» چادری بر سر فمنیسم…
اشاره: در طول سالیان دراز فعالیت دانشجویی به نتایجی رسیدهام که بعضا با مشهورات این فضاها متفاوت است. یکی از این نظریات ماجرای “فمنیسم چادری” یا فمنیسم التقاطی است. دوستانی که من را از نزدیک میشناسند از قدمت این نظراتم آگاهند. و در جمعهای کوچکتر چنین مطالبی را طرح کردهام. اما هرگز چنین مباحثی را در عرصهی عمومی (مثلا وبلاگم) به صراحت طرح نکردم. دلایلی داشت که به نظرم صحیح بوده و هست. مدتی پیش به بهانهی جلسهی گفتگوی دانشجویی در دانشگاهمان، میلی را به بعضی گروههای خصوصی زدم و نکاتی گفتم. سرکار خانم دمنه در وبلاگشان این بحث را به صورت عمومی طرح کردند. لذا “مجبور” شدم تا سلسله مباحثی را در این باره و خطرات شدید آن مطرح کنم. در این یادداشت اشارتی میرود به ماجرای فمنیسم چادری. که البته ناظر به یادداشت وبلاگ عصا است. تفصیل میخواهد این مباحث که به مرور خواهد آمد.
*****
پس از انقلاب یک نسلی از زنان رشد کرده است و همچنان در حال بازتولید که دچار دوگانگی تقید به دین و زیست مدرن است. این البته نه فقط مشکل زنان که مشکل جامعه است. جستجوی الگویی برای چگونگی زیست یک مسلمان در دوران حاضر.
فمنیسم در واقع نمایش مدرنیته در نگاه به زن و مسائل مربوط به آن است. از حقوق زن تا خانواده و حقوق فرزندان! عدهای از زنان برای حل این دوگانگی به کل دین را کناری نهاده و با خیال راحت تسلیم مدرنیته میشوند که اینها موضوع صحبت نیستند. اما دستهای هستند که همچنان سعی میکنند بین دینداری و زیست در دنیای مدرن “هماهنگی” ایجاد کنند. و لذا معمولا به بخشهایی از دین پایبندند. اینان که معمولا از دختران مذهبی دانشگاه رفتهاند، دچار گونهای از عقاید و رفتارها میشوند. چیزی که من از آن با عنوان “فمنیسم چادری” یاد میکنم.
حرفها، نظرات و ایدههای فمنیستی را بیان میکنند، عمل میکنند و البته مسلمان هم هستند. حتی آیه و روایت هم برای تاییدش میآورند! به بخشی از دین اعتقاد دارند به بخشی نه. باطن غربزده خود در حوزهی فمنیسم را با ظاهری از اسلام “بزک” میکنند. یعنی فمنیسم التقاطی! ماجرا مال امروز و دیروز نیست! از مدتهاست که مارکسیسم را به همین شیوه میخواستند غالب کنند. لیبرالیسم را هم. دموکراسی را هم. و فمنیسم را هم! اینگونه میشود که تازه مسلمانی چون زهرا ر. در اوایل انقلاب ناگهان تبدیل به قرآن پژوه و صاحب نظر مسائل زنان میشود!
یعنی اینها آگاهانه دست به چنین برداشتها و تحلیلهایی میزنند؟ هرگز! البته هستند کسانی که که منافقانه، تعمدا و آگاهانه اباطیل فمنیستی را با ظواهر اسلامی عرضه کنند. لکن در میان این قشری که عرض کردم “اصلا” چنین نیست. بندگان خدا حتی واقعا «حسن نیت» هم دارند. ولی حسن نیتی است که با عدم آشنایی عمیق با دین و البته فمنیسم و زیست در محیط ژورنالیستی، همراه شده و آثار مخربی حتی بدتر از آن سوء نیتها به جا میگذارد. دزدی که با چراغ آید…
غربزدگی مستتر و فرهنگی موجود در صدا و سیما، سینما، مطبوعات و به خصوص فضای کثیف دانشگاه چنان بر آنان در حوزه مسائل زنان هجمه آورده است که بخش زیادی از آنها کم یا زیاد تحت تاثیر قرار گرفتهاند. و کار آنجا سختتر میشود که به این تضادها و التقاطها آگاه نیز نیستند. نه تنها گاها به عقاید خود صراحتا آگاهی ندارند که به لوازم منطقی آن نیز توجه و شناخت ندارند. و البته عوامل دیگری نیز هست که یکیاش، غرور و نخوت موجود در آنها در این تصور غلط است که اولا چون دانشگاه میآیند پس خیلی میفهمند و میتوانند فکر کنند و نظر بدهند. و دوم و خطرناکتر که چون خود را مذهبی میدانند و سطحی از آگاهیهای دینی نیز دارند، خود را صاحب حق میدانند که سخنان صریح در حوزهی مذهب برانند که من از شیوهشان برائت جسته و از خطراتش به خداوند متعال پناه میبرم.
و متاسفانه چون با مخالف جدی نظرات خود نیز مباحثه ندارند و نمیخوانند و نمیشنوند، به این خطرات و ایرادات خود آگاه نمیشوند. و این ایرادی است که در رشتههای مطالعات زنان نیز هست. و در نبود نظرات مخالف با مغالطهی پهلوان پنبه با نظرات مخالف برخورد میکنند و لذا ذهنها و استدلالهایشان سطحی میشود. این گونه است که وقتی با من نوعی به عنوان یک مخالف عمیق و جدی برخورد میکنند و بحث پیش میآید، ناگاه چنان مواضعی اتخاذ میکنند که شبیه غربزدهترین منورالفکران معاصر است. و البته بندگان خدا جداگانه فکر میکردند با آن عقاید مخالفند ولی خود دچار آن بودند. گاها حتی بحث به جاهای خطرناکتری کشیده میشود که آدم نگران کفرگویی میشود! و سریع بحث را عوض میکنم.
در روزگاران جوانی حجم زیادی از مطالب فمنیستهای وطنی را میخواندم. در کنار مطالب دیگری که به مدد دولت افسادات رواج یافت. از فرناز س. و شادی ص. تا کوچکترهایی چون پرستو د.! وقتی این قدر شباهت ادبیات بین آنها و این قشر جدید را مشاهده میکنم، واقعا برایم تعجب آور است. چه طور چنین شباهت و ادعاهای یکسانی ممکن است؟ لذا فمنیسم زدگی را در این تشابهات میتوان دید. همان حرفها را دارند تکرار میکنند…
اما ماجرا فقط به این شباهتها هم ختم نمیشود. ماجرا این است که این ادعاها مبتنی بر عقاید دینی نیست. و لذا ناچارند دست به تاویل! خودسرانه از دین بزنند. اتفاقی که به وفور دیده میشود. و البته محافظهکارهایشان –یا زیرکترهایشان- مدعی «استفاده از ظرفیتهای مغفول در دین» هستند. و البته حرف حقی است عدم استفادهی ما از همهی دین در همهی عرصهها. لکن به نیت خطایی مورد استفاده قرار میگیرد.
آیا ضدیت با فمنیسم یعنی بازی کردن در زمین غرب؟ هم آری هم نه! وقتی به بهانهی مبارزه با فمنیسم در عمل به همان شیوه عمل کنی یعنی یک فمنیستی! وقتی شعار مرگ بر فمنیسم بدهی و خودت همان اعمال را انجام دهی یعنی در زمین غرب بازی میکنی! حتی خود غرب هم جریانات این طوری دارد! که اتفاقا این جور آدمها در سر یک چیزهایی تفاهم دارند و اختلاف در نوع و شیوهی اجراست!! اما وقتی اصل مساله مورد سوال قرار دهی و در حرف و عمل ضد آن باشی بازی در زمین غرب نیست. همانطور که ضدیت با کفر و شرک و شیطان بازی در زمین آن نیست. مگر آنکه در مبارزه با کفر، کافرانه عمل کنی!
اتفاقا بازی کردن در زمین غرب یعنی سوالها و دغدغههایت همان باشد. یعنی در دین دنبال جواب سوالهای آنها بگردی. به جای آنکه تصویری از جامعهی دینی از متن دین استخراج کنی و سعی در حل مسائلش کنی، دنبال حقوق زن در دین باشی! چه آنکه در دین برای هر کس در جایگاهش هم حق تعریف شده است هم تکلیف. زن در جایگاه مادر حقی دارد، در جایگاه دختر حقی دیگر، در جایگاه همسر حقوقی دیگر و به عنوان فردی از جامعه دینی حقوقی در اجتماع. که در همهی عرصهها هم تکلیف هم دارد.
تنها اشارهای به اجمال رفت برای آغاز این مبحث. باید نکاتی دیگر نیز گفته شود که به مرور گفته خواهد شد.
پی نوشت:
- در یادداشت وبلاگ عصا، نکات فراوانی به صورت مبهم و بدون استدلال طرح شده است که هر کدام باید جداگانه مورد تدقیق قرار گیرد. مثلا گفتهاند: « در فرهنگ اسلامی کار کردن اضطرار نیست بلکه نوعی سلوک انسانی برای شکوفا شدن و رشد کردن است». نخست آنکه این کار کردن به چه معناست؟ آیا شغل داشتن است؟ آیا حضرت زهرا شغل نداشتند سلوک انسانی را طی نکردند؟ یا اینکه از کجا به چنین دریافتی از فرهنگ اسلامی رسیدند. بلی برای مرد چنین است. علاقه دارم بدانم درباره زنان چگونه این نتیجه را استخراج میکنند؟
- در جایی نوشتهاند: « زنان متعهد و خدمتگزار جامعه ی ما حاضر نمی شوند حتی اندکی کوتاهی کنند و هر جا که لازم باشد از همه چیز خود در راه این تربیت میگذرند. (البته در اینجا و در این مقاله معنی کلمه تربیت کمی گسترده تر از معنی رایج آن است و آن در پهنه ی دانشگاه است …)»! من واقعا نمیتوانم بفهمم چه تصوری از تربیت کردن در ذهنشان وجود دارد؟ انسانها که به صورت گلهای تربیت نمیشوند که شما بخواهید با چهارتا همایش در سطح دانشگاه مردم را تربیت کنید. اتفاقا آدمها با ارتباط و دوستی و صمیمیتهای فردی رشد میکنند. و اتفاقا مباحثی که جنگ نرم را به حضور در بین مردم و تبلیغ چهره به چهره ترغیب میکند بر همین مبناست. و در همین تربیت کردن کیست که نداند دوران کودکی و نوجوانی مهمترین دورانهاست؟ آثار حک شده آن دوران خیلی سخت عوض میشود. خوب بعد کودک را در دوران به این مهمی و در کار دشوار تربیت از محبت و توجه مادر فهیم محروم کرده و به مهدکودکهای مروج فساد و یا مقابل تلویزیون و بازیهای رایانهای میسپارند! چرا که مادرانشان دغدغه تربیت همه را دارند!!! اتفاقا تهاجم فرهنگی از آن هنگام اهمیت یافت که مادران فکر کردند باید در خیابان به اصلاح فرهنگ بپردازند! در حالی که خانواده است که همه چیز را میسازد.
بعد تصور کنید چنین کار مشکلی که نیاز به تلاش و مجاهدات و فهم و مطالعهی فراوان دارد چگونه سبک شمرده میشود!! من نمیفهمم چه طور خانمی که از صبح تا عصر در محل کارش با هزار مشکل روبرو میشود بعد میتواند بیاید خانه و در تربیت کوتاهی نکرده باشد؟
- درباره حضور اجتماعی زن و نیز تفاوتهای مرد و زن (و نیز بند ۱ پینوشت وبلاگ عصا) بایستی مطالب مفصل دیگری بنویسم.
یک خواهش! خیلی از بازخوردها چه در نظرات این مطلب و چه در ایمیل و … همه از یک مشکل خیلی مهم حاصل شده است. متن را با دقت نخواندهاند. من به ساختار منطقی جملات دقت میکنم. این انتظار را هم دارم که مخاطب هم دقت بکند! خیلی از حرفهایی که زده شده نه منطقا و نه به طور روانشناختی به بحث من ربطی ندارد!
قبل از اینکه سریع بروید یک میل انتقادی یا یک کامنت بگذارید، خواهش میکنم متن را دوباره و با دقتتر بخوان! – خواهش اضافه شده در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ساعت ۲۰:۵۵









Tweets that mention تاربلاگ ایلیا » بایگانی » چادری بر سر فمنیسم… -- Topsy.com :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱:۵۴ ب.ظ
[...] This post was mentioned on Twitter by jelveha. jelveha said: چادری بر سر فمنیسم…: اشاره: در طول سالیان دراز فعالیت دانشجویی به نتایجی رسیدهام که بعضا با مشهورات این فضاها متف… http://bit.ly/9GiZCm [...]
م.بنابی :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۶:۵۳ ب.ظ
مطلب این وب لاگ ، نه در پی صحبت شما که در عرض آن مطرح شده است ، و بیش تر به نظر بنده ناشی از تعجب زدگی به دلیل این که در بحبوحه ی جنگ نرم – که شما به اصلی ترین مورد آن یعنی کار چهره به چهره اشاره کرده اید – دوستان ذهن خود رو به این چیزها مشغول می کنند آن هم نه در جهت درست و صحیح و بررسی مشکل ، فقط مثل مطلب شما ، با تهاجم و اطمینان از تصور ، دانسته ها و گفته های شان.
همان طور که قبلا عرض کردم ، و صحبت هایی که شما گفتید از آن مناظره شنیدید با تفکرات ما فرق داره.
اگر شما سوالی یا ابهامی در اون مقاله مشاهده کرده اید ، می شه اون رو همون جا مطرح کرده یا از نویسنده های وب لاگ بپرسید تا حل شه ، نه این که با این اطمینان همه چیز رو زیر سوال برده ، چند تا تفکر رو قاطی کرده و با هم رد کنید.
اگر هم دوست دارید نظرات شخصی خودتون رو بیان کنید نگویید در جواب به کسی.مستقیم آن را بنویسید تا اگر ما به عنوان خواننده صحبتی داشتیم بگوییم و شما جواب دهید(البته با این اطمینان صحبت کردن ، مثل یک سنگ می مونه که هیچ تغییری رو قبول نمی کنه)
م.بنابی :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۷:۰۷ ب.ظ
اما در قسمت دوم پی نوشت :
از کجای آن جمله بر آمد که قرار است کار تربیتی با برگزاری همایش انجام شود؟ (البته نظر شخص بنده این ِ که برگزاری همایش با محتوای منطقی و عقلایی بهتر از برگزاری همایشی ِ که با یک عنوان مطرح می شه ، اما به بحث توش ربطی نداره و بیش تر مکان هوچی گری می شه تا هرچیز دیگری )
بیایید اول بپرسید چه کار می کنید برای این منظور و بعد به باد تهمت و استهزا بگیرید اصل قضیه را ، با نوشتن ملغمه ای از چیزهای مختلف – که کار سختی نیست – مشکلی مرتفع نمی شود(نمی دونم ، شاید همتی هم براش وجود نداره)
کجای آن مطلب زیر سوال بردن نقش مادری رو می رسوند؟کجاش می گفت می شه از اون زد و به چیزهای دیگه رسید؟لا اقل یک مطلب را با پیش فرض های ذهنی تان نخوانید.
علی :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۷:۰۸ ب.ظ
سرکار خانم بنابی،
- من اشاره کردهام که این نظرات قدمت دراز دارد. و تنها بخشهاییاش ارتباط مستقیم با آن نوشته دارد. البته علنی شدن این مطلب در آن نوشته بهانهای شد تا این حرفها را بگویم.
- درباره بحث اولویت هم با شما موافقم. چرا که یکی از دلایلی که این مباحث را در وبلاگ یا عرصهی عمومی مطرح نمیکردم، همین بود که از وظایف اصلی نمانیم. اما… ماجرا از جای دیگر شروع شد. و دوم این که حوادث اخیر نشان داد ماجرا خیلی عمیقشده است و دارد به جاهای خطرناک میرسد.
- البته شما با این نگاه بخوانید که نظرات شخصی است. خوشحال میشوم نظرات را طرح کنید.
- همچین جملهای در آن متن نیامده. من همایش را به عنوان مثال گفتم.
- اتفاقا چند بار آن مطلب را در زمانهای مختلف خواندم تا سعی کنم منظور نویسنده را بفهمم. کم اهمیت انگاشتن نقش مادری مستقیما طرح نشده بود ولی از نتایج روانشناختی و احتمالا منطقی آن نظرات میشود.
آقامیری :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۰۰ ب.ظ
یه بنده خدایی فمینیست اسلامی شبیه مشروب خواری اسلامی است!
علی :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۵۳ ب.ظ
امین جان،
من نیز موافقم. حتی به نظرم در حد شیطان پرستی اسلامی متناقض است!
مشکل هم دقیقا اینجاست. اعتراض من هم اینجاست. نمیشود که هم ادعای دینداری داشت و هم مسائلی از این دست طرح کرد. باید تکلیف را با خودشان روشن کنند…
ولی بدان که بشر موجود عجیبی است! میتواند انواع اقسام عقاید عجیب و غریب داشته باشد!!
ف.ر :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۳ ب.ظ
به نام خدا
سلام آقای اللهیاری
به این دلیل که اعتقاد دارم بخشی از مسائل و مشکلاتی که در مجموعه ای متشکل از دختران و پسران مذهبی وجود دارد، فضای دور ذهنی این افراد نسبت به هم است -و به این دلیل با پیش فرض هایی نسبت به عملکرد طرف مقابل قضاوت می کنند و این است مشکل بیشتر بی انصافی ها. که اعتقاد راسخ دارم هردوطرف انسان هایی خوش نیت می باشند.- قبل از اینکه به نقد و واکاوی متن وبلاگتون بپردازم- که معتقدم شروع این بحث ها می تونه خیلی مفید باشه اگر دوطرف منصف و دنبال حق باشند.- کمی از اعتقادات خود را برای شما توضیح می دهم.
بنده به تفاوت های ذاتی زن و مرد معتقدم و این را واضح می دانم که به دلیل همین تفاوت ها نوع وظایف تعریف شده و نوع فعالیتشون با هم باید متفاوت باشد و اگر این تفاوت ها برطبق نظرات اسلام بررسی شه و جایگاه افراد مشخص شود و هرکس در جایگاه خود به وظیفه ش برسد جامعه ی اسلامی تکامل می یابد و به قرب الهی می رسد. و این تفاوت ها دلیل برتری مرد بر زن یا زن بر مرد نیست که همه از نفس واحده اند، از سوی خدا می آیند و به سوی خدا می روند. بلکه صرفا ویژگی ها و نعمت هایی است که خدا در اختیار انسان ها قرار داده و در مقابل این نعمت تکلیف و وظایف مخصوص هر کدام رو هم مشخص کرده.
و همچنین معتقدم جای کاردر تبیین این مسائل یعنی تفاوت های زن ومرد، نقش و جایگاه هرکدام بسیار زیاد است. وتا حدی اعتقاد دارم همان قدر که بحث زنان جای کار دارد بحث مردان هم دارد. به این دلیل که در خیلی از موقعیت ها مردان با برداشت غلط از وظایف خود باعث محدودیت ها و اجحاف در حقوق زنان می شوند.(همانطور که زنان با برداشت غلط از وظایف خود می توانند باعث ضایع کردن حقوق مردان شوند.)
و اما مطلب شما و مطلب عصا:
شما فرموده اید:
“اما هرگز چنین مباحثی را در عرصهی عمومی (مثلا وبلاگم) به صراحت طرح نکردم. دلایلی داشت که به نظرم صحیح بوده و هست”
اگر امکان داره دلایلتون رو تا حدی که می تونید بیان کنید.چون من این سوال رو دارم که آیا غیر از این است که مجموعه های مذهبی در دانشگاه و به خصوص بسیج نماینده ی گفتمان انقلابند؟ آیا در صورتی که شما همچین پدیده ای رو که بارها در متن تان به خطرناک خطاب کردید رو در مجموعه ی خواهران مذهبی ببینید وظیفه ندارید که با دلایل اسلامی (منطقی) آنها را آگاه کنید؟؟ نه اینکه فقط به میلی کوتاه با عنوان فمنیسم چادری بدون هیچ بسط و توضیحی بسنده کنید.
آیا قبول ندارید این افراد اگر حرفی می زنند و نقدی رو وارد می کنند با نیت صادقانه و اصلاح است؟؟و آیا های زیاد دیگری که برای جلوگیری از اطاله ی کلام از ذکر آنها صرف نظر میکنم.
بنده جسارتا باید عرض کنم ،تصویری که من از خواندن متن وبلاگ داشتم اینچنین بود که شما در ابتدا افرادی را که در این زمینه اظهار نظر کردند را در گوشه ی زمین بکس قرار دادید و پس از اعمال ضربه های فراوان زمانی که دیگر نفسی برای طرف مقابل وجود ندارد شروع به بحث منطقی می کنید و دلایل خود را ذکر می کنید. از این که این مثال رو مطرح کردم معذرت خواهی می کنم ولی می خواستم متوجه دید بنده ی خواننده شوید.
بهتر بود برای هرکدام از اتهاماتی که مطرح می کنید دلیل ذکر کنید این دقیقا همان نقدی است که به مطالب وبلاگ عصا وارد کردید که برداشت های شخصی خود را بدون دلیل مطرح کردند.شما این افراد را متهم می کنید که: ” به بخشی از دین اعتقاد دارند به بخشی نه. “”باطن غربزده خود در حوزهی فمنیسم را با ظاهری از اسلام “بزک” میکنند.”
“بندگان خدا حتی واقعا «حسن نیت» هم دارند. ولی حسن نیتی است که با عدم آشنایی عمیق با دین و البته فمنیسم و زیست در محیط ژورنالیستی، همراه شده و آثار مخربی حتی بدتر از آن سوء نیتها به جا میگذارد. دزدی که با چراغ آید”
“و البته عوامل دیگری نیز هست که یکیاش، غرور و نخوت موجود در آنها در این تصور غلط است که اولا چون دانشگاه میآیند پس خیلی میفهمند و میتوانند فکر کنند و نظر بدهند. و دوم و خطرناکتر که چون خود را مذهبی میدانند و سطحی از آگاهیهای دینی نیز دارند، خود را صاحب حق میدانند که سخنان صریح در حوزهی مذهب برانند که من از شیوهشان برائت جسته و از خطراتش به خداوند متعال پناه میبرم.”
“و نمیخوانند و نمیشنوند،”"و لذا ناچارند دست به تاویل! خودسرانه از دین بزنند” و…
بنده نظرم این است که شما بدون دلیل فقط اتهام وارد کردید. من نمی خواهم بحث کنم که آیا اینچنین هست یا نه؟؟ و رفع اتهام کنم. فکر می کنم این درست باشد که اگر ادعایی مطرح می شود همراه با دلیل باشد. هرچند واقعا نمی توان نقش رسانه و غرب را در این مسائل و برداشت های اشتباه ندید گرفت.
و اما در رابطه با پیوست وبلاگ:
حرف شما کاملا درست است، بحث تربیت بحث ریشه ای است و آدم ها را نمی شود گله ای با ۴تا همایش تربیت کرد و دوران جوانی و نوجوانی و کودکی در تربیت بسیار مهم است وباید اضافه کنم که پیغمبر فرمودند تربیت کودک از قبل از تولد او و از ۲۰ سالگی پدر و مادر شروع می شود. اما این مطالب چه تناقضی دارد با مطالب عرض شده؟؟
برای فهم بهتر،بیشتر توضیح می دهم که ما دختران که ادعای مذهبی بودن و پیرو رهبری و انقلاب بودن را داریم نقش و وظیفه ی خود در خانواده و تربیت فرزند را بسیار بسیار محترم می شماریم و این را نعمتی و موهبتی از طرف خدای متعال می دانیم.
و این حرفتان را قبول داریم که خانواده است که همه چیز را می سازد. و این وظیفه را به هیچ عنوان سبک نمی شماریم.
اما دو مطلب وجود دارد:
اکثر افرادی که شما آنها را نقد می کنید دانشجویانی هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده اند. و قبل از مادر و یا همسر بودن یک دانشجو هستند. یک دانشجو وظایفی دارد و رهبری از او مطالباتی دارند و تاکید می کنند در این مطالبات و وظایف، زن و مرد بودن موثر نیست بلکه دانشجو بودن مهم است. گرچه بنده نظر می دهم شاید نحوه ی تاثیر گذاری در سطح دانشگاه برای خانمها و آقایون متفاوت باشد اگرچه این نظر صرفا نظر است و به اعتقاد تبدیل نشده است.
مادری که قرار است فرزند تربیت کند در جامعه ی امروز که هر روز با فتنه ای روبه رو می شود آیا نیاز به بصیرت و شناخت و دستیابی به رشد از سیاست و دین و … ندارد؟؟؟ آیا در جامعه ی امروز مثل گذشته است که مادری نمونه باشد که فقط مراقب آرامش و خورد و خوراک بچه باشد؟؟ آیا مادران بیشترین تاثیر را روی فرزندان و اعتقاداتشون ندارند؟؟ اگر اعتقادات آنها محکم نباشد و از پشتوانه ی بحث و تفکر و مطالعه برخوردار نباشد چگونه می تواند فرزندی انقلابی و یار امام زمان و رزمنده تربیت کند؟؟
کی و کجا مطرح شده است که ما کار در خانه و تربیت فرزند را عار می دانیم و از آن فراری هستیم که به طور پیش فرض مطرح می کنید که چگونه کسی که این کار را سبک می شمارد می تواند در تربیت فرزند موفق باشد؟؟
و فکر می کنم ایرادی رو که مطرح کردید که با همایش نمی شود تربیت کرد فقط معطوف به خانم ها نباشد و نقدی است که اگر مطرح است به مجموعه ها وشیوه هاشون برای تاثیر گذاری وارد است که خود بحثی جداگانه می خواهد.
در آخر فکر می کنم مطرح شدن این بحث ها زمانی فایده دارد که هر دوطرف دنبال حق و نه متهم کردن هم باشند.
در مورد وبلاگ عصا باید عرض کنم با شناختی که بنده از ایشان دارم و دیدی که از تلاشهاشون در این مسائل دارم که فکر می کنم قدری بیشتر از شما از عقاید و نیاتشون با خبرم، افرادی جویای حق هستند و دنبال آن می گردند و مدتی است در این مسئله جستجو می کنند و اگر جایی سخن حقی بشنوند می پذیرند. بنابراین از شما می خواهم نظرات و دلایل خود را بفرمایید و از این به بعد در فضایی به دور از هرگونه گمانه زنی و اتهام به بحث بپردازید تا از این اتفاق به شکل یک فرصت استفاده شود.
اگر جایی مطلبی را بد بیان کردم از شما عذر خواهی می کنم نیت م آشنا کردن شما با فضای فکریمان بود که فکر می کنم در قضاوتها تاثیر به سزایی دارد.
در آخر از خداوند متعال می خواهم به ما خلوص و صدق در نیات و گفتار عطا کند. و ما را لحظه ای به خود وانگذارد.
والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا….
علی :
# ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۴ ب.ظ
سرکار خانم ف.ر.،
- من در باب فضای دور ذهنی همعقیدهام. اما نه فضای ذهنی دور نسبت به هم که دور بودن گفتمان دینی حداقل در برخی حوزهها.
- دوستان زیاد روی داشتن پیشفرض تکیه دارند. اولا بنده نیز میتوانم مدعی باشم که مخاطبان هم پیشفرض دارند و با آن پیشفرض با بحث مواجه میشوند. دوما، پیشفرض داشتن بد نیست لزوما. سوما، اصولا فیزیکدانان و طبیعتشناسان هم در مواجهه با طبیعت پیش فرض دارند. و نمیتوانند نداشته باشند.
- بحثهایتان درباره تفاوت و بررسی دیدگاه دینی بسیار خوب است. به جد باید به چنین مباحثی توسط علمای اسلام پرداخته شود! نه در حد اجمال که به تفصیل…
- اتفاقا سالهاست دارم سعی میکنم این پدیده را هشدار بدهم. و قطعا فقط منحصر به یک ایمیل نیست! البته شاید روشهای طرح میشد بهتر بشود تا مثمر ثمر تر شود.
- من همه دوستان را در نقدها و رفتارهاشان تقریبا صادق میدانم. چنین هم نمیاندیشم که واقعا تصور دارند رفتارشان فمنیستی است و بعد انجام میدهند! اتفاقا در متن هم تاکید کردهام که این غربزدگی (که اینجا وجه فمنیستی آن مورد تاکید است) باعث این تناقضها شده است که معمولا ناآگاهانه است.
- آن خطوطی که شما به عنوان اتهام طرح کردید، توصیفاتی است که مصادیق عینی دارد. وضعیت گروهی از آدمها را شرح دادهام. خوب برای چنین نظر جامعه شناختی چه استدلالی باید آورده شود؟ به نظرم رجوع به واحد خواهران تشکلهای مختلف میتواند راهگشا باشد.
- اشاره کردهاید: «دانشجویانی هستند که هنوز تشکیل خانواده نداده اند». قبول. اما بحث اصلی بنده در متن چه بوده است؟ ادعا این است که چنین فعالیتهایی نه ریشه از حس تکلیف دینی که از آن غربزدگی است. خوب نتیجه چه میشود؟ نتیجه این میشود که بعد از چهار سال و به قول شما بعد از تشکیل خانواده چگونه میتواند این عادات را ترک کند؟ آیا در آن صورت حس نخواهد کرد که خانواده مانع فعالیتاش شده است؟ و اگر خیلی خوب باشد با حس یاس در خانواده خواهد ماند!!
البته به کل این شیوهی استدلال را که طرح میکنید یعنی مجرد بودن را بیربط و دارای خطا میدانم که در پاسخ نظر سرکار خانم دمنه مفصلتر به این نکته خواهم پرداخت.
- رسیدن به بصیرت و رشد چگونه اتفاق میافتد؟ من اتفاقا بحثم اینجاست. بصیرت حضرت زینب (س) چگونه شکل گرفته است؟ این خیلی بحث عمیقی نیاز دارد با چهار مثال و چیدن کلمات کنار هم نمیتوان به نتیجه رسید. به جد علاقهمندم روند چنین “رشدی” را توضیح دهید! بعد مفصل و جداگانه سر آن گفتگو کنیم. و گرنه این چند خط اصلا به مقصود شما یاری نمیرساند
- درباره سبک شمردن تربیت من نتیجه منطقی از یک سو و نتایج روانشناختی چنین دیدگاهی را طرح کردم. شما به واقع الگوی موفقی ندارید که توانسته باشد چنین جمعی را انجام دهد!
- بارها تاکید کردهام هم در متن هم در نظرات! والله بالله بنده هم همهی دوستان را حق جو و صادق میدانم! ولی با این حال قریب به اتفاق نظراتشان را مخدوش و خطا میدانم! هزار بار دیگر هم این حرف را میزنم تا اینکه ثابت شود نظرات آنها درست و نظر بنده به خطا بوده است.
- به نوبهی خود تشکر میکنم از نظرتان که جزء یکی از نظرات خوب این مطلب بود.
- در آخر از خداوند متعال می خواهم به ما خلوص و صدق در نیات و گفتار عطا کند. و ما را لحظه ای به خود وانگذارد.
دلاوری :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۱۰ ق.ظ
باید عرض کنم قلمتان عصبانی است. از چه و که نمیدانم. و همین باعث شده جز را به کل تعمیم بدهید و از رفتارهایی که درست یا غلط دیده اید نتیجه بگیرید همه همین گونه عمل می کنند. قبول کنید از رفتار دو، ده و حتی صد نفر از یک جامعه نمی توانید رفتار کل آن جامعه را نتیجه بگیرید
نمی دانم چقدر با ادبیات حضرت امام و حضرت آقا در باب مسئله ی زنان آشنایی دارید اما تعارضاتی که این نسل از زنان یعنی حزب اللهی های پس از انقلاب تجربه کرده اند بیش از آن که تعارض اسلام و مدرنیته باشد تعارض سنت و اسلام ناب است. تعارض تحجر و اسلام ناب است. تعارض بیانات حضرت امام و حضرت آقا با برخی موضع گیری های حضرات است.
شما دقیقا ننوشته اید فمنیسم یعنی چه؟ آیا صرف برابری حقوق است که این اصل اسلامی است و شهید مطهری هم اشاره می کنند که تساوی آری تشابه خیر. آیا برابر دانستن زن و مرد است که این هم در عرصه ی روحی بنا به کتاب زن در آیینه ی جلال و جمال آیت الله جوادی آملی درست است اما در زمینه ی روانی و فیزیکی خیر. آیا مطالبه ی حقوق است که در صدر اسلام، خود اسلام و بعد از انقلاب حضرت امام و حضرت آقا مهم ترین مطالبه گر حقوق زنان اند. مرزها در بحث شما مشخص نیست.
لطفا دقیق تر بفرمایید فمنیسم چادری چه مولفه هایی دارد؟ آیا هرزنی که فعال اجتماعی است، مطالبات حقوقی با مبنای اسلامی دارد و به تساوی حقوق معتقد است فمنیسم است؟
آیا فقط زنان خود را صاحب نظر در باب مسایل دینی می دانند.آیا همین که مردان اعتقاد دارند دین این نیست که زن ها اعتقاد دارند خود ادعای صاحب نظر بودن در مسایل دینی را اثبات نمی کند؟
باز هم میگویم با عصبانیت و عصبیت مشکلی حل نمی شود. نه از زنان و نه از مردان. بابت لینک این مطلب در باز تشکر.
در وبلاگ بنده هم مباحثی در باب زنان وجود دارد.
علی :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۱۱ ق.ظ
سرکار خانم دلاوری،
- نمیدانم از چه رو معتقدید قلمم عصبانی است؟ راستش الان که دارم این نظر را پاسخ میدهم رفتم و متن را برا بار چندم خواندم. گفتم شاید واقعا عصبانی است. ولی واقعا اینگونه نبود. نمیدانم باقی مطالب وبلاگم را -حتی سر سری- نگاه انداختید یا خیر. به نظرم این متن یکی از آرامترین یادداشتهایم است.
- آیا واقعا در متن تعمیمی داده شده است؟ اتفاقا به عکس من درباره یک قشر خاص سخن گفتهام. که همهی خانمهای حزباللهی فعال را هم شامل نمیشود. من درباره یک وجود یک ماجرای جامعه شناختی در یک جزء اشاره کردهام. نه به یک کلیت! اساسا در جامعه شناسی به همین راحتی به کلیت نمیتوان رسید، اگر بتوان رسید!
مدعای متن رشد قشری در میان زنان حزباللهی است که دست به ترکیب بیقاعده و التقاطی انگارههای فمنیستی و دین میزنند. احتمال زیاد هم ناآگاهانه این کار را میکنند. اینکه مثلا عدهای از فعالین شریفی این کامنتها را گذاشتند به من نشان داد ماجرا فراتر از تجربهی شخصی است. و این جریان خیلی هم رشد کرده است!
- اتفاقا بنده این تعارض را در جای دیگری میبینم. که در متن گفتهام. چه به نظرم تقسیم سنت-مدرن یک تقسیم گمراه کننده است. و از قضا فمنیستهای مدرن و روشنفکران دقیقا متحجرانی هستند که امام خمینی و امام خامنهای میفرمایند! البته اسلام قشری نیز تعارضاتی دارد. ولی آنچه بنده اشاره کردم اتفاقا از جانب دیگر است!
- بله به دلیل اجمال متن نشد تمام نکات گفته شود. ولی من سوالم این است حقوق برابر یعنی چه؟ و تساوی در چه؟ تساوی در امکان قرب الهی؟ تساوی در امکان رسیدن به مناصب حکومتی؟ اولی آری، دومی خیر!
- در زمینه عقلی چه طور؟ تساوی هست یا تفاوت؟ فقط که جسم و روان و روح نیست. البته میتوان با تفسیری روح را شامل عقل دانست. میخواهم نظر شما را بدانم. و لطفا درباره نظر من در این باره نکتهای نگویید چون هیچ چیزی -حتی در وبلاگم- ننوشتهام. نظر خود را بگویید.
- اتفاقا من هم مدعیام که مطالبهگر حقوق زنانام! ماجرا سر این نیست که کسی مطالبه حق زنان میکند کسی نه! بحث در مصادیق است! بحث سر این است که فلان چیز رسیدن به حق زن است یا مانع رسیدن به حق؟ معلوم است که خیلی مطالب روشن نیست! چندین بار در مطلب و هم در نظرات گفتهام این اجمال جهت طرح بحث است و محتاج تفصیل. باید به موضوعات ریزتر تقسیم شود و در فرصت کافی تفصیل یابد.
- بحث من این نبود که فقط زنها خود را صاحب نظر میدانند. متن را با دقت بخوانید. مدعا این است که چون خود را صاحبنظر میدانند غیر محتاطانه حرفهایی را نسبت میدهند که بسیار جای اشکال دارد!
- بنده که متن عصبانی نیست. چرا که اساسا موضعام را آنقدر قوی میدانم که نیاز به عصبانیت نباشد. اما گویا برخی دوستان هم راستای شما کامنتهایشان بیشتر عصبانی است!
فروزنده :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴ ق.ظ
“قل تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم”
آقای اللهیاری! با آنهمه ادعای اسلام و انقلاب،
کلامتان “هیچ جز نظر شخصی” نبود.
عجبا از این همه داعیه ی اسلامی که هنوز معنی “باطل به حق آمیخته” را نیاموخته است
و هنوز تنها و تنها ملاک قضاوتش “شباهت ادبیات بین آنها و این قشر جدید” است.
افتخار ما و اطمینانمان از حرفی که میگوییم, از آنجاستکه بجای “من آنم که منم” گفتن و در “جهل مرکب”خود غوطه خوردن، و به “شباهتی” استناد کردن، راه خود را جز از بیانات روشن “رهبر” نمی جوییم.
“قل تعالوا الی کلمه سوا بیننا و بینکم”
گمان می کنم کلمه ی مشترک بین ما و شما “رهبر” است. -این گمان را از “ادعاهاتان” دارم… والا “عمل” را و “منش” را خدا عالم است و به بنده نامربوط-
حرف رهبر این است:
“عرصهى دوم، عرصهى فعّالیتهاى اجتماعى است؛ اعم از فعّالیت اقتصادى، فعّالیت سیاسى، فعّالیت اجتماعى به معناى خاص، فعالیت علمى، درس خواندن، درس گفتن، تلاش کردن در راه خدا، مجاهدت کردن و همهى میدانهاى زندگى در صحن جامعه. در اینجا هم میان مرد و زن در اجازهى فعّالیتهاى متنوّع در همهى میدانها، هیچ تفاوتى از نظر اسلام نیست. اگر کسى بگوید مرد مىتواند درس بخواند، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند درس بگوید، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند فعالیت اقتصادى انجام دهد، زن نمىتواند؛ مرد مىتواند فعّالیت سیاسى کند، زن نمىتواند، منطق اسلام را بیان نکرده و بر خلاف سخن اسلام حرف زده است. از نظر اسلام، در همهى این فعّالیتهاى مربوط به جامعهى بشرى و فعّالیتهاى زندگى، زن و مرد داراى اجازهى مشترک و همسان هستند. البته بعضى از کارها هست که باب زنان نیست؛ چون با ترکیب جسمانى آنها تطبیق نمىکند. بعضى از کارها هم هست که باب مردان نیست؛ چون با وضع اخلاقى و جسمى آنها تطبیق نمىکند. این موضوع ربطى به این ندارد که زن مىتواند در میدان فعّالیتهاى اجتماعى باشد یا نه. تقسیم کار، بر حسب امکانات و شوق و زمینههاى اقتضاى این کار است. اگر زن بخواهد شوق داشته باشد، مىتواند فعّالیتهاى گوناگون اجتماعى و آنچه که مربوط به جامعه است، انجام دهد.
البته در عرصهى این فعّالیتها، اسلام حدودى را معیّن کرده است که این حدود، مربوط به زن و اجازه داشتن او براى فعّالیت نیست؛ مربوط به اختلاط زن و مرد است که اسلام روى این مسأله حسّاسیت دارد. ”
لطف کنید و این حرفها را تحلیل بفرمایید -شما و رفقای شریفی تان- و بفرماییم.
فروزنده :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۹ ق.ظ
منبع صحبت رهبر:http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7284&q=
علی :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۰ ق.ظ
سرکار خانم فروزنده،
- به واقع از لحن نظرتان بسیار متعجب شدم. نمیدانم شاید عصبانیت از “رفقای شریفیمان” را بر سر این یادداشت فریاد شد. البته این چیزها به خصوص در حوزهی مسائل تشکیلاتی-عقیدتی هرگز برایام ناراحتی آور نبوده است. ما عادت داریم به خیلی چیزها…
- فرمودید:« کلامتان “هیچ جز نظر شخصی” نبود»؛ باشد! ولی بسیار علاقهمندم بدانم که معیار تشخیص “شخصی بودن” از “غیر شخصی بودن” چه کسی و یا چه چیزی است؟ و بر کدامین مبنا نظر شما “غیر شخصی” و نظر من “شخصی” است؟ و اصولا “شخصی خواندن” یک نظر چه چیز را میخواهد بگوید؟ آیا منظور این است که نظر “شخصی” غیر صادق و کاذب است؟ آیا شما با “غیر شخصی” خواندن کلام به جهان معنای فرگه یا جهان سوم پوپر –با همهی فرقهایشان- اشاره دارید؟ نیاز به رفع ابهام است خیلی!
- اتفاقا اصل بحث من در کل متن این بود که «باطل به حق آمیخته» شده است. البته من مدعیام این اتفاق به طور غیر آگاهانه توسط این قشر افتاده است یحتمل! اما گویا واقعا من آدم خبیثی هستم که خودمم در حال آمیختن باطل به حق بودم و “جهل مرکبم” چشمهایم را بر “حقایقی” که شما دیدهاید کور کرده است!
هر چند بسیار علاقهمندم که بدانم در کدام موضع جهل مرکب وجود دارد. یعنی مشخص شود کجا غلط میگویم و گمان میکنم درست میگویم؟
- کاش یک بار دیگر متن را بخوانید! اما اینبار آرامتر و با تامل بیشتر تا شاید ببینید که «تنها و تنها ملاک قضاوتش “شباهت ادبیات بین آنها و این قشر جدید”» نیست! هر چند مدعای متن فراتر از شباهت است که تکرار حرفهای دشمنِ مسلم است! اما چند خط بعد آمده است:« اما ماجرا فقط به این شباهتها هم ختم نمیشود. ماجرا این است که این ادعاها مبتنی بر عقاید دینی نیست. و لذا ناچارند دست به تاویل! خودسرانه از دین بزنند» خیلی مشتاق شیوهی نظاممند استنتاج نظراتتان –که به نظرم هنوز مبهم و مغشوش است- از مبانی دینی بفرمایید تا عقلهای ما خاکیان هم کمی بتواند این ارتباط وثیق را درک کند!
- برایم بسیار جای خوشحالی است که شما شمشهای حقیقت را به صورت مستقیم از «بیانات روشن “رهبر”» دریافت میکنید و چنین سخاوتمندانه در اختیار افراد “مدعی بیعملی” چون ما که حتی «بیانات روشن» را هم نمیفهمد، قرار میدهید تا ناگهان “روشن” شویم که چگونه این همه ایام بر خطا بودهایم و شماها حق را میگفتید و ما نمیفهمیدیم!
چه گویا شما و دوستانتان گمان کردهاید که ما اساسا بویی از سیرهی حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) نبردهایم. و اساسا هیچ سخنرانی و کلامی از امام خمینی و امام خامنهای نشنیدهایم و از روی هوا و مبتنی بر عقاید جاهلی ۱۲۰ هزار سال پیش در حال بازتولید تحجر و املیسم هستیم!
اتفاقا قبل از تکمیل این یادداشت، این متن –دقیقا همین پاراگراف- برایم میل شد. و جالبتر آنکه با یک پاراگراف میخواهید کل ماجرا را تمام کنید و شادان از زدن ضربهی آخر، پروندهی ما جاهلان متحجر را مختومه نموده و چنان کنید تا درس عبرتی باشد برای سایرین تا نکند بر ساحت رفتار عدهای گرد انتقاد و اعتراض بنشیند!
فهم کلام بزرگان شیوهی منضبط میخواهد و نگاه همهجانبه به کل نظام فکری ایشان. اما حتی اگر به همین یک پاراگراف هم بخواهیم بسنده کنیم، اتفاقا آنرا به شدت به نظرات خود نزدیک میدانم. بسیار هم سپاسگذارم از تهیه این شاهد موید!
جمله به جمله این پاراگراف را میتوانم تحلیل کنم و نشان دهم که چه ریزبینیهایی در آن دارد! و البته ایشان کلمات فراوان دیگر نیز دارند.
- اما به نظرم شما دارید به چیزی اعتراض میکنید که نمیدانید آیا مدعای من هست یا نه؟ به نظرم با پیشفرضی دارید چنین سخنانی را میگویید. واقعا مدعای من را میشود بفرمایید؟ تا ببینم چگونه این نظرتتان به آن مربوط میشود.
- نمیخواستم دو سه بند آخر کامنت را با شیوهی کنایه آمیز پاسخ دهم. ولی باور کنید من هم این کار را بلدم!
م.ح. :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶ ب.ظ
با سلام
همون طوری که ف.ر. فرمودند شما ۱سری مسائلی رو مطرح کردید بدون هیچ کونه دلیل و منطق و حتا مصداقی.
خیلی جالبه! ابتدا آدم رو متهم میکنید به فمنیسم چادری بودن و بعد هم اون رو معادل ” مشروب خواری اسلامی ” یا ” شیطان پرستی اسلامی ” میدونید از نظر تناقض. البته به نظر من اینها پدیده های متناقضی نیستند و واقعا وجود خارجی دارن اما اونچه که توی وبلاگ دوستم نوشته شده و اونچه که توی تصور من و اطرافیانم هست نیستن قطعا!
۱ مطلب دیگه ای هم که هست اینه که با اینکه زن و مرد در اصل خلقت و انسان بودن کاملا یکسان هستند برای من جالبه که بدونم چرا فقط دختر ها از رفتن به دانشگاه و … دچار غرور میشن و ایا این درمورد پسر ها هم صدق نمیکنه که :
” … یکیاش، غرور و نخوت موجود در آنها در این تصور غلط است که اولا چون دانشگاه میآیند پس خیلی میفهمند و میتوانند فکر کنند و نظر بدهند. و دوم و خطرناکتر که چون خود را مذهبی میدانند و سطحی از آگاهیهای دینی نیز دارند، خود را صاحب حق میدانند که سخنان صریح در حوزهی مذهب برانند که من از شیوهشان برائت جسته و از خطراتش به خداوند متعال پناه میبرم.”
من هم از شیوه اشان برائت جسته و به خداوند پناه می برم…
والسلام علی من اتبع الهدی
علی :
# ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۷ ب.ظ
سرکار خانم م.ح.،
- «اونچه که توی تصور من و اطرافیانم هست نیستن قطعا!»
خیلی هم خوب! پس دوستانتان نباید از این یادداشت ناراحت باشند!
- «در اصل خلقت و انسان بودن کاملا یکسان هستند»
یعنی چی؟ در چی یکسان هستند؟ و یکسان بودن به چه معناست؟
- «چرا فقط دختر ها از رفتن به دانشگاه و … دچار غرور میشن و ایا این درمورد پسر ها هم صدق نمیکنه»
من اصلا ماجرا را دخترانه-پسرانه نمیبینم. مدعا هم این نبوده که همهی دخترها اینگونهاند که بعد پرسیده شود آیا پسرها اینگونه نیستند! هم در بین دخترها این گونه هستند هم در بین پسرها! من در آن بند تحلیل جامعهشناختی از این قشر خاص کردم که چرا به چنین رویکردی رسیدند!
والسلام علی من اتبع الهدی
ساقی :
# ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۸:۲۸ ق.ظ
سلام
درمورد بحث فعلی تون:
http://khalvatehayat.blogfa.com/post-88.aspx
درمورد اون جلسه کذایی:
http://khalvatehayat.blogfa.com/post-82.aspx
یاعلی
علی :
# ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۸:۲۹ ق.ظ
جناب/سرکار ساقی،
بسیار ممنونم. هر دو یادداشت را خواندم. نکات بسیار خوبی داشت.
دمنه :
# ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴ ب.ظ
معنی کار کردن در آن متن گویا بد فهم شده است. با چند بیان آن را روشن میکنم:
اولا زن برای تربیت ابتدا باید خود رشد کرده باشد ، باید از فهم بالایی برخوردار باشد تا بتواند فهیم بپرورادند،باید بینش بالا داشته باشدتا بتواند بصیر بپروراند، باید تحلیل داشته باشدو.. .اینها را چگونه بدست می آورد؟
مگر می توان اینها را با نشستن در کج خانه ها بدست آورد اینها احتیاج به کار دارد احتیاج به فعالیت دارد در حین کارها ست که رشد پیدا میکنیم ، می فهمیم و …. فکر میکنم همه به این امر اذعان داریم و درستی آنرا باور داریم و تجربه کرده ایم.درست است ما تفکر اسلامی داریم و زن را گرانبها می دانیم نه همچون غربیها بی ارزش ، اما مشکل آنجاست که شما زن را بدون نقش فرض کردید و اسلام برای زن نقش قائل است .یعنی اسلام میگوید زن گوهری گرانبهاست اما نقش دارد و برای همین باید رشد کند.
در این مورد ره بر می فرمایند:
زنان هم باید به امور مسلمانان و جامعهى اسلامى و امور جهان اسلام و همهى مسائلى که در دنیا مىگذرد، احساس مسؤولیت کنند و اهتمام نمایند؛ چون وظیفهى اسلامى است.
اگر این اهتمام ها وظیفه ی اسلامی ما است چگونه می توانیم از آنها چشم بپوشیم وقتی که وظیفه ی دیگر مهمی بر دوش ما نیست؟
یا به نقل از کتاب حماسه ی حسینی:
اگر به تاریخ اسلام نگاه کنید مىبینید که تاریخ اسلام یک تاریخ مذکّر- مؤنّث است ولى مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش. پیغمبر صلى الله علیه و آله یاران مذکّرى دارد و یاران مؤنّثى؛ هم راوى زن دارد و هم راوى مرد. در کتبى که در هزار سال پیش نوشته شده است شاید اسم همه آنها هست و ما روایات زیادى داریم که راوى آنها زن بوده است. کتابى است به نام «بلاغات النّساء» یعنى خطبهها و خطابههاى بلیغى که توسط زنها ایراد شده است…
پس حتی در تاریخ اسلام هم زنان در خانه ها خانه نشین نبودند ،بلکه فعالیت میکردند.
فقط در یک کلمه آری اگر بار سنگین تر و مهم تری بر دوش زنان قرار گرفت باید به آن بپردازند،اما بحث های ما ناظر بر دوران دانشجویی است پس بر همین محورها بحث کنید . از خلط مباحث جلوگیری کنید! تا به نتیجه ای روشن برسیم.که باز تاکید میکنم که حتی همین تربیت کودکان نیاز به رشد اولیه ای دارد که آن رشد باید در همین دوران حاصل شود.
علی :
# ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۵ ب.ظ
سرکار خانم دمنه،
- قطعا باید خود رشد کرده و فهیم باشد. در این که اساسا کسی اختلاف ندارد. سوال همین است:«اینها را چگونه بدست می آورد؟»
- من کجا زن را بدون نقش فرض کردهام؟ اگر تحلیل من را از جایگاه زن و نقش آن در هستی بشنوید که به شدت تعجب خواهید کرد! ولی نمیخواهم با دو خط طرح کنم تا مطلب شهید شود. باید سر فرصت پرداخت. ولی همین نقش تربیتی یعنی یک عالمه!
- قطعا زنان «احساس مسؤولیت کنند و اهتمام نمایند»! شاید اختلاف در تشخیص این مسئولیت و نوع اهتمام به آن باشد!
- شهید دیالمه در یک کلیپی در نقد ز.ر. میگوید که :معلوم نیست چه کسی این حرف را زده که او دارد نقد میکند (اصل کلیپ)! داستان ما هم این است! کی گفته نباید زن فعالیت داشته باشد؟ یا خانه نشین بشود؟ من کجا چنین حرفی زدهام؟ چیزی را به متن نسبت ندهید که نه در آن هست و نه به صورت منطقی و حتی روانشناختی از آن صادر میشود!!
- درباره دوران دانشجویی و بعدش در پاسخ ف.ر. نکتهای گفتم. الان هم میپرسم اگر این فعالیتها رشد دارد، چرا باید بعدش متوقف شود؟ آیا بعد به رشد نیاز نیست؟ به نظرم بعدا بیشتر هم نیاز است! این طور هم نیست که شما ۴ ساله بتوانی بار ۱۰۰ صال زندگی را ببندید!
م.د. :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۰۰ ق.ظ
این توصیف (فمینیسم اسلامی = مشروب خواری اسلامی) فکر کنم گفته آقای پناهیان هست!
گمنام :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۳ ق.ظ
“نتیجه این میشود که بعد از چهار سال و به قول شما بعد از تشکیل خانواده چگونه میتواند این عادات را ترک کند؟”
جواب:
تا اون جایی که من میدونم تمام خانم های مذهبی ما بادر نظر داشتن اولویت های اسلامی برنامه ریزی می کنند .
مثله این میمونه که بگیم کسی که حداقل ۲۰ سال دانش آموز بوده حالا چه جوری می خواد استاد بشه(ترک عادت سخته!!)
و فراموش نکنید که برای اینکه فرزند درست تربیت کنی باید اول خودت رو تربیت کن.
“آیا در آن صورت حس نخواهد کرد که خانواده مانع فعالیتاش شده است؟”
خیر.اشتباه شما همینه!
خانم هایی که با منطق اسلامی زندگی می کنند می دانند که اولویت “خانواده”است.که کاملا منطبق بر روحیات زن است.یعنی نه تنها احساس یاس نمی کنند بلکه خیلی هم حال می کنند.
علی :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۴ ق.ظ
سرکار گمنام،
اگر این طور که شما میگویید باشد و آن چیزهایی که من میگویم رخ ندهد و بعدش خانمها حوصلهشان بابت عادتشان سر نرود، خیلی هم خوب است!
گمنام2! :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲:۱۹ ب.ظ
در پاسخ به گمنام
ببینم تمام این جمله هایی که از امامان خامنه ای و خمینی می آورید و استفاده می کنید که این کارها کارهای ما است، کجای بیانات این دو بزرگوار ایشون گفتند در دوران مجردی این کارها بعدش م اون کارها!!!
اگر کاری وظیفه است همیشه هست اگر هم وظیفه نیست، هیچ وقت نیست، الکی صحبت این بزرگواران را تفسیر به رای نکنید
ثانیا شما اولین موجودات نیستید که از این کارها می کنید، گذشتگان شما هم عده ای نتوانستند از این فضا بکنند و الان خانواده هایشان کلی دچار مشکل شده…
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲:۴۲ ب.ظ
کلا ۱ خواهش داشتم و همان را هم تکرار میکنم: نظرتان را دقیقا راجع به همین یک پاراگراف رهبر بگویید.
والبته مجازید که برای رعایت”ضوابطبرداشت ازحرف بزرگان”!!!! به همین یک پاراگراف هم اکتفا نفرموده و هرچیزی در تکمیل آن لازم میدانید(از رهبر،امام، و…)بیاورید. تا ما همکه در تمامعمرمان لابد فقط همین یک پاراگراف را ازرهبرشنیده ایم(!!!) روشن شویم.
(باقی جوابهاتان هم یا ربطی به شماندارد!یاربطی به بنده! …ضمنا رفقای شریفی شما ۴-۵سالبرادر ما بودند و دعوای داخلی هم اگرباشد باز ربطی به بیرون ازمجموعه ندارد!
جهت اطلاع: این متن شما را که میخواندم چند برابر قدر بچه های شریف را دانستم!)
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۲:۵۶ ب.ظ
ضمنا درمورد جوابی که به خانم دلاوری دادید: شما در هیچ جای متنتان، کسی را از فمینیست اسلامی بودن مستثنی نکرده اید. و بدترین و بی تقواترین و نسنجیده ترین “تعمیم”تان هم همین تعمیم به “عصا”بود.
آقای اللهیاری! نیازی به کنایه زدن نداریم!”صریح” عرض میکنم:بیشتر حرفشما بجای “استدلال”،شامل “اعلام رزومه”است. لطف بفرمایید یک دور استدلالتان را عاری از “من چند سال است که میفهمم وهیچکی نمیفهمد”ها و “بندگانخدا حسننیت دارند”ها و “اسلام را بد فهمیده اند”ها و… بیان کنید. انصافا اگراین کاررابفرمایید خیلیبحثروشن تر میشود
بنده از متن شما عصبانیشدم. بله. چون بوی تعفن “خودبرتربینی” از سراسر متن بیرون میزد.و چطور میتوان چنین چیزیرا ازیک “بسیجی”تحمل کرد؟؟؟!
بنده کنایه نمیزنم. هیچ علاقه ای هم ندارم که آمار کامنتهای شما را بالا ببرم تا بیشتر توهم بزنید که “کشف بزرگی کرده اید” و حرف به این مهمی را هیچکس تاحالا نزده!
اما چرا دارم به این کامنتبازی ظاهرا بی فایده ادامه میدهم؟
فقط بهخاطر همین خواهش: نظرتانرا “صریحا” و “عاری از حاشیه ها ” بفرمایید.
شما تهمت ها سنگینی زدید به خیلیها. دست کم به بچه های “عصا” که نماینده یطیف قابل توجهی از نیروهای انقلابند. توجه کنید: نیروهای انقلاب.
به این راحتی نمی توان این بچه ها را غربزده توصیف کرد و گذشت. بالاخره مختصر مطالعه ایکه حضرتعالیدرباب غربزدگی ومدرنیسم و ایسمهای دهان پر کن دیگر داشته اید را امروز هر بچه بسیجی ای دارد. دقیق بفرمایید کدامخصلت غربزدگی را از کدام حرف این دوستان استنتاج کرده اید؟
ف.ر :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۳:۱۵ ب.ظ
به نام خدا
به نظر می رسد نکته ای که در این بحث ها فراموش می شود ، انجام دادن وظیفه است!
دانشجو، چه دختر و چه پسر در دوران دانشجویی وظایفی دارد که اولین وظیفه ش هم تشخیص درست و به موقع این وظیفه و سپس عمل کردن به آن است. این به دانشجو هم منحصر نمی شود هر انسانی از زمانی که بالغ می شود دارای وظیفه(مکلف) است و در هر سن و دوره ی زندگی ش این وظایف متفاوت و متناسب با توانمندی هایش است. به خاطر همین اینجا بحث از عادت کردن “بعد از چهار سال و به قول شما بعد از تشکیل خانواده چگونه میتواند این عادات را ترک کند؟ ” بحث اشتباهی است. این سوال را پرسیدن که :” الان هم میپرسم اگر این فعالیتها رشد دارد، چرا باید بعدش متوقف شود؟ آیا بعد به رشد نیاز نیست؟ به نظرم بعدا بیشتر هم نیاز است! این طور هم نیست که شما ۴ ساله بتوانی بار ۱۰۰ سال زندگی را ببندید!” سوال اشتباهی است.
هر زمان موظفی به وظیفه ی آن زمان عمل کنی و همین انجام وظیفه باعث رشد می شود.
بنده معتقدم هر زمان انسان چه زن، چه مرد، چه دختر، چه پسر در قبال جامعه مسئول است و وظیفه دارد اما در دوره های زمانی مختلف نحوه ی انجام مسئولیت ش متفاوت است.
شما درست می فرمایید تا به حال الگوهای خیلی موفقی در اطراف ما وجود نداشته است، در جامعه ی ما یا زنان از سنخ مادربزرگان ما بودند، یا از سنخ بعضی از زنان که برای فرار از واقعیت رو به سوی گریز از خانه آوردند و در این جهت به هر کاری حتی راننده ی اتوبوس شدن هم روی می آورند. یا بعضی از زنان که در دوره ی انقلاب جوان هایی انقلابی و فعال بودند وجود دارند که بعد از آن برای حفظ حضور اجتماعی خود به شغل هایی مثل معلمی و استاد دانشگاهی و… روی آوردند.اگر درست نگاه کنیم هیچ کدام گزینه ی ایده آلی نیستند.(به این دلیل که شاید هیچ کدام به فکر انجام وظیفه نبودند) پس باید گزینه ی دیگری وجود داشته باشد که “رهبر” تبین می کنند و فکر می کنم مطالعه کرده باشید که مربوط به حفظ تعادل است.
گرچه تشخیص این حدود و اعتدال خود جای کار دارد.
درباره ی سایر قسمت هایی که اشاره کردید مثل: “فضای دور ذهنی، پیش فرض ها ، اتهامات و….” بحثهایی وجود دارد که به دلیل کمبود وقت و کم ربط بودن به موضوع اصلی به نظر می رسد بهتر باشد از بسط آنها خودداری کنم.
ولی نکته ای که در جواب یکی از کامنت ها اشاره کرده بودید: “اینکه مثلا عدهای از فعالین شریفی این کامنتها را گذاشتند به من نشان داد ماجرا فراتر از تجربهی شخصی است. و این جریان خیلی هم رشد کرده است!”اینکه فعالین شریفی با شما بحث می کنند به این دلیل است که شما آغاز کننده ی بحث با آنها بودید. وشاید انگیزه شما هم پاسخ به اشتباهات (از نظر شما) آنها بوده است و دلیلی بر تفاوت زیاد نظرات دانشجویان دانشگاهها با هم نباشد. جریانی هم رشد کرده ورشد این جریان از آنجا شروع شده است که احساس وظیفه ای در تبیین موضوعی مهم شکل گرفته است. شاید از سنخ همان احساس وظیفه ای که شما جریانی را برای جلوگیری از رشد این جریان دیگر شروع کرده اید.
بنده جسارتا توصیه ای هم به شما داشتم، شما بارها گفتید مدتهاست در این موضوع فکر می کنید و به نتیجه رسیده اید. برای تکمیل و یا اصلاح بخشی از نظرات خود کامنت ها رو از زاویه ای دیگر بررسی کنید. این کامنت ها مربوط به افرادی است که شما در رابطه با آنها نظریه پردازی می کنید. پس شاید دقت به آنها بر واقع بینی هر چه بیشتر و جلوگیری از خطا رفتن برایتان مفید باشد.(منظور عدم واقع بینی محض و یا خطای کامل تا الان نیست.) پس از بحث پیش آمده به عنوان یک فرصت به بهترین و منصفانه ترین شکل استفاده کنید.
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۳:۲۰ ب.ظ
مطلب دیگری که نباید ازقلم بیفتد، توضیح “باطل به حق آمیخته”است که عرض کردم.
همانطور هم که خانم دلاوری فرمودند
«تعارضاتی که این نسل از زنان یعنی حزب اللهی های پس از انقلاب تجربه کرده اند بیش از آن که تعارض اسلام و مدرنیته باشد تعارض سنت و اسلام ناب است. تعارض تحجر و اسلام ناب است. تعارض بیانات حضرت امام و حضرت آقا با برخی موضع گیری های حضرات است.»
خواهش سوم بنده آن است که نظرتان را صریحا در مورد این مسئله(تعارض سنت با اسلام ناب درمورد مسئله ی زن) بفرمایید.
(یادآوری:خواهش اول و دوم:نظرتان را صریحا درمورد آن یک پاراگراف رهبر بفرمایید. بدنه ی کلی استدلالتان را روشن و بدون حواشی بیان کنید)
(ضمنامتنی که نه استدلال دارد و نه “استناد” نظر شخصی میشه دیگه! اینم پرسیدن داره آخه؟!)
علی :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۳:۲۱ ب.ظ
خانم فروزنده،
نظرم را درباره همان پارگراف به وضوح گفتم!
مدعای این متن هم روشن است: دختران حزباللهی وجود دارند که در حوزهی مسائل زنان تحت تاثیر ناخودآگاه عقاید فمنیستی هستند و فمنیسم را به صورت التقاطی ارائه میکنند. و این قشر در حال رشد در تشکلهای دانشجویی هستند.
آنجا که تقسیم بندی کردم. دو قشر را نام بردم و جمله بندی به گونهای است که انحصار به این دو قشر نیست. و اقشار دیگری هم هستند.
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۵:۲۱ ب.ظ
پاسخ من به مدعای شما نهانکاروجوداین افراد است و نه بحث روی کم و زیاد بودن آنها!. پاسخ اول که کاملا غیرواقع بینانه ست. بله. بهرحال چنین موجوداتی وجود دارند. بین رفقای خودم هم زیادند. گاهی باهاشان بحث عقلی و نقلی میکنیم(چون هم به عقل قائلند و هم به نقل!) و گاهی روشهای دوستانه تر(!) و گاهی هم البته تحمل.
روی پاسخ دوم هم که بنظرم موضوعیتی ندارد. حالا مثلا کم باشند یا زیاد،که چه ؟
واقعا خطر این افراد برای انقلاب چیست؟ که بعد حالا روی کم یا زیادشان بحث کنیم
حتی آنطوری که گفتید موافقم که خیلیهاشان مشکلشان مشکل فکری ست. دقت کنید: نه لزوما کم اطلاعی!دقیقا و دقیقا “فکری” خیلی پارامترها هم در شکلگیری یک فکرخاص (یکفکرخاص=یک نحوه یخاصاز تحلیل دادهها)تاثیر دارد. مثلا تجارب فرد در طول زندگیش و برخوردهایی کهبا مسائل مختلف داشته. مثلاآنچه که از اسلام شنیده. مثلا آنچه که ازمسلمانان دیده. و…
بحث من (و پاسخ من درمقابل مدعای شما) چندتاست:
۱٫کهازبقیه مهمتر است- “مصادیق” این پدیده را چطور تشخیص دادید؟روی چه حسابی بچه های عصا و(چنانکه بنده برداشت کرده بودم و الان خودتان هم تصریح فرمودید!!!)حضار در تشکلهای مذهبی را مصداق این مسئله یافتید؟
بگذارید بنده از شما بپرسم:به نظر شما چرا یک نفر آدم وارد یک تشکل مذهبی مثل بسیج میشود؟چه چیزی را قبول داشته که آمده بسیج؟ برای قبول داشتن این چیزها، چه دانشهایی را از قبل داشته؟
شما احیانا سوابق بچه های عصا(=فعالین امسال بسیجخواهران شریف)را بررسی کردهاید؟ سوابقمطالعه…سوابق مواضع…سوابق فعالیتها…سوابق اولویتها و…چطور اینها شدند مصداق فمینیست اسلامی؟و در کنار امسال رهنورد و صدرو…؟؟؟بالاخره یک چیزهایی “اعتقادات مشترک این جبهه”است.نیست؟
۲٫ مسئله ی”اولویت”اینافراداست… همان که توضیحدادم:خطر اینافرادبرای انقلاب درچه حد است؟ نمیگویم بیخطرند،اما چقدر الان پرداختن به اینها اولویت است؟
جنگ۳۳روزه که تمام شده بود حتما خاطرتانهست، رهبر نسبت به “شروع اختلافات داخلی” هشدار دادند… من از این بابت ،بعد از ماجرایفتنه نگرانم.
(درجواب اینجبهه نیرونداردامامصادقیها، نوشتهبودیم کهاین جبهه نیرو دارد.فرمانده ندارد… توی این جریانات و دعواهایسخیفاخیر،یکیازدوستان میگفت”این جبهه نیروکُش نداشت که اونهم پیدا کرد!…)
مسئله یزن و نقشزندر اسلام را چندبار در شریف-بسیج خواهران- تیمیبرایبررسی اشتشکیل شد… دفعه یاول را کهخاطرم هست، کسینمانده بود که حرفی زده باشد و تیم ما نشنیده باشد… آخرش؟! هیچ!آخرش؟ همان مشکل “آنچه رهبر و امام میگویند خیلی با برداشتهایی که ازنهج البلاغه میشود متناقض است… هیچکس هم در توضیح این تناقضحرف بدردخورینزده”!!!… ماجرااین است برادر محترم. مسئله ،همانطورکه خانم دلاوری (کهایشان هم درجنبشعدالتخواهی، کار تخصصیشانهمین است)هم فرمودند مسئله ی اصلی زن مذهبی بعد از انقلاب، تقابل نظر امام و رهبر با برداشتهای سنتی از دین است
و این مسئله هم متاسفانه جای پرداخت تئوریک دارد که خیلی کوتاهی دارند میکنند اهالی تئوری ما؛یعنی حوزه…
حرف بنده این است که ما وقتی گفتیم بسیجی ایم. دیگر از یک سری شبهات گذشته ایم. بسیجی محال است؛تاکید میکنم محال است از چیزی که منتسب به غرب است انزجار نداشته باشد. ربط فمینیسم با تمدن غرب هم که از واضحترین واضحاتاست!
این که فرمودند ضدیت با فمینیسم بازی در زمین غرب است؛ به این معناست که “مسئله، مسئله ی ما نیست.” و باعث می شود از مسئله ی اصلی غافل شویم
فقط هم فمینیسم نیست؛ ببینید -خودتان لابد بیشتر مستحضرید!- یک دوره ای شروع شد کلی “اشکال تئوریک” وارد کردن به اسلام و نظام اسلامی. تقریبا همان سالهای اصلاحات. خب ما چه کار کردیم؟(بزرگترهامان مثل ازغدی و عباسی و مصباح، در سطحی، و من و شمای دانشآموز و دانشجو هم درسطحی) به خواندن و جواب دادن…شب و روزمان به این میگذشت که حضرات اصلاحطلب و خطدهندگان خارجیشان توپ را پرت کنند یک طرف زمین و ما (همه ی یازده نفر) بدویم به دنبال آن. این یعنی انفعال.(قابل توجهبرادرهایعزیز شریفیمانکه اوایل امسال سر معنای انفعال بحث داشتیم…)این یعنیانفعال. یعنی “مسئله ها را دشمن تعریف کند و ما در تکاپوی جواب بیفتیم.” … و مسئله های واقعی چه؟
مسئله های واقعی کماکان روی زمین بماند! و میدانید که این “مسئله های واقعی” هم وجود داشتند ودارند. بالاخره یک نظام نوپا هستیم و در هر گام از این جاده ی نکاویده و نکوبیده، هزار و یک مجهول.
و همه ی ما بجای پرداختن به این مجهولات واقعی، در تلاش برای جواب به “مجهولات سر کاری”دشمن…
بحث”حقوق زن” یکی ش بود…بحث ولایتفقیه یکیشبود…بحث تجربه ی دینی و عدم نیازبه شرع یکیش بود…بحث خشونت یکیش… و چیزهایدیگریکه بهترمیدانید
بحث “حقوقزن” یکیشبود. بحثی که دشمن میان ما انداخت. اما کدام حقوقزن؟ حتما خاطرتان هست…مسئله مسئله ی “حجاب” بود. مسئله مسئله ی”دیه” بود. مسئله مسئله ی “ارث”بود. مسئله مسئله ی “الرجال قوامونعلیالنسا” -آیهیصریح قرآن- بود.
کِی خواهران بسیجی ما، نیروهای متعهدانقلاب در این مسائل شک کرده اند؟!و اتفاقا برعکس، همواره هم با آن در مبارزه بودند.
اما آنچه بچه های ما میگویند چیست؟
ما داریم آنچه را که رهبر از “دانشجو” خواستند پیگیری میکنیم. عده ای میگویند خیر! اینها را رهبری از شما نخواسته است!
ما میبینیم رهبر به صراحت می گوید دانشجو باید نسبت به انحراف مسئولیناز اصول حساس باشد. دانشجو باید نسبت به مسائل جهاناسلام حساس باشد.دانشجو باید مثل عمار مسئله ها را برای دوستانش روشن کند و…
و نمیبینیم که در هیچ کجای این خواسته ها،رهبر فرمودهباشند که “خانمهای دانشجو ازاین وظایف مستثنا هستند” و یا “وظیفه یخانمهای دانشجو در درجه یاولاصلاح وضع حجاباست”!!!!! حرف بچه ها همینبود!
این کجا؟ و آنکجا؟
مطالبه ی ما “حق مساوی در لبیک گفتن به رهبر” بود… این آیا مطالبه ی یک فمینیست است؟
ایندوتامطلبرا هم پارسال یکی ازدوستان نوشتند:
http://majaaaz.blogfa.com/post-55.aspx
http://majaaaz.blogfa.com/post-56.aspx
یکی از مسئله های “بومی”رابررسیکرده… یا دست کم فقط نشان دادهاست اینمسئله های بومی را در حوزه ی زن…
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۵:۲۵ ب.ظ
ضمنانظرتونو راجع بهاونپاراگرافدوباره دیدم… فقط فرمودید که میتونید جمله به جمله ش را تحلیل کنید و نتیجه ای که مدنظر شما و احتمالا خلاف نظر ماست بگیرید. خب منم میگم بفرمایید تحلیل کنید؛ ما هم یاد بگیریم. و اصلا شاید به توافقی هم برسیم!…بالاخره کلمه”سوا”بیننا و بینکم است
دلاوری :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۵:۲۸ ب.ظ
جناب آقای الهیاری
از شما تشکر می کنم که نسبت به این موضوع دغدغه دارید و نظراتتان را مطرح می کنید. برای من خود طرح این موضوع فارغ از موضع گیری ها موضوعیت دارد چون انشاالله منجر به رهیافت به حقیقت می شود.. هرچند کیفیت مواجهه و بحث بسیار مهم است.
در مباحث شما نکات مبهمی وجود دارد که همان طور که خودتان فرموده اید انشاالله در آینده به آن بپردازید.
۱) مولفه های فمنیست اسلامی چیست؟ من قبول ندارم که فمنیست اسلامی مثل شراب خواری و یا شیطان پرستی اسلامی است. چرا که این دو هر گز با هم جمع نمی شوند و هیچ اشتراکی ندارند. اما فمنیسم یا دموکراسی و یا مارکسیسم و… در عین تفاوت صد در صد در مبانی با اسلام ممکن است اشتراکات لفظی داشته باشند. مثل حق رای برای زنان، قائل شدن حق انتخاب و اختیار و آزادی مهارپذیر برای انسان، قائل نبودن به لیبرالیزم در اقتصاد و… پس در انتخاب الفاظ باید بیشتر دقت کرد.
۲) نقش اجتماعی مستقیم برای زنان قائل هستید یا خیر؟ یعنی آیا حضور اجتماعی زن را صرفا از طریق تربیت فرزند و تشویق و تشجیع همسر میدانید یا خیر برای وی دقیقا نقش های مستقیم اجتماعی قائلید؟
۳) برای اشتراک بیشتر خوب است که بیانات حضرت امام و حضرت آقا و کتاب نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری و کتاب زن در آیینه ی جلال و جمال آیه الله جوادی آملی خوانده شود. اگر خوانده اید که چه بهتر و اگر نخوانده اید لطف فرموده و حتما نگاهی به این مباحث بیندازید. با آقای ترکش دوز هم در این زمینه صحبت کنید. اگر بشود جلسه ای با حضور ایشان ترتیب داد و برادران هم بیایند خیلی خوب است.
۴) همان طور که شما هم اشاره کردید با بحث فعالیت تشکیلاتی صرفا در زمان تجرد مخالفم. چون متاهلم و هم زمان فعالیت های اجتماعی دارم. بحث اولویت بندی است. اگر فعالیت های اجتماعی من به زندگی خانوادگی من ضربه بزند آن جا باید دست به اختیار زد و نسبت ها را درست تشخیص داد. رضایت همسر و حفظ خانواده از مسایل فوق العاده مهم برای یک زن مسلمان است و مطمئنم همه ی خواهران تشکیلاتی حزب اللهی من که در این جا کامنت های تند و تیز هم گذاشته اند کاملا با این بحث موافق اند. حتی همسر من (حفظه الله) هم همین گونه رفتار می کند. یعنی هرجا احساس می کند ادامه ی فعالیت اجتماعی اش ممکن است منجر به ضربه وارد کردن به خانواده اش شود به راحتی از آن فعالیت چشم پوشی می کند. مثلا چندی پیش فعالیتی که بسیار هم به آن علاقه داشت را کنسل کرد چون گمان می برد که منجر می شود به حضور کم ترش در خانواده. حفظ خانواده یک اصل مهم است هم برای زن و هم برای مرد. و طبیعتا نقش زن کلیدی تر است.
۵) بی انصافی است که بگوییم دختران به فعالیت ها عادت می کنند وبعد نمی توانند ترک کنند… دختران این مسایل را وظایف خویش تلقی می کنند و هروقت احساس کنند وظیفه ی مهم تری دارند حتما به آن می پردازند. دوستانی دارم که سابقه ی فعالیت تشکیلاتیشان به اندازه ی عمر برخی دوستان است و حال با علاقه و شوق و همت و وقت گذاری در خانه هایشان به تربیت کودک دلبندشان می پردازند و همه ی تجربه های تشکیلاتی و اجتماعی و انقلابی خود را به کار می بندند تا سرباز ولی فقیه تربیت کنند. انشاالله.
• و اما راجع به پاسخ کامنت حضرت عالی:
شاید یک دلیل عصبانی بودن خواهران از نوشته های شما این است که هم زمان دارند درچند جبهه مبارزه می کنند. با فمنیسم و التقاط و تجدد مآبی مبارزه می کنند و از سوی آن ها متحجر و امل لقب می گیرند. با تحجر و واپس گرایی مبارزه می کنند و هم زمان از سوی ایشان فمنیست و متجدد معرفی می شوند. انتظار نداشتند این چنین مباحثی را از افرادی چون شما که به احتمال زیاد در هیچ کدام از این دو جرگه نیستید نیز بشنوند.
این که در نهایت تجدد و تحجر راه به یک جا می برند درست است. اما راهی که طی می کنند این گونه نیست. این زنان بین مدرنیته و اسلام دست و پا نمی زنند بلکه در انتخاب دقیق مولفه های اسلام وناب و اسلام آمریکایی مطالعه و کنکاش می کنند. آن ها از یک سو فضای جامعه را بسیار صعب و سنگین در طرح مباحث اجتماعی زنان با دید اسلامی و متعادل می بینند و از یک سو خود را مخاطب خیلی از بیانات صریح قرآن(مثل امر به معروف و نهی از منکر با خطاب صریح به زنان) بیانات حضرت امام و حضرت آقا می دانند. صدا و سیما زن نمونه را راننده کامیون معرفی می کند و حوزه زن محجبه ای که فقط همسر خیلی خوبی است. ما هم قبول داریم که حتما یکی از شرایط زن نمونه بودن این است که همسر خوبی باشد اما تنها این نیست. مثل این که بگوییم مرد خوب آن مردی است که شوهر خوبی باشد! فقط.
در رابطه با عقل آن چه من می دانم این است که زنان و مردان در عقل معاد کاملا برابرند. در عقل معاش هم بحث است. عده ای برابر می دانند و عده ای خیر. برخی هم اعتقاد دارند زن ومرد از نظر عقلی کاملا برابرند و فقط زن احساساتش بیشتر است و گاهی با آن که از نظر منطقی و عقلی بحثی را می پذیرد عاطفه اش قبول نمی کند. مثلا در قضاوت ممکن است این مسئله نمود داشته باشد. مهم این است که همه بالاتفاق قبول دارند که زن برای حضور در اجتماع هیچ چیز لازمی را کم ندارد و همه ی آن چه برای حضور جدی وموثر در جامعه نیاز است را یک زن داراست. البته قطعا احتیاط هایش بیشتر است.
بهتر است تا عدم اطمینان از انتساب یک نظر به اسلام بگوییم این نظر شخصی من است.
موفق باشید
ساقی :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۵:۳۶ ب.ظ
سلام
اُه! باز داره دعوا بالا می گیره.
شاید بد نباشه یه نفر سوم رو که به طور خیلی مستقیم و قشنگ روی این موضوع کار کرده وارد کنیم.خب این جا راحت می شه از ایشون اسم برد و جو خصوصیه: آقا پناهیان.
دوستان(آقایون و خانوما) لطف کنند نظرشون رو نسبت به سخنرانی «نقش پنهان زن» (بیان معنوی ۲ ) بگن.ایشالا که به روشن شدن ماجرا کمک کنه.
یاعلی
گمنام2! :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۶:۵۷ ب.ظ
میگم حالا که جمع خصوصی ه بریم صحبت های خصوصی آقای پناهیان را بشنویم
صحبت های عمومی برای جمع های عمومی بهتره
خانم دلاوری نکته خوب فعالیت های شما (طبق کامنت فوق) اینه که در زمینه فعالیت های خواهران کار می کنید، نتایج بررسی هایتان را هم بگویید خوبه، بالاخره تسخیر سفارت و از دیوار بالا رفتن کار خانم ها هست یا نه؟!
پسر :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۷:۱۳ ب.ظ
چند نکته و سوال از خواهرانی که این جا مشغول کامنت دادن هستند و آن هایی که در وبلاگ عصا مطلب می نویسند:
۱-الگوی زن مسلمان قاعدتا حضرت زهرا است. حضرت زینب است و دیگر این بزرگواران. اگر ایشان جای شما بودند اینگونه عمل می کردند؟ یعنی به راحتی و بعضا با بی حیایی نظرات خود را در فضای مجازی – و در نتیجه خود را در فضای مجازی – به نمایش میگذاشتند؟
۲- مسئله سر حضور زن یا عدم حضور او در اجتماع نیست که خواهران محترم برای اثبات ضرورت حضورشان مشغول دست و پا زدن هستند! مسئله سر چگونگی حضور است. یکی از شرایطش قطعا عفاف و حیا است. چه فرقی دارد بین دختری که کف دانشگاه با پسری لاس میزند و دختری که به دلیل شرایط خانوادگی چنین امکانی برایش مهیا نیست و در فضای مجازی عربده کشی میکند؟ (قابل توجه نویسندگان وبلاگ عصا)
۳- سبک بازی برخی خواهران که هم در نوشته هایشان پیداست و هم بعضا در رفتارشان (اعم از کرکرهای خنده در جلساتی که نامحرم حضور دارد و یا گذاشتن مطلب با لحن های زننده که در شان دختری نیست که الگویش فاطمه زهرا است) چه تناسبی با مدل به زیارت رفتن حضرت زینب دارد که چهار تن چهار طرف ایشان را پوشش می دانند (پدر و سه برادر)؟
۴- دنبال این هستیم که نظر اسلام را در مورد حضور زن بدانیم یا اینکه حضور زن را با اسلام ثابت کنیم. نظر اسلام در نزد همه علما (از امام و آقا تا دیگر مراجع) یکی است و آن حضور در حد ضرورت است. این اصل ماجراست و حالا توضیحات دیگری هم دارد مثل صحبت حاج آقا پناهیان اما حکم فقهی همان است. کدام یک از خواهرها در تصمیماتشان به این مسئله توجه میکنند؟
۴- از نظر اخلاقی: اگر عفاف و حیا یک دختر از حضورش در جامعه برایش مهمتر باشد جواب انتقادات این چنین (مطلب این وبلاگ) را اگر هم صد در صد غلط باشد با سکوت میدهد نه با ورود علنی و بی ملاحظه. حالا چرا شروع کننده قضیه باید یک عده از خواهرها باشند؟ (وبلاگ عصا) به هر عالم اخلاقی مراجعه بفرمایید صرف صحبت دو نامحرم را ولو که هیچ مفسده ای نداشته باشد نهی میکند و میفرماید بر روح (فطرت) تاثیر منفی دارد. لطفا مراجعه نموده سوال کنید
۵- ای کاش به جای این همه دست و پا زدن خواهران برای اثبات شرعی بودن رفتارشان کمی نتایج کارهایشان در دانشگاه را به عنوان خروجی میفرمودند تا یک دلیل عقلایی داشتیم. وضعیت دختران مذهبی تازه ورود به دانشگاه که با چادر وارد میشوند و باکنار گذاشتن چادر فارغ التحصیل لابد تقصیر برادران است که خواهران را درک نمیکنند یا محدود میکنند؟! لابد به همین دلیل هم هست که خواهران یکی از کارهای دائمی شان تحلیل برادران است و بحث با آنان است؟
علی :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۷:۱۴ ب.ظ
جناب پسر،
بعضی الفاظتان خیلی بد است. کاش این الفاظ را استفاده نمیکردید تا اصل مطلب تحت شعاع الفاظ قرار نگیرد!
بعضی جاها هم مسائلی را به آدمهای حقیقی نسبت دادید -که فارغ از درست یا غلط بودنش- طرح اینگونهاش کار اصلا خوبی نیست.
بهتر است اندیشههایشان را مورد نقادی صریح و بی رودربایستی قرار دهیم. و تذکرات درباره رفتار را به صورت شرعیاش به ایشان انتقال دهید (و نه در عرصه عمومی!)
پسر :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۷:۲۹ ب.ظ
تندی صحبت را پای پایین شهری بودن ما بگذارید (خصوصا خواهران)
بابت تندی لحن عذر خواهی میکنم و میپذیرم
لطفا همان طور که آقای اللهیاری فرمودند به اصل منظور توجه شود. کلیه انتقادها راجع به تندی را میپذیرم
گمنام :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۹:۵۲ ب.ظ
به گمنام ۲:
نمیشه آدم چند تا وظیفه داشته باشه؟
چرا هم توجه به خانواده مهمه هم فعالیت درست اجتماعی تاثیر گذار.
اما درجه ی اهمیت متفاوته !فکر کنم دیگه این مواردتوضیح نخواد؟؟!!!
به آقای پسر:
کاملا درست می فرمایید که حضور زن باید با فیلتر ضرورت باشه.
اما در جامعه ی امروز عدم حضور زنان متدین در فعالیت های درست(نه هر فعالیتی)آیا ضربه ای به جامعه ی فعلی ما نیست؟
اما در مورد مواردی که ذکر فرمودید از بی عفافی ها ،این ربطی به حضور ندارد چون میشه در جامعه بود و رعایت کرد .
مثل این میمونه که بگیم حضور در جامعه احتمال غیبت کردن بیشتر میشه (که گناهش از خیلی بی عفافی ها طبق روایات بیشتر)پس کنج عزلت بگزینیم!
و اینکه همه ی فسادها با دیدشما شروعش بازنه در حالیکه آقایان محترم هم کم گناه نمی کنند.
آقامیری :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۳ ب.ظ
افراد مختلفی که میان اینجا نظر میدهند لطفا توجه کنند که
۱- بحث درون گفتمانی است
۲- احترام همدیگه رو حفظ کنند
۳- ملزومات فضای عمومی را مراعات کنند
فروزنده :
# ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۲ ب.ظ
بحث می تونه به جاهای خوبی برسه. اگر عزیزان مجددا برش نگردانند سر منزل اول! برادر اللهیاری! از شما توقع میرفت از کسی که میپرسد الگوی شما حضرت زهرا نیست و اگر او بود، تحریف دین میدیدید(لااقل اول بحث اینطور برداشت میشه! ولی خب اینطور نیست انشاالله) سکوت میکردید(!!!) توقع داشتیم بجای تائید تلویحی این حرف(گذشته از لحن) بپرسید که الگوی خودشان کیست؟!!!(و البته کسی که اینچنین نزدیک توی جلسه بابچه ها بوده، احتمالا مستحضر هم هست که بحث را خواهرها شروع نکردند. که بماند. موضوع صحبت چیز دیگریست)
بنظرم بحث میتونه به جای خوبی برسه. یعنی به جایی که سوتفاهم ها رفع شه و به توافق های دقیق برسیم و هرجا هم به توافق نرسیدیم، سوال مشخصی از هم داشته باشیم.
اگر احیانا چنین اتفاقی نیفتاد (که انشاالله می افته) پیشنهاد آقای ترکشدوز و آقای پناهیان هم خوبه و قابل تامل. ولی بنظرم اول سعی کنیم دقیقا به سوالهایی که تا حالا مطرح شده -طرفین- جواب بدیم. انشاالله روشن میشه.
موید باشید
یک سوال :
# ۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۱ ق.ظ
پیامبر میگن یه سری آدم در معراج دیدند که با ناخن هاشون گوشت صورتشون را میکنند پیامبر پرسیدند مگر این ها چه کردند که اینگونه گوشت صورت خود را میکنند،به ایشون گفتند که اینها آّبروی مومنان را ریخته بودند.(یعنی غیبت ها !!نه تهمت ! که دیگه واویلا از تهمت!! )
به نقل از سخنرانی حاج آقا پناهیان در بحث حرمت آبرو
آقای اللهیاری!
سوالی دارم: سیستم accept کامنتها چگونه عمل میکند ؟و چه کاربردی دارد؟ دفع حداقلی ….؟؟
مگر کامنته جای بحث سر موضوعات مطرح شده نیست ؟پس چراکامنتهایی که حرفی جز تهمت و بی غیرتی ندارند را می پذیرید؟
اگر امید آن دارید که بحث ها بتواند به نتیجه برسد باید:
۱- تهمت های بی دلیل و بی منطق و از سر هوچی گری نزنیم و اگر به نمایش گذاشته شد موضع منفعلانه نگیریم
۲- قبل از مطرح شدن سوالهای جدید الان می طلبد که شما پاسخ بسیاری از سوالات که در بالا مطرح شده را بدهید…چون این گونه به نظر می آید که موضع مخاطبان بسیار روشن است اما شما تاکنون بحث کامل و منطقی و استدلالی درباره ی نقش زن آنگونه که در ذهن دارید ارائه نکردید.زیرا متن بالا فقط مقدمه ای پیرامون بحث هاتون بوده و باید نظرتان را کامل و شفاف ارائه کنید.
علی :
# ۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۲ ق.ظ
جناب یک سوال،
با تشکر از نکتهی اخلاقیای که فرمودید،
متوجه نشدم کجا از کسی غیبت شده است؟ من که فقط با اندیشهی آدمها کار دارم و لازم هم باشم خیلی صریح و جدی نقد میکنم. کجای بحث یا کامنتها غیبت بوده است؟
بله سیستم کامنتها تنها برای حذف توهینها به اشخاص غیر من است. هر توهینی به خودم جایز است! من حس نکردم جایی تهمتی به شخص “خاص” زده شده باشد. الفاظ تندی استفاده شد که تذکر دادم. و ایشان هم پذیرفتند. موارد را جزئی مشخص کنید خوب است. میتوانید میل کنید
بحث ۱ که قبول است.
بله آن دیدگاه اگر بخواهم بگویم چندین مطلب جدا و فرصت میخواهد که امید دارم فراهم شود. ایضا افراد دیگر نیز باید به پرسشهایی پاسخ دهند
م.ح. :
# ۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۷:۴۳ ب.ظ
بسم الله
از اصل مطالب بیان شده و بحث جالبی که شکل گرفته کسی ناراحت نیست اما بیان کردن بعضی مطالب با لحن نامناسب و بعد هم معذرت خواهی(؟!) خیلی درست نیست. خوب بود توجه بیشتری به این موضوع می شد.
” در اصل خلقت یکسان بودن … ” یعنی خداوند از یک روح در بدن هر دو دمیده است و هردو انسان اند اما با ۱سری تفاوت های ذاتی! یعنی در انسان بودن هردو شکی نیست.
پسر :
# ۱ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۲ ب.ظ
به سرکار گمنام
من مسئله ضرورت را با یک نگاه دیگر طرح کردم
بحث من این بود که آیا خواهران فعال در فضای اجتماعی دانشگاه و رسانه ای – اینترنتی، با توجه به این حکم فقهی رساله عملیه وارد شده اند؟
شبهه هم به آن سبب پیش می آید که هیچگاه د بحث هایشان اهمیت حضور و اثبات ضررت آن دیده نمی شود بلکه گلایه از محدودیت ها سراسر بحث هایشان را پوشانده است.
فکر میکنم توضیح لازم در همان تیتر آقای اللهیاری – چادری بر سر … – آمده است.
دوباره تکرار میکنم که: ضرورت دارد قطعا اما چرا خواهران به این حکم فقهی بی توجه اند؟
یک متاهل :
# ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۶:۱۶ ق.ظ
به نظر من هر چه زودتر این بحث زرگری دختر و پسر رو تمومش کنین بهتره! چون انگار هیچ کس قرار نیست از نگاه متعصبانه خودش به قضیه نگاه نکنه. روی صحبتم هم به آقایون و هم به خانم های کامنت گذار هستش. موضوع بحث خیلی ساده تر از اونی که بخواد این همه انرژی صرف بشه! می گین نه؟! می خواین هر کس بگه سوال اصلی چیه و کامنت ها در پاسخ به سوال اصلی هستن و یا در جواب به انتقاد یک منتقد مرد به فعالیت زن در جامعه؟ اگر این انتقاد ازطرف یک خانم بیان می شد واکنش ها چگونه بود؟؟؟
دلاوری :
# ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۷:۵۹ ق.ظ
به گمنام دو
نظر شما درباره ی انتصاب خانم دباغ توسط حضرت امام به فرماندهی سپاه همدان چیست؟ اگر خاطرات ایشان را خوانده باشید می بینید که چه کارهایی بس سخت تر و عجیب تر! از بالارفتن از دیوار انجام می داده اند.
تشکر
رهگذر :
# ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۸:۰۳ ق.ظ
یک سوال؟
چه کسی گفته است زن فقط در صورت ضرورت باید در اجتماع حاضر شود؟
گمنام :
# ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۹:۲۸ ق.ظ
به آقای پسر
۱٫میشه مواردی رو به فرمایید که بیانگر بی توجهی به این حکم فقهی است؟
(کاملا سوالی (آسیب شناسی می خوام بکنم)با کنایه فرض نفرمایید)
بالاخص در مورد قسمت اینترنتی.چون به نظرم ارتباط در محیط سایبری خیلی بهتر از این جلسات مشترکی که متاسفانه برگزار میشه هست.
وچه بسا اگر(در محیط سایبری) با اسم های مستعار باشه به نظر من به تقوا نزدیکتره!
۲٫”شبهه هم به آن سبب پیش می آید که هیچگاه د بحث هایشان اهمیت حضور و اثبات ضررت آن دیده نمی شود بلکه گلایه از محدودیت ها سراسر بحث هایشان را پوشانده است.”
به نظرم تحلیل ناقصی است.
چون الزاما نمیشه از “گلایه محدودیت”نتیجه غفلت از اون حکم فقهی مذکور گرفت.
باز هم اگر امکانش هست مثالی رو بیان بفرمایید.
جسد زنده :
# ۲ خرداد ۱۳۸۹ - ۷:۵۹ ب.ظ
با مطلب شما آنقدر موافقم که مسامحتاً میتوانم بگویم هر آنچه را نوشتید قبول دارم.
اما صمیمی بگویمت: از بحث حول این قضیه خسته شدهآم و از فکر در موردش مشمئزز و از چنین آدمهایی که دچار فمینیزم محجوب هستند دلسرد.
بنده :
# ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۸ ق.ظ
نکته همیشه در یک چیز بوده و هست. اینکه آیا ما اگر یک حقیقتی را بفهمیم که خدا می خواهد و دین می گوید، آیا واقعا به آن عمل خواهیم کرد؟ حتی اگر مخالف آن چیزی باشد که سالها عمل می کرده ایم؟ آیا واقعا دنبال آن چیزی هستیم که خدا می گوید؟ آیا واقعا بنده ای هستیم به دنبال امر مولا؟ همیشه سوال همین بوده و هست.