» از قرآن دکوری تا قرآن انسانساز
اواخر هفتهی گذشته بود که با دوستی چند ساعتی را در نمایشگاه قرآن گذراندیم. اول که وارد میشوی بخش مشاوره و پرسش و پاسخ و میزهای خالی است. میزهایی که اندک روحانیونی و اندک پرسشگری است. کمی آنطرفتر میزهایی پر از کتاب عربی و انگلیسی و فارسی است؛ به کتابها دست نزنید، جهت “نمایش” است.
وارد بخش هنریاش که میشوی، کلی ذوق مرگ میشوی! و اگر چون من بیذوق باشی، دهانت از خلاقیت و پشتکار هنرمندان باز میماند! اگر ذوق داشته باشی که کلی مشعوف میشوی و زیباییهایشان –کم و زیاد- احساسات را به غلیان میآورند. از خطاطی، منبت و تذهیب تا کار با آیههای قرآن روی چوب و آهن و پوست! به واقع بسیار زیبا بود.
کوچه هنر را که رد میکنی، به بخش شیرین مسائل مربوط به “ازدواج خوب” میرسی که ما بینصیب ماندیم! دوستمان نگذاشت تا سرکی آنجا بکشیم و ببینیم چه خبر است. از دور فقط دکورش را دیدیم و چند پوسترش را.
وارد بخش سالنهایش میشویم. بخش حوزوی، دانشگاهی، استانها، نهادها و دولتیها و بخش کتاب فروشیهایش! کتابهایی که از انواع قرآنها با شکل و رنگ و قیمتهای مختلف –حتی روی یک دانه برنج- تا جن و پری و آشپزی یانگوم و روشهای جلوگیری از خیانت مردان و البته گاها هم کتابهای خوب از علما و متفکران خوب! که غرفههایشان مشخص است و میتوانید از همان اول سراغ آنها بروید تا وقتتان کمتر هدر رود.
نشستها و سمینارهایش هم چون سایر نمایشگاهها با تبلیغات اندک و در پشت تبلیغات دیگر، پنهان میشود و اصلا دیده نمیشود. و اگر جلسهای هم برگزار شود، به زحمت حاضران از تعداد انگشتان یک دست فراتر میرود.
در بخش حوزوی هم بیشتر علمایی است! آیت الله مصباح و آیت الله جوادی و مرکز حوزه علیمه و … بخشهای دیگر که چیز قابل توجهی نداشتند. بخش دانشجوییاش اما نکته مثبتی داشت! آن هم خلاقیتشان در دکور و کارهای هنری بود! همین؛ بیشتر اگر لب باز کنم بد میشود!
بخش نرم افزارش را هم چرخی زدیم. گاها غرفههای خوبی (مانند مرکز تحقیقات علوم اسلامی و حوزه اصفهان) دیده میشد. اما بیشترش را از همان دور باید نگاه میکردی. نزدیک که میرفتی اوج فجایع، حس بدی تزریق میکرد. جالب آنکه غرفههای مختلف زیادی سیدی قرآن با امکانات مُکفی! تهیه کرده بودند. ولی کمی که دقیق میشدی، یک دفعه میدیدی که همهشان یک برنامه است که تنها گرافیک ظاهریشان عوض شده است. و با ۵-۶ اسم مختلف میفروختند. همان یک برنامه را از دو تومان تا ده تومان! به ملت عرضه میکردند!!
البته در این بین هم دختران چادر به سر میآمدند سراغت تا با روابط عمومی بالا! و خندههای زلیخایی! تو را ترغیب کنند تا در ختم قرآن کیلوییشان حاضر شوی! و ساعت دیجیتال آن گوشهشان همین جور کنتورش بالا برود. طرحی که در هر نمایشگاهی با لشکری از مانکنهای چادری حاضر میشود تا نشان دهد که قرآن اصلا مخالف استفاده ابزاری از زن نیست! فرقی نمی کند نمایشگاه کتاب و قرآن باشد یا رسانههای دیجیتال. اینها همیشه یک پای ثابتند؛ و یک بار هم سال گذشته به این شیوهشان اعتراض شدیدی کردم. اما هر بار بدتر از قبل، حاضر میشوند. و من ماندهام که پول بیتالمال را اینها با چه وقاحتی درون سطل آشغال میریزند!
این گونه میشود که آخر شب وقتی خسته در راه بازگشتی، حسرت بر وقت و پولی میخوری که برای دیدن نمایشگاهی به نام قرآن کردهای؛ و اگر همان دیدن چند کتابی که در نمایشگاه کتاب هم دیده بودی و آن حظ بصری از آثار هنری و همصحبتی دوستی نبود، دهان میگشودی و مجریانش را …
این نمایشگاه، نمایش غیر معرفتی و خوارجی از قرآن است. اگر نمایش عمروعاصی بر سر نیزه نباشد! قرآنی که بار معرفتی و ارزش الگوپردازی برای زیست ندارد. و تنها استفادهاش تابلوی هنری و نوشتن روی دانهی برنج و به نمایش گذاشتن دختران چادر به سر است! نمایشگاهی که حتی ارزش فردی نیز برای قرآن قائل نیست. و تنها به درد همان طاقچه میخورد و نهایتا سر سفره هفت سین! قرآنی که آمریکا برایش کف میزند و بزرگداشت میگیرد و ملک عبدالله برایش مسابقه برگزار میکند و جشن میگیرد و حسنی نامبارک برایش به دانشگاه الازهر بودجه میدهد! نمایشگاهی که شاه ملعون نیز اگر میبود همین را برگزار میکرد. و اگر همین را ببری ناف اسرائیل هم کسی اعتراض نخواهد کرد! که به قرآن بیضرر و بیخاصیت و نمایشی، ابوسفیان و معاویه نیز اعتراضی ندارند.
اینگونه نمایشگاهها، قرآنی را که خداوند در این ماه مبارک نازل کرد، در زیر غفلتها، حماقتها و خیانتها دفن میکند و قرآن عمروعاص را علم میکند! قرآن حجتیهای و حتی بدتر؛ قرآنی که نه برای انسانسازی که برای “دکور” آمده است. قرآنی که به بهانهاش جلوی قرآن ناطق میایستند و اسلام را به توی پستوها میکشانند. قرآنی که ۱۴۰۰ مجاهدت علما و شهدا را بر باد میدهد! قرآنی که امام خمینی و خلف صالحش را خونین دل و جگر آتشین میکند.
نمیخواهم بگویم که برگزارکنندگان این نمایشگاه چنین انسانهایی بودند و چنین نیات شومی داشتند! خیر! اما حاصل چیزی جز این نشده است. و هم خوانی عجیبی دارد با نقش قرآن در زندگی خیلیها از ما مسلمان نامها! تنها یک دکور برای گوشهی خانه…








براتی :
# ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۲ ب.ظ
از آشنایی با شما خوشحال شدم
بهتر نیست نگاهتون رو سطح بندی کنید
بالاخره نمایشگاه برای تمام مردم بالاخص عامه مردم است.
این هم قسمتی از قران هست و البته تمام آن نیست
علی :
# ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۳ ب.ظ
آقای براتی،
بنده نیز از آشنایی خوشحال شدم.
چه جور سطح بندی براتون مد نظر است؟
به نظرم من رویکرد معرفتی به قرآن برای عوام هم لازم است. هر چند برای خواص گسترده تر و عمیق تر باید باشد. ولی در همین حد هم توجه نشده!
راستش ممکن است گفته شود اگر من بودم، چه پیشنهادی در این راستا داشتم؟ به خصوص که بخش زیادی از تولیدات غرفه محور است. یعنی صاحب غرفه باید به فکر باشد. اما واقعا صاحب نظران زیادی هستند که می توانند ایده های خوب بدهند. حداقلش این است که من اگر بودم یک شورا برا راهنمایی غرفه داران برای رویکرد بهتر می گذاشتم
رضا اسدی :
# ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۴۰ ب.ظ
ای بابا
همه بسیجی ها دارن سایت دار
میشن…لامصب چه پولی داره میریزه
عوضش تند و تند وبلاگهای زورکی ما فیلتر میشه…با قالب های عهد بوق!
علی :
# ۱۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۴۱ ب.ظ
جناب اسدی!
بنده سابقه ام در دومین دار بودن طولانی است!
در ضمن سر شما بی کلاه مونده و گرنه آن ور که هزاران برابر بیشتر پول و امکانات خرج می کنند! سایتهای رنگارنگ شان پر است.
بنده خدا :
# ۱۲ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۰۸ ب.ظ
بسم ا…
قرآن دکور است ، قبول …
دکوری برخورد می کنند ، می کنیم قبول…
حتی نمایشگاه هم نقص دارد قبول….
ولی
از در که وارد می شوی با اینکه چندی تا افطار بیشتر نمانده میز ها پر است از سن های مختلف که رفته اند و بالاخره بجز روحانی درس معارف دانشگاه با خصوصیات احتمالی اش یکی را برای سوال کردن بیابند…
(احتمالا ساعت هم در رویه دقیق با استقرا نتیجه گرفتن موثر بوده است!!)
در کنارش هم کلی کتاب عربی و فارسی و …، نه نگران نشوید اینها برای خرید نیست ، اگر هنوز کارت کتابتان را شارژ نکرده اند یا اگر آهی در بساط ندارید وقت که دارید ، اینها برای خواندن داخل نمایشگاه است ، فردا با رفیقت بیا ، با کاغذ و قلم برای یادداشت نکات ، …اینجا البته خیلی مثل کتابخانه نیست ولی از رقم های درشت پشت جلد خیلی خیلی دل انگیز تر است .
بخش دانشگاهی هم کلا دکور خوب دارد ،هرچند موسسه ای هم بود با کارهای محتوایی و البته نشریات نسبتا قوی ، محصولات زیادی داشت ، موسسه ای بود به نام موسسه جهادی ، البته شباهتش با جهادی بسیج بیشترهمسایگی در یک راهرو بود تا چیز دیگر ….چه قدر کار محتوایی اعتقادی می توان کرد ، دست مریزاد
هرچند بعدا بعضی محصولاتش را در غرفه های دیگر هم دیدیدم احتمالا آنها هم اینها را کشف کرده اند…
نمی دانم در کدام بخش بود که نشریه ای دیدم به نام آیه ، مال همشهری بود…
چند شماره بیشتر نداده بود و آمده بود تا مشترک بگیرد، در همین چند شماره اخبار خیلی جالبی بود…
- ما ستاره های خداییم ، مصاحبه با محمد جواد فروغی ، اسطوره قرآنی کودکی ما
- عکس و مطلبی در باب طلبه ای جوان ، آقا محمد حسین طباطبایی که حالا جوان رعنایی شده برای خودش
- و بیوتن ، نیویورک و امیرخانی که احتمالا قیمت کتابش را هم از آنجا برنگشته ، دلاری حساب کرده است.
بخش حوزوی فقط به آدم نشان می داد پول هم چیز خوبی است برای این همه چیز خوب دانستن ، جمله ای زیبا هم وسط سالن نصب شده بود که انصافا واجب بود ، تذکری با ادبیات زیبا برای کنترل نگاههای اینها بود که به عشق قرآن آمده بودند ، بالاخره کار اینها هم باید با بقیه فرقهایی بکند
هرچند ما شخصا زیارت نکردیم مانکنهای چادر به سر را، شاید چون همه جا هی می دیدیم کاغذهای تبلیغات آقای پناهیان را و حرص می خوردیم که کاش … این را بگویم نشستهای دیگر را با فونت ریز صورتی در پشت در محل برگزاری نوشته بودند تا خیلی مشتاقان فقط بفهمند.
البته نقص که بود ، برخی غرفه ها را میدیدی که حالا برای فروش یک کتاب ….، بگذریم.
قلب اسرائیل منتظر باش تا دیگران با کارهای قرآنی درست تو را به لرزه وادارند…
عکاس مسلمان :
# ۱۵ شهریور ۱۳۸۸ - ۶:۰۰ ب.ظ
بسم الله / سلام علی جان/ دلم برات خیلی تنگ شده/ از اون نمایشگاه کاریکاتور دیگه قسمت نشد ببینمت./ نماز و روزها قبول/ یه سری به این رفیق قدیمیت بزن/ مدت زیادیه اسم وبلاگم رو عوض کردم/ خوشحال میشم بیای/ از دست این رضا اسدی ناراحت نشو، یکم مخش عیب داره. به خودش هم گفتم. دست خودش نیست
/ یا حق
رضا اسدی :
# ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۳۱ ب.ظ
با سلام…
عزیزم…
خودت داری میگی اون ها سایت
رنگارنگ دارند
ولی شما هم سایت رنگارنگ دارید
و هم همه ی وبلاگ هاتون رنگارنگه
یعنی شما دوبله هستید!
————————–
این عکاس مسلمان رو جدی نگیر
میاد میگه میره…وگرنه من جای خواهری
خیلی دوستش دارم!
علی :
# ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ - ۵:۳۲ ب.ظ
آقا رضا،
من تازه وبلاگهاشون رو حساب نکردم! و گرنه اونها صدها برابر سایت و وبلاگ دارن
در کل ما به دعواهای داخلی، دخالت نمی کنیم:D
رضا اسدی :
# ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۱:۰۳ ق.ظ
من تعدادی نگفتم
معلومه که شما در تعداد اقلیت هستید
مسئله کیفیت وبلاگ هاست
از نظر دامنه ها …گرافیک و همبستگی
و پایگاه های هماهنگی وبلاگی مثل:
muslimbloggers.ir
pw-arzeshi.ir
rasane.ir
rajanews.ir (بخش وبلاگ ها)
و همینطور بخش وبلاگ های مرکز
رسانه های دیجیتال زیر نظر وزارت ارشاد
حامد :
# ۲۸ شهریور ۱۳۸۸ - ۸:۳۲ ب.ظ
سلام دوست عزیز
بیش از ۱۵ سال است که افتخار زندگی با قران دارم که احساس می کنم این همه جز به مدد دوست نمی تواند باشد
و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدینا الله
و خوشحالم و شاکر از اینکه در حاکمیت اسلام زندگی میکنم
اتفاقی به مطلبتان بر خوردم
نگاه دلسوزانه همراه با کارشناسی موشکافانه و دقیق شما بسیار به دلم نشست و با اندیشه تان قرابتی قدیم حس کردم
درد دلی دارم که در این بحبوحه زیاد قابل طرح نیست البته محرم رازی چنین نمیبینم
دردم ضربه ایست که در این چند سال به اسلام در کشور اسلام وارد شده
احساس میکنم ثمره فدا شدن بسی جوانی و شور زندگی که به حکم امام باانهمه خون پاک ریشه اسلام را در این خاک مستحکمتر کرد امروز خوراک برخی شده که بی ثباتی و یا ایدئولوژیهای غریب و ناهمگون بااندیشه های ناب شهیدان انقلاب سازی چون مطهری در گفتارو کردارشان احساس میکنم.
۴سال پیش به اندیشه ای رای دادیم که از شمیم مهدویت و عدالت خواهی اش مست و سکاری به گوینده ان دقیق نشدیم.
که شنیده بودیم انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال
لیکن بیش از ۲سال است حس بدی از فریب خوردگی آزارم میدهد.
نوشته بودید که به مسائل داخلی کاری ندارید پس امیدوارم زیاد اذیتتان نکرده باشم.با استدلال محکم و قلم رسایتان در رفع این شک و دودلی یاریم کنید.
پیشاپیش وداع دلگیر ولی مبارک رمضان را شادباش عرض میکنم.با شرمندگی به صورت ایمیل یا در yahoo منتظر کلمات گرمابخشتان خواهم بود.
التماس دعا