» وزارت خارجه؛ خارج از گود…
جمعه عصر بود که آقای شیخ الاسلام(۱) را پس از یک سخنرانی دیدم.جلو رفتم تا در بین سوالهای بی اهمیت آدمهای اطرافش، از غزه بپرسم. از جایی که سرونشت عزت اسلام به آن گره خورده است! پرسیدم از چگونگی کمکهای جمهوری اسلامی ایران برای یاری رساندن به مردم غزه. جواب شنیدم که «آقای متکی به سازمان کنفرانس اسلامی زنگ زدهاند و خواستار تشکیل جلسه فوری وزیران امور خارجه شدهاند.» نا امید شدم و کمی صدایم بلندتر شد و پرسیدم فقط همین؟ پاسخ داد که چه کار دیگری میتوانیم بکنیم؟ گفتم استفاده از تمام ابزارهای موجود برای فشار بر روی کشورها و سازمانهای اسلامی برای واکنش، به خصوص فشار بر مصر، و یا تلاشی دیپلماتیک برای فعال کردن استفاده از سلاح نفت کشورهای اسلامی همان طور که حضرت آقا سالها قبل پیشنهاد دادند … بحث چند دقیقهای ادامه داشت. مطالب مختلفی مطرح کرد. اما کلیت حرف چیز دیگری بود. پایههای استدلال او بر این بود که جمهوری اسلامی علاوه بر حمایتهای معنوی، کمک غذایی و دارویی اندکی و نیز برخی کمکهای خاص میکند. اما وظیفه وزارت خارجه چیز دیگری است. او معتقد بود که باید همین کارهای دیپلماتیک را انجام دهند. و باقی وظایف را جاهای دیگر انجام دهند. این در شرایطی است که ایشان از معدود نیروهای انقلابی این وزارتخانهی عریض و طویل هستند!
جایگاه این وزارتخانه در جمهوری اسلامی ایران کجاست؟ وظیفهای که انقلاب اسلامی بر عهده این وزارتخانه نهاده است چیست؟ وزارت خارجه در کجای میدان نبرد اسلام با کفر و شرک قرار گرفته است؟ آیا وظیفه این وزارتخانه آگاه کردن جهان از واقعیت آنچه است که در ایران رخ میدهد؟ یا تمام سعی اش آن است تا حقایق ایران را مورد پسند غرب جلوه دهد؟ آیا وزارتخانه موظف است تا تنها نقش واسطهی بیطرف(!) اطلاع رسانی بین ایران انقلابی- اسلامی و سایر ملل را فراهم کند؟ این سوالها در تعیین جهت ساختار، رفتار، کارمندان و عملکرد این نهاد دولتی بسیار مهم خواهد بود.
آنچه از عملکرد و مواضع سالیان پس از انقلاب توسط وزارت خارجه فهم میشود، نشان از پاسخی دارد که اگر چه ممکن است به صراحت بر روی کاغذ نیاورده باشند و سعی در لفافه گویی و سخنوری کنند، اما عملکرد و عرف حاکم بر این وزارتخانه و افراد آن کاملا روشنکنندهی پاسخهای موجود است. و در این فضا افرادی چون سعید جلیلی یا به حاشیه رانده میشوند و یا به خارج از این وزارتخانه راهی میشوند. و یا مجبورند خود را با این فضا هماهنگ کرده و از تنها روزنههای موجود در این ساختار، برای پیگیری اهداف انقلابی و اسلامی استفاده کنند.
در فضای موجود اولین و مهمترین مولفه «پایبندی مطلق به قوانین بینالمللی» است. قوانینی که زورمداران و مستکبرین عالم آنرا نوشتهاند. و مسلما تنها مناسب حفظ منافع چپاولگران جهانی، و ادامه یافتن سلطهی خشونتبار و ظالمانهی غارتگران جهانی است. قوانینی که نگاشته شدهاند برای حفظ گفتمان غالب؛ گفتمانی که آمریکا آنرا تولید و هدایت میکند. و در حقیقت گفتمان دنیای مدرن است که در این دوره نمایندگی تام و تمامش را ایالات متحده بر عهده دارد. گفتمانی که روحالله کبیر (درود بیپایان الهی بر او) علیه آن برخاست تا نشان دهد که این ره نه به سعادت انسان که به اوج ظلمت رهنمود میکند. و او با کلام الهی اش راه دیگری نمایان ساخت برای رسیدن به سعادت. که به کلی در تضاد با گفتمان دنیای متحجر مدرن است.
نتیجهی بلافصل وجود این مولفهی اساسی در وزارت خارجه وجود کارمندانی – از بالا تا پایین- آشنا با این قوانین است.و لذا نتیجهاش استخدام افرادی است در سطوح مختلف که اگر نگوییم خود شیفتهی این نظام ظالمانهی جهانی هستند، اما واقعیت آن است که افراد خاکستری رنگی هستند که سعی در ایجاد تعامل بین وجه دینی-انقلابی خود و وجه دیپلماتیک خود هستند. و لذاچارهای نخواهند داشت جز تقلیل دین به دین شخصی و آرمانهای انقلاب به منافع ملی؛ و این نتیجهی مهم خود مانعی بزرگ اما درونی در پیشبرد اهداف جهانی انقلاب اسلامی است. و آن معدود افراد انقلابی که حاضر به کاستن از آرمانهایشان نشدهاند یا (بیآنکه بدانند) تسلیم ساختار میشوند و به اقدامات جزئی بسنده میکنند و یا در این وزارتخانه به حاشیه رفته و نهایتا اخراج میشوند.
و این تضاد نمودهای فراوانی در این سیسال گذشته به همراه آورده است: واکنش به تسخیر لانهی جاسوسی آمریکا، واکنش به حکم اعدام سلمان رشدی مرتد، واکنش به حمایت ایران از جریانهای اسلامی در فلسطین، لبنان، عراق، افغانستان و … . و لذا در این چارچوب هنگامی که میشنوم که در دورهی دوم خرداد صادق خرازی چنان نامهای ذلیلانهای را به ایالات متحده مینویسد، اصلا تعجب نمیکنم. و حتی تعجب نخواهم کرد که عدهای در این وزارت به دنبال رابطه با اسرائیل باشند.
اما مشکل در همین حد باقی نمیماند. این رویکرد آن هنگام که میخواهد از حقایق موجود در ایران به جهانیان اطلاع دهد، چون خود را پایبند ادبیات غرب کرده است، به ناچار حقایق را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که غرب دوست دارد بشنود، ترجمه میکنند. و لذا اختلافها را از اختلافهای بنیادی بین غرب و اسلام به اختلاف جزئی در منافع ملی دو کشور ترجمه میکنند. و انفعال ذلیلانهی کل وزارت خارجه و البته نمایندگیهایش در کشورهای مختلف ناشی از همین رویکرد است. هر چند جز عدهای اندک، باقی را شاید نتوان صاحب تقصیر که بایستی صاحب قصور دانست.
نتیجهی دیگر این نوع گفتمان، رد هر گونه آرمانگرایی است. چه آنکه تنها چیز معتبر در این نظام، منفعت است. و در حوزهی ملی، منافع ملی؛ و منافع را به همان شکل مادی خود محدود میکنند. و لذا پیگیری آرمانها کاری مضر شمرده میشود. و همانطور که غرب در حوزه فردی کمک به دیگران را برابر حماقت تعریف میکند، کمک ملتها به یک دیگر را بدون سوء نیت، حماقت میداند. و اینجاست که وزارت خارجه برای حمایت از مردم مظلوم غزه و ظلم جاری بر آنها، تنها به یک تلفن زدن به سران بیغیرت کشورهای اسلامی بسنده میکند. که اگر گفتمان غالب بر این وزارتخانه، نگاه انقلابی و اسلامی میبود، میتوانست از نقاط ضعف قوانین بینالمللی برای حضور فعال و کمک به مظلومان بهره بیشتری بگیرد.
از این چنین مشکلات بنیادی زیاد میتوان نام برد. در نهایت باید اشاره کنم که نقش کنونی وزارت خارجه، نمایندگی نظام سلطهی جهانی در داخل کشور است و نه نمایندگی نظام اسلامی در جهان؛ و این چنین است که تجمع دانشجویان دانشگاههای تهران مقابل وزارت خارجه، معنی و اهمیت مییابد.
در حقیقت اگر نظام اسلامی ماموریتی بخواهد برای این وزارتخانه تعریف کند، باید ماموریت «صدور انقلاب» باشد. یعنی این وزارتخانه موظف باشد تا نگاه اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی را در جهان گسترش دهد. و راهش: ۱- شناسایی دوستان انقلاب اسلامی و ظرفیتهای آنان ۲- دشمنان انقلاب اسلامی و نقاط ضعف آنها ۳- شناسایی راههای کمک به دوستان و مساعدت آنها برای غلبه بر دشمنان انقلاب اسلامی است.
و این اجمال بسیار، باید آغاز راه نظریه پردازی برای یک وزارتخانهی خارجهی اسلامی باشد.
پاورقی:
۱- قائم مقام فعلی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی









حسین :
# ۱۳ آذر ۱۳۸۷ - ۷:۲۱ ب.ظ
وزارت خارجه شده است تلفنخانه ای برای مسئولان کشور که با این و آن تماس تلفنی بگیرند! این مشکل در همه جا وجود دارد! هر نهادی را که می پرسی شما چه کرده اید می گوید به ما مربوط نیست! باید یکی دیگر این کار را پیگیری کند!
موفق باشید.
یا علی…
محمد مهدی میرزایی پور :
# ۱۹ آذر ۱۳۸۷ - ۹:۴۰ ق.ظ
به نام خدا
عرض سلام
بسیار خوب است که این انتقادات مطرح می شود. بنده هم به سهم خودم به نظرم می رسد که باید تحدید نظرهایی صورت بگیرد. ولی همیشه این طور موقع ها خوب است خودمان را جای وزیر و دولت بدبخت هم بگذاریم.
ببین وقتی جمهوری اسلامی متاسفانه با تهدیدات وجودی درگیر است محبور می شود دست به عصاتر راه برود. توضیخش زیاد است، ولی فکر می کنم شما به اندازه ی کافی باهوش هستی که بدانی چه می گویم.
وضع وضع بدی است خلاصه.
به شتر گفتند گردنت کج است، گفت کجایم راست است!!
مسرور شدم،
یا علی
محمدحسن :
# ۲۴ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۲ ب.ظ
سلام ممنون! لطف کردید!