» الدیپلماسی الامریکایی
هنگام نوشتن مطلب «دریوزگان دوره گرد» به دنبال این مطلب طنز از استاد گرانقدر، یوسف علی میرشکاک در اینترنت بودم تا لینک کنم که متاسفانه به جایی نرسید. لذا امروز این مطلب را منتشر میکنم، تا عبرتی شود برای آنان که چشم دیدن ایالات متحده را ندارند!
*************
ایزد تعالی پیش از آنکه بندگان خود را به فراموشی سپارد، دولتی از میان دول عالم برگزید و به قهر و جلال آراسته گرداند و مصالح ملل و مفاسد امم بدو باز بست و در حریت و آشوب و فتنه بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او اندر دلهای پادشاهان و حاکمان و امیران و کودتاچیان بگستراند، تا مردم جهان را از غضب و سخط وی بیم دهند و خود در پناه او آمن باشند و بقای سطوت وی از ایزد عزّ ذکره طلب کنند. و چون العیاذبالله، از بندگان ایالات متحده عصیانی و استخفافی بر منشور ملل متحد و یا تقصیری اندر رعایت اعلامیه حقوق بشر، پدیدار آید، هر چه خواهد با ایشان کند و پاداش کردار ایشان، با ایشان آن کند که پیش از این با مردم ویتنام کرد. پیش از این مدار روزگار بر گردش بود و هر گوشه جهان به دست امیری و حاکمی بود که هر چه خواستی با مردم خود کردی و هر آنچه صلاح دیدی، پیش آوردی. اکنون مدار روزگار بحمدالله بر سکون است و هیچ امیری از بیم ایالات متحده، دست فرا خشتک خویش نتواند برد…
این بدان ایدک الله که این سطوت که ایالات متحده دارد، همه از رحمت و فضل ایزد باری است، «ذالک فضل الله یؤتیه من یشاء» و هیچکس را نرسد که با فضل و بخشش خداوندی در مصاف شود و متعرض جلال و شوکت ایالات متحده گردد و گرنه بر او همان رود که بر باخه رفت. بیت: چراغی را که ایزد برفروزد کسی کش پف کند خشتک بسوزد
اگر در آثار شیخ طائفه ما قلندران، یعنی مولانا عبید زاکانی غور کرده و رساله «اخلاق الاشراف» ایشان دیده باشی، دانی که مدار آبادانی و خرمی عالم بر ظلم و جور و ستم و شقاوت و فساد و اِفساد است. پس زنهار که با ظالمان، خاصه ایالات متحده و اوان و انصار وی به ستیزه برنخیزی که نان خویش آجر و بیضه خویش قر کرده باشی. در «التجّدد فی المعاد» آمده است که روز قیامت چون مردم را حاضر کنند هر امیری را به دوزخ برند جز ظالمان و ستمگران و فرزندان و یاران ایشان را. زیراک اگر ظالمان نبودندی، مردم به درگاه ایزد ننالیدندی، بلکه از وی به هیچ روی یاد نکردندی، پس قائمه دین و دیانتِ بندگانِ ایزد تعالی و تقدّس، ستمگرانند. نبینی که هر قدر جور و ستم بیشتر شود، معابد و مساجد رونق افزونتر یابد و مردم بی پناه، به پناه ایزدِ باری رفته و به درگاه وی به ندبه و زاری مشغول شوند؟ ندیدی که چون به فرمان ایالات متحده، اشرار صربستان به کشتن مسلمانان بوسنی جهد کردند، مردم بوسنی به خدا و قرآن روی آوردند و دیگر مسلمانان عالم به جوش و خروش درآمدند؟ اگر این ظلم نبودی، مردم بوسنی آن اندک مایه اسلام نیز فرا خاطر خویش نیاوردندی و مسلمانان به شعار و هیاهوی بسیار، از برادران خود یاد نکردندی.
و زنهار هر آنچه از ستم و جور و مفسدت که از ناحیه ایالات متحده بینی، از افعال و اعمال بزرگان این قوم نشمری و آن را اراده حق تعالی و تقدس بدانی ورنه در دایره ضلالت افتاده باشی. اینقدر دانسته ای که بندگان را اختیاری نیست و به قول کافه حکما و متکلمین «آدمی کاسب فعل است نه فاعل فعل» آیا چون در کافه نشینی و انگشت استفهام در بینی خود کنی و عن دماغ مبارک بیرون آری و دور از چشم قهوه چی و مشتریان، به زیر میز مالی، این را فعل خود گمان بری یا فعل ایزد عزّ ذکره؟ اگر گویی فعل حق است، حکما گویند حق را بینی نباشد و هرگز هوس چای و قلیان نکند و در هیچ کافه ای ننشیند. و اگر گویی فعل من است، گویند: بی اراده حق؟ اگر گویی: آری. کافر شده باشی و اگر گویی به اراده حق، گویند: زها! اکنون به راه راست آمدی. پس ای جوانمرد آنچنان که تو اگر انگشت در بینی کنی، به ظاهر فعل از تو باشد و به باطن از حق، بدان که کشتن مردم ویتنام و کره و سومالی و دیگر بلاد، به ظاهر فعل ایالات متحده است و به باطن امر و اراده حق تعالی و تقدس. پس در همه حال بر مذهب ما باش و بدان که ایالات متحده خلّدالله ملکه و برهانه، مظهر قهر و مکر و جبر حضرت باری است و در همه حال این ابیات فراخاطر آر و با خود «دلی دلی» کن: به ما افعال را نسبت مجازی است نسب خود در حقیقت لهو و بازی است نبودی تو که فعلت آفریدند تو را از بهر کاری برگزیدند. و بدان که ایالات متحده را از بهر کاری آفریده و برگزیده اند که بدان مشغول است و مشغول باد تا جهان باقی است که اگر خدای ناکرده در شوکت واشنگتن که قبله عباد و اعظم بلاد است خللی پیش آید، بیم آن می رود که مسلمین بر جهان چیره شوند و امور تمام عالم به دست کسانی چون دوست «فاضل خداداد» افتد، آنگاه خدا به داد برسد.
اندر نسبت با ایالات متحّده خلّدالله سطوته بدان ایدّک الله فی الدّارین، که نسبت با هر کس و هر چیز به دو وجه باشد. نخست وجه ظاهر است و آن چنان است که فی المثل دو چیز با هم در تناسب و تلازم و توافق تام و تمام باشند همچون زن و شوهر سازگار، سیخ و کباب، پیچ و مهره، پا و کفش، امریکا و مصر، امریکا و عربستان، امریکا و کویت و … دو دیگر، وجه باطن است و آن چنان باشد که فی المثل دو چیز با هم در تناسب و تلازم و توافق تام و تمام نباشند همچون زن و شوهر ناسازگار، مداد ایرانی و مدادتراش زنگ زده، پیچ لاغر و مهره گشاد. پای آبله و کفش تنگ، امریکا و لیبی، امریکا و سوریه، امریکا و کوبا. و اگر پرسی که نسبت ما با ایالات متحده کدامیک از این دو وجه است پاسخ یابی که هیچکدام، البته برخی از حکما گفته اند: نسبت ما با ایالات متحده از جنس «برخورد دور از نوع نزدیک سوم» است، والله اعلم.
اندر غایات دیپلماسی و یادکرد دلار مدّ ظله بدان وفقّک الله که حکیمان عالم را در بدایات این فن شریف اختلاف است و لکن در غایات این فن همه متفق القولند که غایة الغایات و نهایة النهایات این فن شریف، کمر خدمت ایالات متحده خلّدالله سطوته، بر میان بستن است. میرزا نعشلیشاه بگیرمنوآبادی در «جنازه نامه» می گوید: «غرژ اژ دیپلماشی آن اشت که امیران و وژیران تمام بلاد، دشت به شینه ایالات متحده باشند، هرژا که فرشتند روند، هر شه دهد شتانند و هر شه خواهد دهند، حتی اگر نادادنی باشد، آره دادش، شخت نگیر، خم شو که شَرت به طاق طویله دیپلماسی نخوره، آره ژون داداش.» ولکن مولانا شنگولعلیشاه بروبینم آبادی در «تلوتلونامه» که در رد «جنازه نامه» میرزای مرحوم به دست مبارک تحریر فرموده است گوید: «برو بینیم بابا تو هم! نفس کش! نبود؟! آره دایی جون! دیپلماسی اینجوریا نیس، دس به سینه و مینه تو کار ما نیس. دیپلوماسی دعوای رستم و اسفندیاره، یعنی یکی تو بگو، یکی من میگم. تو میگی الو رستم! دلار چنده؟! اون می گه نف چه قیمتاس؟ بالاخره یه جوری جوش می خورین. فهم شد؟ ها باریک الله. البت ایالات متحده رستمه، ما خاک پاشیم. دیپلوماسی اینه دایی جون! فهم شد؟ می گی ال. می گه جونم. می گی یه هفت هش گونی مونی ازون اسکن سبزا برفس. خرج الواتی درمیاد. فهم شد؟ البت دو سه چیکه از اون چاپ سیاه هم میرفسه، آره کوچیکتم. به این می گن دیپلوماسی، علیتو. نفس کش؟! نبود؟ د برو بینم بابا تو هم…» شیخ طریقت ما سیلوستر علیشاهِ لس آنجلس آبادی که از مشایخ سلسله جلیله پنتانگونعلیشاهی بود، می فرمود: مراد از الف «الدیپلماسی» الفِ ایالات متحده ادام الله سلطنته، و مراد از لام، اشاره به روایت مشهور «لاحکم الا حکم الامریک» است. مولانا آرتور میرزای سه جانبه گرا که خرقه ارشاد از فخرالحکما برژینسکلیشاه گرفته است، در «ابجدنامه» می فرماید: «الف در الدیپلماسی، اشارت به دو الف اول و آخر در کلمه مبارکه آمریکاست و لام به این معناست که «لیس فی الوجود الا ایالاتناالموجود». در حاشیه این اشارات لطیف، حکیم محقق، فاضل بارع ریچارد نیوزیلندی در «شل کن بیادنامه» آورده است: «ای فرزند! قول سالکان طریقت سیاسی و کاملان شریعت دیپلماسی را در باب «الف لام» شنیدی، و اما «دال» در این کلمه محکمه به چند معناست. گروهی از متقدمین فرموده اند: «و اما دال، رهاکردن دین است. حقیقت دیپلماسی همین است. هر که با دین همنشین است، در خسران مبین است. دین در دیپلماسی به کار ناید، دیپلمات را از بی دینی عار ناید. جانب دین مرو که بارت بار نشود، ریالت دلار نشود، زن و فرزندت پاترول سوار نشود» و برخی از متأخرین می فرمایند: کاش می شد منم به جای اینکه لوت و لات بشم کالج مالجی برم، یه خورده با سوات بشم یه جوری می شد که دینم بره دیپلمات بشم دیپلماسیه که عشق و حالشم اساسیه بعد از دین منم دلار و دیپلماسیه خوش به حال کسی که ریش و سبیلش ماسیه دین داره اما دلش حسابی لاس وگاسیه نمازش مصلحتی، دیپلماسیش راس راسیه دیپلماسیه که خالی بندیاش اساسیه بعد ازین، دین منم دنیای دیپلماسیه









تاربلاگ ایلیا » دریوزگان دورهگرد :
# ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۵:۴۱ ب.ظ
[...] پ.ن: استاد عالیمقام و گرانمایه و عظیمالشان، یوسفعلی میرشکاک، رسالتی نگاشتهاند دربارهی قدر و منزلت ایالات متحدهی آمریکا که اینجا توانید مستفیض شوید! [...]