» تاملی در باب عقیدههای ارثی
«بیاعتبار انگاری عقاید ارثی» خود از آن نوع جزمیات ارثی است که تمام ظاهر حَقْ نَمایَش ریشه در غلبهی «مشهورات زمانه» دارد بر افکار آدمیان. مشهوراتی که قوتشان در تکرار است و پذیرش بیسنجششان. ظاهری پرورش یافته با تبلیغات، بر بستری بیبنیان؛
اعتقادات خوب هر چند ارثی، اگر چه به سان اعتقاداتی اندیشیده شده و فهمیدهشده حامل سعادت، فایده و کمال نیستند، اما بیشک تهی از سعادت، فایده و کمال رسانی نیز نخواهند بود. که شرط کمال رسانی عقاید نه تماما به روش اکتساب آنان، که به ذاتِ نسبتِ آنها با «حقیقت هستی» منوط است؛
عقاید جاری شده از چشمهی «حقیقت»، حیات را ساری میکند بر هر آنکس که آنرا در بر میگیرد. فهمیده باشد یا نه؛ آگاهانه انتخاب کرده باشد یا وارثش شده باشد بی قصد؛ به سان دارویی است که گرچه بیمار مبتلا نه آگاه باشد از چیستی آن و نه بداند شیوهی اثرش را، اما میخورد و شفایش را میگیرد؛
همه بهرهمند خواهند شد از برکاتش. اما نه به یک میزان؛ که بشر موجودی مختار است. بخواهد بیشتر بهره خواهد برد. و بداند خیلی بیشتر؛ و یک شبه ره صدساله توان پیمود اگر اختیار و آگاهی با قبول حقیقت همراه شود. و این طی کمال را سرعتی است دیگر؛
و نیز در آن سو، عقایدی منفصل از حقیقت هستی اما اختیار شده با اراده، چون شیری آلوده به زهر ماند که اثرش را پس از نوشیدن میگذارد با هلاک کردن صاحبش؛ و اثرش وخیمتر خواهد بود از انتخاب جاهلانهی غیرحق؛
دور ریختن تمام ارثیات بیآزمودن، نه نشانهی عقل و حریت که حاصل تحریک وهم است؛ عقل را مراد کشف حق است و وهم را قصد، ساخت حقنما؛ و تنها توان شیطانیان، تزئین باطل است به لباس حقنمایی؛
و اندکی شجاعت، چون نسیمی روح بخش پرده از توهمات برمیدارد …









رضا :
# ۲۵ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۳ ب.ظ
از جر و بحث قبلی که نتیجه ای نشد
ولی در مورد این مطلب
من کاملا مخالف این هستم که چون
دین خیلی ها ارثی هست و عقاید شون
به ارث می رسه پس اعتبار ندارند
چون خود من از اول همه چیز رو شروع به اثبات برای خودم کردم…بقیه رو حالا نمی دونم
سیدمهدی :
# ۲ آذر ۱۳۸۸ - ۳:۴۱ ب.ظ
باسمه تعالی
سلام علی آقا. بیا عملیاتی نگاه کنیم. مسأله اصلی ما اینست که این که بی فکر انتخاب کرده ایم حق بوده و با “حقیقت هستی” در ارتباط است یا نه. اگر این را می دانستیم که دیگر قضیه حل شده بود. چون این را نمی دانیم مجبوریم تحقیق کنیم. ضمن اینکه در خود قرآن هم هست که یکی از محاجه هایی که پیامبر با قومش می کند دقیقاً این است که عقاید ارثی خود را کنار بگذارید و به دنبال حقیقت بروید. این قسمت حرفت که نباید همه عقاید ارثی را دور ریخت قبول دارم، ولی این یک تالی فاسد بسیار مخرب دارد که جستجو را کنار بگذارم و هیچ عقیده ارثی را دور نریزم. در واقع دگم شوم.
علی :
# ۲ آذر ۱۳۸۸ - ۳:۴۲ ب.ظ
سلام سید جان،
عقاید ما در یک طیفی قرار میگیرد. عقایدی کلی و بنیادی مثل اینکه خدا هست. اسلام دین حق است. و عقایدی در سطوحی پایین تر مثل اینکه حجاب چیز خوبی است.
خوب در آن عقاید کلی، واضح است که تحقیق و تامل در این بنیادها بسیار مهم و اثر گذار در باقی جاهاست. و مسلما بهتر است که حسابی تامل شده باشد! اما اگر کسی به دلیل اینکه در خانواده مسلمان به دنیا آمده مسلمان شد، و “عقیده” پیدا کرد و به دین عمل کرد. به نظرم ارزشمند است. هر چند ارزشش خیلی کم و حداقلی باشد. و فایدهی کمی به صاحبش برساند.
یک حدیثی از امام رضا هست که به شخصی می گوید که پسر باید از ۹-۱۰ سالگی نماز بخواند! (نقل به مضمون) خوب یعنی چی؟ حضرت نگفته اند باید تحقیق کند و اصولش را در بیاورد. خیر! نماز بخواند. کم کم باقی اش در می اید.
این البته در شرایطی است که فرد در شرایط قرار بگیرد که حقایق هستی به او ارث برسد. و به نظرم این حداقل مشکلی ندارد. حالا زدیم یکی در خانواده مسیحی به دنیا آمد! خوب؟ من می گویم خوب خدا از هر کس به اندازه توانش تکلیف می خواهد. او بعدها باید به تامل بپردازد و دقت نظر داشته باشد. خداوند غفار و بخشنده است.
حالا فرض کن در عقایدی در سطوح پایین تر. وقتی از آن کلیات رد شوی یک سری مسائل خود به خود حل میشود. و میتوانی اسناد دهی به همان بنیادها. مثلا اگر پذیرفتی اسلام حق است. خوب باید بپذیری حجاب چیز خوبی است! حتی اگر درباره این عقیده ات تحقیق نکرده باشی. حتی اگر تنها به “ارث” برده باشی! لذا اگر خانم مسلمانی بی تامل -حتی به زور- هم حجاب را رعایت کند، برایش خیرات فراوانی دارد. و البته همانطور که در متن هم گفتم اگر تاملاتی داشته باشد خیرهای خیلی بیشتری به طور تصاعدی نصیبش میشود.
میدانی اصل ماجرا چیست؟ اصل ماجرا این است که در ابتدای امر هیچ وقت یقین و حتی اعتقاد تفصیلی به همان کلیات هم نصیب آدم نمیشود! یعنی فرض کن درباره وجود خدا! اگر از ۱۵ سالگی بدون آنکه تصمیمی بگیری، شروع به تامل کنی، جا دارد تا آخر عمرت صرف این تحقیق کنی، تا شاید به یقین برسی. تازه شاید! باید با توجه به همان دوران نوجوانی به یک اجمالی برسی که خدا هست یا نه؟ یک عقیده کم جون! بعد وقتی به این عقیده کم جون ملزم بمانی و به نتایجش «عمل» کنی، به مرور بر یقین ات افزوده میشود. به اجمال عمل کن. به تفصیل آن اجمال بپرداز. به اعمال منتج از تفصیلت عمل کن و این حلقه را ادامه بده!
این اجمال در عقاید بنیادی را همه آدم ها می توانند بفهمند. وجود خدا را حتی اگر در خانواده کافر به دنیا آمده باشی با همان تاملات نوجوانانه می توانی به نتیجه برسی. بعد بر اساس آن باید عمل بشود. تا در طول راه اصلاح شود.
سیب :
# ۲ آذر ۱۳۸۸ - ۶:۳۸ ب.ظ
سلام. خسته نباشید. کارتون خیلی جالبه. چطور می شه با گروهتون متصل شد؟صحبت های آقای جلیلی به دستم رسیده توسط دوستان… فوق العاده بود.