نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

سودای توام در جنون،
می‌زد دوش…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
زرنگار - کافه اندیشه - فرزند انقلاب - انتهای افق - دانشطلب - چغـ(قـ)ک - آذرباد - گاه نوشته‌های من - هبوط - وادی - راوی - اسپريچو - e-حدیث نفس - عکاس مسلمان - سوتک - ترديد راهي به دانايي - آیات غمزه - گام آخر - مجاهدین - دفتر بی خط - دو رکعت عشق - هلا - درياچه ي قو - سـواد آیـنه - در جستجوی حقیقت - كافه حزب الله - مجاز - شــعـــركـــده - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - بچه های قلم - داداشی وب - پاکت‌ها - ساده غزل - مرگ آگاهی - پلخمون - فراموشخانه عدالت - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - بیداری - درد - تارنما - طبیب - انتفاضه سوم - ــــــمــریــمـــــ نوشت - ابتدا - بی خوابی های یک برنامه نویس - رصدخانه - شرب مدام - دو اسلام - بی عمر - دیار شهود - آهستان - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - نظر سوم - واژگون … - انقلاب سوم - ســایـبـریـا - ساقور - صاد - کیستی ما - گندم و بلدرچین - ناروزنامه نگار - پابرهنه - مسئله روش - مظلومیت سانسور شده - پاسخ‌گويی سران سه قوه - روزنامه دانشجویی - شیعیان یمن - وب‌نوشت دنج - دوئل - منطقه ممنوعه - چهار نما - دودینگ هاوس - یکتا - چای نبات - خاکریزیـسم - سجیل - بیقرار - مبارز کلیپ - نون والقلم - تاملات - دستنوشته های یک نسل سومی - گروه فرهنگی عمار یاسر - وب نوشت - جنگي که بود، جنگي که هست - یک خبرنگار - قطعه 26 - وبلاگ بحر - قلم زن - آغاز در نهایت - میرزا قلي خان راپورتچي - آرمانشهر - ترنم فکر - آب و آتش - حيرتكده ي عقل - نفسانیات یک من - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - چشم ـ زخم - ادواردو - تفکر با چاشنی خنده - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - جسد زنده - خاکریز - فتوتا - یک فنجان فکر - 22 خرداد 1388 - اسماعیل نیوز - دودینگ هاوس - دردنامه - زُبُر الحدید - اقاليم قبله - پاسداران - خصوصی نیست …! - نسیم حیات - آرمان خواهی - بچه محل - تغلب سبز -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» شن؛

گاهی اوقات هست که هیچ چیز بااهمیتی در دنیا نمی‌بینی. و آن موقع است که احساس هم‌ذاتی می‌کنی با کویر؛ صحنه‌ای وسیع دور تا دورت. مملو از دانه‌های شن. که هر یک سخنگوهای مستقیم وجودند. بی‌شک؛ می‌روی و می‌روی بی‌هدف. بی آنکه جهتی تمایز داشته باشد از جهت دیگر. همه چیز یکسان و همشکل است. گاه که نفس صبر را سر می‌برد تا شاید از این تعلیق کم شود، نفرین از اعماق حنجره‌ات بلند می‌شود. اندکی که گذشت… وقتی در سکوت کویر غرق می‌شوی، آرام که می‌شوی، حیرت است که سیطره می‌یابد. و لذت! و در پسش …صیحه‌ای تمام وجودت را به لرزه در می‌آورد.  و جهت فرو می‌رود در شن؛ و آب را معنی نخواهد بود …

- جدی نگیرید زیاد …

- از اول محرم تا امروز یک نماینده‌ی شهرمان دوبار در محله‌مان حاضر شده است. پارسال‌ها محرم، او را این طرف‌ها ندیده بودم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter

یک نظر »

  • محمد علی :

    # ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۸:۵۳ ق.ظ

    آخ که گفتی …
    چقدر از این حضرات که نزدیک انتخابات یک هو! ظاهر می‌شوند، زیاد داریم.

RSS برای نظردهی این مطلب

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان