» در کدام خواب مخملی، گوشهای ما را دراز دیدهاند؟
در نگاه اول همهی این ماجرا چیزی بیشتر از یک مزاحِ بینمک به نظر نمیآید. اما بعدتر تلخیاش به سان داغِ مادران جوان مُرده، جگرت را آتش میزند! و باز بعدتر دل قرص میکنی که نه این اولین بار است و نه آخرین بار؛ ماجراهای این دو صف همیشه بودهاست و زین پس نیز خواهد بود. و اتفاقا ظاهر را که کناری بزنی، شباهت حوادث بر حسرت عبرتناپذیری بشر میافزاید.
در طول تاریخ هر از چندی حق تعالی، اراده مینماید تا بساط جور و شرک را جمع کرده و نوری از انوار خود را تجلی دهد و خلفاء الله را بر کرسی بنشاند. اندک رعیت طاغوت و بندگان شیطان به بند ذلت کشیده میشوند و به گوشهای میخزند و چهره تغییر میدهند و نفاق زیر پوست جامعه تزیرق میکنند و منتظر لحظهای میمانند که زهر خود بریزند و خانهزادی خود به ابلیس را فریاد کنند. و چون ضعف ایمان و حبّ خواص زمینه را به جندالشیطان میسپارد، در اولین فرصت که بتوانند (آن هنگام که دوز توهمِ قدرتِ مطلقه بودن، آنان را فراگیرد)، پرده از رخ دریده و خباثت درون خود نمایان میکنند و کفر خود جلی و جری کرده و شمشیر بر خدا میکشند.
در کلیت تاریخ نیز همین را میتوان دید. روزگار درازی ابلیس رجیم و جنودش در نفاقی گسترده سعی در مقابله با اولیاء الله و جاری شدن احکام الله در زمین شدند. زمان در فراز و نشیب گذر کرد. بشر به چنان جسارت و شقاوتی رسید که پس از رنسانس و در دنیای مدرن، همان اندک زنجیرهای ظاهر را نیز از نفسانیت خود گشود. و آن سان که ابوموسی انگشتر از دست کشید، بشر مدرن «خدا» را از خدایی کنار گذارد و «نفسِ خود» بر اریکه خدایی نشاند. و حلقهی آغاز این اوج ظلمات و دریدگی، آن هنگام بود که توهم قدرت –با آنچه آنرا کفایت عقل و پیشرفت علم میخواند- در او بالا گرفت. این سان بود که پیروزی خود با این توهم حتمی میدید. سخن دراز کرد و توپخانههایش را به سمت خداوند نشانه رفت و جنگ را غلبه یافته میپنداشت. و در مستیهایش فریاد «خدا مُرد» سر میداد.
مصداق از تاریخ بسیار توان یافت و لیکن مجال نیست. اندک اشارهای به صدر اسلام کنم و عصر انقلاب اسلامی؛
چون خاتم الانبیاء و نگین هستی، محمد(ص) با رنج و تلاش جهان را به نوری از تجلیات الهی روشن کرد، عصر تازهای آغاز شد در حکومت خلفاء الله. شکوه پیامبر و اخلاص یارانش مجال بر منافقان تنگ کرده بود. هر چند خناسان با وجود چنان نعمت و رحمتی در میانشان، باز دل سیاهشان روشن نمیشد. و پس از آن بزرگوار، چنان رنجی بر امت اسلام و بر امیرالمومنین تحمیل کردند که مصائبش تا امروز گریبان امت را گرفته است. سالیان سال نبرد مذهب ناب و مذهب نفاق جامعه را دچار مشکل کرد و از تعالی بازداشت. تا آنکه “توهم پیروزی” یزید را چنان مست قدرت کرد که نوه پیامبر (ص) را با چنان فجایعی به شهادت رساند. و اتفاقا همان ضربهای نهایی بر بساط آنها بود. ضربهای که تا امروز نیز حیات را در رگهای امت اسلامی جاری ساخته است.
قرنها بعد وقتی نهضت خمینی کبیر (ره) شرک و کفر شرق و غرب را بر زانو در آورد و عصر تازهای از حاکمیت خلفاء الله را در عصر غیبت ولیعصر(عج) فراهم آورد، همان چرخه کار خود آغاز کرد. نفاق که در سایه شکوه و جلال امام –رحمة الله علیه- در گوشهای خزیده بود و به کارشکنیهای موذیانهاش میپرداخت. و پس از رحلت ایشان، این خط در کنار لغزشهای برخی خواص و حرامخواریها، به جان حقیقت و سیرت نظام افتادند تا حاصل قرنها مبارزهی علمای شیعه را یکسره بر باد دهند. و در دوم خرداد یک خیز بلند برداشتند که با تدابیر «ولی امر» ناقص ماند. کینههای سی سالهشان را زیر ظاهر سرمایهداری به علاوه ۱۷ رکعتشان پنهان کردند. مسلمانان سکولاری که کارشکنیهای پس از امام را به شدت گسترش داده بودند. اما پس از انتخابات اخیر، نفاق و استکبار داخلی (و البته هم پیمانی با استکبار خارجی) با جسارت، دریدگی و کینههای بیشتری شمشیرهای خود را از نیام در آوردند. چرا که باز “توهم پیروزی” و رسیدن به قدرت آنها را مست و عقلشان را چون قلبهایشان زایل کرده بود.
پس از انتخابات که این تقابل در اوج خود بود، نتیجهای را قلم زد که متوهمان را برآشفت. خیالشان آن بود که کار را تمام خواهند کرد و «ساختارهای حکومت را تغییر خواهند داد». اما جریانات گونهای دیگر پیش رفت. شکست “کودتای مخملی” که نمایان شد، لرزهها بر تنشان افتاد. نیک میفهمیدند که این نبرد آشکار بساط آنها را جمع خواهد کرد. دادگاهی با محاکمه سران جریاناتی که سالها نقش اپوزسیون درون نظام را داشتند خود شاهدی بر درستی فهم آنهاست. هر چند جای کسان دیگری در این دادگاهها خالی است.
دادگاهها اهمیت بسیاری در تاریخ انقلاب اسلامی و مواجههی آن با دشمنانش دارد. خیلی از مغزهای متفکر و غولهای رسانهای جریان ۲ خرداد را به اعتراف واداشت. اعترافاتی که در اهمیت آن همان بس که بازماندههای آن جریانات را چنان به هل و بلا انداخته است که اعترافات را پیشاپیش تکذیب کردهاند! آخر اگر این سخنان بیاعتبار است، چه شده است که پشت سرم و با چنان عجلهای، آنچه را که حتی نشنیدهاند، تکذیب میکنند؟ در اهمیتش همین بس که مجبورند برای کاهش اثر دادگاهها در جامعه و جلوگیری از مرگ سیاسی خود رو به تمسخر بیاورند. کاری عبث که از حقایق نخواهد کاست.
ما که خرمای مرگ این جریان را خوردهایم. اینها که در دادگاه حاضرند از سران و مغزهای اصلی این جریانند. میفهمند این را. اما هنوز یک نکته قابل تامل باقی میماند که چه شده است این حضرات که عمری در اپوزیسون بازی مو سپید کردهاند، «ناگهان» متنبه شدهاند و فهمیدند چه اشتباهاتی کردهاند؟ به خصوص که خیلیشان سابقه یک آشوب خیابانی در ۱۸ تیر نیز داشتهاند! ادمهای خام و کم تجربهای نیستند. ما که بخیل نیستیم! حتی امیدواریم واقعا متحول شده باشند!
اما این نگرانی هست که فردا که آمدند بیرون سخنهای دیگری ساز کنند. سابقهاش را دیدهایم. آن هنگام است که این سخنانشان تنها «تاکتیکی» جهت گریز از مجازات و گرفتن حداقل آبرو برای ادامه حیات سیاسیشان میشود! البته آنها عادت دارند که گوشهای ما را دراز بپندارند و حافظهی تاریخی ما را ندیده انگارند و با قباحت تمام بخواهند این سابقه و آشوبشان را فراموش کنیم! هر چند در همین انتخابات دیدیم که چگونه یکی از کاندیداها همراه عکس خود لیستی از زندانیان و خائنان قدیمی مملکت را به عنوان تیم خود معرفی میکرد! از او هیچ عکسی نبود مگر آنکه کرباسچی، عبدی، نوری و … در آن حاضر بودند! چرا خیال میکنند حافظهی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوشهای ما این همه دراز؟
کاش ماجرا همین جا تمام میشد؛ وقتی که شکست بساط کودتای مخملی بر همگان محرز شده است، رو آوردهاند به تطهیر خود و انداختن تقصیر گردن دیگران! علیرضا بهشتی چنان از ماجراهای اخیر تحلیل ارائه میدهد، که گویی عموی نداشته بنده بوده است که بیانیههای تند و انقلابی میداده است و از حامیانش میخواست در خیابان بریزند؟ یا از ایستادن تا آخرین قطره خون سخن رانده بود؟ یا آشوبگران را حامیان خود میدانست و ازشان حمایت میکرد؟ یا برای کشتهشدههایی را که قصد حمله به مراکز نظامی داشتند و … مراسم میگرفتند؟ یا کاریکاتور نا متجانسی از مبارزات مدنی زمان انقلاب را بازسازی میکردند؟ و …
ما که میفهمیدیم حمایت اوباما و کلینتون و مراکز آمریکایی از آقای موسوی به دلیل گشودن «راه سبز آمریکا (رسا)» در داخل ایران بوده است، اما ایشان نمیفهمید؟ یا سکوتش دلیل رضایت بود؟ چه شده است که حالا که جنبش سبزشان به زمین خورده است، یادشان افتاده است که چه بلاهایی سر ملت آوردند؟ چه خسارتهای به کشور و ملت زدند؟ حالا با چنین دروغهای بزرگی میخواهند چه چیز را پنهان کنند؟ چه شده است که آقای موسوی که چنان جوگیرانه بیانیههای تند و بیتفکر میداد، ناگهان سکوت کرده است و بعد از این همه قانونگریزی و قانونشکنی و جرمهایی که مرتکب شده است، دنبال راه انداختن جبهه سیاسی افتاده است؟ ایشان مسئول مستقیم خونها و مالها و آبروهایی است که در این چند وقت از ملت هدر شده است. باید پاسخگو باشد. و شاید هم دلیل این چرخش ناگهانیشان ترس از محاکمه به دلیل این همه جرم و خیانت است؟ چرا خیال میکنند حافظهی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوشهای ما این همه دراز؟
کار حتی اسفناکتر نیز میشود! کسی که روز قبل انتخابات رهبری را تهدید به آشوب خیابانی میکند و همسرش روز انتخابات مردم را تهدید میکند که اگر به کاندیدای ما رای ندهید، ما شورش خواهیم کرد، حالا امروز سخن از تبعیت از رهبری میگوید! قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟ آن هنگام که خاندان و نوچههای حضرت عالی، پول و زور آشوبها را تامین میکردند، یادتان نبود که مملکت رهبر دارد و خواهان آرامش و قانونگرایی است؟ آنروز که فرزندانتان تمام قد در حال هدایت و رهبری آشوبها بودند، شما خبر نداشتید؟ یا آن هنگام که ولی فقیه ضد انقلاب شُدید و آن نماز جمعه کذایی را برپا کردید، یادتان رفته بود رهبری فصلالخطاب است؟ حتما فائزه خانم که عمری غذای اعیانی نوش جان کردهاند، کاملا اتفاقی جهت خوردن ساندویچ برای همدردی با قشر متوسط در اغتشاشات حاضر شده بود؟ و حتما هم به دلیل دلسوزی پولهایی که از بیت المال هم نبوده است –یحتمل از قرضهای مهدیشان - خیرات میکرده است میان آشوبگران؟ حتما به شما هم ربط ندارد که این همه اتهام علیه آقای مهدی هاشمی در مناظره و در دادگاههای اخیر مطرح میشود و قوه قضاییه جرات حتی سوال پرسیدن راجع به اتهامات را ندارد؟ چرا خیال میکنید حافظهی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوشهای ما این همه دراز؟
شما وقتی لب به سخن از تبعیت رهبری گشودید که فهمیدید با لشگر خیابانی از قرتیها نمیتوانید به نیات خود برسید! وقتی فهمیدید که اعترافات سران این جریان بساط خیلی چیزها را بر هم زده است. وقتی فهمیدید، تمام یاران غار و نوچههایتان یک به یک در حال بازداشت و اعتراف هستند! وقتی فهمیدید، که اگر بیشتر بگذرد همان اندک باقیماندهها نیز بازداشت و محاکمه خواهند شد. آری! تنها به دلیل حفظ همین حداقلهایی که مانده است دست به این کار زدهاید! اما آقای هاشمی با تضاد حرف و عملتان چه کنیم؟ گمان بردهاید که حافظه تاریخی ملت ایران این قدر کم است که حتی ماجراهای چند ماه اخیر را هم فراموش کند؟
و جالب آنکه بعد از این همه پول و رسانهای که آمریکا و غرب برای آشوب و اغتشاش در ایران خرج کردهاند، همین شیوه فرار از عواقب خیانتهایشان و درازگوش پنداشتن ما را در پیش گرفتند. آمریکا که هنوز پروندهی قطور خیانتهای قبلیاش خشک نشده است، در این انتخابات نیز سنگ تمام برای حمایت از اغتشاشگران گذاشت. حالا باید منتظر دسته گلهایش برای مذاکره باشیم؛!! یا انگلیس که هنوز خرابکاریهایش در خوزستان ادامه دارد، در این انتخابات حضوری فعال در اغتشاش داشت! حالا گمان میکند با یک تلفن و گفتن این جمله احمقانه که “ما قصد دخالت در امور داخلی ایران را نداریم” همه چیز تمام میشود و یادمان میرود خیانتهای این روباه کثیف را؛ یا فرانسه و ایتالیا و دیگر دول غربی نیز همین طور.
خیال همهشان راحت باشد. چه دول غربی و چه جریانهای داخلی! این لکهی ننگی که در انتخابات اخیر در دامان شما باقی ماند، چیزی نیست که به این زودیها پاک شود. هنوز آغاز راه است… تا رسیدن به سزای این اعمالتان فاصله است؛
بازتاب این مطلب در شبکه خبر دانشجو
بازتاب این مطلب در سایت بسیج دانشجویی امیرکبیر








هبوط :
# ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۷ ب.ظ
سلام. با اجازه تو وبلاگم به مطلبتون لینک دادم
ناشناس :
# ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۳:۴۲ ق.ظ
باشد! شما ادعای تقلب را فراموش نکنید ما هم کهریزک را…!
علی :
# ۲۱ شهریور ۱۳۸۸ - ۳:۴۳ ق.ظ
جناب ناشناس،
همیشه دچار نشناختن شرایط هستید!
بلی در کهریزک و جاهای دیگر خلاف هایی به دلیل ضعف افراد رخ داده است.
اما نمی توانید یک فاجعه بزرگ را که توسط یک «جریان» رخ داد ببینید. خطای فرد را می بینید و خطای بسیار بزرگتر یک جریان را نه!
این عدم درک شرایط در بین شما ها یک امر رایج است. اتفاقا توهم تقلب هم به نظرم از همین نفهمیدن ها ناشی شده است