» تکرار برای همیشه
و مانند همهی فیلمهای هالیوودی تکراری است. هیچ چیز جدیدی ندارد. از آغاز تا پایانش. از یک سناریوی واحد بهره میگیرند. هیولایش چون باقی هیولاها. مردان نقش مثلا نیکش، یک کپی از باقی نقشهای تکراری. رفتارها، انگیزهها، غایتها، اتفاقات و حتی خوشحالیهای مصنوعی آخر فیلمها؛ هیچ چیز جدید رخ نمیدهد(۱).
تعجبی هم ندارد از هالیوود که چگونه رویش میشود سالانه این همه محصول یکسان با آن هزینههای کذایی بسازد. هالیوود به عنوان نمادِ سینما، به عنوان بزرگترین آلت فرهنگی «سُکرآور» مدرنیته، چارهای دیگری ندارد جز تلاش برای به تصویر کشیدن مدرنیته، به بهترین شکل ممکن؛
و تنها تواناییاش، تغییر ظاهر است. تنها جزئیات فیلمهایش عوض میشود. جزئیاتی بی اهمیت در همان قالب قبلی. چه آنکه خدای مدرن چیزی به نام باطن نه نمیشناسد، نه میخواهد بشناسد و نه نمیگذارد کسی هم بشناسد. برای او همین دنیای ملموس تمام دنیا است. پس ناچار است تنها در این حیطه تغییر دهد. معنای دیگری نمیشناسد تا به فیلمهایش بدهد. جز خشم و شهوت با کمی سس از باقی غرایز حیوانی. رقاص(۲) دیگری ندارد. همین را هر شب به هزاران ترفندِ گریم، به روی سن میفرستد و امید دارد که کسی هم معترضش نشود.
سینما «مجبور» است تا مدرنیته را ستایش کند و دشمنانش را مذمت. و چون نظام هوشمندی است دشمنش را نیز آنگونه تعریف میکند که میخواهد. تا تکمیل کند سیطره، سلطه واستبداد مطلقش را. گاه هیولایی انسانی یا هیولایی خارقالخلقه، گاه انسانهای بد، دزد و قاتل! و گاه طبیعت! دشمن مدرنیته میشود. هر چه هستند، باشند. آنها هم همیشه از درون فرهنگ مدرن تعریف میشوند. چنان که گویی خارج از دنیای کوچک و تار عنکبوتی مدرنیته چیز دیگری نیست!
تعجب هم نمیکنم از استقبالی که در جهان از این سینمای «تمام تکرار کلیشههای کثیف» میشود. هر چند باید تعجب کنم که چگونه فطرت انسانی به چنین جایگاهی میرسد؟! اما تعجب آن لحظه فرو مینشنید که میبینی چگونه از روی «وهم» دست به انتخاب زندگی مدرن میزنند. وقتی با اختیار شراب متعفن مدرنیته را سر بکشی، لاجرم توانایی لذت بردن از سینمای هالیوودش را هم مییابی.
مردمی گرفتار در منجلاب زندگی مدرن، «خود» ترجیح میدهند با همین ها –به زور هم که باشد- سرگرم بشوند تا نیندیشند و نبینند حیات کثیفشان را و تلاشی نکنند تا از مستی خارج شوند. مستی آنها عمدی است! «رنج انسان بودن» عذابشان میدهد. انتخابشان «خوکِ مست بودنِ مفلوجِ مغروقِ در تعفن» است.
به واقع سخت است تحمل این همه تکرار همیشگی در فیلمهای «هالیوودی»(۳).
پینوشت:
۱- گاها فیلمهایی میبینم که در این فضاها نیستند. آمریکایی، اروپایی و یا شرقی. اما علاوه بر استثنا بودنشان، برایم جالب است که هم قاطبهی مردم عادی و هم قاطبهی فیلمبینهای حرفهای آنها را از سنخ هالیوودیها نمیدانند. و جالبتر عدم اقبال است به این فیلمها.
۲- فکر بد نفرمایید! نمادی از سینما است.
۳- مرادم از فیلم هالیوودی سبک فیلم سازی است. نه فقط فیلمهایی آمریکایی. چه بسیار فیلمهای اروپایی، ژاپنی و حتی اخیرا هندی میبینم که دقیقا همان سبک را پی میگیرند.








