نگاه ...
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

اینکه
چرا وارد جنگ می‌شویم،
همیشه مـهم است. هـمـیـشـه؛

و می‌گویند ...

دوستان
قطعه 26 - زُبُر الحدید - دفتر بی خط - ترديد راهي به دانايي - آینده از آن مظلومین تاریخ … - حيرتكده ي عقل - واژگون … - دانشطلب - اسکالپل - گروه فرهنگی عمار یاسر - وادی - بی خوابی های یک برنامه نویس - یک خبرنگار - پلخمون - نون والقلم - تاملات - چشم ـ زخم - فتوتا - آیات غمزه - بیداری - نون و القلم … - ناروزنامه نگار - ساده غزل - جنگي که بود، جنگي که هست - یک فنجان فکر - مبارز کلیپ - مظلومیت سانسور شده - درياچه ي قو - دو اسلام - وبلاگ بحر - 22 خرداد 1388 - در جستجوی حقیقت - آب و آتش - مهتد - دیار شهود - مسلمان برابری طلب - فرزند انقلاب - گام آخر - خصوصی نیست …! - دادگاه انقلاب اسلامی - دوئل - انتفاضه سوم - منطقه ممنوعه - کلام نو - یکتا - کیستی ما - فراموشخانه عدالت - دستنوشته های یک نسل سومی - راوی - دو رکعت عشق - كافه حزب الله - طبیب - پاسداران - بی عمر - قلم زن - چغـ(قـ)ک - گندم و بلدرچین - ساقور - شرب مدام - داداشی وب - عکاس مسلمان - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - مجاز - اسماعیل نیوز - هلا - روزنامه دانشجویی - اسپريچو - شــعـــركـــده - تارنما - انقلاب سوم - وب‌نوشت دنج - قیام مستضعفین - زرنگار - چای نبات - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - تغلب سبز - بچه های قلم - فرصت - نفسانیات یک من - سوتک - انتهای افق - آهستان - مطالبه آرمان‌های انقلاب از صدا و سیما - آرمانشهر - شش گوشه - شبکه در انتهای افق - خاکریزیـسم - هابیل - سجیل - نسیم حیات - خاکریز - ــــــمــریــمـــــ نوشت - آغاز در نهایت - پابرهنه - نظر سوم - مسئله روش - هبوط - کافه اندیشه - جسد زنده - بچه محل - اقاليم قبله - ابتدا - روزنوشت - آذرباد - دردنامه - آرمان خواهی - مجاهدین - دودینگ هاوس - پاکت‌ها - شیعیان یمن - گاه نوشته‌های من - ادواردو - وب نوشت - ســایـبـریـا - چهار نما - شَوَند - میرزا قلي خان راپورتچي - عزم رفتن - شورآباد - سـواد آیـنه - درد - رصدخانه - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - صاد - مرگ آگاهی - نقد 123 - ترنم فکر - دو نوع اسلام، دو نوع مسلمان - بیقرار - تفکر با چاشنی خنده - پاسخ‌گويی سران سه قوه - e-حدیث نفس -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی
  • RSS مطالب وبلاگ
  • RSS لینک‌های روزانه
  • وردپرس فارسی

  • بیشترین بازدیدها:
  • فوری// میرحسین موسوی توسط لباس شخصی‌ها کشته شد - 23,414 بار
  • هدیه‌ای برای نیویورک… - 18,101 بار
  • کارشکنی در کار رئیس جمهور، کفر است! - 17,820 بار
  • دختر جان! ارزش “خبری” نداری؛ حتی مرگت! - 4,434 بار
  • دست نوشته های شهید چمران درباره فلسطین - 4,357 بار
  • قتل و عام دانشجوها در ۱۶ آذر در دانشگاه امیرکبیر + عکس - 3,675 بار
  • ‫دفاع بد از حجاب یا توجیه ناشیانه رفتار هتاکان؟ - 3,050 بار
  • یزدان تفنگ ندارد - 2,996 بار
  • آقای یامین‌پور! اول جنگ است - 2,860 بار
  • رمضان اشرافی سیما - 2,759 بار
  • چرا باید شهید بهشتی تخریب می‌شد؟ - 2,751 بار
  • نگاهی به همه اتفاقات تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان و حواشی آن - 2,745 بار
  • نوید نصرت به فضل پایمردی ملت بر عهد با الله - 2,475 بار
  • چادری بر سر فمنیسم… - 2,381 بار
  • شوی تبلیغاتی اوباما - 2,296 بار
  • همین همسایه‌ی کناری! - 2,170 بار
  • درباره فیس بوک و انقلاب‌های منطقه - 2,150 بار
  • متهم قوه قضاییه است! - 2,080 بار
  • تاملی درباره علم دینی - 2,032 بار
  • کشف حجاب؛ و دو راهی باخت برای دیکتاتوری سبز - 1,985 بار
  • ۱۳ آبان به یادماندنی؛ نبرد با آمریکا و تفاله‌های آمریکا - 1,969 بار
  • مستی یزیدیان سبز و رسیدن به پایان چاه هلاکت - 1,936 بار
  • آیا «حسینیه ارشاد» فایده دارد؟ - 1,863 بار
  • ۹ دی حاصل ارتباط عمیق قلبی مردم با رهبر عزیز انقلاب - 1,861 بار
  • پرسش‌هایی پیش روی آقای ضرغامی - 1,849 بار
  • هسته‌های مقاومت مردمی علیه اشرافیت فرهنگی - 1,827 بار
  • پاسخ وزارت کشور به درخواست تجمع موسوی و کروبی - 1,718 بار
  • تاسیس اسرائیل؛ روز نکبت ! - 1,713 بار
  • مظلومیت مسلمانان سین کیانگ چین و موج سواری آمریکا - 1,671 بار
  • از تسخیر لانه تا تسخیر تهران - 1,611 بار
  • آخرین اخبار از تحولات انقلاب مردمی تونس - 1,602 بار
  • روز قدس جهانی! - 1,585 بار
  • منورالفکری همزاد خشونت است - 1,494 بار
  • توهین در پاسخ گل؛ روایتی از تدفین شهدا در دانشگاه امیرکبیر - 1,488 بار
  • آیت الله لاریجانی ممنونم؛ … - 1,487 بار
  • علیرضا توسلی! قربانی دروغ گویی و خباثت سبزها - 1,466 بار
  • ۱۲ نکته درباره یک افتضاح: دانشجوی پولی - 1,424 بار
  • پروژه شکست؛ از ترور تا شورش خیابانی! - 1,398 بار
  • آنچه جلسه وزیر علوم را جنجالی کرد - 1,369 بار
  • فرو رفته در گردابی از ترس و پوچی - 1,349 بار
  • من غلط کردم جاسوس نشدم! - 1,339 بار
  • دلم برای تو تنگ است مصطفی مازح - 1,307 بار
  • چاره‌ای به جز جنگیدن نداریم! - 1,262 بار
  • مبدا سنجش تاریخ و جغرافیا - 1,244 بار
  • از سیل تا قحطی! آزمون بزرگ رمضان - 1,238 بار
  • چرا حامیان موسوی خود را اغتشاشگر می دانند؟ - 1,220 بار
  • کاریکاتور : بعضی ها عادت دارند سخت فکر کنند - 1,210 بار
  • فواید سوسک در سلف - 1,164 بار
  • آیا صدای ملت را می‌شنود؟ - 1,158 بار
  • «۹ دی» قوی‌تر برخواهد گشت - 1,096 بار

  • کاروان جهانی الی بیت المقدس

    » تمسک به ریسمان پوسیده

    این مطلبی درباره استدلالات به ظاهر دینی اما کاملا سکولاریستی که درباره مسائل مختلف مطرح می شود. اما توجه اصلی اش به استدلالات سکولار علیه تدفین شهدا در دانشگاه‌هاست. این مطلب در یکی از نشریات بچه‌ها در هفته‌ی قبل از تدفین شهدای عزیز با کمی تلخیص منتشر شد.

    چیز غریبی نیست. تاریخ فراوان نشان داده است. آنقدر که اگر این نمونه‌های دم دست امروزی نبود، باور وجود چنین افرادی آن هم با این حجم، بسیار بعید می‌نمود. و ناچار می‌بودی آنها را به غلو ورق‌های تاریخ نسبت دهی! اما اطرافت را که می‌نگری دیگر نمی‌توانی باور نکنی!
    زمان زیادی نگذاشته است. شنیدن این حرفها بسیار تازه است از زبان بعضی‌ها. «شهید مقدس است. نباید در محیط آلوده‌ی دانشگاه دفن شوند. نباید حرمت شهدا زیر پا گذاشته شود». همین جریانات تا چندی پیش شهدا را انسان‌هایی خشونت‌طلب، سنتی و عقب مانده می‌خواندند{نشریات انجمن جعلی امیرکبیر و وابستگانش پر است از چنین سخنانی}. تمام هم و غم شان تخطئه و انتقاد کردن به عقاید و عملکردهای شهدا بود. زیر سوال بردن و تمسخر مشترکات ۹۸ درصدی وصیت‌نامه شهدا، جزء لوازم همیشگی مقالاتشان بود. اما امروز سخن از تقدس شهدا می‌گویند و نگران حرمت شهیدانند! هجمه به عقاید و ارزشهای اسلامی، امروز جای خود را به «احترام به ارزش‌ها» داده است!
    ساده لوحانه که نگاه کنی و فراموش کنی همین گذشته‌ی نزدیکشان را، به نظرت می‌رسد، که اینها توبه کرده‌اند و راه شهدا در پیش گرفته‌اند. و لابد از روی دغدغه‌هایشان است که چنین سخن می‌گویند. اما بیشتر که به استدلال‌هایشان توجه می‌کنید به چیزهای دیگری پی می‌بریم. نوع استدلالات همگی بر همان اعتقادات قبلی‌شان استوار است. و به شیوه ی یهود در صدر اسلام برای گسترش اسرائیلیات، تنها به آراستن ظاهری با ادبیات دینی پرداخته‌اند.
    پس از دوره‌ی رنسانس و فراگیر شدن و سلطه‌ی عصیان علیه حاکمیت کلیسای ارتجاعی، که طرفدار مسیحیت تحریف شده و ضد عقل بود، ایده‌ی ساختن جهانی جدید با اتکا به بشر «خودبنیاد» به مرحله‌ی ظهور خود نزدیک گردید. و طی قرون متوالی به ساختن اندیشه‌ها و فلسفه‌های همسان با این ایده پرداختند. اینگونه بود که عصر دین را پایان یافته خوانده و بشریت را به ساخت جهانی جدید نوید دادند. و این جریان در قرن ۱۸ و شکل گیری “حرکت منورالفکری”(enlightment movement) به اوج خود رسید و وارد فاز جدیدی گردید. در این بستر «سکولاریزم» به عنوان یک ایدئولوژی، حاکمیت خود را در سطح دنیای غرب و به تبع آن در سایر نقاط جهان، مستحکم می‌کرد.
    اینگونه بود که ادبیات جدایی دین از دنیا در قالب ایدئولوژی “سکولاریسم” به گفتمان غالب بدل گشت. پس از آن بود که با تمام وجود سعی بر حذف پدر، پسر و روح القدوس از هر صحنه از حیات دنیا کوشیدند. اولین عرصه‌ی تخت و تاز این سیاست، عرصه‌ی سیاسی و کنار گذشتن دین از ساحت حکومت بود. پس از آن در اجتماع به دنبال ساخت یک جامعه‌ی آزاد از دین بودند. و لذا همه‌ی امکانات خود را بسیج کردند تا “عرفیات” اجتماعی را از هر گونه “قدسیت” جدا کنند. این مسیر را ادامه دادند تا در هر عرصه‌ی ممکن جشن پیروزی چنین پاکسازی را برپا کنند. این سان بود که کلیسا مشغول غسل تعمید دادن شد و سیاستمداران مشغول حکومت؛ گناه‌های روزهای هفته‌ات را می‌توانستی در اتاق‌های اعتراف تمییز کنی تا در هفته‌ی بعد قدرت کافی برای گناه داشته باشی. در شش روز هفته یک انسان ’آزاد‘می‌بودی و در دعای روز یکشنبه یک ’مسیحی خوب‘.
    جریان منورالفکری پس یک جنگ تمام عیار علیه رقیب نه چندان توانمند خود، مسیحیت، و کسب پیروزی نسبتا مطلق در آن، برای اداره انسان در جهان ناچار بایستی ترفندی می اندیشید. و همزمان با ’پیشرفت‘ های علمی و توفیقات دانشمندان در سیطره بر جهان، “دانش”(science) به عنوان جانشینی اصیل، مطمئن، قدرتمند و گرانبها برای کلیسا، عقل نظری، اسطوره و هر گونه غیر دانش  بود. علمی که خود را تنها مبتنی بر تجربه و حواس پنج گانه می‌دانست. این گونه جریان دانش‌پرستی (sciencetism) آغاز گشت. و لذا دنیای سکولار در این عرصه بسیار مهم برای دنیای مادی نیز به دنبال پاکسازی از هر گونه آثار دین و عقل بود. در روند رشد این تلاش‌ها بود که حلقه‌ی وین با پایه گذاری مکتب پوزیتویسم منطقی به اوج عظمت و شکوه در اوایل قرن ۲۰ رسید. چنان شکوهی که کمتر کسی را گمان افول این جریان – حداقل تا قرن‌ها !- بود. شگفتی‌های بزرگ علمی اوایل قرن نیز بر غلیان چنین احساسات مغرورانه‌ای بسیار موثر افتاد.
    از میانه‌ی پاکسازی جریان دانش از غیر دانش بود که سکولاریسم در نمود جدید «جدایی دانش از ارزش» عیان گشت. و هدف اساسی، حذف هر گونه تفکر دینی، عقل نظری و گزاره‌های متافیزیکی از ساحت دانش بود. و عامل پیوند و ایجاد حلقه‌ی وین و نیز گسترش آن همین نگرش ضد دینی آنان بود.(۱) در جهان سوم نیز دانش و دانشگاه بر بنیان چنین دیدگاه‌های فلسفی ایجاد شد. هر چند مسلما پایه گذاران این‌ها، به این مبانی آگاه نبودند و تنها مجذوب ظاهر تمدن غرب و دستاوردهایی بودند که از دانش می‌دیدند. این نگاه همراه با دانش وارد ایران گردید و هنوز نیز پا بر جاست.
    علاوه بر مشکلاتی که گریبانگیر نگاه سکولاریستی است (همچون نبود سازگاری منطقی)، نگاه سکولار (جدایی دانش از ارزش) در حوزه‌ی علم و علم شناسی، افسانه‌ای است که امروزه روز جز در موزه‌های تاریخ، در مکاتب فلسفه‌ی علم جایی ندارد.
    پس از رشد و گسترش پوزیتویسم منطقی در همان اوایل قرن ۲۰، متفکران و فلاسفه و اندیشمندان بسیاری با انتقادهای سهمگین به پیش فرض‌های خام این جریانات، پرده از خطاهای بسیار آن برداشتند(۲). فلاسفه نشان دادند این گزاره که دانشمندان بدون توجه به ارزش‌های خود نمی‌توانند وارد عرصه‌ی علم شوند، یک دروغ بزرگ است. هر گزاره‌ی علمی (حتی علوم طبیعی) با پیش فرض‌ها و متاثر از ارزش‌ها، عقاید و پیش فرض‌های هر دانشمند است. با روشن شدن چنین انتقاداتی سران و بزرگان پوزیتویسم منطقی (همچون کارناپ) هر چند با اکراه و ناامیدانه، اما با شجاعت این نظریات خام خود را درباره‌ی دانش پذیرفتند.
    چنین نقدهای دقیق فلسفی در سالیان بعد با شدت بیشتری ادامه یافت تا آنجا که پس از نیمه‌ی دوم قرن ۲۰ نه تنها مکتب پوزیتویسم به عنوان یک مکتب مرده شناخته شد، بلکه نظریات جدیدتر به نگاهی دوباره به جایگاه دانش در زندگی انسان، از رویکردهای دانش پرستانه دوری کردند و سعی کردند تا به سایر منابع معرفتی بشر نیز در کنار دانش توجه محق آنها داشته باشند.
    از دقت نظرهای فلسفی در این رابطه که بگذریم(۳)، در عرصه‌ی عمل نیز مشخص گردیده است که علم نمی‌تواند جدا از ارزش‌ها به کار خود ادامه دهد. و اگر علم در جهت ارزش‌های انسانی و برای زندگی انسانی به کار گرفته نشود، به ناچار توسط انسان‌های ناپاک برای رسیدن به انواع شهوات و قدرت‌طلبی‌ها و افزایش ظلم در جهان به کار خواهد رفت. واین گونه می‌شود که بمب اتمی و هیدروژنی به همراه سلاح‌های جدیدتر در اختیار انسا‌ن‌های ستمگر قرار می‌گیرد.
    سکولاریسم در ایران نیز هر چند از روی “تقلید” اما در مبانی فکری جریانات مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ظهور و بروز یافته است. که در میان آنان حتی می توان افراد مسلمانی را یافت که شاید به نماز و روزه نیز مقید باشند، اما در حوزه های فکری-اجتماعی کاملا تحت سیطره تفکرات سکولار قرار دارند.
    اما جریان سکولار در مواجه با دین اسلام با مشکلات عدیده‌ای مواجه گردیدند. اسلام دینی همچون مسیحیت تحریف شده نبود که نتواند در برابر انتقادات عقلی، پاسخ‌های مستدل و منطقی ندهد. منابع معرفتی در اسلام محدود و تک ساحتی نیست. اسلام با تاکید قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه هدی(ع)، دینی عقلی و دارای نظامی منطقی است. و سالیان درازی اندیشمندان مسلمان در گسترش علوم دینی ، گوشه‌ای از این توانایی‌ها را نمایان ساختند. لذا به همان راحتی نتوانستند با ترجمه متون ضد کلیسایی، به نگاه اسلامی آسیبی وارد کنند.
    از سوی دیگر اسلام دینی جامع بود. دینی که انسان کامل را انسانی همه جانبه می‌دید. و لذا برای جنبه‌های مختلف حیات انسانی به ارائه‌ی مدل زندگی و دستورات دینی پرداخت. او دنیا و آخرت انسان را قابل تفکیک از یکدیگر نمی‌داند. تا انسان مجبور شود برای دست یافتن به یکی از دیگری چشم بپوشد. همان گونه که بشر را به تلاش برای آبادانی آخرت فرا می‌خواند، انسان را مکلف به آبادانی دنیا نیز می‌داند. و حتی به بشر هشدار می‌دهد که از رزق حلال و طیب و تفریحات مشروع، غفلت نکند. همانگونه که خود سازی و تهذیب نفس را امری مهم برای انسان می‌داند، او را مکلف به مسئولیت در قبال دیگر انسان‌ها می‌داند. و اتفاقا انسانی را که بدون توجه به مشکلات دیگر ابناء بشر تنها به عزلت نشینی اکتفا کند، به شدت نهی و انکار کرده است. تا آنجا که کمک نکردن به یک انسان (و نه حتی مسلمان) هنگامی که فریاد یاری خواهی او را بشنود، خارج شدن از راه رسول اکرم می‌داند. به همین علت همان دینی که در ریزترین مسائل انسان به اعمال نظر پرداخته است، در اجتماعی و سیاسی‌ترین مسائل نیز به بیان تکلیف یک انسان مسلمان پرداخته است. و این چنین است که بسیاری از دستورات دینی به حوزه‌ی اجتماعی و سیاسی مرتبط می‌گردد.
    جریانات سکولار در ابتدا با شناخت ناقص و ضعیف از اسلام و جامعه‌ی ایران، گمان کردند که می‌توانند همان راه غرب را در دین زدایی در ایران نیز طی کنند. اما فعالیت‌های ۱۵۰ ساله‌ی اخیر این جریانات با شکست روبرو شد؛ و هر بار با واکنش مذهبی‌تر از سوی مردم مواجه شد. لذا پس از شکست در ترویج سکولاریسم در جامعه ی ایران با همان ادبیات تند و صریحی که در غرب مطرح می شود، روی به آرایش ظاهر این نظریات سکولاریستی آورده اند. در این رویکرد جدید سعی می شود با ظاهری دینی به ترویج و عملیاتی کردن نظریات ضد دینی و سکولاریستی خود بپردازند. و به این ترتیب گونه‌ای جدید از التقاط و اسرائیلیات شکل گرفت.
    همین جریان در دانشگاه نیز با چنگ زدن به ریسمان پوسیده‌ی پوزیتویسم و تلقی خام از دانش، سعی در ترویج نظریات سکولاریستی و ضد دینی خود دارد. و اتفاقا پس از دوره‌ای از برخوردهای صریح و تند علیه اسلام و دین، در دانشگاه نیز به ظاهر سازی و ترویج دین التقاطی روی آورده‌اند. با نگاهی به استدلالات برخی جریانات درباره تدفین شهدا به راحتی می توان به مبانی سکولاریستی و ضد دینی آنان که با ادبیات های مختلف عرضه شده است پی برد. به عنوان نمونه اشاره می‌کنم:
    «جنبش دانشجویی از دیرباز در احترام به ارزش‌های ملی و توجه به عزت و شرف ایرانیان نگاه ویژه‌ای داشته است. ولی سعی کرده است که این ارزش‌ها را در کنار استقلا دانشگاه و احترام به مفاهیم دانشگاهی داشته باشد. از آنجایی که دانشگاه محلی در احترام به علم و عقلانیت است … شهید با همه حرمت و کرامتش تناسبی با فضای دانشگاه نداشته {است}…»(۴)
    نویسنده محترم در این نوشته بسیار سعی در گذاشتن احترام به عقاید مذهبی دانشجویان دارد. اما به وضوح می‌توان رد پای نگاه سکولار را ( جدایی ارزش از دانش)، در متن دید. و جالب آنکه در ادامه‌ی همان مطلب نویسنده نمی‌تواند ترس و هراس خود را از حضور دین اسلام در دانشگاه پنهان کند. و لذا جای پرسش هست که اگر به عقاید و باورهای ملی احترام می‌گذارند چرا از وجود نمادها و نشانه‌های آن این چنین آشفته گشته‌اند؟
    یا در نشریه‌ای دیگر بدون ارائه‌ی متن حدیث و هیچ سند و آدرسی، از وجود احادیثی در مخالفت با دفن شهدا در محل زندگی سخن می‌گوید. و با نگاهی سکولار و ایجاد مرز بین عرفیات و قدسیات که نمود سکولاریسم در عرصه‌ی اجتماعی است، نگرانی خود را از اینکه محیط دانشگاه تبدیل به مکان مقدسی گردد اعلام می‌کند(۵). و همچون مکاتب سکولار دنیای افراد را جدا از دینشان دانسته و معتقد است که حضور نشانه‌های دینی (حتی مسجد و هیئت) مخالف عرفیات جامعه است. اگر رفتاری مخالف با هنجارهای دینی نیست، چرا باید با حضور شهید یا سایر نمادهای دینی در دانشگاه، این رفتار تحدید بشود؟ و اگر به عکس خدای ناکرده، رفتاری ضد دینی و ضد اخلاقی در محیط دانشگاه انجام می‌شود، که وجود پیکر مطهر شهید باعث شود چنین عملی انجام نشود، چرا باید نگران بود؟ آیا اصلاح محیط جامعه و داشتن زندگی اخلاقی یک خواست همگانی نیست؟
    یا برخی نشریات دیگر نیز با همین رویکرد و با تیتر “دانشگاه قبرستان نیست” چنین دیدگاه‌هایی را با همین رویکرد سکولار مطرح می‌کند. و نکته‌ی قابل تامل آنکه علی رغم تلاش برای نوشتن متن با ادبیات دینی، هنوز همان روحیه ضد دینی خود را در تیتر به نمایش گذاشته و هیچگونه تفاوتی بین پیکر مطهر شهید و مردگان عادی قائل نیست(۶). علی رغم تاکید صریح قرآن بر این که شهدا مرده نیستند.
    از مسائل جالب توجه آنکه این نشریات، علی رغم تعدد و تکثری که در عنوان و … دارند، در رویکردها هیچ گونه تفاوتی با هم ندارند. و حتی نوع مواردی که به عنوان انتقاد از «تدفین شهدا» در دانشگاه مطرح می‌کنند و نشر بدون نام نویسنده مطالب، کاملا شبیه یکدیگر است. اما با این حال با تلاشی زیاد سعی در ارائه‌ی مفاهیم سکولار در قالب‌های به ظاهر دینی هستند. هرچند به وضوح این تلاششان برای پنهان کردن اهداف سکولاریستی و ضد دینی خود ناکام مانده است.

    پاورقی:
    ۱- کارل پاپر، در میزگردی راجع به نظریاتش این مطلب را تصریح می‌کند. به نقل از ترجمه ی بخشی از کتاب die zukuntrist offen, das altenberger Gespr ch Mit den Texten des wiener popper symposiums, Karl R.Popper.
    2- حتی دانش گرای تجربی مسلکی چون کارل پوپر در ۱۹۳۴ در کتاب منطق اکتشاف علمی که به زبان آلمانی منتشر شده بخشی از این اشکالات را مطرح کرده بود.
    ۳- بی‌شک این دقت‌های فلسفی بسیار گسترده‌تر از این چند سطر است که اشاره شد. برای جزئیات بیشتر می‌توان به کتب حوزه‌ی فلسفه علم مراجعه کرد. به عنوان مثال: چیستی علم، آلن اف. چالمرز، ترجمه‌ی دکتر زیباکلام، نشر سمت.
    ۴- یادداشت بدون نام نویسنده، در حاشیه شایعه دفن شهدای گمنام در دانشگاه، اتوپیا، سال اول، شماره ۲، ۲۷ آبان ۱۳۸۷٫
    ۵- مطلب بی‌عنوان و بی نویسنده، خبرنامه شورای صنفی، سال اول، شماره سوم، ۱۲ بهمن ۱۳۸۷٫
    ۶- داروگ، ترم اول سال تحصیلی ۸۷-۸۸؛ از مجموعه ۴ نشریه‌ی توهین کننده به مقدسات و اعتقادات مذهبی مردم.

    کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ،

    ۲ نظر »

    RSS برای نظردهی این مطلب

    نظر دهید

    لازم است

    لازم است، نمایش داده نمی‌شود

    *
    برای تشخیص ربات‌های مردم آزار از انسان است.
    Anti-spam image


    تاربلاگ ایلیا
    بخش ویژه
    موضوعات
    نویسندگان