نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

دُرهای دیدگانت،
آتش زدست به قلبم…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
پاکت‌ها - كافه حزب الله - انتفاضه سوم - سوتک - پاسداران - جنگي که بود، جنگي که هست - هلا - دردنامه - دودینگ هاوس - وادی - واژگون … - نسیم حیات - انقلاب سوم - ناروزنامه نگار - ساقور - آذرباد - آب و آتش - عکاس مسلمان - کافه اندیشه - خاکریزیـسم - گاه نوشته‌های من - آرمانشهر - ترديد راهي به دانايي - دوئل - بی عمر - چهار نما - آهستان - زُبُر الحدید - طبیب - چشم ـ زخم - مجاهدین - 22 خرداد 1388 - میرزا قلي خان راپورتچي - ادواردو - منطقه ممنوعه - فراموشخانه عدالت - تفکر با چاشنی خنده - تارنما - تغلب سبز - مرگ آگاهی - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - آرمان خواهی - وبلاگ بحر - چغـ(قـ)ک - چای نبات - آیات غمزه - بچه محل - دودینگ هاوس - صاد - فرزند انقلاب - دانشطلب - نون والقلم - دفتر بی خط - روزنوشت - مسئله روش - انتهای افق - زرنگار - بچه های قلم - خاکریز - قلم زن - پابرهنه - ســایـبـریـا - جسد زنده - حيرتكده ي عقل - e-حدیث نفس - قیام مستضعفین - بی خوابی های یک برنامه نویس - وب‌نوشت دنج - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - رصدخانه - بیداری - گام آخر - مظلومیت سانسور شده - داداشی وب - فتوتا - درد - شرب مدام - دستنوشته های یک نسل سومی - راوی - ساده غزل - ترنم فکر - در جستجوی حقیقت - سـواد آیـنه - اسماعیل نیوز - اقاليم قبله - وب نوشت - شــعـــركـــده - پاسخ‌گويی سران سه قوه - یک خبرنگار - اسپريچو - قطعه 26 - ابتدا - مجاز - دو رکعت عشق - خصوصی نیست …! - گندم و بلدرچین - تاملات - کیستی ما - روزنامه دانشجویی - دو اسلام - عزم رفتن - پلخمون - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - نظر سوم - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - ــــــمــریــمـــــ نوشت - بیقرار - دیار شهود - هبوط - درياچه ي قو - شیعیان یمن - یک فنجان فکر - سجیل - آغاز در نهایت - مبارز کلیپ - گروه فرهنگی عمار یاسر - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - نفسانیات یک من - یکتا -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» گمنامیت برای قُرب

“نام” چیز غریبی است. غربتش در قرابتش است. چنان در زیست ما آمیخته است که وجودش را فهم نمی کنیم. اما برخی ها همه چیزشان نامشان است. و برای بعضی ها نام مقدمه ای برای یافتن همه چیز است. شهرت را می خواهد تا با آن به خواسته های دیگرش برسد. وهم تا آنجا بالا می گیرد که اگر چیزی را بی نام بدانند، تهی از وجود می خوانند.
نور که وجودش را پر می کند، آن هنگام است که شهید، «شهید» می شود. و شهید شاهد نور مطلق می گردد. و از آن سان می تواند بر نور مطلق نظر کند که خود به نور پیوسته است. و در این عرصه ی خیر ‘مطلق’، تمام زیبایی ها و نیکی ها وجود مطلق می یابند. و اینجاست که مرزهای اختلاف رنگ می بازد و تمییزها از بین می رود. و این تجلی «وحدت» است که وجود را جاری و تاریخ را بنیان می نهد. و هستی رنگی از وجود می یابد. و نور، جریان تاریخ را هدایت می کند. و شهید در پیوند مستقیم با نور و وجود است که قلب تپنده ی هستی می گردد.
«شهید گمنام» اما علاوه بر وصل به عالم نور و وجود، ویژگی دیگری نیز دارد. که این خود ارجش را افزون تر می گرداند. شهید گمنام، “گمنام” است. شهید بی نام؛ و بی نام گشتن مرتبه ی سختی است در عشق بازی. و نمی دانم بی نام شدن سخت تر است یا بی خون شدن. اما شوق فراوان شهدا برای گمنام شدن، سخن از کشفی بزرگ در عالم معنا می دهد قبل از بریدن از دنیا. وصیت نامه ها را که می خوانی، نمی توانی بفهمی راز این نجواهای عاشقانه را. اما نیک می فهمی خرد و ریز بودنت را. که چه سان در ظلمت و عدم، گمان می کنی در حال زیستی!
بی نام شدن، رهاشدن از آخرین حلقه ی دنیاست. حلقه ای ظریف و ناپیدا در زندگی های غفلت زده؛ و آن هنگام که از نام رها می شوند، یکسره معنا می شوند. و وحدت معنا می یابد. و در این وحدت است که دیگر نیکی ها را نام نمی ماند. عشق، نور، وجود، عقل، زیبایی و … همه نیکی ها را باید یافت با عمق وجود. و نمی توان خواند با نام. اما با یک کلام می توان وصف کرد همه ی نیکی ها را: شهید؛

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ،

۳ نظر »

  • سعید :

    # ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۲ ب.ظ

    ببین، من فکر می کنم کاش به جای این همه بازی احساسی با کلمات، کمی فکر می کردی که آیا درست است این حرف ها را به این مسئله ربط دهی که شهدا باید در دانشگاه دفن شوند؟
    شهدا، نور بشریت اند. این درست. اما در هر صورت، چیزی که برای ما گذاشته اند، “جسد”شان نیست. اندیشه شان است. “جسد” را نباید در دانشگاه دفن کرد. “اندیشه” را باید کاوید و در جامعه گستراند.

  • رفیق :

    # ۱۳ اسفند ۱۳۸۷ - ۷:۳۸ ب.ظ

    حالا فکر کن امثال من تو نخ یه وبلاگ درب و داغونشون مونده‌اند …

  • حسین :

    # ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۲:۲۴ ب.ظ

    سلام!

    از شما دعوت می کنم که با توجه به نزدیک بودن انتخابات پیشنهادات خود را به رئیس جمهوری دهم ارائه دهید.

    آقای رئیس جمهور! من یک پشنهاد دارم!

    یا علی …

RSS برای نظردهی این مطلب

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان