<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: خطبه‌ی امام حسین(ع) در میان عالمان</title>
	<atom:link href="http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/388/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/388</link>
	<description>خوان هشتم را من روايت می كنم اكنون ...</description>
	<lastBuildDate>Sun, 29 Jan 2012 15:51:25 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>با: اقالیم قبله</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/388/comment-page-1#comment-324594</link>
		<dc:creator>اقالیم قبله</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=388#comment-324594</guid>
		<description>...
بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها
برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;<br />
بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها<br />
برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نوید شاهد</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/388/comment-page-1#comment-516</link>
		<dc:creator>نوید شاهد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=388#comment-516</guid>
		<description>سلام به وبلاگتان سرزدیم و به یادگار شعری برایتان گذاشتیم
سرسبزترین بهار
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود
فرصت نداشت جامة نیلی به تن کند
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود
گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود
می‌سوخت در کویر، عطشناک و روزه‌دار
نخلی که از رسول خدا، یادگار بود
نخلی که از میان هزاران هزار فصل 
شیواترین مقدمة نوبهار بود
شن بود و باد، نخلِ شقایق‌تبار عشق
تندیسِ واژگون شده‌ای در غبار بود
می‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار
آشفته یال، و شیهه‌زن و بی‌قرار بود
بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها
برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!
شاعر: سعید بیابانکی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به وبلاگتان سرزدیم و به یادگار شعری برایتان گذاشتیم<br />
سرسبزترین بهار<br />
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود<br />
آن سوی دشت، حادثه، چشم‌انتظار بود<br />
فرصت نداشت جامة نیلی به تن کند<br />
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود<br />
گویی به پیشواز نزول فرشته‌ها<br />
صحرا پر از ستارة دنباله‌دار بود<br />
می‌سوخت در کویر، عطشناک و روزه‌دار<br />
نخلی که از رسول خدا، یادگار بود<br />
نخلی که از میان هزاران هزار فصل<br />
شیواترین مقدمة نوبهار بود<br />
شن بود و باد، نخلِ شقایق‌تبار عشق<br />
تندیسِ واژگون شده‌ای در غبار بود<br />
می‌آمد از غبار، غم‌آلود و شرمسار<br />
آشفته یال، و شیهه‌زن و بی‌قرار بود<br />
بیرون دویده دختر زهرا ز خمیه‌ها<br />
برگشته بود اسب، ولی بی‌سوار بود!<br />
شاعر: سعید بیابانکی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

