نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

انگار!
بوی خون عجیبی به کوچه‌هاست…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
ترديد راهي به دانايي - بی عمر - مبارز کلیپ - چشم ـ زخم - دودینگ هاوس - ســایـبـریـا - بیداری - آیات غمزه - پاسداران - انقلاب سوم - دانشطلب - میرزا قلي خان راپورتچي - شرب مدام - چای نبات - آب و آتش - نسیم حیات - تارنما - آهستان - قطعه 26 - گندم و بلدرچین - مجاز - تفکر با چاشنی خنده - ناروزنامه نگار - مسئله روش - پاسخ‌گويی سران سه قوه - دیار شهود - خاکریزیـسم - منطقه ممنوعه - خصوصی نیست …! - راوی - صاد - شیعیان یمن - e-حدیث نفس - اسپريچو - بچه های قلم - عکاس مسلمان - سجیل - دو رکعت عشق - دستنوشته های یک نسل سومی - آغاز در نهایت - یک خبرنگار - ابتدا - فرزند انقلاب - یک فنجان فکر - وب‌نوشت دنج - گروه فرهنگی عمار یاسر - زرنگار - هبوط - فتوتا - حيرتكده ي عقل - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - طبیب - بیقرار - آرمان خواهی - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - نفسانیات یک من - کیستی ما - وب نوشت - ساقور - پاکت‌ها - پلخمون - آرمانشهر - سوتک - زُبُر الحدید - روزنوشت - فراموشخانه عدالت - وبلاگ بحر - درياچه ي قو - آذرباد - مرگ آگاهی - قلم زن - درد - كافه حزب الله - چغـ(قـ)ک - روزنامه دانشجویی - انتفاضه سوم - ــــــمــریــمـــــ نوشت - ترنم فکر - شــعـــركـــده - گام آخر - 22 خرداد 1388 - دفتر بی خط - ساده غزل - اقاليم قبله - تاملات - یکتا - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - بی خوابی های یک برنامه نویس - رصدخانه - نون والقلم - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - داداشی وب - سـواد آیـنه - در جستجوی حقیقت - مجاهدین - جنگي که بود، جنگي که هست - نظر سوم - انتهای افق - دردنامه - وادی - اسماعیل نیوز - گاه نوشته‌های من - چهار نما - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - مظلومیت سانسور شده - جسد زنده - ادواردو - دو اسلام - دودینگ هاوس - بچه محل - خاکریز - هلا - واژگون … - کافه اندیشه - دوئل - تغلب سبز - پابرهنه -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» خطبه‌ی امام حسین(ع) در میان عالمان

چند روز پیش به دنبال متن خطبه‌ی امام حسین(ع) در بین علما می‌گشتند که در زمان معاویه و یک سال قبل از واقعه کربلا در مراسم حج، ایراد کرده بودند. در اینترنت تنها در یک سایت یافتم. اما نکته‌ی مهم‌تر این بود که متوجه شدم چقدر سایت درباره‌ی امام حسین(ع) به زبان فارسی کم داریم! اگر گروهی از غیرت‌مندان پیدا شوند که کار ایجاد و اداره‌ی سایتی درباه‌ی امام را بپذیرند، امکاناتش هست.
متن خطبه:
“هان ای مردم!عبرت بگیرید و پند بیاموزید از آنچه خدا اولیاء خود را با مذمت و سرزنش علماء ((یهود)) پند داده است.آنجا که می فرماید:
«چرا خداشناسان و احبار آنها را از ناسزاگفتن و حرام خوردنشان منع نمی کنند»( مائده آیه ۶۲)
باز می فرماید: «آنان که به کفر گرائیدند از اولاد اسرائیل لعنت شده اند و چه بد بود اعمالی که انجام می دادند.»
وچرا این چنین خدا آنان را سرزنش می کند؟ برای این که آنان ستمگران را می دیدند که چگونه ستم روا می دارند و فساد بر می انگیزند، ولی آنان را از این اعمال نهی نمی کردند تا توسط ستمگران، به نوائی برسند و از گزند آنان در امان باشند؛ در حالی که خداوند می فرماید:
«از مردم نهراسید و فقط از من بیمناک باشید»(مائده ۴۴)
باز هم می فرماید: «مردان و زنان مومن، دوستداران یکدیگرند. بمعروف امر می کنند و از منکر باز می دارند.»( بقره۷۱)
خداوند در این آیه، ((امر به معروف و نهی از منکر )) را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد، تمام فرائض، چه آسان و چه دشوار، عملی می شود.علاوه بر این ((امر به معروف و نهی از منکر)) دعوت کردن به اسلام است؛ همگام با طرد ستمگریها و مخالفت با ستمگران، و دعوت کردن به تقسیم بیت المال و غنائم و گرفتن مالیات ها از عوامل آن و پرداختن آن به موارد حقیقی شان است.
شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛ بخاطرخدا، دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند، کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.
شما آنچه حق خود تصور می کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.
وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می بینید پیمان های الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها وفلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خورشأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.
خدا دستور فرموده است از این اعمال پلید جلوگیری شود؛ ولی شما از آن غافلید، و شما مصیبت بارترین مردم هستید.زیرا از مسئولیت عالمانه و آگاهانه خود دست کشیدید.((زمام امور واجراء احکام باید به دست علماء الهی باشد که در رعایت حلال و حرام خدا امین هستند)) ولی این مقام و منزلت از شما سلب شده است؛ چرا که از محور حق پراکنده شدید؛ و با وجود دلائل روشن، در سنت پیامبر اختلاف کردید. اگر با رنجها و آزارها ،شکیبائی داشتید و سختیهای راه خدا را تحمل می کردید، اجرا امور دین خدا بدست شما می افتاد؛ لیکن شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر می دارند.چون شما از مرگ فرار کردید، عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی برسر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روز معاد عقیده دارند.عجبا..!
وچراتعجب نکنم؟! که زمین را، مردی حیله گر و مکار و فردی تیره روزتصرف کرده وبار مسئولیت مومنین را کسی بدوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی کند.
خدا دراین نزاعی که بین ما و او درگرفته، بهترین حاکم است ودر نبرد ما با او قضاوت خواهد کرد.
خداوندا… تو خود میدانی عملکرد ما، نه برای آن است که به ریاست وسلطنت دست یابیم ویا از روی دشمنی و کینه توزی، سخن بگوئیم؛ لیکن (پیکارما برای این است که) پرچم آئین ترا برافرشته گردانیم و بلاد بندگان ترا، آبادسازیم وبه ستمدیدگان از بنـدگان تو، امنیـت بخشیـم؛ و احکام و سنـن و فرایـض ترا (درجامعه) پیاده کنیم. و شما اگر ما را یاری و پشتیبانی نکنید، ستمگران بر شما چیره می شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان می کوشند ولی بدانید خداوند ما را کفایت خواهد کرد و اتکای ما بر اوست و در مسیر او گام برخواهیم داشت؛ و به سوی او باز خواهیم گشت.”

- از اینجا یافتم این متن را. منبع را تحف‌العقول معرفی کرده بود. به هر حال شاید سایتهای خوبی درباره امام باشد که من برخورد نکردم با آن.

- اینجا هم همین خطبه هست. از یک منبع معتبر. فایل برای دانلود این خطبه را هم از اینجا بگیرید

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter

۲ نظر »

  • نوید شاهد :

    # ۹ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۲:۱۹ ب.ظ

    سلام به وبلاگتان سرزدیم و به یادگار شعری برایتان گذاشتیم
    سرسبزترین بهار
    شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
    آن سوی دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
    فرصت نداشت جامة نیلی به تن کند
    خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود
    گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها
    صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
    می‌سوخت در کویر، عطشناک و روزه‌دار
    نخلی که از رسول خدا، یادگار بود
    نخلی که از میان هزاران هزار فصل
    شیواترین مقدمة نوبهار بود
    شن بود و باد، نخلِ شقایق‌تبار عشق
    تندیسِ واژگون شده‌ای در غبار بود
    می‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
    آشفته یال، و شیهه‌زن و بی‌قرار بود
    بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها
    برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!
    شاعر: سعید بیابانکی

  • اقالیم قبله :

    # ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۳:۲۷ ب.ظ


    بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها
    برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!

RSS برای نظردهی این مطلب

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان