» هووهای شادی
ایام عید که میشود خنده بر لبها زیاد خواهی دید. میآیند با چهرههایی «شاد» احتمالا؛ صحبت میکنند از پاکی هوا و خلوتیِ شهر آشفته. اگر تلویزیون بگذارد؛ گاه گاهی جوکی میگویند که شوریاش هم –از بینمکی- مانعی نیست بر خندههای حضار؛ خوب است. بهتر است از خیلی چیزهای دیگر که « افتد و دانی» …
سوال تلخی خواهد بود آن هنگام که در میانهی این «شادیها» بپرسی از دلیل شادیهاشان در عید نوروز! به خصوص اگر شهره باشی به گوشت تلخی و انزواطلبی مزمن؛ و گاه آنچنان نگاههای عاقل اندر سفیهشان تو را در تنگنا قرار میدهد که گویی سخن از وجود خورشید پرسیدهای در میان بیابان در ظهر شرعی؛ با خود میاندیشی کاش اخمهای بعضی بزرگترها پیش از این تو را آدم کرده بود… و میروی در گوشهای با سوالی که شاید واقعا من را فهمِ درک جوابش نیست که دیگران را اصلا سوالی نیست.
و خدا را شکر میکنی که منکر نشدی اصلِ «شاد بودن» را؛ و رعایت کردی احوالاتاشان را و لوازم آگاهیبخشی تدریجی را؛ که به حتم ما را حواله میکردند به «طبیبان مدعی» ؛
شادیهاشان مصنوعی است به همان اندازهی جعلیبودن لبخندهاشان؛ اما عجیب اصرارشان است بر تکرار این خندهها، به رغم عِلمشان؛ میداند که این خندهی خودش و خندهی مقابلش دروغ است. باز به خود هم دروغ میگوید. و همین اصرار و تکرار، عرصهشان را تهی کرده است از «شادی»؛ که هووهای بیحیا و دریده، عروسان کهنه را در گوشهای غرق خاک میکنند…
و بر جهلشان استدلال میکنند که «خنده بر هر درد بیدرمان دواست» و اینکه خنده راحتتر است از اخم چرا که تعداد ماهیچههای کمتری از صورت درگیر میشوند. و این رسانهی مزخرف «جام جم» خبر پخش میکند که عدهای احمقتر از من جمع شدهآند و بیدلیل میخندند تا شاید دردهاشان دوا شود! و نمیدانم که اگر قرار است به زور شاد باشیم اکس و شراب هم که همین نقش را دارند. با درجهی وضوح بالاتر و توهماتی واقعیتر و خندههایی احتمالا شاد کنندهتر!
شاید هم نه؛ شاید عجیب نباشد رفتارشان. شاید میخواهند با چنین خندههای مصنوعی، شادی را دوباره بیابند. میدانند که چیزی گم شده است. و گمانش میرود به شادی در صورت … چیزی که نیست. شادی، چیز خارجی نیست تا به دستش آوری. اصلا چیزی نیست. باور کن؛
کاش میدیدند (و میدیدم) خندههای کودکان اطرافشان را؛ و میفهمیدند دلیل این واقعیت محض را؛ اما نه … نمیخواهند بفهمند: «بچه است. چیزی نمی فهمه. بذار خوش باشه» …
باید از نوع فکر کرد به شادی و چیستیاش؛ و ضرورتش. اگر ضرورتی باشد. شادی را اشتباه گرفتهایم. آنچه شادی مینامیم چیز دیگری است اگر وهم نباشد. از نو نگاه کن. با شجاعت البته.
گذاشتم چند روزی از عید بگذرد تا تلخی ما دامن شما را نگیرد تا فردا مدعی شوید …








