» انقلاب خاطره نیست!
۱- بازی وبلاگی با عنوان “نوستالژی خاطرات انقلابی!” مطرح شد. محمد علی عزیز مرا دعوت کرد. در ایمیلی به او گفتم که نخواهم نوشت. اما بعد حسن عزیز نیز مرا دعوت کرد. دیگر نمیشد چیزی ننوشت. دوستان منت نهادند و ما سر فرود آوردیم. لذا زاویه نوشتن را به نگاهی به اصل این بازی تغییر دادم. اصل و خلاصهی مطلب آن است که این نگاه را به انقلاب نه تنها نمیپسندم، بلکه مضر میدانم. و لذا قصد بر نوشتن با این سبک نداشتم.
۲- نخست این که این واژه نوستالژی واژهای است که معمولا بدون توجه به معنای آن استفاده می شود. و معمولا این استفاده تنها برای یک تقلید و ادا درآوردن است. به همین علت معانی متفاوتی از آن اراده میشود. من آنچه از این لغت ᾿خارجی῾ میفهمم بیشتر از استفادهای است که از آن در عرف زبانی بهره میگیرند، نه معنای لغوی آن! در فرهنگ لغات چنین معنا کرده اند nostalgic = دلتنگ، غریب؛ حال با این اوصاف نوستالژی خاطرات انقلاب به چه معنا است؟ مراد خاطراتی است از انقلاب که دلتنگ آن شده ایم؟ نمیدانم!
۳- منی که زمان انقلاب ۵۷ به دنیا نیامده بودم کدام خاطره را باید بازگو کنم؟ منی که از خود مبارزات خاطره ندارم، باید از خاطراتی که در دههی فجر اتفاق افتاده بگویم؟ مگر انقلاب فقط همین ۱۰ روز است؟ آیا فعالیتهای مبارزه با مفاسد اقتصادیام جزء خاطرات انقلابیام محسوب میشود؟ آیا این سالیان دراز کارهایم برای فلسطین و علیه صهیونیستها جزء کارهای انقلابیام است؟ محدودهی انقلاب کجاست تا من بر اساس آن خاطره بگویم؟ این چهارتا شعار در این ده روز در صدا و سیما و این چند چادر سطح شهر، مرزهای انقلابند؟
۴- اما نکتهی مهمتر از استفادهی عامیانه، بیدقت و فاجعه آمیز از زبان، خود این “رویکرد خاطره ای” است. نگاهی که راحت ترین راه برخود با ᾿انقلاب اسلامی῾ است. برخوردی که بسیاری از نهادهای دولتی و در راس آن صدا و سیما ترجیح می دهند آنگونه نگاه کنند. اگر دولتی ها و عده ای از مردم با حسن نیت چنین نگاهی به انقلاب دارند، اما دشمنان و مستکبرین عالم با سوء نیت به دنبال ترویج چنین نگاهی هستند. نگاهی که انقلاب اسلامی را یک اتفاق تمام شده می داند که بایستی با دیدی خاطره گونه به آن نگاه کرد. و اگر قرار باشد بزرگداشتی هم گرفته شود، باید بزرگداشت یک ماجرای تمام شده باشد. و این دقیقا چیزی است که دشمن می خواهد.
۵- دهه ی فجر از سویی جشنی است مردمی برای گرامیداشت پیروزی بزرگ حق طلبی و عدالت خواهی بر دشمنانش. از سویی دیگر فرصتی برای بازخوانی آرمان ها و نگاهی به راه رفته شده است. زمانی است تا با نگاه به آرمان های نهایی راه را با دقت و سرعت بیشتری طی شود. و اگر لازم به اصلاح بخشی از مسیر باشد، انجام گیرد. دهه ی فجر زمان مطالبه ی آرمان های انقلاب، امام و رهبری از مسئولین است تا هر سال از آن پرسیده شود که کجای کارند؟ زمانی است برای اتمام حجت با خسته شدگان، پشیمانان، مسئولین بی باور و خائنان نفوذی در دستگاه. زمانی است برای تصفیه نااهلان و نامحرمان؛
۶- بازی های وبلاگی را نباید بدون دقت و فکر گسترش داد. بازی وبلاگی “خالهبازی” نیست. بازی وبلاگی محملی است برای داشتن ادبیات های مختلف در یک موضوع سنجیده شده. با استفاده ی بی رویه، بی فکر و بی هدف، ارزش و کارایی این ابزار از بین می رود. مخصوصا بیشتر باید زمانی دقت کرد که جنس مونثی تصمیم به راه اندازی بازی –که معمولا از دقت منطقی و فلسفی تهی است- می گیرد.
پ.ن:
- نکاتی گفته شد به اجمال. هر یک را تفصیلی میطلبد در هنگامهی فرصت …
- مشعوف شدیم از دیدن مطلب الیاس و هم دیدگاهیمان.









حسین :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۳:۰۵ ب.ظ
علی آقا دمت گرم! جداً خیلی کارت درسته! حرف دل ما رو زدی تو این پست. من هم چند بار دعوت شدم به این بازی و چندتا پست تو همین مایه ها نوشتم! اما خب دلم نیومد منتشرشون کنم. یعنی کلاً قضیه عدم انتشار و وبلاگ نویسی و اینا بود. اما خلاصه خیلی دستت درد نکنه! این پست به شدت هر چه بیشتر تایید میشه.
موفق باشید و مثل همیشه ممتد در آرمان ها!
یا علی …
کوثر :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۴:۱۶ ب.ظ
سلام. از جملهی آخر نوشتهتان چشم میپوشیم و میگذریم؛ اما اصل نوشتهتان بسیار قابل نقد است. عنوان این موج وبلاگی دقیقا «نوستالژی دهه فجر» است و نه خاطرات انقلابی. به گمانم همین توضیح کفایت کند برای فروریختن استدلالات شما؛ البته نه فروکش کردن ناراحتیتان!
حسن :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۶:۱۶ ب.ظ
سپاس! هم به خاطر مطلب و هم به خاطر توضیحاتی که به نظرم لازم بود یکی یادآوریش کند…
آقا به خاطر آن دو سه خط آخر حسابی مواظب خودتان باشید! :دی
محمد الیاس :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۷:۴۸ ب.ظ
سلام حاج علی
منم الان تیتر تو دیدم و مطلبتو خوندم مشعوف شدم و کاملآ باهات موافقم که نباید و نمی توان انقلاب رو در قالب یک خاطره تقلیل داد و اصلآ از اول هم می خواستم همین حرف هایی را بگویم که تو در این متن گفتی ولی ترجیح دادم که حرفم را غیر مستقیم بیان کنم تا نشان دهم که انقلاب همواره زنده است و اصلآ تمام نشده و نسل امروز چه بسا که می تواند از نسل گذشته انقلابی تر باشد. موفق باشی حاجی
محمدعلی :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۸:۲۹ ب.ظ
سلام
نمیدونم چی باید بگم. دست کم باید بگم اگه منظور شما همان است که الیاس گفت، قطعا خیلی قشنگ منظورت را بیان نکردی.
علی جان، من فکر میکنم وقتی یک روز را برای راهپیمایی و شعار دادن انتخاب میکنیم، همانطور که شعار یک کار سمبلیک است نه اقدام عملی، بد نیست اگر با یک کار سمبلیک دیگر یاد خاطرههای خوب کودکیمان در دهه فجر بیافتیم.
کسی هم ۳۶۴ روز دیگر سال را ازمان نگرفته برای کار بنیادی و اینها. (این حرف ها را حامد هم زدهاست )
علی جان، من هیچ عیبی نمیبینم که دلتنگ خاطرههای کودکیام باشم. و این را در مقابل روحیهی انقلابی داشتن هم نمیدانم.
دههی فجر زمانی برای همهی آنچه گفتید هست، اما هیچ عیبی ندارد یک جشن خودمانی هم بگیریم و خاطره بگوییم. مگر کسی جلویمان را گرفته که جز این بازی، کاری دیگری بکنیم؟
حتی اگر به نظر شما اولویت با پست های دیگر باشد، مسئله ای نیست. اما اینکه در آخرین بند توهین آمیز نسبت به کسانی که این بازی را راه انداخته اند یا شرکت کردهاند نظر بدهی خیلی مناسب نیست.
همین.
ممون.
مسئله روش :
# ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۹:۴۵ ب.ظ
تعریف «روش»
علی :
# ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۸ ق.ظ
سرکار کوثر،
تبدیل خاطره انقلابی به دههی فجر بند ۳ را بی اثر می کند. اما سایر بندها را چه طور؟ اما از این که نقدهایتان را بخوانم خوشحال خواهم شد.
آن خطوط آخر را بسیار جدی گفته ام. از آنها هم نمی گذرم.
پشت هر بند (حتی همان آخری) کلی نظر فلسفی و دقت منطقی خوابیده است. هر چند انتظار نداشتم به آنها دقت فرمایید.
علی :
# ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۷ ق.ظ
محمد علی جان،
من مشکلم با تعریف کردن چند خاطره نیست. مشکل من با شعار دادن هم نیست. چه آنکه بسیار برای حفظ شعائر ارزش قائلم. تا آنجا که از سوی دوستان برچسب نیز خورده ام.
بحث من یک نگاهی است که دارد حاکم می شود. نگاهی که آرمان های انقلاب را زیر خاک دفن می کند. و لای ورق های تاریخ بایگانی می کند. نگاهی که حتی شروع کننده این بازی را به فکر “نوستالژی دهه فجر” انداخته است. در حالی که می توانست به هزاران ایده دیگر برسد!
مثلا: به نظر شما کدام آرمان انقلاب اسلامی کمتر در ۳۰ سال گذشته به آن پرداخته شده است؟
و گرنه خاطره گویی اصلا بد نیست. اما می ترسم جای اصل ماجرا را بگیرد. این حرفها را هم زدم تا در میانه ی این حجم از نوشته ها مطالبی یادمان نرود.
اما درباره ی توهینی که گفتی؛ اولا مخاطب آن چند خط شخص خاصی به خصوص آغاز کننده بازی نیست. و مصادیقش کل “جنس مونث” است. و لذا اصلا در ذهن خاطره نویس ها را مخاطب این بند نداشته ام. چرا که اتفاقا نوشتن خاطره ها را از لحاظ هایی بسیار مهم هم می دانم. دوما، توهین نیست. یک تفاوت است. من فیلسوف بودن را یک ارزش نمی دانم. همان طور که اگر کسی به من بگوید چرا دور بازوی n سانتی متری نداری، احساس توهین نمیکنم. هر کسی استعدادی دارد. و لاجرم نداشتن ظرفیتی دیگر توهین نیست.
با این که در مخیلهام اصلا قصد توهین نفوذی نداشته است، اما اگر باعث دلخوری کسی شده باشم، عذر میخواهم. و امید است این سوء تفاهم رفع گردد.
جسد زنده :
# ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۷:۴۴ ب.ظ
بسم الله
سلام بر تو ای دوست قدیمی و آشنای امروزی! کجایی بابا علی؟ دلتنگتم ها!
حاجی جمله آخر متنت به کل متنت میارزه. دستت درد نکنه عذاب وجدان من رو از ننوشتن همچه پستی از بین بردی. جاش خالی بود.
در مورد جمله ی آخرت دوست دارم در اولین دیدار جفت دستهات رو ببوسم. این جمله گهربار رو دوباره تکرار میکنم چون خیلی دلم شاد شد:
«مخصوصا بیشتر باید زمانی دقت کرد که جنس مونثی تصمیم به راه اندازی بازی –که معمولا از دقت منطقی و فلسفی تهی است- می گیرد.»
علی :
# ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۸:۱۴ ب.ظ
جسد جان،
ما شاگرد شمائیم هنوز …
محسن جمالی :
# ۲۸ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۹ ق.ظ
سلام دوست عزیز
بنده لینک وبلاگ شما در وبلاگ خودم قرار دادم لطفا اگر امکان دارم آدرس وبلاگ بنده را سایت خود قرار دهید
Nasle3vomi.blogspot.com
نگاه یک نسل سومی
نوستالژی دهه فجر » بایگانی بلاگ » ایلیا: انقلاب خاطره نیست! :
# ۲۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۶:۵۹ ب.ظ
[...] وبلاگ ایلیا [...]