نگاه ...
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
تبلیغات نستله در تهران به زبان عبری!
شهید من
تمام شهیدان جبهه‌ی حق از آغاز حیات بشر تا برپایی صحرای محشر به خصوص
بسم الله الرحمن الرحیم

دانه‌های انار ...

سودای توام در جنون،
می‌زد دوش…

و می‌گویند ...

ویژه
تریبون مستضعفین
نرم افزارهای دفاع مقدس / امام و رهبری/ دکتر حسن عباسی / استاد رحیم پور و دیگر محصولات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

دوستان
فراموشخانه عدالت - زُبُر الحدید - فرزند انقلاب - دودینگ هاوس - مجاز - بچه محل - آیات غمزه - بیقرار - یکتا - مرگ آگاهی - قطعه 26 - زرنگار - هبوط - نفسانیات یک من - چغـ(قـ)ک - سـواد آیـنه - شــعـــركـــده - یه دانِ ش جو و قس علیهذا - ترنم فکر - ابتدا - دیار شهود - نظر سوم - گاه نوشته‌های من - 22 خرداد 1388 - نون والقلم - پابرهنه - مظلومیت سانسور شده - خاکریز - انقلاب سوم - کاریکاتورهای مازيار بیژنی - میرزا قلي خان راپورتچي - پاکت‌ها - صاد - جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی - درد - بچه های قلم - آرمان خواهی - آذرباد - طبیب - کافه اندیشه - وب‌نوشت دنج - e-حدیث نفس - دو اسلام - کیستی ما - ساده غزل - خصوصی نیست …! - داداشی وب - وب نوشت - گندم و بلدرچین - ســایـبـریـا - سجیل - تاملات - خاکریزیـسم - راوی - درياچه ي قو - اسماعیل نیوز - پاسداران - مبارز کلیپ - ناروزنامه نگار - قلم زن - سوتک - گروه فرهنگی عمار یاسر - انتفاضه سوم - جسد زنده - شرب مدام - حيرتكده ي عقل - چهار نما - هلا - دانشطلب - بی خوابی های یک برنامه نویس - عکاس مسلمان - یک خبرنگار - بیداری - وادی - آغاز در نهایت - نسیم حیات - دودینگ هاوس - آخرالزمان و ظهور مهدی موعود(عج) - پاسخ‌گويی سران سه قوه - بی عمر - وبلاگ بحر - نقدی بر فرهنگ مدرنیته - آرمانشهر - انتهای افق - تغلب سبز - كافه حزب الله - آب و آتش - ترديد راهي به دانايي - روزنامه دانشجویی - تفکر با چاشنی خنده - دستنوشته های یک نسل سومی - یک فنجان فکر - چشم ـ زخم - دفتر بی خط - چای نبات - ساقور - منطقه ممنوعه - اقاليم قبله - رصدخانه - تارنما - گام آخر - ادواردو - دو رکعت عشق - جنگي که بود، جنگي که هست - واژگون … - مجاهدین - اسپريچو - مسئله روش - در جستجوی حقیقت - پلخمون - شیعیان یمن - آهستان - دردنامه - ــــــمــریــمـــــ نوشت - فتوتا - دوئل -
کلمات کلیدی
وب 2
حواشی

» ۱۶ آذر نمایشی از اوج وجشی‌گری سبز اموی پلی تکنیک

برنامه ها زیاد بود. صبح زود رفتم دانشگاه. کلاس ها تشکیل شده بود. کل بردهای دانشگاه هم پر شده بود از پوسترهای ۱۶ آذر و تبلیغ برنامه های امروز. خیلی از بچه‌ها دنبال کارها بودند. کمی که کارها رو روال افتاد، در حسینیه دعای توسل می‌خواندند. قرار بود گروهک در حال احتضار سبز، “کشته سازی” کند. شاید دوباره چند وقتی زنده بماند. خود زنی و قربانی گرفتن از بین خودشان! سناریوی آقاسلطان دانشگاهی می خواستند راه بیندازند. واقعا دلم برای آن دختر بیچاره‌ی سبزی که قرار بود قربانی شان شود می سوخت. اما خدا را خیلی خیلی شُکر اتفاقی رخ نداد.

بعد از اذان قرار بود برنامه هامان شروع شود. از صبح نمایشگاه به راه بود. نمایشگاه عکس و متن درباره ۱۶ آذری که سه دانشجو قربانی نیکسون شدند. گروه های مختلف هم که نشریاتی را آماده کرده بودند، در کنار نمایشگاه داشتند نشریاتشان را عرضه می کردند. در گوشه کنار نمایشگاه هم جمع هایی در حال گفت و گو بودند.

بچه ها رفته بودند نماز؛ طبق معمول هم گروهک سبز دانشگاه منتظر است تا در نبود حرف مقابل شروع کند به تکرار مکررات. ۲۰-۲۵ نفر جمع شدند وسط صحن. کسی باز هم تحویل نگرفتشان. شروع کردند به قدم زدن و رفتن به سمت درب حافظ. من هم کنار دوستی ایستاده بودم. باهاشان “بای بای” کردم. و تماشاگرها دورشان جمع شدند. مثل کسانی که جمع می شوند تا دعوا یا یک تصادف را نگاه کنند. جمعیت خودشان هم کمی بیشتر شده بود. در بین راه جلوی پلیمر هم صحبتی کرده بودند. و باز هم دروغ، توهین، تهمت و غربزدگی؛

نماز کمی بیشتر طول کشید. یکی از اساتید دانشگاه در مسجد راجع به ۱۶ آذر صحبت می کرد. اعصابم را بهم ریخته بود. خوب باید تو این روز نماز را اتفاقا زودتر تمام می کردند. عرصه نباید خالی بماند برای ضد انقلاب؛ بچه‌ها آمدند بیرون. یک سری از پلاکاردها را بین‌شان تقسیم کردیم. قبلش هم چندنفری از بچه‌ها در کنار جمعیت سبزک‌ها شعار می‌دادند. بچه‌ها که از مسجد آمدند، منسجم کردیم. سبزها به سمت درب ولیعصر رفته بودند. بچه‌های ما هم به سمت درب حافظ راهپیمایی کردند (گزارش تصویری و ویدئویی).

تعدادی شان جلوی درب ولیعصر مشغول شکستن درب شدند. درب را  که شکستند تعدادی از اغتشاشگران سبز هم که پشت درب جمع شده بودند وارد دانشگاه شدند (گزارش ویدئویی این صحنه ها). بعد هم که کلی شیشه شکسته بودند (گزارش تصویری). البته نیروی انتظامی نگذاشته بود از دانشگاه خارج شوند. اینها هم از مصالح ساختمانی جلوی دانشکده نفت شروع به حمله به نیروی انتظامی کردند. گویا درگیری شد. اما اتفاق خاصی نیفتاده بود.

بچه‌های ما هم شعارگویان به سمت ولیعصر رفتند. جلوی ساختمان ابوریحان رسیدیم به آنها. ما در یک کوچه قرار گرفته بودیم آنها در یک فضای باز. شعار می‌دادیم، شعار می‌دادند (بخشی از شعارها). مثل همیشه ماها رو دانشجو نمی دونند! دانشجو بودن که سهل است. آدم هم نمی‌دانند. آرزوشان این است همه‌ی ما را بریزند در گودالی و آتش بزنند! این توهم همیشگی‌شان است. همان طور که در سالیان دراز این توهم را داشتند. در انتخابات هم همین روحیه بود که ۲۴ ملیون را انکار کرد. یک “توهم نهادینه شده” دارند. غیر خودشان را نمی بینند. البته این برای فاشیست‌ها طبیعی است.

کلاس ها شروع شد. خیلی از بچه‌هامان رفتند کلاس. حق هم داشتند. هدف اصلی جریان سبز اموی تعطیلی دانشگاه بود. از سویی چون ما در کوچه قرار داشتیم، آنها که عقب بودند بیکار ایستاده بودند و چیزی نمی دیدند. حوصله آدم سر می‌رود دیگر.

من روی کاپوت وانت غذایی که بین این دو گروه گیر کرده بود رفته بودم. شعار که می‌دادند کارت دانشجویی‌ات کو؟ سریع کارت دانشجویی‌ام را در آوردم. نشانشان دادم. گیج شدند. خنده‌ام گرفته بود. کمی که گیجی از سرشان پرید شعار دادند سهمیه! بیشتر خنده‌ام گرفت. متاسفانه هیچ یک از اعضای نزدیک خانواده ام شهید و جانباز نبوده‌اند. به همین راحتی دروغ می‌گویند. برایشان جز هوچی گری چیزی اهمیت ندارد. بی خود نیست مهندس دروغگویشان آن تهمت بزرگ را به نظام بزند.

می خواستند از ما رد شوند. صف اول قرار گرفته بودم. اولش دو دختر هم در صف اولشان بودند. دست به دست برادرانشان!! به بغل دستی ام گفتم سریع عکس بگیر! معلوم است اینها چقدر به اسلام پایبندند! یکی شان سریع رفت عقب. از دومی عکس گرفتیم. بعد رفت عقب. شمارش معکوس را شروع کردند. حمله کردند. ما هم شعار می دادیم: وحشی وحشی! داشتم له می شدم. نفسم در نمی آمد. رفتند عقب. دوباره. اتفاقی نیفتاد. ما شعار می دادیم. آنها نیز.

نفاق صادقانه دارند! از یک طرف شعار ادب مرد به ز دولت اوست سر می دهند، از طرفی، صدای میمون میمونشان را همه شنیدند. از طرفی ادعای درون نظام بودن دارند از طرفی شعار «نه شرقی نه غربی، جمهوری ایرانی» سر می‌دادند. خودشان بزرگترین دروغ ها و تهمت ها را می زنند اما ادعای صداقت می کنند! اینگونه است که ضد اسلام و سلطنت طلب و تروریست ها همه‌شان سبز می‌شوند! و سعی هم دارند خود را متحد نشان دهند. ماجرای عبرت آموزی است این نفاق جریانشان.

استراتژی ما همان استراتژی بود که امام پیشنهاد داده بود:« در مقابل حرف‌هایشان حرف بزنید، در مقابل مقاله هایشان مقاله بنویسید، در مقابل سخنرانی‌هایشان سخنرانى کنید… اینها هر کدامشان آمدند در دانشگاه و گفتند، یک مطلبى را گفتند، بروید جلویش بگویید: چه مى‏گویید؟ یک وقت مى‏خواهد هیاهو کند، که اکثراً اینطورى هستند، اینها را سرانشان که وادار مى‏کنند به هیاهو، جمع بشوید دورش بگویید؛ آقا بنشین صحبت‌هایت را بکن. ببینید هیچ صحبت ندارد، فقط همین است که یک تشنجى ایجاد کند و نگذارد دانشگاه باز بشود و نگذارد دانشگاه عمل خودش را انجام بدهد. بدون اینکه با آنها جنگ و نزاع داشته باشید، با آنها به این نحو مقابله کنید. یا آنها اگر یک اجتماع صد نفرى، هزار نفرى، مى‏کنند، شما ۱۰، ۲۰ هزار نفر را اجتماع کنید، مسائل خودتان را بگویید، دعوا هم نکنید… افراد خودتان را زیاد بکنید و ان شاء اللَّه موفق و مؤید باشید…» (صحیفه امام، ج‏۱۰، ص۶۹).

داشت دیگر دیر می‌شد. بچه‌ها برای برنامه‌ها کلی زحمت کشیده بودند. کارهای جالب نویی را تدارک دیده بودند. اما هیچ یک اجرا نشده بود. به سمت صحن راه افتادیم تا سخنرانی نیکسون را داشته باشیم و برنامه‌ی دومینوی سقوط از نیکسون تا اوباما. (عکس و فیلم ها در لینک هاست)

گروهک سبز اموی هم راه افتاد. در راه در وحشی‌گری‌ای دیگر تمام پوسترهای مربوط به ۱۶ آذر را از بردها کندند. این هم در راستای آزادی بیانشان! کلا هر چیزی علیه آمریکا برای اینها جرم و حرام است. جلوی پلیمر که رسیدند دوباره چند نفری شان صحبت کردند. و شعارهای بی‌شرمانه و کثیفی دادند. شعارهایی که بچه‌ها خیلی خویشتن‌داری نشان دادند. هر چند بی‌شک اینجا پایان کار نخواهد بود…

برنامه‌ها که تمام شد بچه‌ها پراکنده شدند. و لکه‌ی ننگی بر پیشانی سبز اموی باقی ماند. روزی که همان اندک باقی‌مانده‌ی این جریان دست به خودکشی جمعی زدند. گمان می‌کردند بعد از این همه ماه تبلیغ و لاف زدن، ۱۶ آذر کاری می‌توانند بکنند. تنها دست به وحشیگری زدند. هم در عمل هم در شعار. ماهیت اغتشاش‌گر و ضد منطق خود را نمایان کردند. به همین دلیل هم مجید توکلی –که غیرقانونی وارد دانشگاه شده بود- مجبور شد با پوشیدن لباس زنانه با آن حقارت و ذلت از دانشگاه خارج شود. کسی که او را نماد جنبش دانشجویی ضدانقلاب می‌دانستند!! این سرنوشتی که نصیب همه‌ی منافقین و تروریست‌های وحشی می‌شود. منتظر روزی هستیم که سران سبز اموی را در حال فرار ببینیم. مگر آنکه توبه کنند و این همه ظلم‌شان را جبران کنند …

راهپیمایی دانشجویان امیرکبیر در بزرگداشت ۱۶ آذر + عکس + فیلم

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • FriendFeed
  • Technorati
  • Tumblr
  • Twitter
کلمات کلیدی: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
مطلب قبلی:    مطلب بعدی:

۷ نظر »

  • سیب :

    # ۲۱ آذر ۱۳۸۸ - ۳:۵۴ ب.ظ

    سلام…واقعا خسته نباشید… خوشبختانه فکر می کنم دانشگاه شیراز پس از مدت ها توانست یک ۱۶ آذر کم بحران را باهوشیاری دانشجویانش نه مسئولانش بگذراند… هرچند که آخرش رو یک اشتباه کار دستمون داد واسه آینده… ولی لطف امام زمان شامل حال هممون بشه ان شاء الله… من می خوام با گروه محراب اندیشه لینک بشم. چگونه؟ باتشکر… یاعلی

  • Tweets that mention تاربلاگ ایلیا » بایگانی » 16 آذر نمایشی از اوج وجشی‌گری سبز اموی پلی تکنیک -- Topsy.com :

    # ۲۳ آذر ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۸ ق.ظ

    [...] This post was mentioned on Twitter by علے الف, علی آقایی فر. علی آقایی فر said: RT @eilia13: ۱۶ آذر نمایشی از اوج وجشی‌گری سبز اموی پلی تکنیک :: http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/849 [...]

  • خالص :

    # ۲۳ آذر ۱۳۸۸ - ۷:۲۸ ق.ظ

    سلام. واقعا حالم از این دانشگاه خراب شده مزخرف به هم می خورد. ۴ سال از عمر بی برکت مان را در آن به گند کشیدیم و نفهمیدیم که این تحصیلات آکادمیک به هیچ دردمان نمی خورد و تمام بدبختی هایم هنوز از همان ۴ سال آب می خورد. یک مشت دانشجو نمای کودن که فقط دنبال تمایلات نفسانی خودشان هستند و اگر همه شان را در سالن ورزش بریزند و درها را قفل کنند و بگویند هر غلطی می خواهید بکنید از همه اعتراضات شان دست بر می دارند.

  • محسن :

    # ۲۳ آذر ۱۳۸۸ - ۱:۰۹ ب.ظ

    به نظر شما بهتر نیست کار این عده را (سبزک ها) را هر چه زودتر تمام کنند ؟ و چرا مراجع قضایی تعلل می کنند تا اینکه شاهد بی حرمتی به امام خمینی (ره) باشیم ؟

  • علی :

    # ۲۳ آذر ۱۳۸۸ - ۱:۱۰ ب.ظ

    محسن جان،
    من نیز کاملا با شما موافقم! دیگر این عده شرذمه قلیله را باید به قانون سپرد!

  • bande khoda :

    # ۲۹ آذر ۱۳۸۸ - ۶:۲۴ ق.ظ

    خودگویی و خود خندی….
    درست است که تعدادشان اولش کم بود …
    درست است دیگر گندش را در آوردند و …
    ولی انگار خودتان می گویید و یکی هم کامنت می دهد و فاتحه مع الص….

    شرذمه قلیل، مراجع قضایی و …این ژست ها را می گیرید تا فراموش کنید که کم هم نبودند کسانی که همین شبهات را داشتند و دارند ، که فراموش کنید تنها کارتان و کار همه ما همین است شب عملیات بازی و فضا را دو قطبی دیدن ….راهی که هیچ محتوایی درونش بیان نشود باید به اینجا بینجامد، …لازم نیست کم کاری ها را با گریه شب عملیات جبران کنیم چون جبرانش اینگونه به این راحتی نیست

    این گزارش ها خیلی لازم است ، مطلوب است ولی مزه اش اینقدر نیست که بشود فراموش کرد که کم نیستند هم کلاسی هایتان که قبول ندارند آن سخن روح خدا را که “اصل ولایت فقیه بهترین اصل است “.

  • علی :

    # ۷ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸ ق.ظ

    man harghadr khastam ye site khabari az unvaria baz konam nashod,hamash male tarafdaraye nezamo vaz mikard!!!be in migid azadi?????
    neshastid dore ham dastan minevisid,khoshhalid?
    chert migid,durugh migid,khianat mikonid,tajavoz mikonid,hagh koshi mikonid ,az eslamam dam mkizanid??????
    haya konid,khejalat bekeshid

RSS برای نظردهی این مطلب

نظر دهید

لازم است

لازم است، نمایش داده نمی‌شود


تاربلاگ ایلیا
بخش ویژه
موضوعات
نویسندگان