیز حل شد! بیانیه و مواضع سردار فدوی از موضع ضعف و تحقیر آمیز بودند (+).

گاهی فکر می‌کنم من هنوز باور نکرده‌ام که در عصر مواضع اعتدالی و سیاست تنش‌زدایی» هستیم. آنچنان این گفتمان کم‌مایه و سخیف کسترده و عمیق شده است که در بین نیروها و نهادهای ظاهرا انقلابی‌تر نیز رسوخ کرده و علنی شده است؛ گویی سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی حتی در سیاست خارجی نیز شدیدا وابسته به نگاه دولت‌هاست!

به جای آنکه متجاوزان آمریکایی را بلافاصله در صحرای طبس زنده به گور کنیم و مدفن آنها را یادبودی کنیم و روی آن تبلیغات گسترده انجام دهیم تا درس عبرتی برای همگان شود، بدون حتی عذرخواهی آمریکایی‌ها، با یک تلفن وزیر خارجه‌ی کثیف آمریکا، یانکی‌ها را به راحتی آزاد می‌کنیم و خوشحال می‌شویم که کری هم از مقامات ایرانی تشکر کرده است (+)! انگار ماجرای تلفن کری و بازگشت کشتی ایرانی به سمت یمن، یک استثنا نبوده است!

کار به آنجا رسیده است که نه تنها نسبت به دشمنی‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آمریکا هیچ نگرانی وجود ندارد، که حتی تجاوزهای نظامی نیز کسی را هشیار نمی‌کند! انگار نه انگار که آمریکا دشمن ماست و مستکبرترین موجود عالم! انگار یک اختلاف سلیقه‌ی ساده‌ی سیاسی داریم! مثل اختلاف سیاسی با چاد یا آلبانی! به همین مسخرگی با آمریکا برخورد می‌کنیم؛ دشمنی با آمریکا که مهمترین معیار عمل به قرآن کریم است، برای سپاه هم شوخی شده است؟

شاید طبیعی باشد. کشوری که برای اشغال طولانی مدت کشورش توسط برجام جشن بگیرد و با دروغ ملت‌ش را به آمریکا امیدوار کند، معلوم است در برابر تجاوزهای آشکارتر نیز نمی‌تواند مقاومتی کند. گویی جز چند جوان پا برهنه همه‌ی خواص و مسئولین فریاد اتمام مبارزه را سر داده‌اند…

 

بعضی می‌گویند این کار سپاه پیام سیاسی به دولت بود که… بگذریم؛ نمی‌شود مبارزه با استکبار و آمریکاستیزی را مسخره‌ی یک بازی سیاسی و حزبی کرد!

کلمات کلیدی: ، ،

تحریم‌های جدید آمریکا، برجام را نقض نکرده است

برخلاف آنچه در رسانه‌های ایرانی تکرار می‌شود آمریکا با امضای قانون جدیدش در تحریم ایران و سخت‌گیری برای کسانی که به ایران سفر کرده‌اند، نقض برجام نکرده است. بلکه در واقع از کلاهی که بر سر ایران به واسطه‌ی تعبیه‌ی سوراخ‌های بی‌شمار در برجام (در حد اتوبان‌های 6 بانده)، استفاده نموده است. آمریکا برخلاف تیم ایرانی که 5-6 نفره به مذاکره رفتند و متن را کامل هم نخواندند، با استفاده از صدها تیم کارشناسی و حقوقی نهایتا برجام را به ایران تحمیل کرد. با کار طاقت فرسا و رعایت انواع ظرافت‌کاری منطقی و حقوقی متنی نوشتند که همه‌ی امتیازات را از طرف ایرانی بگیرد و هیچ و هیچ گونه امتیازی به طرف ایرانی نداده باشد. 

تحریم مربوط به ایران بخشی از بودجه دفاعی سالانه آمریکا (NDAA 2016 – National Defense Authorization Act) است، که با ادعای مبارزه با تروریسم تدوین شده است. در همین بخش مبارزه با تروریسم که قوانین مربوط به کنترل منابع مالی حزب‌الله لبنان و داعش توسط آمریکا طرح شده است.

کسانی که ادعا کرده این قانون ناقض برجام است، به بند 29 آن استناد کرده‌اند:
«اتحادیه اروپایی و دولت‌های عضو و همچنین ایالات متحده، منطبق با قوانین خود، از هرگونه سیاست با هدف خاص تأثیرگذاری منفی و مستقیم بر عادی‌سازی تجارت و روابط اقتصادی با ایران، در تعارض با تعهداتشان مبنی بر عدم اخلال در اجرای موفقیت‌آمیز این برجام، خودداری خواهند کرد.»
The EU and its Member States and the United States, consistent with their respective laws, will refrain from any policy specifically intended to directly and adversely affect the normalisation of trade and economic relations with Iran inconsistent with their commitments not to undermine the successful implementation of this JCPOA

واضح است که برخلاف ظاهر سیاسی و مثبت این بند، در واقع در این بند بر اساس مباحث حقوقی و منطقی، گفته شده است آمریکا با در نظر گرفتن قوانین خود، دست به اخلال در اجرای برجام نمی‌زند. یعنی برداشت عامیانه و سیاست‌زده از بند 29 باعث شده تا دقت منطقی و حقوقی در معنای این بند نشود و اهمیت قیود آن مورد توجه قرار نگیرد. هیچ تعهد کلی داده نشده است! ضمن تاکید بر قوانین موجود کشورها، تنها در محدوده‌ی خیلی کوچک برجام چنین تعهدی داده شده است.

نکته‌ی بسیار جالب اینجاست که چون آمریکا هیچ تحریم مربوط به تروریسم، حقوق بشر، پولشویی و بخش اعظم، اصلی و موثر تحریم‌های مربوط به اشاعه‌ی تسلیحات کشتار جمعی را تعلیق موقت هم نکرده – چه برسد به لغو!- می‌تواند در چهارچوب این قوانین دست به تصویب قانون جدید زده و برجام هم نقض نشود. این را صراحتا و بارها قبل و بعد از تصویب برجام هم گفته‌اند. یعنی در برجام محدودیتی اگر گذاشته شده باشد، تنها در بخش بسیار محدودی از تعدادی از قوانین کاملا ناقص و در عمل بی‌اثر تحریم وعده داده شده است؛ که اگر اجرای برجام آغاز شود – که مشخص نیست کی فرا می‌رسد- آنها را تعلیق کند! این قوانین وعده داده شده بخش بسیار کوچکی از ساختار تحریم‌هاست که حتی اگر اجرا هم بشود هیچ اثری بر اقتصاد نخواهد داشت. برای آشنایی بیشتر با ماجرای تحریم‌ها در برجام به این گزارش مفصل رجوع نمایید: بیست اشکال مهم توافق وین در حوزه‌ی تحریم‌ها / چرا برجام منجر به رفع تحریم‌های کشور نمی‌شود؟

می‌توانیم ادعای تبلیغاتی، اشتباه، غیر دقیق و ناشی از عدم دقت در متن برجام بکنیم که آمریکا نقض کرده است. هر چند برای تبلیغات داخلی می‌تواند اثر کوتاهی بگذارد، اما نباید نابلدی، بی‌سوادی، اهمال‌کاری و خسران بزرگی که تیم‌مذاکره‌کننده کشورمان با نادیده گرفتن کار تخصصی و جدی بر سر متن برجام، به کشور وارد کرده است، به دروغ به نقض عهد آمریکا ربط دهیم. آمریکا به عهدهایش وفا نخواهد کرد اما تا وقتی می‌تواند از ظرفیت‌های منطقی و حقوقی متن برجام استفاده کند و ایران را نابود کند، نیازی ندارد آبروی خود را در جهان به سخره بگیرد.

باید خام‌اندیشی، سفید‌نمایی و تبلیغات احمقانه پیرامون برجام اثر آن بر اقتصاد کنار بگذاریم! ادعای نقض برجام، ادعای ناقص و ناشی از نخواندن برجام است. در برجام هیچ محدودیتی برای تصویب تحریم‌های حقوق‌بشری، تروریسم و اشاعه تسلیحات کشتار جمعی وجود ندارد. این ضعف برجام است که اگر دولت شروط نه‌گانه‌ی رهبری در اجرای برجام (به ویژه بند 2) را عملی می کرد، شاهد این خباثت‌های آمریکا نمی‌بودیم.

بسیار جالب است که جان کری نیز در نامه‌اش اصلا به قانون اشاره نکرده است. و تنها فقط گفته است که ما به برجام وفاداریم. که طبق نکات فوق واضح است یعنی چه! وی به دلیل عوام‌فریبی به ویژه تضعیف نکردن برجام در ایران ادامه‌ی جمله‌ی خود را به زبان نیاورده است که این قانون و صد تحریم بدتر از آن نیز باعث نقض برجام نمی‌شود!

کلمات کلیدی: ، ، ، ،

سفر به موگادیشو؛ مستندی برای بی‌بی‌سی که افق پخش کرد

مستند با دغدغه انسان‌دوستی و محرومیت مردم آغاز می‌شود. تلخی یک زندگی سخت را در مدتی کوتاه به صورت موثری نمایش می‌دهد. اما این برای یک مستند کافی نیست. شاید چند قطعه عکس و چند خط جمله‌ی احساسی برای این هدف کافی بود. ریشه‌یابی درست، ارائه‌ی تفسیر واقعی از ماجرای یک اتفاق، نگاه کلان به موضوع و… از مسائلی است که یک مستند جدی نمی‌تواند از آنها تهی باشد.

وقتی اوایل مستند از لفظ «پیکارجو» -از الفاظ مورد علاقه بی بی سی برای خطاب قرار دادن شورشی‌ها- استفاده شد، احساس نگرانی نسبت به عدم توجه به مسائل کلان سیاسی آفریقا کردم. بعد که خط مستند را دیدم، این نگرانی عمیق‌تر و همراه تاسف شد. این که سرنوشت یک قوم مسلمان را به صورتی کاملا سیاه و بدون پرداختن به اصل و همه‌ی ماجرا نشان داده است. گویی مردم این دیار، بدبخت‌های فاقد کرامت انسانی و عزت نفس هستند که با نشان دادن زندگی فلاکت بار آنها می‌توانیم کمی آب و غذا بهشان بدهیم و این «قشر آسیب‌پذیر» را چند روزی در زندگی دنیا عمر بیشتری بدهیم. اما اصلا حواسمان نیست که این ملت مسلمان چه ابعاد با شکوه و زیبایی از زندگی دارند.

وقتی تفسیر غلطی از زندگی این مردم داشته باشیم طبیعی است که چنین تصویر نابهنجار و زشتی نیز ارائه می‌دهیم. وقتی ندانیم که ماجرای سومالی به یک جنگ داخلی معمولی و از جنس قومی قبلیه‌ای ربط ندارد، طبیعی است نتوانیم نقاط زیبایی از تاریخ مهم این مردم را روایت کنیم.

مردم این دیار بعد از زیادباره اتفاقا دوره‌ای از بلاتکلیفی و نبرد سر قدرت را تجربه کردند و بعد از شکل گیری و گسترش محاکم شرعی بود که غرب به ویژه آمریکا احساس خطر کردند و سریعا نیروی نظامی جهت سرکوب حرکت اسلام خواهی این ملت تدارک دیدند. چه در این منطقه‌ی استراتژیک تشکیل یک حکومت اسلامی ضد غرب می‌توانست آفریقا را به سرعت به سمت دنیای جدید رهنمون کند.

در واقع مبارزه‌ی مردم سومالی علیه آمریکا و استکبار بود که باعث شکست تاریخی آنها شد. تا آنجا که هالیوود برای بازسازی عزت از بین رفته‌ی آمریکا بهساخت فیلمی (سقوط شاهین سیاه 2002) در این باره پرداخت. این مبارزه‌ی مستضعفین سومالی علیه مستکبرین غربی، متاسفانه در این مستند مورد غفلت واقع شد و به ریشه‌یابی جدی این فقر و ستمی که بر مردم این منطقه می‌رود پرداخته نشد. گویی که بدبختی سرنوشت محتوم این مردمان است که کاملا طبیعی رخ داده و سیاست‌های غرب در این باره بی تاثیر بوده است. حال آنکه روحیه استعماری آنها بود و هست که تعمدا این منطقه را نابود می‌خواهد. هنوز که هنوز است هواپیماهای بدون سرنشین و با سرنشین آمریکا هر چند ماه یک باره به بمباران این کشور می‌پردازد.

پرداخت سکولار این مستند به فجایع یک ملت، فارغ از آن که کاملا از موسسه فرهنگی میثاق مورد انتظار نبود، اما در نهایت تاسف باید گفت بی بی سی از پخش این مستند بسیار شادمان خواهد بود که کاملا استانداردهای تصویرسازی غربی علیه مسلمانان جهان را دارد. و هیچ عجیب نبود که کتاب عکس این مستند (که فارغ از محتوا عکس‌های حرفه‌ای دارد)، در روز جهانی صلح رونمایی می‌شود.و چه بسیار جای تاسف بیشتر که شبکه افق به پخش این مستند اقدام کرده است.

اما برای من که از سالیان دور حوادث سومالی را دنبال می‌کنم، اسلام‌خواهی و مقاومت و مبارزه‌ی آنها علیه غرب و آمریکا، جلوه‌های با شکوهی از زندگی انسانی را نشان می‌دهد.

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

در دفاع از رای ایدئولوژیک

یا حواسمان باشد برای نقد خشونت و عدم تحمل مخالف توسط جریان روشنفکری، مردم را به سکولاریسم و نگاه‌های تنزه‌طلبانه‌ی مدرنیستی دعوت نکنیم

یکم؛ جریان روشنفکری یکی از خشن‌ترین و وحشی‌ترین جریانات اجتماعی است. یعنی خشونت و ترور یکی از ویژگی‌های ذاتی آن‌هاست. در واقع لیبرال دموکراسی وحشی‌ترین و غیر انسانی‌ترین مکتب بشری طول تاریخ است (منورالفکری همزاد خشونت است و http://bit.ly/GJb9Qr). در تاریخ از چنگیز تا هیتلر هیچ کدام به اندازه‌ی طرفداران این مکتب در کل دنیا جنایت نکرده‌اند و خشونت به خرج نداده‌اند. به ویژه در نسخه‌های وطنی به دلیل سطحی بودن، این برخوردهای تروریستی بروز بیشتری می‌یابد. هیچ ابایی هم از بیان آن ندارند.

دوم؛ روشنفکری وطنی همواره دچار تناقض بزرگی است. در شعار، تبلیغات، پز‌ها و اداهای روشنفکری مدعی آزادی بیان، تحمل مخالف، احترام به همه‌ی عقاید و… می‌شود، اما با کوچکترین نقد یا نظر مخالفی حتی در بین خودشان سریع اقدام به برخورد خشن و طردهای وحشیانه می‌کنند (تروریسم فرهنگی روشنفکران کی پایان می‌یابد؟ و چرا از مناظره فراری‌اند؟).

سوم؛ در نقد رفتارهای جریان روشنفکری (در مصداق اخیرش فحاشی‌ها به حیایی برای بازی در فیلم فاخر قلاده‌های طلا و رای دادن‌های دوپینگی به ژوله) بسیار باید مراقب باشیم که فرهنگ مردم را آلوده‌ی مفاهیم مدرنیستی نکنیم. گمان نکنیم که به بهانه‌ی مبارزه‌ی سیاسی می‌توانیم فرهنگ سکولاری را بین مردم تبلیغ کنیم.

در نقد عالیجنابان روشنفکر، به خشونت ذاتی به دروغ‌ها و تناقض‌های رفتار و نظر حضرات تاکید کنیم. نه به این که چرا عده‌ای از جریان روشنفکری، رای ایدئولوژیک داده است. که اتفاقا در این قضیه این از معدود رفتار درستی بود که داشته‌اند. اساسا مگر می‌شود به یک فرد جدا از سابقه و زیست و رفتارهای قبلی‌اش -حتی در برنامه‌ی کم‌ارزشی چون خندوانه- رای داد. اتفاقا من تشویق می‌کنم که همه‌ی جریان روشنفکری دست از نفاق و تناقض برداشته و مردانه به مبارزه برخیزد. تعجب می‌کنم چرا اصلا این حضرات صدا و سیمای نظام را نگاه می‌کنند که حالا بخواهند برای یک رای اینگونه دست به تبلیغ بزنند!

من و شما هم حتی اگر وقت‌مان را پای چنین برنامه‌های به هدر می‌دهیم، حتی اگر با مشارکت به برنامه‌ای چنین بیهوده توجه کنیم، باید با نگاه ایدئولوژیک رای بدهیم. انقطاع یک زمان 15 دقیقه از زندگی یک فرد، علاوه بر اینکه از نظر فلسفی ممکن نیست (به مقالات موضوع هولیسم رجوع کنید)از نظر دینی کاملا بی‌تقوایی است. آیا اگر یک قاتل و عنصر فاسد حاضر شود ما باید به 15 دقیقه جدای زندگی او رای دهیم؟ کجای اخلاق چنین نتیجه‌ی تمسخر آمیزی را تجویز می‌کند؟ با رای حتی به همین 15 دقیقه داریم در همین حد کوچک، او و جنایت‌هایش را تطهیر می‌کنیم و پیام محبوبیت‌ش را به جامعه منتقل می‌کنیم حتی اگر چنین نیتی نداشته باشیم. و به مردم تفهیم می‌شود که بلی! او چندان هم آدم بدی نیست و شاید حق داشته باشد.

شرح بیشترش باشد بعد؛

کلمات کلیدی: ، ، ، ،

15 فایده مهم کمیسیون ویژه برجام برای فرهنگ سیاسی

تشکیل شدن کمیسیون ویژه برجام (هر چند بسیار دیر هنگام)، پخش تلویزیونی آن و باز شدن روزنه‌ای برای بیان واقعیات برجام، اتفاق خاص و مثبتی است. این اتفاق (برجام و همه‌ی اتفاقات حول آن) در جمهوری اسلامی بسیار نادر است و به همین دلیل این کمیسیون حائز اهمیتی استراتژیک و راهبردی در تاریخ ایران است.

تشکیل کمیسیون و پخش آن فواید زیادی برای ارتقاء فرهنگ سیاسی کشور دارد. هر چند درباره کمیسیون (روند آن، ادهاف و فرجام آن) سخنان زیادی هست اما اینجا اشاره‌ای کوتاه به چند مورد از اثرات مثبت آن می‌کنم.

  1. پخش تلویزیونی و حساس شدن مردم درباره‌ی مسائل مهم کشور: یکی از مهمترین اتفاقات مثبتی که به تبع تشکیل کمیسیون ویژه برجام افتاد، پخش تلویزیونی قسمتی از جلسات آن بود. این اتفاق نیکو، باعث می‌شود یکی از مهمترین مسائل کشور که برای 10، 15، 25 و حتی همیشه، مواردی را به کشور تحمیل می‌کند و حقوقی که از کشور نابود شد (از جمله حقوق هسته‌ای، از جمله باقی ماندن تحریم‌ها و…) را با صراحت با مردم در میان بگذارد. بسیار اهمیت دارد که برای مردم جا انداخته شود که نسبت به مسائل اساسی کشور و سرنوشت ملت ایران حساس باشند و مسائل را جدی پیگیری کنند. شاید پخش تلویزیونی کمیسیون شرایط را برای این جلب حساسیت بیشتر فراهم کند.
  2. پخش تلویزیونی و لزوم تحقیق توسط خود مردم: این حساسیت‌انگیزی -که به خودی خود بسیار مهم است-، فایده‌ی مهم دیگری نیز به دنبال خود ایجاد می‌کند. مردم حرف‌های مختلفی درباره یکی از مهمترین اتفاقات کشور در چند دهه‌ی اخیر را می‌شنوند و با ابعاد مختلف آن آشنا می‌شوند. اگر در این بین حرف‌های متضاد می‌شنوند، باید بستری شود برای تحقیق درباره آن. یعنی شنیدن حرف‌های مختلف، باعث خواهد شد مردم بیش از پیش روی به مطالعه و تحقیق بیاورند تا بفهمند بالاخره حرف حق درباره برجام چیست؟
  3. پخش تلویزیونی و نقدهای جدی به برجام: از دیگر نکات مثبت پخش تلویزیونی جلسات کمیسیون این است که برای اولین بار بعد از توافق وین، انتقادات علیه برجام در صدا و سیما مطرح می‌شود و مخاطبان می‌توانند فراتر از تبلیغات دروغین دولت و رسانه‌های آمریکاپرست، به ابعاد واقعی این سند پی ببرند. بسیار جای تاسف است که تا قبل از پخش این کمیسیون جلسات جدی بررسی برجام در صدا و سیما شکل نگرفت و تنها به پخش دروغ‌ها و توهمات مقامات دولتی در این باره پرداخته شد. اساسا این وظیفه‌ی یک رسانه است که تا حد توان به موضوعات به صورت جدی بپردازد و سعی کند ابعاد مختلف آن را بررسی نماید. رویه تبلیغاتچی صرف بودن برای برجام، از نظر حرفه‌ای و رسانه‌ای نیز برای صدا و سیما یک ضعف مفرط بود که بدون هیچ بررسی کارشناسی تنها به تکرار حرف‌های دولتی‌ها روی آورد و جایگاه خود را از شأن یک رسانه‌ی فراگیر به یک رسانه‌ی باند هاشمی و یک جریان کوچک از جامعه تقلیل داد.
  4. پخش تلویزیونی و نامحرم ندانستن مردم: یکی از اثرات مهم این کمیسیون و پخش تلویزیونی آن، قدم برداشتن در راستای نامحرم ندانستن مردم توسط دستگاه‌های حاکمیتی به ویژه صدا و سیما است. در جریان گذاشتن مردم در موضوعات مهم بسیار حائز اهمیت است. با چنین رویکردی است که مردم خود را شریک حکومت می‌بینند و حاضر به همکاری جدی در موضوعات مختلف می‌شوند. ارائه‌ی تصویر واقعی از شرایط سیاسی اقتصادی کشور به جای منحصر کردن اطلاع‌رسانی به جنگ روانی، کمک شایان توجهی در ایجاد وحدت و همدلی مردم و همراه شدن آنها دارد.
  5. ترک خوردن سانسور؛ روزنه‌ای کوچک در اختیار منتقدین واقعی: به بهانه‌ی کمیسیون برجام، صدا و سیما مجبور گردید که به پخش تلویزیونی تن بدهد. این بستر رسانه‌ای باعث شد تا فرصتی -هر چند کوچک- ایجاد شود تا منتقدین واقعی مذاکرات هسته‌ای دو سال اخیر و به ویژه منتقدین ننگین‌نامه‌ی وین، بتوانند بخشی از نقدهای خود را طرح کنند و فرصت بیابند تا برای صیانت از منافع ملت ایران، حرف‌ها و استدلال‌های خود را بیان کنند.
    اهمیت این نکته وقتی بیشتر نمایان می‌شود که دولت تلاش گسترده‌ای برای سرکوب و ایجاد خفقان و سانسور حقایق ایجاد کرد (+، +، +، +، +، +) کار به آنجا رسید که حتی با شعارهای ضد آمریکایی نیز به صورت علنی برخورد امنیتی کردند (+). اسفناکی اوضاع آنجا بیشتر نمایان می‌شود که جز کیهان و وطن امروز در مطبوعات و سایت‌هایی چون یک بیست و رجانیوز، سایر رسانه‌های اصولگرا به ویژه رسانه‌های منتسب به سپاه، یا دست به سکوت در برابر سیاست‌خارجی ذلیلانه و ضد منفعت ملی دولت زدند یا حتی از مذاکرات هسته‌ای و برجام حمایت کردند!
  6. حداقل واکنش به موج اعتراضات مردمی به مذاکرات هسته‌ای: بعد از موج گسترده‌ی اعتراضات میدانی مردم در شهرهای مختلف کشور که در خرداد 94 فراگیر شد (پرونده ویژه این موج گسترده در سراسر کشور)، و در مشهد و اصفهان با جمعیت چند ده هزار نفری در اوج قرار داشت و به مراسم باشکوه تشییع پیکر شهدای غواص در تهران ختم شد، جا داشت صدا و سیما از موضع یک رسانه‌ی منفعل و حامی دولت خارج شده، و واکنشی مناسب نسبت به این موج احساسات مردم داشته باشد. اگر نمی‌تواند با مردم همراه شود و به دفاع از حقوق ملت بپردازد، لااقل باید به اندازه‌ی عظمیت این اعتراضات، آن را پوشش می‌داد و به تحلیل آن می‌پرداخت و در احترام به این خیل عظیم مردم، در راستای شعارهای مردم حمایت جدی می‌کرد.
  7. نشان دادن این که اتفاقا حزب‌اللهی‌ها کارشناس و متخصص امر است: همانطور که در دو سال گذشته جز عده‌ای سیاسی‌کار تنها با شعارها و وعده‌ها و سرکوب منتقدین از دولت یازدهم دفاع می‌کردند، و این منتقدین بودند که بحث‌های دقیق، کارشناسی، عمیق و پر محتوا ارائه‌ می‌دادند، کمیسیون برجام هم نشان ‌داد که در صحنه‌ی سیاسی کشور کدام جریان اتفاقا بیشتر حرف‌دارد و بر مسائل دقیق و کارشناسی تسلط بیشتری دارد. نشان داد حامیان برجام که هیچ استدلال جدی در دفاع از دیپلماسی دولت و سند خروجی آن نداشته‌اند، جز تکیه بر حواشی، جنجال‌آفرینی و هوچی‌گری‌های عامیانه! به جای جواب دقیق و فنی انتقادات وقتی به جرا و جنجال سر حواشی بی‌اهمیت می‌پردازی -که رسانه‌های‌شان هم همینطور-، نشان از تهی بودن دستت دارد. و معلوم است چرا دولت نمی‌خواهد جز در حلقه‌های بسته، عملکردش بررسی نشود.
  8. فرا روی از مصلحت‌سنجی‌های گروهی و سطحی: یکی از اثرات مهم کمیسیون برجام، فراروی بخشی از سیاسیون جریان اصولگرا از چنبره‌ی مصلحت‌سنجی‌های گروهی و سطحی بود که درباره مسائل کشور دنبال می‌کردند. این قدم اولی که برخی از سیاسیون جهت دفاع صریح از حق انجام می‌دهند. و فرهنگ سیاسی کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد که بررسی واقعیت یک اتفاق و دفاع از حقیقت، بهترین راه حل تامین منافع کشور است.
  9. سیاسیون و مسئولین کشور حداقل یک موضوع را جدی بررسی کنند: یکی دیگر از تبعات تشکیل کمیسیون این بود که باعث گردید این حالت مطرح شود که سیاسیون به جای موضع‌گرفتن‌های باندی و منفعت‌اندیشی‌های روزمره، یک موضوع را به صورت جدی بررسی نمایند و تلاش کنند ابعاد مختلف آن را بفهمند و در یک موضوعی صاحب حرف جدی بشوند. این روحیه‌ی سیاسیون کشور که تقریبا هیچ موضوعی را جدی نمی‌گیرند و تنها به بازی با الفاظ و محاسبات سخیف -و اکثرا ناکارآمد- قدرت طلبی می‌پردازند، آسیب بسیار جدی برای فرهنگ سیاسی کشور و مدیریت کشور است. همین جدی نبودن باعث رواج تبلیغات دروغ، وعده‌های خیالی و… می‌شود. درباره‌ی برجام هم متاسفانه همین طور است. اما این کمیسیون شاید باعث شود برای موضوعی مهم حتی برای زمانی اندک، سیاسیون کشور مجبور شوند مسائل را کمی جدی بررسی کنند.
  10. وقفه در دو سال تحقیر جایگاه مجلس توسط دولت و علی لاریجانی: در دو سال اخیر دولت و رسانه‌های وی، حملات گسترده‌ای را علیه مجلس ترتیب دادند تا مجلس به همین حداقل وظایفی که باید انجام دهد، نیز نپردازد. این یک استراتژی کلی دولت است که نباید کسی مزاحمش بشود. این تحقیر جایگاه که با همراهی کامل لاریجانی صورت گرفت در ماجرای مذاکرات هسته‌ای به اوج خود رسید. تا آنجا که لاریجانی صراحتا تاکید کرد که موضوع هسته‌ای، فروش سیب‌زمینی نیست! این در حالی است که در دولت‌های قبل همین آقای لاریجانی در حد رئیس دولت به مسائل ورود می‌کرد. اقداماتی (نظیر نظارت، سوال، استیضاح، طرح و…) در زمان دولت روحانی بسیار بسیار کمتر از زمان دولت‌های نهم و دهم است که همین را هم تحمل نمی‌کنند.
    تشکیل کمیسیون ویژه برجام باعث شد تا مقابل این تحقیر دو ساله‌ی دولت، وقفه‌ای -هر چند کوتاه- ایجاد نماید
  11. کاهش شان وکیل‌الدوله بودن مجلس: یکی دیگر از محسنات تشکیل کمیسیون ویژه برجام، این بود که باعث گردید مجلس از جایگاه «وکیل الدوله» به جایگاه «وکیل المله» نزدیک شود. چرا که در دو سال اخیر حمایت‌های منفعت‌طلبانه، معامله‌های هیئت رئیسه با دولت، نطق‌های فرمایشی، حمایت‌های مطلق از همه‌ی لایحه‌ها و طرح‌های دولت و…، تبدیل به رویه‌ای عادی در مجلس شده بود و جایگاه مجلس را کاملا در حد یک اداره کل ذیل یکی از وزارتخانه‌های دولت تنزل داده بود. و تنها چند نماینده بودند (امثال رسایی، کوچک‌زاده، کوثری و…) که به این رویه‌ی عجیب مجلس لاریجانی معترض بودند. کمیسیون ویژه برجام فرصتی ایجاد کرد تا حداقل به صورت موقت مجلس نقشی جدی‌تر در مسائل اساسی کشور ایفا کند.
  12. کم‌کردن سرعت گسترش دروغ‌های دولت درباره فتح‌الفتوح بودن برجام بین مسئولین: بدترین اتفاق درباره‌ی برجام این است که این ننگین‌نامه را با دروغ و یا توهم، به عنوان یک پیروزی جا بزنیم و ترویج کنیم. که این کار توسط دولت از سویی و جریاناتی (امثال صفار و…) در حال ترویج بین مسئولین بود. و هر گونه انتقاد را شدیدا سرکوب می‌کردند. اما با شکل گیری این کمیسیون و طرح انتقادات، این امکان فراهم شد تا در بین مسئولین نیز خام‌اندیشی، خیالات کودکانه، توهمات خوش‌بینانه و… کم‌رنگ شود و بدانند که انتقادات بسیار جدی به این توافق وارد است. تا این قدر راحت فریب دروغ‌های دولت را نخورند.
  13. نمایش فاجعه بی سوادی نمایندگان و ناکارآمدی مجلس: پخش تلویزیونی جلسات کمیسیون باعث گردید تا تاسف بخوریم به حال کشور که نمایندگان مجلسش جز تعدادی اندک، همگی از درک حداقل‌های سیاسی نیز عاجز هستند. و چقدر بی‌محتوا و سطحی با مسائل مختلف برخورد می‌کنند. اگر نبود آن چند منتقد جدی برجام در بین نمایندگان، به واقع پخش تلویزیونی کمیسیون را باید به مثابه کمدی‌ترین فاجعه برای مدیریت یک کشور در نظر گرفت!
  14. آشنا شدن با واقعیت برخی از سیاسیون: یکی از خیرهای بسیار مهم این کمیسیون این بود که نشان می‌داد برخی افرادی در این سال‌ها با گرفتن مواضع دوپهلو و صد پهلو، بازی با واژگان، حرف‌های بی‌مبنا و مواضع شل، لابی کردن با این و آن و باج دادن به گروه‌های مختلف، با تنزه‌طلبی و فرار از قرار گرفتن در موقعیت‌های جدی و …، چگونه مراتب ترقی در قدرت را طی کرده‌اند. نشان می‌داد برخی افراد چه در چنته دارند و چه توانایی دارند و در این همه سال در میانه‌ی قدرت بودن چه خدماتی به کشور کرده‌اند!
    یکی از مهمترین موارد شخص آقای ابوترابی بود که نشان می‌داد علی‌رغم وجهه‌ی بی‌طرفی که سال‌ها برای خود ساخته بود و ادعای اخلاق‌گرایی می‌کرد، چگونه درباره برجام هم -چون باقی منش سال‌های گذشته‌اش- چقدر متعصبانه طرفدار باند هاشمی و جریان کارگزاران است. و کاش برای این تعصبش اندکی استدلال هم برای دفاع از برجام می‌داشت جز آن حمله‌های عصبی که به منتقدین می‌کرد. چقدر سخت بود در همه‌ی این سال‌ها به جوانان حزب‌اللهی نشان بدهیم که این مرد کاملا در جبهه‌ی مقابل است و فریب این ظاهر الصلاحی‌ش را نخورید.
    یا فرد دیگر بروجردی بود. نشان داد چگونه فردی می‌تواند این همه سال در مسائل وزارت خارجه حضور داشته باشد و سال‌های سال در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجه‌ی مجلس حاضر باشد و ریاست آن را برعهده داشته باشد اما این قدر از مسائل بین‌المللی و تخصصی بی‌اطلاع باشد. چقدر می‌تواند از درک آرمان‌های انقلاب، مسائل ساده‌ی منطقی، نتایج ساده‌ی سیاسی یک متن و… ناتوان باشد اما همیشه در تصمیم‌گیری‌ها حضور داشته باشد!
    و امثال این چهره‌هایی که به واسطه‌ی مذاکرات هسته‌ای واقعیت درونی خود را نتوانستند، پنهان نگاه دارند، چقدر زیادند.
  15. دولت در داخل فقط انشا می‌خواند: کمیسیون برجام باز شاهد مثال دیگری بود بر این رویه‌ی همیشگی دولت که تنها وعده می‌دهد و بعد از انجام نشدنش هم تنها پرخاش می‌کند. حضور دولتی‌ها در این کمیسیون نشان داد که از ظریف تا نهاوندیان همگی تنها به سان شیطان رفتارهای مضر خود را تزیین کردند و وعده‌هایی تو خالی درباره‌ی آینده دادند. وعده‌هایی که پیش از این درباره ژنو هم می‌دادند و پاسخی به پرسش‌ها راجع به عملی نشدنش هم نداند.
کلمات کلیدی: ،

آقای مقدم فر! امت حزب‌الله از امام خود خط می‌گیرد، نه از سرسید‌های پر از غلط شما

نامه امروز آقای مقدم فر در نقد برادر عزیز و انقلابی حسین شریعتمداری، واقعا جای تعجب دارد. مثل منی که سال‌هاست در مسائل سیاسی اجتماعی حضور دارم، از سابقه ایشان و جریانی که چون ایشان می‌اندیشند (باند صفار، سراج و…) مطلعم. بسیار تعجب می‌کنم از کسی که سالیان سال مواضع شخصی و گروهی خود را به مثابه نظرات آقا در جلسات مختلف امت حزب‌الله طرح می‌کردند و می‌کنند؛ کسی که تنها ویژگی‌اش نگاه‌های سطحی سیاسی و امنیتی بوده است و «سر رسید» به دست از این جمع به جمع دیگر واز این رسانه به رسانه‌ای دیگر می‌رفت تا جا بیندازد به مواضع اعلامی سیدناالقائد نباید توجه کرد و مبنای عمل قرار داد. بلکه باید به برداشت‌های غلط، آشفته، پراکنده و غیر نظامند امثال ایشان از کدهای درگوشی از رهبر عزیز انقلاب توجه کرد و بر آن اساس عمل کرد. جالب‌تر این که چنان سخنانی را به رهبر انقلاب نسبت می‌دادند که در تضاد آشکار با نص سخنان ایشان، قرار داشت و بارها نیز بعد از چنین بدعت‌ها، کج‌فهمی و رفتارهای زننده‌ای از سوی حضرات، باز رهبری به مواضع علنی خود تاکید و آن را مبنای فهم نگاه ایشان دانسته‌اند.

بسیار برای من جای تعجب است! این همه سال که امت حزب‌الله در پیگیری آرمان‌های انقلاب و حق‌گرایی پیشقدم بودند و در تولید و توزیع حرف انقلاب مجاهدت می‌کردند، این امثال شما بودید که با تحلیل‌های غلط، محافظه‌کارانه و غیر انقلابی -بلکه ضد انقلابی – باعث ایجاد تفرقه در بین خطوط افسران انقلاب می‌شدید و ادعا می‌کردید که این نظرات عجیب شما به مصلحت انقلاب است و عجیب‌تر که چرا همیشه نظرات و اقدامات‌تان جبهه نظریات حضرت استوانه مصلحت نظام کامل می‌کند و به سمت آن غش می‌کند؟

آقای مقدم فر! مشکل اصلی شما این است که نگاه محافظه‌کارانه و اشتباه شما از انقلاب چرا در بین امت حزب الله رواج ندارد و بدنه‌ی امت حزب‌الله در تحلیل مسائل مختلف سیاسی چون شما نمی‌اندیشد. امثال شما نیز با سال‌ها بولتن سازی نتوانستید نظرات خود را به امت حزب‌الله غالب کنید. شما تنها یک مشت نیروی احمق، بی‌تحلیل و گوش به فرمان می‌خواهید تا خط خود را از امامِ امت نگیرد بلکه از سر رسید‌های شما بگیرد. برداشت شما از جبهه انقلاب، سربازهای کر و کوری است که تنها به امر شما عمل کند و حرف‌های شما را تکرار کند

در این میانه که بسیاری از سیاسیون و حضرات به دلایل مختلف – از منافع سیاسی و اقتصادی تا ترس و محافظه‌کاری- در برابر جفایی که مذاکرات با شیطان و به ویژه برجام در حق عظمت و عزت انقلاب اسلامی روا می‌دارد، سکوت می‌کنند، مرد میدانی که یک تنه مجاهدانه از حقوق ملت، منافع کشور و نیز آرمان‌های انقلاب دفاع می کند را مورد انتقاد قرار می‌دهید؟ آن هم از جنبه‌ای که اتفاقا شما و امثال شما علمدار این نسبت دادن‌ها بوده اید! و جالب است که رسانه‌های ضد انقلاب چقدر از این صحبت‌های شما هیجان زده شده‌اند و تشویق‌تان می‌کنند!

مرتبط:
حزب الله در برابر کَدخدایی وکُدخدایی/ کُدخداها در پازل کَدخدا هستند و دارند “اصول” گرایی را به ضد خودش تبدیل می کنند/ امروز فریادهای رهبر را بر زمین گذاشته اند و کدها را دست به دست می کنند!

قبلا درباره موضع حضرات بعد از لوزان نوشته بودم (http://bit.ly/1gQSjJ2). واقعا عظمت، آزادگی و جایگاه رفیع حاج حسین شریعتمداری را در دفاع از آرمان‌های انقلاب اینجور جاها می‌شود دید؛ قبلا مطلبی در تشکر از وی نوشته بودم:

حاج حسین! می‌تونم ازت تشکر کنم؟

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ،

8 نکته مهم در پاسخِ سیدناالقائد به نامه‌ی آقای روحانی

  1. پاسخ سیدناالقائد بسیار سردتر از پاسخی بود که به نامه‌ی توافق ژنو داده شد. این در حالی است که اهمیت این توافق نسبت به ژنو از همه جهت -هم خود متن، هم اهمیت سیاسی‌اش، هم آبرویی که دولت گذاشته است- بسیار بیشتر است. به ویژه در شرایطی که جشن و پایکوبی در بین همه رسانه‌ها و مسئولین و خواص فراگیر شده است. و مهمتر اینکه در پاسخ به نامه‌ی روحانی که مفصل‌تر و پر هیجان‌تر و پر از بزرگ‌نمایی -دروغ‌نمایی! – از دستاوردهای این توافق بود، چنین جواب سرد و پر از تذکر و انذار داده شد.
  2. در حالی که خیلی‌ها از جمله صدا و سیما فضای جشن را در جامعه به دروغ پمپاژ می‌کردند، سیدناالقائد هیچ تبریک و تمجیدی نسبت به توافق وین نداشتند. و این در خفقانی که در فضای خواص و رسانه‌ها علیه انتقاد از این متن بسیار ضعیف ایجاد شده است، بسیار حائز اهمیت است.
  3. در حالی که بسیاری در دولت و اصولگراها تمام تلاش خود را برای سرکوب منتقدین و جلوگیری از هر گونه انتقاد از توافق، به خرج دادند، رهبر عزیز انقلاب با توجه دادن به ملاحظه‌ی متن، فضا را برای بررسی و انتقاد گشودند. این در حالی است که حسن روحانی تهدیدهای شدید و صریحی علیه منتقدین در سخنرانیِ بعد از توافق خود، ابراز نموده بود.
  4. تاکید بر لزوم قرار گرفتن بر روند قانونی این توافق، کاملا تاکید دارد که روند دخیل کردن مراکز حقوقی و نخگان باید جدی باشد و به بهانه‌های واهی جلوی بررسی جدی و واقعی آن گرفته نشود. به ویژه وقتی عملکرد رئیس مجلس در دور زدن نمایندگان مجلس و نیز رسانه‌ها در فریب نخبگان، در چند ماه اخیر مورد توجه قرار گیرد. بالاخص که در بررسی طرح هسته‌ای مجلس این روند رفتار غیر قانونی و دیکتاتور مآبانه توسط دولت و رئیس مجلس به اوج رسید و مایه عبرت است.
  5. گزاره‌ی شرطی «در صورت تصویب»، در فضای کنونی به معنای آن است که فضا برای عدم تصویب توافق و یا تغییر آن جهت حفظ منافع ملت ایران، گشوده شود. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که خفقان، استبداد و خودرایی هاشمی و روحانی (و حتی دولت یازدهم) همواره ضد شفافیت و ضد عقل جمعی بوده است. و در شرایط کنونی اجازه‌ی هیچ گونه مخالفت و تغییر در این متن را به هیچ نهاد و مجموعه‌ای نخواهد داد. که اگر کسی چنین سخنی را مطرح کند، آن را با شدیدترین برخوردها سرکوب خواهد کرد.
  6. در ادامه با تاکید با نقض عهد‌ها، تاکید می‌کنند که متن توافق جلوی سوء استفاده طرف مقابل را بر ضربه به منافع ملت ایران، نگرفته است. لذا باید در ادامه مراقبت ویژه‌ای در این حوزه نمود.
  7. تاکید دوباره بر غیر قابل اعتماد بودن طرف مذاکرات، نکته‌ی مهمی بود که بیانگر این است که دولت همچنان نسبت به غربی‌ها به ویژه آمریکا خوشبینی دارد و علی‌رغم تجربه‌ی عملی دو سال اخیر در مذاکرات و غیر قابل اعتماد بودن آمریکا، هنوز درس جدی از این موضوع نگرفته است. گویا اساسا عشق چشمان دولت را کور کرده است و اجازه‌ی دیدن هیچ گونه بدی در طرف مقابل را نمی‌دهد.
  8. در بند آخر در سخن با مردم، علاوه بر تایید دغدغه‌ و نگرانی نسبت به عدم تامین «منافع ملی»، در روش تاکید به حفظ وحدت و خرد ورزی می‌کنند. یعنی اصل حضور مردم و انتقاد مبنی بر عدم رعایت منافع ایران در توافق وین، تایید و شیوه‌ی حضور را حفظ فضای منطقی می‌دانند که این مهم بر خلاف جوسازی صدا و سیما و برخی رسانه‌های اصولگرا و منتسب به سپاه مبنی بر جشن و تمجید و تملق نسبت به توافق وین است. در واقع تاکید بر حفظ متانت، به معنای آن است که رهبری حق می‌دهد به مردم که ناراحت باشند اما می‌خواهد در فضای آرام به پیگیری حقوق پرداخته شود.
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ،

سیرک «عصبانیت ظریف» طراحی شده توسط دولت امنیتی، نشانه‌ی یک توافق افتضاح

خیلی جالب است که خبری منتشر می‌شود از یک موضعی معمولی به نقل از یک منبع روسی که آن هم از یک منبع ایرانی نقل کرده است! جالب‌تر که اسم و نشانی هم ندارد!

از جو‌گیری خام اندیشانه و ساده‌لوحانه‌ی برخی از حزب‌اللهی‌ها هم می‌گذریم که اولا بازی رسانه‌ای دشمن را نفهمیدند و از شدت تحقیر ملی در دو سال گذشته، به این حرف‌های الکی و آبکی دامن از کف می‌دهند و روزه افطار می‌کنند!

  1.  هرگز لازم نیست این تیم را تهدید کنید. تجربه‌ی ژنو ولوزان به خوبی نشان می‌دهد که اصلا نیازی به تهدید نیست! هر امتیازی لازم باشد توسط این عاشقان آمریکا و شیفتگان مدرنیته دو دستی تقدیم خواهد شد. کافی است John عزیز و Barak بزرگوار، امر بفرمایند.
    تیم مذاکره‌ی بی‌اطلاع، کارنابلد و ناشی نیز ضمن «بله‌قربان‌گویی»، با ادبیاتی که کمی بتواند ظاهر آبروی حضرات را حفظ کند، با هزاران تناقض، دروغ و ابهام، سعی می‌کنند آن را به خورد جمهوری اسلامی دهند و آن عزیز و علمدار انقلاب در فلسطین جنوبی را وادار به پذیرش کنند! حاشا و کلا!
  2.  خجالت آور است. بعد از دو سال تحقیر و توهین و زورگویی و تاراج ظرفیت‌های ایران توسط غرب و به ویژه آمریکا، ما بخواهیم غیرت ورزی را تنها این حرف قرار بدهیم که نباید ایرانی را تهدید کنی! شرم آور است که این حرف عادی را به عنوان غیرت ورزی در جامعه جا بیندازیم! این شیوه فرهنگ سیاسی را اینگونه تربیت می‌کند که در برابر هر تجاوزی به حقوق ملت، بعد از سال‌ها بگویی چه کار بدی! یاد آن بچه قرتی‌هایی می‌افتم که می‌گفتند: «وای وای حسین را کشتند. چه کار زشتی کردند!»
  3.  حتی اگر ظریف این حرف را زده باشد و یک جنگ روانی دولت امنیتی نباشد، به نظر می‌رسد این حرف وی در واقع یک عذرخواهی و عقب نشینی دیپلماتیک از رفتار قبلیش است برای اینکه خانم موگرینی تهدید به ترک مذاکرات کرد!
  4.  با توجه به رفتاری که صدا و سیما در چند روز اخیر برای گنده کردن و قهرمان نشان دادن حضرات و ایجاد تشنگی برای توافق انجام می‌دهد، و این که بلافاصله این خبر آبکی را سر دست گرفتند تا مدعی شوند که بالاخره این تیم بعد از دو سال یک جا ایستادگی کرد! و خطی که حضرات امنیتی دنبال کردند و تیم دولت دارد تبلیغ می‌کند، فرضیه نمایش بودن این ماجرا را تقویت می‌کند. اما مثل همیشه که این‌ها هیچ کاری بلد نیستند درست انجام دهند و حداقل‌های دیپلماسی را هم نمی‌دانند، باز یک کار بی‌فایده و هزینه‌بر برای کشور انجام دادند. چون فایده عملی که در مذاکرات ندارد و تنها به درد مصرف داخلی می‌خورد. حتی برای توافق، بد هم هست چرا که در انتها آمریکا این حرکت را هم در صورتحساب لحاظ میکند و از سرمایه‌های کشور بخش اضافه‌تری را به تاراج خواهد برد
  5.  هر آدمی هر چقدر هم حقیر باشد و از مازوخیسم ذلت‌پذیری مقابل آمریکا رنج ببرد، بالاخره مجبور است ظاهر را حفظ کند. وقتی در وضعیت واقعی شرایطش بسیار بد باشد، مجبور است در رسانه‌ها «مانور عزت» به نمایش بگذارد. متن قراردادهای ترکمانچای و گلستان هم اگه بخوانید، همه چیز از موضع عزت و قدر قدرت بودن سلطان ایران و از روی هبه و به صورت داوطلبانه به طرف خارجی واگذار شده است.
    یا مثلا رسانه های عربستان رو اگه ببینید حس می‌کنید اینها خدایان دنیا اند و آمریکا و غرب نوکر شان. یا قذافی هم که تسلیم آمریکا شد و با اون وضع فضاحت بار با کل عزت، استقلال و هسته‌ای‌اش خداحافظی کرد، به دستور آمریکا (همون کاری که تو روز عملیات توافق پیش رو ما باید بکنیم، اگه این توافق اجرایی بشود) باز هم ادا اطوار گنده آمدنش رو حفظ کرده بود.
  6.  اگر بنا به غیرت ورزیدن بود باید در ژنو و لوزان بروزی می‌یافت. اگر بنا به غیرت ورزیدن بود باید در زمان جنگ غزه به آمریکایی‌ها – قاتلان اصلی مردم فلسطین- غضب می‌کرد و مذاکرات را معلق می‌کرد. اگر بنا به غیرت ورزیدن بود باید در این همه وقت که هجمه تحقیرها بدون هیچ گشایشی اقتصادی نصیب کشور شد، ذره‌ای حرکت دیپلماتیک از خود نشان می‌دادند.
  7.  وقتی این سیرک کمدی را راه‌انداختند و برخی رسانه‌های سیاست‌زده و جوگیر نیز فریب این عملیات روانی را خوردند، فهمیدم که اوضاع توافق خیلی بدتر از آن چیزی است که در فاجعه‌ی لوزان رقم زده‌اند. و همانطور که کارشناسان و صاحب‌نظران حدس می‌زدند، همه‌ی خطوط قرمز کاملا زیر پا گذاشته شده است. با این اداهای تخیلی می‌خواهند بگویند ما ایستادگی کردیم تا غیر از این خطوط قرمزی که رد شد، دیگر خطوط دیگری رد نشود! تا بتوانند برخی حضرات و رسانه‌ها را فریب داده و هدف اصلی خود یعنی رابطه و معاشقه با آمریکا را پیگیری کنند (برای مشاهده این که هدف اصلی هاشمی و روحانی رفع تحریم نیست، و تنها دنبال دوستی با آمریکا هستند به این مطالب رجوع کنید: + و + )

 

کلمات کلیدی: ، ،

ترس کنگره: در صورت عدم توافق رژیم تحریم‌ها علیه ایران «فرو می‌پاشد»

دولت یازدهم از ابتدا رویکرد گره زدن مسائل مختلف اقتصادی به تحریم‌ها را در پیش گرفته است و تنها راه حل رفع تحریم‌ها را نیز مسیر مذاکره و بهبود روابط با غرب و به صورت خاص آمریکا می‌داند. نتایج عملی توافقنامه ژنو و عدم گشایش اقتصادی با وجود پرداخت هزینه‌های فراوان، تجربه‌ای تاریخی برای این مسیر شد (+). این مسیر همچنان پیگیری شد و در ادامه به ایستگاه لوزان رسید. وزیر امور خارجه چند روز پیش، در وین، با تاکید بر اهمیت بیانیه لوزان گفت (+):

همه مسولان ایران گفته‌اند که آماده یک مذاکره و داد و ستد معقول و منطقی هستند… باید مبنای آن توافق لوزان باشد. در این صورت امکان رسیدن به راه حل وجود دارد.

به گزارش «یک بیست» در بیانیه لوزان نیز با وجود عقب نشینی گسترده از برنامه هسته‌ای کشورمان از جمله جمع آوری بخش زیادی از ماشین‌های سانتریفیوژ، تخریب قلب راکتور اراک، تعطیلی مرکز غنی سازی فردو، اعمال محدودیت‌ شدید بر تحقیق و توسعه‌ی این صنعت و… و همچنین پذیرش بازرسی‌ها و نظارت‌های فراتر از پروتکل الحاقی، اما در زمینه‌ی رفع تحریم‌ها دستاورد خاصی مشاهد نمی‌شود. در این بیانیه برای تعلیق تحریم‌ها (و نه لغو آنها) قیود فراوانی تعبیه شده است. در هر جای این بیانیه که درباره‌ی تعلیق تحریم‌ها سخن گفته شده است، رفع تحریم‌ به قید‌های موارد مربوط به هسته‌ای، تحریم‌های ثانویه و تحریم‌های اقتصادی و مالی، آن هم بعد از تایید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی محدود شده است، که باعث می‌گردید در انتها نیز بر اساس چهارچوب‌های لوزان، تحریمی برداشته نشود و تغییری در نظام تحریم‌ها ایجاد نشود.

اما مقامات آمریکایی نگرانی‌های دیگری دارند. همانطور که قبلا مقامات آمریکایی گفته بودند، عدم توافق در مذاکرات هسته‌ای باعث بی‌اثر شدن تحریم‌ها خواهد شد. وندی شرمن معاون وزیر امور خارجه‌ی آمریکا و مسئول تیم مذاکره‌کننده‌ی آمریکا پیش از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم از خطر شکاف در تحریم‌های ایران سخن گفت (+). این نکته بعد از توافق ژنو نیز توسط آمریکایی‌ها تکرار شد. دفتر مطبوعاتی کاخ سفید با انتشار بیانیه‌ای درباره توضیح معاهده ژنو، اعلام کرد (+):

اگر این رویکرد مرحله‌ای حاصل نمی‌شد، تحریم‌های بین‌المللی با خطر فروپاشی روبرو می‌شد زیرا ایران می‌توانست ادعا کند که در مذاکره جدی بوده اما غرب جدی نبوده است. در این صورت ما نمی‌توانستیم شرکای خود را به ادامه کار و اجرای تحریم متقاعد سازیم. حال که با این گام اول، توانستیم برنامه ایران را متوقف کنیم و به عقب برانیم

۱۵۰ نماینده‌ی دموکرات کنگره (هم حزبی‌های اوباما) نیز پس از بیانیه لوزان، در نامه‌ای به اوباما از امکان لغو شدن تحریم‌ها بدون رسیدن به توافق پرده برداشته‌اند و به اوباما هشدار داده‌اند که مراقب باشد تا رژیم تحریم‌ها باقی بماند و برنامه‌ی هسته‌ای ایران غیر قابل نظارت نشود. در این نامه پس از حمایت از اقدامات اوباما و ستایش از دستاوردهای او در مذاکرات هسته‌ای، می‌خوانیم:

This issue is above politics. The stakes are too great, and the alternatives are too dire. We must exhaust every avenue toward a verifiable, enforceable, diplomatic solution in order to prevent a nuclear-armed Iran. If the United States were to abandon negotiations or cause their collapse, not only would we fail to peacefully prevent a nuclear-armed Iran, we would make that outcome more likely. The multilateral sanctions regime that brought Iran to the table would likely collapse, and the Iranian regime would likely decide to accelerate its nuclear program, unrestricted and unmonitored.

این مساله فراتر از سیاست است. احتمال زیان و مخاطره بسیار زیاد و راه‌‎حل‌های جایگزین بیش از حد خطیر هستند. برای ممانعت از ایران مسلح به سلاح هسته‌ای، ما باید هر مسیری که در نهایت به یک راه حل دیپلماتیکِ قابل راستی آزمایی و لازم الاجرا منجر گردد بپیماییم. اگر ایالات متحده مذاکرات را ترک کند و یا موجب فروپاشی آن شود، ما نه تنها در پیشگیری مسالمت آمیز از یک ایران مسلح به سلاح هسته‌ای شکست خورده‌ایم، بلکه راه را برای آن هموارتر کرده‌ایم. رژیم تحریم‌های چندجانبه‌ای که ایران را به میز مذاکرات کشاند، به احتمال زیاد فرو خواهد پاشید و رژیم ایران به احتمال زیاد تصمیم می‌گیرد برنامه‌ی هسته‌ای خود را بدون نظارت و به صورت نامحدود تسریع ببخشد.

در این نامه به صراحت هشدار می‌دهد که در صورت عدم توافق با ایران، رژیم تحریم‌ها علیه کشورمان دچار فروپاشی خواهد شد و برنامه‌ی هسته‌ای ایران به صورت نظارت ناپذیر با سرعت رشد می‌یابد. به وضوح این نامه نمایندگان کنگره مشخص می‌کند که اگر تیم مذاکره کننده‌ی هسته‌ای بر روی دستیبابی به منافع ملت ایستادگی کند و در نتیجه آمریکا از پذیرش توافق سر باز زند، رژیم تحریم‌ها فرو خواهد پاشید و به این ترتیب هدف ایران از ورود به مذاکرات هسته‌ای، یعنی برچیده شدن تحریم‌ها محقق خواهد شد. به عبارت دیگر راه حل گسستن زنجیر تحریم‌ها، نه تنها زیر پا گذاشتن خطوط قرمز و رسیدن به توافق به هرقیمتی نیست، بلکه بالعکس راه آسان و در دسترس آن پافشاری بر خطوط قرمز است که در آنصورت یا آمریکا حاضر به لغو واقعی کلیه تحریم‌ها می‌شود و یا میز مذاکره را ترک می‌کند که در هر دو حالت رژیم تحریم‌ها به صورت واقعی فرو می‌ریزد.

در ادامه این نامه تاکید می‌کند دستاوردهای مذاکرات هسته‌ای برای آمریکا بسیار بیشتر از گزینه‌های دیگری چون جنگ است:

War itself will not make us safe. A U.S. or Israeli military strike may set back Iranian nuclear development by two or three years at best – a significantly shorter timespan than that covered by a P5+1 negotiated agreement.

جنگ به خودی خود نمی‌تواند امنیت ما را تامین نمی‌کند. یک حمله‌ای نظامی از طرف آمریکا یا اسرائیل نهایتاً می‌تواند پیشرفت برنامه‌ی هسته‌ای ایران را ۲ یا ۳ سال به عقب بیاندازد. زمانی که به مراتب کوتاه‌تر از مدت‌زمانی است که در مذاکرات هسته‌ای ۱+۵ به دست خواهد آمد.

این نامه شاهد مثالی از مواردی است که اشتیاق و نیاز مقامات آمریکایی برای توافق را نشان می‌دهد. چرا که آنها معتقدند با توافق هسته‌ای فایده‌ی بسیار بیشتری با هزینه‌ی کمتری نصیبشان می‌شود. در همین زمینه رهبر عزیز انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان نظام فرمودند (+):

طرف مقابل ما، یعنی دولت کنونی و مدیریّت کنونی آمریکا، به این توافق احتیاج دارد؛ این هم یک طرف دیگر قضیّه است؛ اینها نیاز دارند به این؛ یک پیروزی بزرگی برای آنها محسوب میشود اگر بتوانند به آن مقصود خودشان در اینجا برسند. این در واقع پیروزی بر انقلاب اسلامی است؛ پیروزی بر ملّتی است که داعیه‌ی استقلال دارد؛ پیروزی بر کشوری است که میتواند الگوی کشورهای دیگر باشد؛ دستگاه مدیریّت آمریکا به این [توافق‌] نیازمند است.

البته علنی کردن این ذوق‌زدگی مورد انتقاد برخی سیاسیون و اندیشکده‌های آمریکایی نیز قرار گرفته است (+).

حال این پرسش مطرح می‌شود که مگر غیر از این است که برای ایران ”فروپاشی تحریم‌ها“ هدفی مطلوب است؟ آیا اساسا با همین ادعا نبود که مذاکرات هسته‌ای در دولت یازدهم تبدیل به نقطه تمرکز دولت شد و حتی مذاکرات دو جانبه با آمریکا به دفعات و علنی و غیر علنی، تبدیل به رویه‌ا‌ی عادی شد؟ حال که کنگره‌ی آمریکا از وجود امکانی غیر از توافق هسته‌ای برای نابودی تحریم‌ها سخن می‌گویند، چرا دولت این نکته را جدی نمی‌گیرد؟ چرا باید بر یک مسیر خاص _که تجربه توافق ژنو نشان داد هیچ گشایش اقتصادی‌ای را نیز به دنبال نخواهد داشت_ اصرار کرد ؟

 

یادداشتی است که برای یک بیست نوشتم. بازتاب‌های دیگر: فارس، رجا، جهان، قاصد نیوز و…

کلمات کلیدی: ، ، ، ، ،

تاربلاگ ایلیا

بخش ویژه
موضوعات

نویسندگان