نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

سودای توام در جنون،
می‌زد دوش…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
اسپريچو - پاسداران - پلخمون - آب و آتش - یک خبرنگار - بیداری - خصوصی نیست …! - 22 خرداد 1388 - مسئله روش - بچه محل - یک فنجان فکر - ســایـبـریـا - زُبُر الحدید - دانشطلب - نظر سوم - سجیل - سوتک - ساقور - بچه های قلم - شیعیان یمن - تغلب سبز - چشم ـ زخم - روزنامه دانشجویی - دردنامه - نسیم حیات - در جستجوی حقیقت - رصدخانه - بیقرار - عکاس مسلمان - داداشی وب - بی عمر - چای نبات - دفتر بی خط - انتفاضه سوم - تارنما - خاکریز - مجاز - درد - قطعه 26 - آیات غمزه - راوی - گام آخر - ادواردو - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - ابتدا - قلم زن - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - ناروزنامه نگار - اسماعیل نیوز - شرب مدام - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - وادی - آذرباد - مرگ آگاهی - طبیب - چغـ(قـ)ک - گروه فرهنگی عمار یاسر - شــعـــركـــده - چهار نما - دودینگ هاوس - دو رکعت عشق - انتهای افق - کافه اندیشه - دیار شهود - جنگي که بود، جنگي که هست - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - میرزا قلي خان راپورتچي - وب نوشت - سـواد آیـنه - پاکت‌ها - ــــــمــریــمـــــ نوشت - هبوط - تفکر با چاشنی خنده - ترديد راهي به دانايي - حيرتكده ي عقل - كافه حزب الله - ترنم فکر - آرمانشهر - خاکریزیـسم - وب‌نوشت دنج - یکتا - گاه نوشته‌های من - پابرهنه - مجاهدین - واژگون … - گندم و بلدرچین - ساده غزل - تاملات - مظلومیت سانسور شده - درياچه ي قو - نون والقلم - منطقه ممنوعه - دوئل - کیستی ما - بی خوابی های یک برنامه نویس - آرمان خواهی - پاسخ‌گويی سران سه قوه - انقلاب سوم - دستنوشته های یک نسل سومی - هلا - جسد زنده - فرزند انقلاب - فراموشخانه عدالت - آهستان - صاد - وبلاگ بحر - زرنگار - دو اسلام - نفسانیات یک من - مبارز کلیپ - فتوتا - اقاليم قبله - e-حدیث نفس - دودینگ هاوس - آغاز در نهایت - کاریکاتورهای مازيار بیژنی -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» هووهای شادی

ایام عید که می‌شود خنده  بر لبها زیاد خواهی دید. می‌آیند با چهره‌هایی «شاد» احتمالا؛ صحبت می‌کنند از پاکی هوا و خلوتیِ شهر آشفته. اگر تلویزیون بگذارد؛ گاه گاهی جوکی می‌گویند که شور‌ی‌اش هم –از بی‌نمکی- مانعی نیست بر خنده‌های حضار؛ خوب است. بهتر است از  خیلی چیزهای دیگر که « افتد و دانی» …
سوال تلخی خواهد بود آن هنگام که در میانه‌ی این «شادی‌ها» بپرسی از دلیل شادی‌هاشان در عید نوروز! به خصوص اگر شهره باشی به گوشت تلخی و انزواطلبی مزمن؛ و گاه آنچنان نگاه‌های عاقل اندر سفیهشان تو را در تنگنا قرار می‌دهد که گویی سخن از وجود خورشید پرسیده‌ای در میان بیابان در ظهر شرعی؛ با خود می‌اندیشی کاش اخمهای بعضی بزرگترها پیش از این تو را آدم کرده بود… و می‌روی در گوشه‌ای با سوالی که شاید واقعا من را فهمِ درک جوابش نیست که دیگران را اصلا سوالی نیست.
و خدا را شکر می‌کنی که منکر نشدی اصلِ «شاد بودن» را؛ و رعایت کردی احوالاتاشان را و لوازم آگاهی‌بخشی تدریجی را؛ که به حتم ما را حواله می‌کردند به «طبیبان مدعی» ؛
شادی‌هاشان مصنوعی است به همان اندازه‌ی جعلی‌بودن لبخندهاشان؛ اما عجیب اصرارشان است بر تکرار این خنده‌ها‌، به رغم عِلمشان؛ می‌داند که این خنده‌ی خودش و خنده‌ی مقابلش دروغ است. باز به خود هم دروغ می‌گوید. و همین اصرار و تکرار، عرصه‌شان را تهی کرده است از «شادی»؛ که هووهای بی‌حیا و دریده، عروسان کهنه را در گوشه‌ای غرق خاک می‌کنند…
و بر جهل‌شان استدلال می‌کنند که «خنده بر هر درد بی‌درمان دواست» و اینکه خنده راحت‌تر است از اخم چرا که تعداد ماهیچه‌های کمتری از صورت درگیر می‌شوند. و این رسانه‌ی مزخرف  «جام جم» خبر پخش می‌کند که عده‌ای احمق‌تر از من جمع شده‌آند و بی‌دلیل می‌خندند تا شاید دردهاشان دوا شود! و نمی‌دانم که اگر قرار است به زور شاد باشیم اکس و شراب هم که همین نقش را دارند. با درجه‌ی وضوح بالاتر و توهماتی واقعی‌تر و خنده‌هایی احتمالا شاد کننده‌تر!
شاید هم نه؛ شاید عجیب نباشد رفتارشان. شاید می‌خواهند با چنین خنده‌های مصنوعی، شادی را دوباره بیابند. می‌دانند که چیزی گم شده است. و گمانش می‌رود به شادی در صورت … چیزی که نیست. شادی، چیز خارجی نیست تا به دستش آوری. اصلا چیزی نیست. باور کن؛
کاش می‌دیدند (و می‌دیدم) خنده‌های کودکان اطرافشان را؛ و می‌فهمیدند دلیل این واقعیت محض را؛ اما نه … نمی‌خواهند بفهمند: «بچه است. چیزی نمی فهمه. بذار خوش باشه» …
باید از نوع فکر کرد به شادی و چیستی‌اش؛ و ضرورتش. اگر ضرورتی باشد. شادی را اشتباه گرفته‌ایم. آنچه شادی می‌نامیم چیز دیگری است اگر وهم نباشد. از نو نگاه کن. با شجاعت البته.

گذاشتم چند روزی از عید بگذرد تا تلخی ما دامن شما را نگیرد تا فردا مدعی شوید …

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان