» پس از پیروزی احمدی نژاد چه باید می کردیم؟
این مطلبی است که به مناسبت دومین سالگرد سوم تیر نوشتم که در رجا نیوز منتشر شد.
*****
یادت هست؟ اوایل بهمن سال ۸۳ بود؛ رهبر عزیزمان از خصوصیات رئیسجمهور شایسته میگفت(۱)؛ میگفت: باید مبارز با فقر، فساد و تبعیض باشد؛ باید به طور جدی دنبال اجرای عدالت باشد؛ و در نهایت با آرامشی عجیب فرمود: « انشاءاللَّه خداى متعال توفیق بدهد و هدایت کند تا دل و ذهن مردم به سمت کسى برود که داراى چنین خصوصیاتى باشد.» سخنی که در آن موقع آنهایی که تمام مسائل را تنها با دید مادی تفسیر میکردند، در خوشبینانهترین حالت آن را یک آرزو میخواندند. اما چنان آرامشی در دیدگان و لحن این رهبر فرزانه بود که گویی از حقیقتی سخن میگوید که لا ریب فیه؛ آرامشی که قبلا هم مثلش را شنیده بودیم در کلام امام خمینی کبیر (ره) وقتی فرمودند:«یاران من در گهوارهها هستند»؛ و چه میفهمند آنانی که سر در غفلت فرو کردهاند و میخواهند با عقل مدرن، محضر الهی را تفسیر کنند …
۲۷ خرداد نزدیک میشد؛ بحثها داغ بود و تبلیغات فراوان؛ هیاهو پر کرده بود فضا را؛ در گوشهای اما فردی بود که قد کوتاهش را به تمسخر میگرفتند و البته کاپشنش را نیز؛ پول نداشت تا آنچنانی تبلیغ کند. یعنی زیر دستانش پول بود اما برای مردم بود. نمیخواست تا با هزاران توجیح دست به آن اموال بزند؛ اهل فریب مردم هم نبود. به شعور مردم اعتماد کامل داشت همچون رهبرش؛ فروتن بود و مملکت را ارث پدریاش نمیدانست؛ نیازی نمیدید به دادن رشوهی ماهیانه؛ اسلام و انقلاب هم آنقدر برایش عزیز بود که برای خوش آمدن عدهای، آنها را زیر سوال نبرد؛ هنوز هم آن قدرها برایش غیرت مانده بود که دختران مردم را بازیچهی تبلیغات خود نکند؛
و خدای متعال دلهای مردم را هدایت کرد به سمت فردی که در راه مبارزه با فقر، فساد و تبعیض کمر همت را بسته بود و برای اجرای عدالت آمادهی انواع تهاجمها بود. و کسانی که نمیتوانستند بفهمند که حقیقت عالم بر مداری دیگر غیر از مادیات میچرخد، پناه بردن به توهم توطئه. شاید خود را اندکی آرام کنند و مجبور به درک حقیقت نباشند.
یک هفته به سوم تیر مانده بود. فضا کاملا متحول شده بود. جبهه بندیها همه عوض شدند. ناگهان نقابها بر افتاد. شمشیرها نمایان شد. جبهه نفاق و کفر پیمان اتحاد بستند برای جنگ با عدالتخواهان. چپ و راست و این حزب و آن حزب نمیشناخت. دو جبهه شکل گرفته بود. طالوتیان و سپاه اندکش و جالوتیان و قدرت فراوان مادیاش. و مردمی را که خدا هدایت کند، زمینیان و زمانیان نتوانند گمراه کنند.
اما چه شده بود؟ صاحبان قدرت، ثروت و رسانه چیز دیگری میگفتند و مردم طریقی دیگر را میرفتند. پیران و جوانان، زنان و مردان، همه و همه وارد عرصه شده بودند تا دفاع کنند از کسی که او را بهترین میانگاشتند. نذر و نیازها بود که طرح میشد. نمازهای مستحبی، ختم قرآن، ختم صلوات، دعاها و سفرههای گوناگون، زیارت عاشوراهای جمعی و … و چه سپاه مجهزی بود سپاه طالوت؛ نه ستاد فرماندهی در کار بود و نه پولی برای تقسیم بین ستادهای تبلیغاتی. خیلیها در همین شهرها و روستا به پول شخصی بدون آن که بر سر درشان زده باشند ستاد فلانی، تبلیغ میکردند و عبادت؛ همین مردم عادی بودند. همین دوستان من و شما. حتی کسانی که شاید به ظاهرشان نمیخورد … اما ماجرا چیز دیگری بود. ایمان راهبری میکرد و هماهنگ؛ چیز دیگری لازم نبود.
نصرت الهی پیروزی را به ثمر آورد: «فَهَزَمُوهُم بِإذْنِ الله»(۲). جشن پیروزی بر پا شد. و مراسمات شکر خداوند آغاز گشت تا با شکر نعمت، نعمت افزون گردد. نصرتی که نتیجهی تبدیل فطرت حقطلب و عدالتخواه مردم به عمل و تلاش بود. نصرتی که دوباره روح انقلابی را به رگهای مردم جاری کرد. نصرتی که نوید آیندهای بهتر را میداد.
نمیخواهم اینک وارد این بحث شوم که چه شد که ناگهان برخی خواص میراث دار نصرتی شدند که در آن نقشی نداشتند یا حداقل نقش اصلی نداشتند. وارد این بحث هم نمیشوم که چه شد جریاناتی تغییر موضع دادند و در موضع «نقد درون گفتمانی» شروع به ذبح دولت تازه کردند. کاری که جبهه نفاق و کفر با آنکه بسیار بر آن مشتاق بود بر اجرایش ناتوان بود.
اما یک مشکل وجود داشت. مشکل که نه یک آزمایش؛ آیا نیروهایی که با غیرت و همت انقلابی برای پیروزی احمدی نژاد وارد میدان شده بودند، برای یاری او نیز آماده بودند؟ آیا بدنهی حزباللهی جامعه که اصلیترین نیروهای انقلابی-تبلیغی دکتر را تشکیل میدادند، این پیروزی را آغاز کار میدانستند یا پایان کار؟ آیا باید پس از پیروزی به استراحت میپرداختند و به تماشای نتایج ناشی از این پیروزی مشغول میشدند یا نه باید با تمام توان وارد عرصهی جهادی دیگر میشدند؟
شاید پاسخ واضح به نظر آید. اما عمل چیز دیگری میگوید. پس از پیروزی دکتر در سوم تیر خیلیها این بحث را مطرح کردند که :« خدا را شکر که یک دولت مکتبی و انقلابی بر سرکار آمد و دیگر لازم نیست که نگران این باشیم که اگر امشب بخوابیم و صبح بیدار شویم، خواهیم دید که آرمانهای انقلاب مورد تسمخر قرار میگیرند و خطوط قرمز نظام یکی پس از دیگری توسط افرادی در دولت شکسته میشود». البته راست میگفتند و هم راست نمیگفتند.
راست میگفتند از آن جهت که بر سر کار کسی آمده است که خود را بر اجرای آرمانهای انقلاب پایبند میداند و اطاعت از ولایت را اصلیترین وظیفهی خویش. کسی بر سر کار آمده است که رهبری به طور خاص از او و دولتش حمایت میکند. کسی بر سر کار آمده است که وزرا و معاونانش را با دقت بسیار انتخاب میکند تا بتواند در این راه مقدس او را یاری کنند(۳).
اما راست نمیگفتند از آن جهت که وزرا و مسئولین ردهبالا کارهای اجرایی کشور را انجام نمیدهند. شاید از بابت سیاستگذاریها خیالها آسوده شده باشد که در چهارچوب انقلاب و برای رسیدن به اهداف آن حرکت میشود، اما در اجرای این سیاستها چه طور؟ در یک وزارت یا اداره اگر افراد همراه نباشند و نه تنها همکاری نکنند که سنگ جلوی راه بیندازند، آیا میتوان به اجرای کامل سیاستها امیدوار بود؟ در بهترین حالت این است که با مقایسه سیاستهای هم سطح از لحاظ اجرایی، برای اجرای این سیاستهای عدالتطلبانه وقتهای بیشتری خواهد برد. این امر به این مسئله بازنمیگردد که افراد ردهی پایینتر دستگاههای اجرایی با اصل عدالت و مبارزه با فقر و فساد مشکل دارند. خیر، بیشتر اوقات چنین نیست! اغلب مشکل آنجاست که در ۱۶ سال گذشته چنان مسائلی مغایر با عدالت و آرمانهای انقلاب مطرح شده است –به عمد یا از روی غفلت- که تبدیل به رویهای طبیعی شده بود. و در بین افراد چنین مشتبه شده است که همان روشها درست هستند. در حقیقت عادتهای اداری-اجرایی که بعضا نادرست هستند، اصلی ترین مشکل دولت است.
پس نباید بدنهی حزباللهی طرفدار احمدینژاد این چنین خیالشان راحت باشد!
حتی مهمتر از بخش اول، دشمنان عدالت است که به طور کامل -با همهی اختلاف نظرهایشان- برای مبارزه با اجرای عدالت همپیمان شدهاند. دشمنانی که با ابزارهایی که به طرق نامشروع و گاها مشروع جمع کردهاند به مواجهه دولت میپردازند. مواجهای کامل که با توجه به کثرت افراد و ابزارهایشان، هیاهوی فراوانی را هم درباره کوچکترین مسائل راه میاندازند. جنگی که سخترین کار در آن شناخت حق از باطل خواهد. که این سیاست شیطان است که حق را در هالهای از شک و ابهام قرار دهد و باطل را چنان جسورانه و طلبکارانه مطرح کند که گویی حق مطلق را بیان میکند.
در این شرایط بدنهی انقلابی طرفداران احمدینژاد چه باید میکردند؟ به خصوص نسل جوان آرمانگرا که بخش عظیمی از انرژی، شور و نشاط برای پیرزوی دکتر از همین قشر تامین شده بود؟ آیا باید مینشست و منتظر میماند تا دولت تلاشگر –که به حق تلاشگرترین دولت دهههای اخیر بوده است- آرمانهای انقلاب را اجرا کند و خود به آرامش قلب برسد؟ و اگر در جایی هم دولت با تمام تلاشش کاری را ناقص یا حتی خدای ناکرده اشتباه انجام دهد، این قشر ناراحت شوند که ای داد و ای بیداد این دولت هم کم از دولتهای قبلی ندارد؟
سریع ذهنها به آن سمت متبادر نشود که «ای آقا، دولت که از ما در بدنهی دولت استفاده نکرد. یعنی به کمک ما نیاز ندارد» یا اینکه «مگر من به عنوان یک کارمند، کارگر، کشاورز، دانشجو، محصل و … چه کار میتوانم انجام دهم؟». آیا برای آنکه جوانان حزباللهی به دولت کمک کنند باید حتما مشاور جوان بشوند؟ خیر.
در سطحی خیلی حداقلی میگویم. آیا کسی که واقعا به آرمانهای انقلاب و صداقت و تلاشگری دولت معتقد باشد نمیتواند به او یاری برساند؟ کافی است هر کس در حوزهی خودش، در محل کارش، در کارگاه کوچکی که مشغول کار است، در محیط دانشگاه، در خوابگاه، در بسیج و مسجد محله، در مدرسه و … اندکی خود را ملزم به اجرای عدالت کند. عدالت در رفتار و گفتار در حوزههای مختلف.
آیا اگر هر کس خود را مسئول بداند که در هر حوزه به وظیفهی خود به طور کامل و به صحیحترین شکل عمل کند، کمکی بزرگ به اجرای عدالت نیست؟ اگر کسی در همان اطراف خود ظلمی را ببییند و با تمام وجود سعی در حل آن کند، خود اجرای عدالت نیست؟ اگر کسی در محیط کارش پیشنهادی را تهیه کند و به مسئولین مربوطه بدهد تا با آن طرح عملکرد آن حوزه عدالتگرایانهتر باشد، خدمتی مفید به انقلاب اسلامی نکرده است؟ چرا فراموش میکنیم که اجرای عدالت را باید از خود و اطراف خود آغاز کنیم تا ثمر ببخشد. چرا تنها متوقع هستیم که دیگران عدالت را رعایت کنند و ما هیچ نگران اجرای عدالت در حوزهی خود نباشیم؟
به عنوان مثال میگویم: جنبشهای دانشجویی طرفدار انقلاب اسلامی که با تمسک به آرمانهای انقلاب، شدیدترین انتقادات را نثار دولتهای هفتم و هشتم و حتی دولتهای ششم و پنجم میکردند، در حال حاضر به چه کار مشغولند؟ آیا یکی از این تشکلها آمده است فقط برای دانشگاه خودش و نه بیشتر، طرحی تهیه کند و نقاطی را که ظلم و تبعیض در آنها فراوان است اولا نشان دهد و ثانیا در حد توان راه حل ارائه دهد؟ آیا برای اجرای عدالت در حوزهی دانشگاهی خود عمل کرده است یا حداقل فکر کرده است؟
عین همین بحث را میتوان برای جمعهای حزباللهی غیر دانشگاهی زد. آیا فلان مسجد یا پایگاه بسیج که محل تجمع نیروهای جوان انقلابی است، طرحی عدالتطلبانه برای محلهی خود تهیه کرده است؟ آیا طرح را به شهردار شهر ارائه کرده است؟ یا در روستاها هم همینطور …
آیا جوانان حزباللهی ما دربارهی بانک ایدهی دولت چیزی شنیدهاند؟ آیا میدانند که نظری که یک جوان دلسوز در وبلاگ دکتر احمدینژاد قرار داد، باعث تغییری اساسی در شکل اجرای سفرهای استانی شد؟ و هزاران سوال از این دست …
این تنها یک حوزه از کمکی بود که میشد و میشود بدون آنکه عضو دولت باشیم، انجام دهیم.
بعد از سنگاندازی در کارهای دولت –مثلا ایجاد گرانیهای عجیب در برخی از کالاها- و فشار سیاسی در سطح دولت، مجلس و قوهقضاییه، یکی از اصلیترین کارهایی که عدالتگریزان برای مقابله با دولت انجام میدهند، ایجاد جنگ روانی و بدبین کردن مردم به اقدامات دولت است. و در این عرصه با توجه به برتری نسبی در وضعیت رسانهایشان شاید خطر جدیتر باشد.
اما در این عرصه یکی از بزرگترین ظرفیتهای دکتر احمدینژاد برای معرفی خدمتهای دولت خود و مقابله با جنگ روانی دشمن، همین بدنهی حزباللهی، جوان و پر انرژی است. ظرفیتی که متاسفانه دولت از آن بهره نمیگیرد. و البته خود نیز به این ضعف آگاه است.
خوب این ضعف از طرف دولت وجود دارد آیا مسئولیت از این بدنه سلب میشود؟ خیر. تمام کسانی که میتوانند در این عرصه هم وارد شوند. کافی است دفاع سینه به سینه از دولت را به همان شیوهی تبلیغ سینه به سینه، فعال کنند. البته مرادم از دفاع تنها بیان واقعیات و حقایق درباره خدمات دولت و مشخص کردن دروغ و بیپایه بودن بسیاری از تهمتهایی است که به دولت زده میشود، نه تعصب کورکورانه و دفاع مطلق حتی از اشتباهات!
کافی است در خانواده، در جمع دوستان، در بین همکاران، در بین همکلاسیها، در اتوبوس، مترو و هرجایی که امکانش باشد، حقایق را به بهترین شکل ممکن بیان کنیم.
این امر مستلزم مطالعه کردن و آگاه بودن خودِ نیروهای حزباللهی از اقدامات دولت است. وقتی یک نفر نداند که سهام عدالت چیست و چگونه عمل میکند، اگر نداند که کاهش سود بانکی، کاهش سودی است که بانکها از مردم میگیرند و نه سودی که به مردم میدهند و …، چگونه میتواند اطلاع رسانی کند؟
که صد البته در این عرصه دولت نیز باید خود را موظف بداند تا صحیحترین اخبار را به مستقیمترین شکل ممکن در اختیار مردم و نیروهای خود قرار دهد تا این اطلاع رسانی سینه به سینه کارایی خود را داشته باشد.
حال تمام اینها یعنی اینکه نیروهای انقلابی(۴) خود را از دولت جدا حس نکنند و بدانند که پیروزی دولت، پیروزی آنان و شکست دولت شکست آنان نیز هست. باید نوع تعامل با دولت را همکاری فعالانه قرار داد. همکاریی که در آن مسلما نقدهایی بر دولت هم مطرح خواهد شد اما از روی دلسوزی. و مطمئن باشیم که نقد از روی دلسوزی از نقد مغرضانه کاملا مشخص خواهد بود.
به هر حال فراموش نکنیم هنوز دو سال از عمر دولت گذشته است. فرصت برای کار باقی است. امروز هم به خود بیاییم، کارهای فراوانی را انجام خواهیم داد. ما موظفیم به تلاش برای اجرای عدالت …
پاورقی:
۱- سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار مردم پاکدشت، در سالروز عید سعید غدیر(۱۰/۱۱/۱۳۸۳):
« در این کشور باید با فقر و فساد و تبعیض مبارزه شود. علاج مشکلات این کشور این است که بهطور جدى اجراى عدالت پیگیرى شود؛ تبعیض برداشته شود؛ با فساد و فقر و عوامل فقر بهطور واقعى مبارزه شود؛ … مردم باید دنبال رئیسجمهورى باشند که این توانایى، این شادابى، این قدرت، این احساس مسؤولیت و این آمادگى بهکار در او وجود داشته باشد. مردم تحتتأثیر حرف این و آن هم قرار نمىگیرند؛ تشخیص مىدهند؛ این را مردم ما نشان دادهاند. فرصت وجود دارد؛ مردم تشخیص بدهند و انتخاب کنند. البته در انتخاباتى که چند ماه دیگر در پیش است، آنچه در درجهى اول مهم است، عزم عمومى مردم است. ملت ایران نشان بدهند که به مسألهى انتخابات بىتفاوت نیستند؛ به این مسأله اهمیت بدهند؛ این اساس کار است. بعد هم انشاءاللَّه خداى متعال توفیق بدهد و هدایت کند تا دل و ذهن مردم به سمت کسى برود که داراى چنین خصوصیاتى باشد. »
۲- بقره، آیه ۲۵۰ :«پس به اذن خدا کافران را شکست دادند» – پس از بیان پیروزی سپاه طالوت بر سپاه جالوت، این آیه را مطرح مینماید.
۳- بحث درباره اینکه چقدر در این امر موفق بوده یا نبوده است باشد برای فرصتی دیگر.
۴- این که در این نوشتار بیشتر بر مخاطب حزباللهی و فعال تاکید شده است حمل بر این موضوع نشود که مثلا عموم مردم وظیفهای در اجرای عدالت و تلاش برای کمک به دولت ندارند. خیر. بلکه مراد تلنگری بود به قشری که فعالتر است و جزء طبقهی خواص قرار میگیرد. که اگر این قشر به وظایفشان عمل کنند. خود مشوقی خواهد بود برای ورود عموم مردم به این عرصه.








