» نکاتی در باب رابطه با مصر
- مصر کشور مهمی است. هم در بین کشورهای عربی و اسلامی. و هم در بین کشورهای خاورمیانهای و شاخ آفریقا. مصر محفل جریانات اسلامی مهمی است. وجود دانشگاه الازهر و جریان اخوان المسلمین به تنهایی هم میتواند نمایشگر این اهمیت باشد. هر چند نزدیکی به مرزهای فلسطین و سودان نیز از قابلیتهای مهم این کشور است.
- هدف از رابطه با مصر بایستی رابطه ملت ایران با ملت مصر باشد. نه رابطهی دولتها؛ محور رابطه هم بایستی بر مسائل دینی و فرهنگی باشد و به روابط اجتماعی و اقتصادی گسترش یابد. روابط سیاسی دو کشور اصلا نباید در آغاز مورد توجه باشد مگر برای حفظ و حمایت از روابط فوق.
- حسنی مبارک (و احتمالا پسرش، که رهبر بعدی خواهد بود) خائنی است همچو انور سادات. به هیچ عنوان نباید این توهم پیش بیاید که ایشان رهبری است که میشود رویش حساب کرد. همانطور که میشود به راحتی در رفتارهای سیاسی و اجتماعی ایشان در چند سال اخیر مشاهده کرد. نوع رفتارش با جریانات اسلامی مصر، رفتارش با فلسطینیها. به خصوص در حوادث اخیر غزه، رفتارش در صحنهی بینالمللی با ایران و …
- در جهت برگزاری رابطه با مصر بایستی از هر اقدامی ذلیلانه مانند تغییر نام خیابان شهید اسلامبولی ( عامل به هلاکت رساندن انور سادات)، پرهیز شود. بلکه معتقدم بایستی مراسم یادبود هم برایش گرفت. و او را گرامی داشت. حتی همینجا این پیشنهاد را میدهم که اگر کسانی بتوانند محتوای سایتی برای این شهید و یا دیگر مبارزان مسلمان علیه ظلم و ستم در مصر را تامین کنند، ما خواهیم توانست امکانات مادی و فنی کار را تهیه کنیم.
- گفته میشود که نبایستی با مصر رابطه سیاسی برقرار کرد. چرا که مبارک دارای روابط نزدیکی با امریکا و اسرائیل است. آری مبارک بی شک در انتخاب بین امت اسلام و جهان سلطه، حامیان مستکبرین است. اما مگر پادشاهان کشورهای عربی دیگر –که ایران هم با آنها روابط دارد- چنین نیستند؟ اردن، عربستان، کویت، یمن، قطر و …؟ منکر آسیبهایی که ممکن است از انتخاب نا مناسب افراد برای حضور در مصر شود نیستم. اما آیا باید چون احتمال آسیب هست از حرکت باز ایستیم؟ آیا نمیتوان با یک آسیبشناسی و نیز نظارت دقیق و مستمر پس از ارتباط، از مضرات کم کنیم؟ بخصوص تاکید دارم بر نقش بدنهی مردم که بایستی این نظارت را انجام دهند.
- برخی عناصر میگویند که مسلمانان آنجا سنی و سلفی هستند و لزومی به ارتباط با آنها نداریم. سنی بودنشان که اصلا بهانهی خوبی نیست. چه اساسا مسلمانان مصر به عنوان یک کشور سنی مهم بایستی با مسلمانان ایران شیعی روابط نزدیک داشته باشند. چنین روابطی است که وحدت را در جهان اسلام عملی خواهد کرد. علمای مصر نیز در بحث تقریب همواره مطرح بودهاند (شیخ شلتوت و دیگران …). و در این میان باید مراقب زهر پراکنیهای دشمنان و دوستان احمق بود. دوستانی که به راحتی توسط تفرقه افکنان بین امت اسلام به بازی گرفته میشوند.
اما در باب سلفی بودن آنها باید نکتهای را متذکر شوم. من منکر وجود برخی جریانات سلفی در آن کشور نیستم. همچنان که در سایر نقاط جهان اسلام نیز نمیتوان انکار کرد. اما اقلیت سلفی آیا باید مانع ارتباط با اکثریت مسلمانان مصر شوند؟ همه را نباید با یک چوب راند. این اتهام سلفی گری که به برخی جریانات مهم مصر زده میشود در حد همان تهمتهایی است که دربارهی تروریست بودن حزبالله لبنان زده میشود. همواره کسانی هستند که برای تفرقه چنین تهمتهایی را بین دو طرف پخش میکنند. معتقدم اکثریت مسلمانان (و جریانات اصلی آنان) سلفی به معنای هم فکر با القاعده و وهابیون نیستند.
- مسئلهی رابطه با مصر به طور حتم با مسئلهی رابطه با لیبی متفاوت است. لیبی هنوز متهم ردیف اول دربارهی ربوده شدن «امام موسی صدر» است. امام صدر شخصیتی نبود و نیست که بتوان به راحتی از آن گذشت. بایستی تا مشخص شدن وضعیت این «یوسف گمگشته» هر گونه سعی بر عادی کردن رابطه با لیبی مسکوت گذاشته شود.
- این دوری موجود بین مسلمانان مصر و ایران را در جهت منافع صهیونیزم، استکبار و دشمنان داخلی امت اسلامی (همچون وهابیون) میدانم. و مسلما آنها از این رابطه استقبال نخواهند کرد. اما با این همه در این باب حاضرم نظرات انتقادی و جلادانهی دوستان را هم بشنوم.








