نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

سودای توام در جنون،
می‌زد دوش…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
هبوط - فراموشخانه عدالت - پاسخ‌گويی سران سه قوه - تاملات - پاکت‌ها - بچه های قلم - ســایـبـریـا - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - مجاز - گام آخر - نظر سوم - نون والقلم - دستنوشته های یک نسل سومی - آیات غمزه - انتهای افق - آذرباد - یکتا - اسماعیل نیوز - نفسانیات یک من - در جستجوی حقیقت - ابتدا - داداشی وب - تارنما - دودینگ هاوس - ناروزنامه نگار - مرگ آگاهی - زرنگار - حيرتكده ي عقل - یک فنجان فکر - خاکریزیـسم - دردنامه - گروه فرهنگی عمار یاسر - بیقرار - بی عمر - رصدخانه - آب و آتش - دو رکعت عشق - سـواد آیـنه - خصوصی نیست …! - قلم زن - گاه نوشته‌های من - ساقور - آرمانشهر - ادواردو - پلخمون - شــعـــركـــده - مجاهدین - درد - وب نوشت - گندم و بلدرچین - خاکریز - دودینگ هاوس - هلا - چشم ـ زخم - كافه حزب الله - مسئله روش - راوی - بچه محل - فتوتا - عکاس مسلمان - اسپريچو - آهستان - چهار نما - دو اسلام - 22 خرداد 1388 - ترنم فکر - طبیب - وب‌نوشت دنج - وبلاگ بحر - چای نبات - منطقه ممنوعه - صاد - شیعیان یمن - جنگي که بود، جنگي که هست - ترديد راهي به دانايي - قطعه 26 - شرب مدام - پاسداران - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - نسیم حیات - سجیل - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - تغلب سبز - دوئل - آغاز در نهایت - ساده غزل - کافه اندیشه - میرزا قلي خان راپورتچي - انتفاضه سوم - مبارز کلیپ - سوتک - زُبُر الحدید - دانشطلب - بی خوابی های یک برنامه نویس - دفتر بی خط - تفکر با چاشنی خنده - مظلومیت سانسور شده - وادی - واژگون … - کیستی ما - e-حدیث نفس - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - پابرهنه - فرزند انقلاب - چغـ(قـ)ک - درياچه ي قو - یک خبرنگار - ــــــمــریــمـــــ نوشت - اقاليم قبله - جسد زنده - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - آرمان خواهی - روزنامه دانشجویی - دیار شهود - انقلاب سوم - بیداری -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» ژورنالیسم حزب‌اللهی؛ هنوز حزب‌اللهی نشده است!

اهمیت رسانه را تقریبا همه فریاد می‌زنند! هر چند در عمل پایبند فریادشان نیستند. اما در این هاج و واج زردیسم و نفسانیت حاکم بر فضای ژورنالیسم* دنیای مدرن، بخواهی از نسبت و موانع و مشکلات حزب‌اللهی‌ها(۱) در روزنامه‌نگاری و کارهای نشریاتی بگویی، کاری است دشوار. چه آنکه سیطره پارادایم‌های دنیوی و شیطانی بر این عرصه‌ها چنان عمومیت یافته است که باز کردن جا برای حزب‌اللهی‌ها خیلی جهاد می‌خواهد. نکاتی اشاره می‌کنم که تفصیل و تکمیلش باشد برای بعد:

۱-   انقلاب اسلامی ما با رسانه‌های مرسوم رخ نداد. حزب‌اللهی‌ها با نشریات، انقلابشان را به پیروزی نرساندند. هر چند نشریاتی منتشر می‌کردند، اما نقش اصلی در جریان مبارزات نداشت؛ برایم مهم هم نیست که خوب بوده است یا بد. مهم این است که این انقلاب مبتنی بر منابر و هیات و نوارهای کاست و انتقال سینه به سینه سخنان امام خمینی بود. الان هم در بین بچه حزب‌اللهی‌ها این شیوه بیشتر رایج است. یعنی منابر، هیات و راه‌های شفاهی ارتباطی؛ تا آنجا که کسی تا در فضای ارتباطی بچه‌ حزب‌اللهی‌ها قرار نگیرد، متوجه نوع و حجم ارتباطات بین این نیروها نمی‌شود. و جای خوش‌بختی‌ است البته! چیزی که نه در نشریاتشان با این حجم و کیفیت نمود یافته است و نه مسلما در وبلاگ‌هایشان؛ بحث اصلا بر بد بودن این‌ها نیست. بحث بر وجود تفاوت “سنت رسانه‌ای” است که از آغاز تا امروز ادامه یافته است.

۲-   بعد از انقلاب جریان حزب اللهی فرصت کار نشریاتی نداشت. جنگ اصلی‌ترین بستر فرهنگ ساز بچه حزب‌اللهی‌ها بود. نشریات بچه حزب‌اللهی‌ها چه روندی را طی کردند بعد از انقلاب؟ کیهان که تا دهه هفتاد زیر نظر آقای خاتمی بود. چهره‌ای التقاطی و غرب زده؛ جمهوری اسلامی مانند امروز زیر نظر آقای مهاجری بود. که به نظرم یک روزنامه قشری‌نگر و تنها با ظاهری حزب‌اللهی شده است؛ و اتفاقا هر دوی آنها همان اوایل دهه هفتاد شهید آوینی را به بی‌دینی متهم می‌کردند!! بعدش صبح، نیستان، کمان، حتی شلمچه بود. عاقبت اینها چه شد؟ نشریاتی حزب‌اللهی که همگی در دوران آقایان هاشمی و خاتمی، تعطیل شدند. و سوره دوره ۴ هم که چند سال پیش تصفیه شده است. خیلی جالب است! هیچ دوره‌ای بچه حزب‌اللهی‌ها را در عرصه رسانه تحمل نکرده‌اند. همیشه اولین برخورد با آنها، حذفشان بوده است(۲). و این حذف امکان ایجاد یک مجموعه‌ی قوی و با تجربه را نداده است. مجموعه‌ای که به نیروسازی هم بپردازد؛ ماه‌نامه‌ی “راه” به عنوان یکی از مهمترین –و معدودترین- نشریات حزب‌اللهی، توسط همان تیم اخراجی سوره ۴، کمی بیش از یک سال است که به صورت جدی راه افتاده است.

البته همیشه نشریات کوچک و کم اثری در فضای سیاسی از سوی حزب‌اللهی‌ها منتشر شده است. از یالثارات و پرتو تا همت، سیاست روز اسبق و دیگران. اینها را در فضایی دیگر باید بررسی کرد. هر چند حضورشان را همیشه لازم می‌دانسته و می‌دانم، اما خیلی از شرایط یک نشریه‌ی جامع حزب اللهی فاصله دارند. اینها بیشتر وجه سیاسی دارند. اما در همان وجه نیز متاسفانه پیشرو نشده‌اند. و اگر تقویت شوند، می‌توانند مفید واقع شوند.

۳-   یک نمونه‌ی بسیار مهم و تاثیر گذار ژورنالیسم حزب‌اللهی، حسین شریعتمداری و کیهانش است. کیهانی که حداکثر ۲ – ۳ صفحه‌ی سیاسی‌اش، مورد توجه قرار می‌گیرد. و باقی مطالب نشریه‌اش افت قابل توجهی نسبت به آن صفحات دارد. اما همین صفحات اندک، قابلیت مطالعه در چرایی و چگونگی موفقیتش دارد. صفحاتی که به تنهایی در برابر موج عظیمی از نشریات و رسانه‌های ضد انقلاب، سکولار و دوم‌خردادی، ایستادگی تمام عیاری کرده و می‌کند. و گاها حملات بسیار قدرتمندی نیز داشته است(مثلا ماجرای بحرین!). این توفیق قابل دقت است. چرا کیهان در میدان سیاسی-امنیتی چنین قدرتمند کار می‌کند ولی در دیگر عرصه‌ها خیر؟ مسلما یک دلیلش نبوغ و عمق دقت شخص حسین شریعتمداری است. اما باقی‌اش؟ به واقع این چرایی جای تامل دارد.

۴-   رسانه‌های حزب‌اللهی ما هنوز «حزب‌اللهی» نشده‌اند. حتی صدا و سیمای ما هم؛ اگر از نشریات حزب‌اللهی ما –غیر از راه فعلا- صفحه‌ی سیاسی‌اش را که نمایشگر رویکردهای حزب‌اللهی‌شان است، حذف کنیم، چه فرقی با باقی نشریات دارد؟ صفحات فرهنگ، اقتصاد، خانواده، هنر، ورزش، اندیشه و … شان، خیلی فرق زیادی نمی‌کند. این گونه می‌شود که نشریه‌ای(۳) در صفحه سیاسی‌اش مرگ بر ضد ولایت فقیه می‌گوید و در صفحه هنرش، خواستار جدایی مذهب از آموزش هنر می‌شود!

در یک نشریه‌ی حزب‌اللهی باید به طلبه‌ی سیرجانی، عباس سلیمی نمین و ماجراهایشان بیشتر از زندانی شدن رکسانای جاسوس اهمیت داده شود. در یک نشریه‌ی حزب‌اللهی معضلات و مشکلات مستضعفین باید اهمیت بیشتری داشته باشد نسبت به موضوعات و مشکلات مرفهین زالو صفت شمال شهر تهران و …

همین پنجره را نگاه کنید. با آنکه نشریه‌ی قابل تحسینی از لحاظ شکل، و جذابیت تیترها و موضوعات است، اما هنوز خیلی راه مانده است تا حزب‌اللهی شدن؛ چرا باید به توریسم شکار بپردازد؟ و چرا باید روستاییانی را که برای معاش‌شان شکار می‌کنند، تقبیح شوند، به بهانه چهار توریست خارجی؟ از این نمونه‌ها زیاد دارد … حالا این به این معنی نیست که باید مطرود شود و گذاشته شود کنار و خوانده نشود، نه هرگز! باید تشویق شود و البته امر به معروف و نهی از منکر؛ تازه آغاز راه است. لکن هنوز خیلی راه دارد.

به نظرم «وطن امروز» هم مانند خیلی نشریات دیگر دچار همین معضله هست. روزنامه‌ای که خوب کار می‌کند. هر چند نه ایده‌آل. اما امیدهای زیادی آفریده‌ است.

حزب‌اللهی‌بودن، یعنی همه جوانبش حزب‌اللهی باشد. همه‌ی صفحاتش حزب‌اللهی باشد. یعنی از سرمقاله تا طنز و خانواده و ورزش و هنر و اندیشه‌اش! باید روح حاکم بر نشریه حزب‌اللهی باشد.

۵-   مشکل عمیق‌تر دیگری هم هست. کار نشریاتی پشتوانه می‌خواهد. پول نه! پشتوانه فکری. یک نظام فکری جامع و کامل؛ نظام منسجم فکری‌‌ که از الهیات و دین‌شناسی‌اش تا سیاست و فرهنگش تا خانواده و بخش کودکش و تا … فکر شده باشد. برایش تولید محتوا، اندیشه و علم دینی شده باشد. و این مشکل اصلی باقی جاهای مملکت هم هست البته. و این یعنی کار را سخت می‌کند. و این یعنی برای هر بخش باید کلی فکر شود. و این یعنی سرعت کم می‌شود.

اگر می‌بینی که مثلا سکولارها خوب کار نشریاتی می‌کنند، به دلیل تبحرشان نیست! خیلی‌هاشان خیلی ضعیف اند. البته استثناهای خیلی قوی هم دارند. اما یک دلیلش، وفور تولیدات سکولاریستی است که از رنسانس به بعد تولید شده است. همان‌ها را بر می‌دارند با بی‌سوادی‌شان و با جمع و جور کردن شکسته و بی‌دقتشان، به خورد مخاطب می‌دهند! خیلی وقت‌ها هم اشاره به منابع نمی‌کنند و یک شَلم شوربایی را به نام خود چاپ می‌کنند. و اتفاقا به همین دلیل است که حتی تصویر درستی از غرب ارائه نمی‌دهند! یک کپی‌برداری‌های کم مایه و متناقض و آشفته!

البته به این معنی نیست که الان حزب‌اللهی‌ها دچار بحران سوژه هستند. خیر! همان را هم که دارند، خوب استفاده نمی‌کنند. هنوز خیلی سوژه‌ها هست که به آنها پرداخته نشده است. در هر بخشی که سرک بکشی چیزی خواهی یافت که مدت‌هاست کسی به آن توجه نکرده است.

۶-   رسانه‌های ما عادل نیستند! نه خود به دنبال عدالت‌اند و نه در خود دنبال ایجاد عدالت؛ کدام ارباب رسانه اصلا به دنبال این است که مثلا عدالت رسانه‌ای برقرار کند در کشور؟ کدام رسانه دنبال آن است که صدای کوخ نشینان و ولی‌نعمتان مملکت را در میان این هیاهوی زر و زور و تزویر، به گوش مسئولین و مردم برساند؟ یا کدام رسانه خواسته است تا رویکردی عادلانه به دین و انقلاب داشته باشد و از شقه شقه کردنشان بپرهیزد؟ یا …

۷-   و البته مشکلات بسیار دیگری هم هست. به خصوص مشکلات که به افراد باز می‌گردد. راه ندادن جوان‌تر به وسط میدان، نداشتن اتصالات و ارتباطات قوی کاری، نداشتن نظم، بی‌صبری و بی‌تحملی، مشکل معاش و …

۸-   دوست عزیزم حسام مطهری از من خواسته بود تا نظرم را راجع به مطلب « سی.تی.اسکن از ژورنالیسمِ حزب‌اللهی»‌اش بنویسم. ولی تشویش ذهنی و برخی مشغله‌ها فرصت باقی نگذاشت. یک بازی وبلاگی راه انداخته است. و من را نیز دعوت کرد. نوشته‌های بالا تلاش کوچکی بود در اجابت. من نیز دوستان زیر را دعوت می‌کنم به نوشتن در این باره در حد توانشان:

آب و آتشترنم فکرحدیث نفسآذربادآرمان خواهیآرمانشهرآغاز در نهایتآهستاناسماعیل نیوزانقلاب سومتارنماتاملاتتردید راهی به داناییجسد زندهخصوصی نیست …!داداشی وبدر جستجوی حقیقتمیرزا قلی خان راپورتچیناروزنامه نگارواژگون …دفتر بی خطوبلاگ بحر پاسدارانپلخمونکیستی ما

اشارات:

* راستش معادلی کوتاه و حاوی معنای اصطلاحی ژورنالیسم نیافتم تا جایگزینش کنم!

۱- این مطلب حسام بسیار مهم است به خصوص راجع به معنای حزب‌اللهی بودن: « تصور می‌کنم حزب‌الله از آن لقمه‌هایی‌ست که برای دهان ما زیادی گشاد است. ما دوست داریم حزب‌اللهی باشیم. خودمان را حزب‌اللهی جا می‌زنیم، و از سرِ همین دعوی، هرجا خطا برویم، خطای‌مان به پای حزب‌الله نوشته می‌شود. حقیقت این است که حزب‌الله یک مسیر مستقیم و صحیح است. حزبِ خدا است. حزبِ خدا هم آدم چماق‌دار و اهانت‌گر و پرونده‌ساز و نان به نرخ روز خور و تنبل ندارد. در حزبِ خدا، سید حسن نصر الله است که حزبِ شیطان از حضورش به تنگ آمده. حزب‌اللهی سید علی خامنه‌ای و سید روح‌الله خمینی‌اند که حرف و عمل‌شان بیش از دیگران به قرآن و سنت نزدیک است. بنابراین حزب‌اللهی را دست‌مالی نکنیم.»

۲- یک بررسی تاریخی دقیق‌تر و جزئی‌تر از نشریات بچه حزب‌اللهی‌ها از مشروطه تا امروز خیلی لازم است.

۳- روزنامه رسالت بود. تاریخش یادم نیست. ولی آن قدر عصبانی شدم که دیگر رسالت نخواندم. چند سالی هست… جالب تر آنکه پس از تصفیه و اخراج بخشی از نیرو‌های حزب‌اللهی از سوره ۴، در یکی دو شماره بعدش (شماره ۳۲) که پرونده آموزش هنر کار کرده بود، همین مضمون تکرار شد.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

۱۳ نظر »

  • میرزاقلی‎خان راپورتچی :

    # ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۱ ق.ظ

    ۱-سلام. مشتاق دیدار.
    ۲- این که حسام الدین مطهری که حالا فهمیده ام چه قلم توانایی دارد از شما دعوت کرده که به بازی وبلاگی اش بپیوندید دلیل نمی شود که ما را هم داخل کنید. مگر این که قصد از اول، اشاعه این بازی میان وبلاگ نویسان خودمانی باشد.
    ۲- هرچه فکر کردم دیدم حسام عزیز حق مطلب را مستوفا ادا کرده و من با کلیت مطلب ایشان به غایت موافقم و خارج از آن چیزی به ذهنم نمی رسد. حتی اگر بخواهی عین مطلب ایشان را در قبول دعوت شما درسته در وبلاگم خواهم گذاشت. مساعیتان مشکور حق ان شاءالله.

  • علی :

    # ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۲ ق.ظ

    سلام!
    ما هم خیلی مشتاق دیداریم. مدتهاست خدمت نرسیده ایم …
    اگر در حد یک پاراگراف نیز اشارتی به ژورنالیسم حزب اللهی بفرمایید و دوستانی دیگر را دعوت کنید، امید است از این مباحث چیز مفیدی نصیب شود …

  • آرمانخواهی :

    # ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۰۳ ب.ظ

    همانطور که گفتی اهل این بازی ها نیستم اما مهمتر اینکه از این حرفها هم بلد نیستم! اگر تاملی بود چشم!

  • محمد سرشار :

    # ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۳:۲۳ ب.ظ

    سلام برادر. به خاطر کمبود وقت، باید از به خاطر عدم امکان اجابت دعوتتان عذرخواهی کنم. به امید خداوند اگر فرصتی دست داد؛ فکر میکنم و اگر چیزی قابل عرض به ذهنم رسید؛ مینویسم.
    یا علی

  • خانه کتاب اشا » بازی وبلاگی دربارهٔ حزب‌اللهی‌ها و رسانه :

    # ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۶:۴۳ ب.ظ

    [...] ژورنالیسم حزب‌اللهی، هنوز حزب‌اللهی نشده / ایلیا   کلمات کلیدی: افزودن برچسب تازه، بازی وبلاگی، سی.تی.اسکن ژورنالیسم حزب اللهی، ژورنالیسم، ژورنالیسم و حزب اللهی لینک مطلب | | بازدید: ۲۸۳ بار | | | | | |   ● طاق‌چه بازی وبلاگی دربارهٔ بچه ‌مسجدی‌ها و رسانه حزب‌اللهی و رسانه دربارهٔ بچه ‌مسجدی‌ها و رسانه خالق شازده کوچولو دربارهٔ آنتوان دوسنت اگزوپری وزارت ناکام دربارهٔ وزارت ارشاد دولت نهم    ● تازه‌های کتاب‌خانه [...]

  • بسیجیان :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۱ ق.ظ

    با عرض سلام و خسته نباشید . به استحضار میرساند با اعلام نتایج آزمون سراسری دانشگاه آزاد از صیح ۱۰شهریور ماه سهمیه ی بسیجی فعال برای بسیجیان لحاظ نشده بطوریکه در شهرستان اردبیل در یک ساعت اول اعلام نتایج بیش از ۱۰ نفر با مراجعه به تیپ یکم حضرت عباس سپاه پاسداران اردبیل این مشکل را مورد سوال قرار دادند که با پیگیری از تهران اعلام شد که لحاظ نکردن سهمیه را دانشگاه آزاد اعمال نکرده است و لیست را سپاه ارسال کرده است و نکته ای دیگر اینکه با احتساب درصدهای زده شده ی یک داوطلب بسیجی در سال ۸۸ و همچنین احتساب درصدهای همان داوطلب بسیجی در سال ۸۷ مشاهده میگردد که درصدهای زده شده در سال ۸۸ علاوه بر درصد بالا قبول نشده اما درصدهای زده شده در سال ۸۷ که درصدهای پایین و منفی نیز وجود داشته است با سهمیه عادی با همان ظرفیت قبول شده جای سوال است که اولا این سهمیه ها چرا اعمال نشده و ثانیا با مقایسه ی دو کارنامه ی یک داوطلب در ۲سال متوالی با توضیحات فوق در سال ۸۸ با داشتن سهمیه بسیج قبول نشده و تاکیدا اعلام میکنم که این مورد احتساب تنها در یک ساعت اول بیش از ۱۰نفر معترض داشته لذا درخواست اطلاع رسانی جدی در این خصوص را دارم تا حق بسیجیان با این شکل ضایع نشود. باتشکر فراوان

  • علی :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۲ ق.ظ

    جناب بسیجیان،
    این جانب یکی منتقدین جدی چنین سهمیه ای در دانشگاه ها هستند. چه آنکه بسیجیان عزیز ما به این چیزها نیاز ندارند. بدون این موارد خودشان می‌توانند به خوبی و با رتبه های عالی وارد دانشگاه شوند.
    در ثانی کلا رفتن به دانشگاه آزاد را یک وقت تلف کردن و پول داده شده به آن را کمک به جریانات فاسد و متخلف می‌دانم.

  • نادعلی مجد پناهی :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۸:۴۶ ق.ظ

    به نام خدا
    با سلام ژورنالیسم و حسین ریعتمداری
    را که کنار هم بگذاری یک مطلب مختصری از آن در مِاید که احتمالا ظاهر عجیبی دارد ولی تجربه نگارنده و البته تاریخ مطبوعات در آینده نسبت به آن بی تفاوت نخواهند بود.
    یک اشتباه تاریخی در مورد کارکرد مطبوعات در ایران وجود دارد و ریشه آن هم به صدر مشروطیت باز می گردد. روزنامه نگاری در ایران ابتدا با هدف اصلی خود در قبل از مشروطه وارد ایران شد. و از همان ابتدا دو جریان در آن وجود داشت. جریان اول که در پی راهبرد اهداف کشور «مادر ژورنالیسم» (در آنموقع انگلستان) بود و تحت تاثیر اهداف آن قرار داشت و بعدا هم مرکز ثقل آن به هندوستان منتقل شد. جریان دوم که به همت میرزا تقی خان بوجود آمد و منظور انتشار رسانه براساس اهداف ملی (در آنموقع و هنوز، دولت) بود.
    جریان دوم البته تحت تاثیر سیاست های روز دچار فراز و نشیب شد و جریان اول توانست با یک حقه بازی خود را به عنوان آزادیخواه و خیرخواه خواننده (که نخبگان و روشنفکران کشور بودند) جا بیندازد.
    حتی امروز اگر نگاهی به نسخ روزنامه های صدر تاریخ مطبوعات بیندازید از میزا بالای فنی بودن آن (از نظر ژورنالیسم) تعجب می کنید.
    بود تا انقلاب مشروطه پیش آمد. طبعا نوع اول ژورنالیسم الگوی بهتری بود برای پیشبرد اهداف انقلاب مشروطه.
    حالا کار بدست روزنامه نگارانی بود که سوژه های بیشتری برای اپوزیسیون بودن در اختیار داشتند. زبان مردم را هم بهتر می دانستند. فقط غافل از یک نکته بودند. ذات ژورنالیسم نیازمند حمایت سیاسی و اقتصادی است و اصولا رسانه مروج است. بدون این سه رکن رسانه چیزی نیست که دوام بیاورد. در این دوره روشی که من آن را مکتب روزنامه نگاری ایران می دانم به وجود آمد. یعنی پیدایش روزنامه نگار با نقش مددکار اجتماعی. نه در خدمت دولت و نه در خدمت استعمار. قهرمان این روش و اولین روزنامه نگار برجسته ایران جهانگیرخان صوراسرافیل بوده است.که البته کشته شد. به همان سه دلیلی که مقدمتا عرض شد.
    این مکتب به لحاظ حرفه ای گرچه موفق نیست ولی دارای پیشینه پرافتخاری در راه مبارزه با استعمار واستبداد است. امثال صور اسرافیل و دهخدا، روزنامه نگار نبودند. انقلابی بودند.
    دوره بعد در زمان ملی شدن صنعت نفت است. ژورنالیسم در این دوره دارای سازوکار پیچیده تری است. عوامل سه گانه را در نظر آورید و نشریات مهم روز را در آن زمان پیش چشم آورید.
    روزنامه های دولتی و به ظاهر دولتی و روزنامه های متعلق به جریانات استعماری و مشابهه آنان. که رقبا داخل یکدیگر نفوذ کرده و نعل وارونه هم می زدند. در این میان یک روزنامه درواقع هفته نامه کاملا متفائت می نمود و با اتخاذ مشی یاد شده در مکتب روزنامه نگاری ایرانی، روزهای موفقی را می گذراند. هفته نامه مردامروز.
    هفته نامه مرد امروز به لحاظ سبک به روزنامه صور اسرافیل شبیه است. به کسب ابقا نمی کند و قهرمان شجاع آن که دومین روزنامه نگار نامی تاریخ مطبوعات ایران است عبارت بود از محمد مسعود.
    محمد مسعود کشته شد. دلایل سه گانه در ترور این مرد کاملا آشکار است. البته تاثیر مرد امروز مانند روزنامه صور اسرافیل ارزیابی نمی شود. ولی جسد قهرمان آن بین دوگروه متخاصم نقش ویژه ای داشت.
    دوره سوم. پس از کودتای ۲۸ مرداد است.نشریه سیاسی معتبر در این دوره مجله خواندنیهاست. که پررنگ ترین و حرفه ای ترین و موفق ترین نشریه دولتی
    است. قهرمان آن سومین روزنامهنگار برجسته تاریخ مطبوعات است.علی اصغر امیرانی.
    امیرانی در هفته نامه خود از اغلب روشنفکران چپ و راست مطلب چاپ می کرد و به اغلب بزرگان حتی خواهر شاه انتقاد می نمود. امیرانی فقط شخص شاه را در پشت خود داشت و فاقد حامی از سوی یک جریان سیاسی بود. طبعا حمایت های اقتصادی نیز منوط به عطایای ملوکانه بود.
    علی اصغر امیرانی پس از انقلاب اعدام شد. یعنی شاید او تنها روزنامه نگار حرفه ای است که پس از انقلاب اعدام شد. اینبار هم جنس عوامل سه گانه در حذف او از صحنه ژورنالیسم کشور قابل توجه است.
    برخلاف انتظار دوران انقلاب اسلامی دوره چهارم نیست. در دوران انقلاب شاهد تولید انبوه نشریاتی هستیم که درواقع دست پخت روزنامه نگاران دوره سوم هستند.
    از نظر این حقیر این دوره با ورود روزنامه نگارانی مانند معدی نصیری (که دولت مستعجل بود) حسین صفار هرند و بالاخره حسین شریعتمداری از حدود سال های ۷۰ می باشد.
    قهرمان این دوره حسین شریعتمداری است. بدون شک این غیرحرفه ای ترین روزنامه نگار ایران، با حرفه ای ترین روشها و روشی شجاعانه چهارمین روزنامه نگار برجسته تاریخ مطبوعات است و اولین روزنامه نگار برجسته حزب اللهی است.
    از عوامل سه گانه دوعامل قوی جریان سیاسی و ترویج با وی همراه است و تا آنجا که می دانیم و از میزان آگهی های آن هم مشهود است از مشخصه دوم یعنی حمایت اقتصادی محروم است و البته این خطرناک است.
    شریعتمداری در طیف جریان اول روزنامه نگاری یعنی رسانه مدافع حکومت قرار می گیرد و بحث در واقع درک صحیح گروهی که نام بردم (نصیری و هرندی و . . .) از کار کرد رسانه و روش اصولی کار در این زمینه یکی از پرافتخارترین فصول رسانه ای تاریخ مطبوعات ایران است. مشهورترین دستاورد این نحله، طرح مفاسد آقازاده ها و دیگر موضوع انرژی هسته است.
    این مطالب با عجله و در پاسخ به اوامر دوستان تهیه شد. لذا با پوزش از لغزش های احتمالی باقی قضایا را این زمان بگذار تا وقت دگر.

  • علی :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۸:۴۸ ق.ظ

    جناب پناهی؛
    بسیار از زحمت و لطفتان متشکرم. به واقع این مرور تاریخی سریع برایم مغتنم بود. هر چند هنوز برهه ۵۷ تا ۷۰ برایم جای سوال است. هر چند همانطور که گفتید شاید روزنامه نگاری حزب اللهی نداشتیم! شاید هم داشتیم و خیلی کم اثر … به هر حال آن تاب و داغ اوایل انقلاب حتما حاصل نشریاتی هم داشته است.
    باز هم ممنون

  • بنده خدا :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۹:۲۰ ق.ظ

    بسم ا…

    ابوسفیان آمده بود تا بگوید گرچه هم پیمانهایش عهد شکستند ولی اینها با او هم نظر نیستند و می خواست به گونه ای مکه را طبق عهد به مومنین ندهد و یک جوری سر و تهش را هم بیاورد …پیامبر که به حضور نپذیرفتش …ولی پیام داد که نه مکه طبق عهد مال ماست و میاییم ….بعد چیز خیلی عجیبی دید ، خیلی ترسیده بود ، چند تا از همین چیزها باعث شد تا جدیت و عزم مسلمین را بفهمد و تسلیم شود و به مردمش هم همین را بفهماند….می گفت اینها خیلی گوش به فرمانند هرچه بگوید محمد همان است ….نه، رژه ندیده بود ، شاید آنها این را بلد نبودند…مسلمین نماز جماعت خوانده بودند ! واو این هماهنگی را تا به آن روز ندیده بود…

    بی دعوت چیزهایی برای گفتن بود
    اول)انقلاب ما رسانه ای بوده یا نبوده را به این راحتی نمی توان هضم کرد ، برای کدام قشر برای توده مردم ؟ برای آنهایی که به بیدی می آیند و با بادی نه تند بادی می روند؟ نمی دانم اوباما هم قبول داشت آن تئوری انقلاب توییتری خودش را یا نه ؟که به تقلید از امام ما مثلا بود ! راحت نیست زحمات انتقال بیانیه های امام را در آن زمان هضم کردن ، کسی بگوید کسی بخواند کسی ضبط کند کسی تلفن کند بنویسد و بعد کپی کند و بعد توزیع!!! شکنجه های افرادی که با پوشش های مختلف اینها را پخش کرده بودند گواه تاثیرات آن الست که رژیم را بدجوری عصبی کرده بود ، نمی دانم سنت رسانه ای یعنی چه ؟ اگر قرار است نمی دانم تا چند سال برای امام باقر در منا مجلس برگزار شود ، یا کاررسانه ای مصعب و یا آنهایی که در کتابهایمان نبوده و ماهم نخواندیم… تا سنت رسانه ای چه باشد ،و البته اگر تقوا باشد یک نشریه عادی کار چند تا بی بی سی فارسی می کند (اگر آن آیه یغلبوا مائتین راست باشد!)

    دوم)کسی شنبه ها در روزنامه ها به دنبال صفحه ای برای نماز جمعه بود،…گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست ..خوب است خطبه اول سیاسی هست وگرنه در همین چند تا روزنامه هم چیزی یافت نمی شد ….متن سخنان نماز جمعه ها در نایاب است . چرا؟ چون حتما به درد نمی خورد!! مطالب مهم تری هست …اتفاقا خدا هم نفهمیده اشتاباها همین یک سخنرانی اجباری را در دین گذاشته است !
    کار رسانه ای یعنی همان که غربی ها می کنند ، خدا که در این چیز ها سررشته ندارد….

    سوم ) همه چیز هم فشار و خفقان نیست ، آفت ما را خدا هم می داند ، یک عده بچه حزب اللهی بی صبر و سعه صدر دور هم جمع بشو نیستند!!خوب است زود تعطیلش می کنند وگرنه با دعوا جدا می شدند !
    و تواصوا بالصبر…

    چهارم ) ما هم یک جور گرفتاریم آنها هم یک جور؛ ولی همه می دانیم صداو سیمایمان بدجوری می لنگد، آنها ورژن خارجی اش را خریده اند و با ضمایم و تعلیقاتش می بینند ، ما چه ؟ماهواره برایمان بد است پس به نشریه و کار سطح پایین تر قناعت کنیم ….متن هم متن است نمی شود انتظار محیط چند رسانه ای از آن داشت
    کاش یک فرشته مهربانی می آمد با چوبش و وردش برای ما صدا و سیمایمان را درست می کرد ….
    اذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون

    پنجم ) به نظر نویسنده هم منفعلیم، رکسانا نباشد نشریاتمان پر نمی شود…حتی از اینکه بگوییم قضیه افتخار به شیرین عبادی چیست ؟

    ششم ) آری، عادل نیستیم ، شاید هم می ترسیم ، خودمان نقد منصفانه نمی کنیم یا به موقع نمی کنیم ….بعضی اوقات هم اینقدر با قرائن است و مدرکی نیست یا کلا حدسیات شخصی است که بیشتر برچسب است تا نظر یک روزنامه نگار مسلمان .

    هفتم )در حزب الله ما نقد را بزرگتر از هرچیز دیگری نوشته اند!! ابا داریم همه بگوییم دستت بیدرد اگر مسیح می سازی که بدون زلیخای آن چنانی هم ، بدون بازیگران ستاره هم زیباست ….(می بینید این هم بالاخره درونش پر از نقد شد!!)

    هشتم )این را باید اول نوشت ولی …
    قرآن نمی خوانیم …
    نهم )قرآن نمی خوانیم …
    دهم )قرآن نمی خوانیم …
    یازدهم )قرآن نمی خوانیم …
    دوازدهم )قرآن نمی خوانیم …



    چه می گویم ؟ مگر قرآن را برای مشکلات ما گذاشته اند ؟ اصلا چرا خواندیم ، الان که ۱۱ جزاش را خواندیم ، هرچند چیزی نبود!!….

  • علی :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۹:۲۱ ق.ظ

    جناب بنده خدا،
    بسیار ممنون از مطالب تان. استفاده کردیم …
    تنها توضیحی بدهم راجع به سنت رسانه ای؛ سنت رسانه‌ای یعنی همین چیزی که در بین بچه حزب‌اللهی‌ها همین الانش هست. یعنی بهترین و داغ ترین تحلیل‌های روز را نه از نشریات و وبلاگ‌هاشان، که در گفتگو و نشست‌های صمیمانه خواهیم یافت. یعنی سنت شفاهی. البته این نه به این معنی است که انحصار در این است. خیر! راه‌های دیگر هم هست. و دارد مثلا راه‌های دیگر گشوده می‌شود. اما هنوز عمومیت همین سنت شفاهی است.

  • طهورا :

    # ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۴:۵۴ ب.ظ

    سلام .
    خوشحال میشیم به ما هم سر بزنید

  • بنده خدا :

    # ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ - ۳:۴۸ ب.ظ

    بنام الله

    با این تعریف از سنت رسانه ای، رسانه شفاهی ، مطلب دیگری برای بچه های به اصطلاح حزب اللهی می ماند :

    نخست اینکه تمام هدف و برد یک رسانه در توسعه مخاطبان خود و نفوذ در تعداد بیشتری از افراد است ، رسانه رساندن خبر یا موضوعی را به تعدادی هرچه بیشتر در حوزه مخاطبان تعیین شده خود می خواهد ، حالا اگر این رسانه برای مخاطبی مذهبی است، باید مخاطب خود را درست بشناسد ، حالا ما دنبال یک رسانه قوی برای بچه های مذهبی هستیم ،اعم از دانشجو و غیرآن، فعال یا منفعل و ….، تاکید می کنم اینها بیشتر درباره قشر خاکستری تر مخاطبان رسانه های مذهبی است .

    چیزهایی هست مثلا رشته های زیادی هستند که دانشجویان آنها سر و کاری با اینترنت ندارند ، خوابگاههایی هم به همین دلیل اینترنت ندارند، مذهبی ها هم کمتر اهل چت و …هستند حالا غیر از یک عده خاص . نرم آدم های مذهبی کشور خیلی کم با اینترنت سرو کار دارند یا بعضا اصلا ندارند ،
    می ماند روزنامه ، بد هم نیست ولی رایگان هم نیست ، برای خیلی دانشجوها ۲۰۰تومان روزی برای وطن امروز عدد بزرگی است که به هزار درد می خورد .یعنی ماهی ۶۰۰۰تومان ، دربرخی نقاط تهران هم این عدد عدد کمی نیست.
    اماراه بهتری هم هست که حتی تا حدی هم با برخی آموزه ها سازگاری دارد ،
    حتما دیده اید که در هر حکمی اضرار به نفس گناه است ، حتی شما اگر هر روز نهارنخورید در حالیکه می دانید برایتان مضر است ، روزه نمی توانید بگیرید ، یعنی خدا به اضرار به نفس شما به واسطه هواهای خودتان کاری ندارد، به خاطر او نبایست این کار را بکنید….
    حالا ما هم همین صفت خدا را بدجوری گرفته ایم ، طرف می بینی ۳ تا سریال می بیند ، وقتش تلف نمی شود ولی اگر اینترنت برود برای اخبار وقتش تلف می شود! یا برود سر کوچه روزنامه بخرد وقتش تلف می شود!
    در ضمن بالاخره که باید حرف را زد چه بهتر حرف به درد بخوری باشد،خیلی خانواده های مذهبی اخبار را مثلا هرچند روز از دامادشان که در فلان اداره است می شنوند…

    اینها که آسیب ها بود ولی در کل نمی توان از کلیت جامعه انتظاری ثابت داشت ، یا رسانه ای مثل رسانه قشر غیر مذهبی تر تعریف کرد؛ چون آن هم باز با آفت های خود روبرو می شود ، مثلا فرض کنید به جای شبکه سلام یک شبکه فارسی قوی بود، این می تواند برای مخاطبان دیگر ما در خارج کشور یا جذب نیرو و یا جلوگیری از دفع نیرو راهی باشد و باید هم باشد ولی صورت مساله را نباید پاک کرد ، قشر مذهبی تر ما را که نمی توان ماهواره ای کرد که حالا یک شبکه اش خیلی قوی است !!

    راهکارها باید بومی تر باشد ، درباره همین رسانه شفاهی نکته این است ، که این رسانه ای است که وجود دارد ، و فرصت است تا تهدید ، پس بهتر است بجای سعی در حذف آن به بهبود آن کمک کنیم و البته لازم است ولی کافی نیست و در کنارش چیز های دیگری لازم است .
    یعنی حتی این سنت شفاهی در بخشهایی تقویت هم بشود به نفع ماست ، آنجا که از تاثیرات حضور فیزیکی و جذب به عناوین مختلف استفاده شود ، آنجا که در کنار سننی مثل حضور در مساجد ، نماز جمعه هیئات و غیره است .
    مشکل این است که الان حضور در مسجد برای ادای هر فریضه به نظر ما دست و پاگیر است ، وهرروز ۳ بار یکجا رفتن را مخصوص پیرمردهای بیکار می دانیم ، آنوقت این رسانه شفاهی هم به دردمان نمی خورد.

    شاید بگویید خوب مگر چند نفر به مسجد می روند؟ و من می گویم که مغلطه ای پیش آمده ! اخبار و اطلاعات برای چه بود؟تقویت روحیه معنوی و خدایی و تعالی .
    حالا دراین میان جوری مساله را دور بزنیم که دمش اصلا به خدا گیر نکند که راه نیست .باید اینها را تقویت کرد ، یعنی در کل خدا بصیرت خواسته ولی راهکارهایی(شاید یکی همین رسانه شفاهی در حضور در محلهای مذهبی روزانه باشد) هم تعریف کرده که ما کارکردشان را عوض کرده ایم، حالا به مشکل برخوردیم.

    کلا راه بدی است .رسانه ملی بدبود صدای آمریکا ببینیم یا کیهان بخوانیم .
    مسجد نا کارآمد بود ،کارکردش شده بود بیکار نبودن پیرمردها و پیرزنها، حضور و تشویق به حضور که نه سخت است ولی فرهنگسرا بسازیم …
    حالا هم که شنیدیم چون درب مساجد را می بندند آقای قالیباف می خواهد مصلی بسازد!!

RSS برای نظردهی این مطلب

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان