» شن؛
گاهی اوقات هست که هیچ چیز بااهمیتی در دنیا نمیبینی. و آن موقع است که احساس همذاتی میکنی با کویر؛ صحنهای وسیع دور تا دورت. مملو از دانههای شن. که هر یک سخنگوهای مستقیم وجودند. بیشک؛ میروی و میروی بیهدف. بی آنکه جهتی تمایز داشته باشد از جهت دیگر. همه چیز یکسان و همشکل است. گاه که نفس صبر را سر میبرد تا شاید از این تعلیق کم شود، نفرین از اعماق حنجرهات بلند میشود. اندکی که گذشت… وقتی در سکوت کویر غرق میشوی، آرام که میشوی، حیرت است که سیطره مییابد. و لذت! و در پسش …صیحهای تمام وجودت را به لرزه در میآورد. و جهت فرو میرود در شن؛ و آب را معنی نخواهد بود …
- جدی نگیرید زیاد …
- از اول محرم تا امروز یک نمایندهی شهرمان دوبار در محلهمان حاضر شده است. پارسالها محرم، او را این طرفها ندیده بودم.








محمد علی :
# ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۸:۵۳ ق.ظ
آخ که گفتی …
چقدر از این حضرات که نزدیک انتخابات یک هو! ظاهر میشوند، زیاد داریم.