نگاه ...
حمایت کاخ سفید از عاشورای 57 تا عاشورای 88
حمایت کاخ سفید از عاشورای 57 تا عاشورای 88
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

فضای کمتری
با حضور بشر به گند کشیده شود،
مسلما بهتر است!

ویژه
تریبون مستضعفین
خمینی بت شکن
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی
دوستان
گروه فرهنگی عمار یاسر - دانشجوی بسیجی - دیار شهود - هبوط - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - آرمان خواهی - انتهای افق - منطقه ممنوعه - 22 خرداد 1388 - پرواز تا بیکران - تخریبچی - آرمانشهر - دو رکعت عشق - محمود احمدی نژاد - رصدخانه - e-حدیث نفس - مدرسه ما - جسد زنده - در جستجوی حقیقت - اسماعیل نیوز - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - اسپريچو - بی خوابی های یک برنامه نویس - باسيدعلي‏تافتح‏قدس‏ومكه - شبیخون - تهاني - كافه حزب الله - سرباز روح الله - یکتا - راوی - چهار نما - انتفاضه سوم - چشم ـ زخم - یک نفر طلبه - وب‌نوشت دنج - ترديد راهي به دانايي - خصوصی نیست …! - گام آخر - مجاهدین - دردنامه - آذرباد - آیات غمزه - درد - آغاز در نهایت - ســایـبـریـا - خاکریزیـسم - بی عمر - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - جنگي که بود، جنگي که هست - حيرتكده ي عقل - ساده غزل - عکاس مسلمان - خون و دلقک - کافه اندیشه - یک خبرنگار - ترنم فکر - اقاليم قبله - تارنما - پاسداران - وبلاگ بحر - آب و آتش - زرنگار - آهستان - در انتظار موعود - ساقور - دستنوشته های یک نسل سومی - سـواد آیـنه - ناروزنامه نگار - کافه تریا - پلخمون - دوئل - نسل بیدار - انقلاب سوم - دودینگ هاوس - تغلب سبز - گندم و بلدرچین - فتوتا - چغـ(قـ)ک - شــعـــركـــده - واژگون … - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - از قونیه تا بلخ - الوان وب - تاملات - سجیل - نسیم حیات - نفسانیات یک من - ادواردو - وب نوشت - تنها برای تو - درياچه ي قو - دفتر بی خط - فراموشخانه عدالت - میرزا قلي خان راپورتچي - داداشی وب - گاه نوشته‌های من - بیقرار - کیستی ما - مبارز کلیپ - چای نبات - پاسخ‌گويی سران سه قوه - قطعه 26 - پابرهنه - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - خاکریز - شیعیان یمن - روزنامه دانشجویی - فرزند انقلاب - پاکت‌ها - طبیب - بیداری - پژواک - نون والقلم - بچه های قلم -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» هووهای شادی

ایام عید که می‌شود خنده  بر لبها زیاد خواهی دید. می‌آیند با چهره‌هایی «شاد» احتمالا؛ صحبت می‌کنند از پاکی هوا و خلوتیِ شهر آشفته. اگر تلویزیون بگذارد؛ گاه گاهی جوکی می‌گویند که شور‌ی‌اش هم –از بی‌نمکی- مانعی نیست بر خنده‌های حضار؛ خوب است. بهتر است از  خیلی چیزهای دیگر که « افتد و دانی» …
سوال تلخی خواهد بود آن هنگام که در میانه‌ی این «شادی‌ها» بپرسی از دلیل شادی‌هاشان در عید نوروز! به خصوص اگر شهره باشی به گوشت تلخی و انزواطلبی مزمن؛ و گاه آنچنان نگاه‌های عاقل اندر سفیهشان تو را در تنگنا قرار می‌دهد که گویی سخن از وجود خورشید پرسیده‌ای در میان بیابان در ظهر شرعی؛ با خود می‌اندیشی کاش اخمهای بعضی بزرگترها پیش از این تو را آدم کرده بود… و می‌روی در گوشه‌ای با سوالی که شاید واقعا من را فهمِ درک جوابش نیست که دیگران را اصلا سوالی نیست.
و خدا را شکر می‌کنی که منکر نشدی اصلِ «شاد بودن» را؛ و رعایت کردی احوالاتاشان را و لوازم آگاهی‌بخشی تدریجی را؛ که به حتم ما را حواله می‌کردند به «طبیبان مدعی» ؛
شادی‌هاشان مصنوعی است به همان اندازه‌ی جعلی‌بودن لبخندهاشان؛ اما عجیب اصرارشان است بر تکرار این خنده‌ها‌، به رغم عِلمشان؛ می‌داند که این خنده‌ی خودش و خنده‌ی مقابلش دروغ است. باز به خود هم دروغ می‌گوید. و همین اصرار و تکرار، عرصه‌شان را تهی کرده است از «شادی»؛ که هووهای بی‌حیا و دریده، عروسان کهنه را در گوشه‌ای غرق خاک می‌کنند…
و بر جهل‌شان استدلال می‌کنند که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه خنده راحت‌تر است از اخم چرا که تعداد ماهیچه‌های کمتری از صورت درگیر می‌شوند. و این رسانه‌ی مزخرف  «جام جم» خبر پخش می‌کند که عده‌ای احمق‌تر از من جمع شده‌آند و بی‌دلیل می‌خندند تا شاید دردهاشان دوا شود! و نمی‌دانم که اگر قرار است به زور شاد باشیم اکس و شراب هم که همین نقش را دارند. با درجه‌ی وضوح بالاتر و توهماتی واقعی‌تر و خنده‌هایی احتمالا شاد کننده‌تر!
شاید هم نه؛ شاید عجیب نباشد رفتارشان. شاید می‌خواهند با چنین خنده‌های مصنوعی، شادی را دوباره بیابند. می‌دانند که چیزی گم شده است. و گمانش می‌رود به شادی در صورت … چیزی که نیست. شادی، چیز خارجی نیست تا به دستش آوری. اصلا چیزی نیست. باور کن؛
کاش می‌دیدند (و می‌دیدم) خنده‌های کودکان اطرافشان را؛ و می‌فهمیدند دلیل این واقعیت محض را؛ اما نه … نمی‌خواهند بفهمند: «بچه است. چیزی نمی فهمه. بذار خوش باشه» …
باید از نوع فکر کرد به شادی و چیستی‌اش؛ و ضرورتش. اگر ضرورتی باشد. شادی را اشتباه گرفته‌ایم. آنچه شادی می‌نامیم چیز دیگری است اگر وهم نباشد. از نو نگاه کن. با شجاعت البته.

گذاشتم چند روزی از عید بگذرد تا تلخی ما دامن شما را نگیرد تا فردا مدعی شوید …

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • Sphinn
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Mixx
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان