» دلتنگ نقطهی رهایی: مقصد غزه!
چند ماهی بود که در محاصره بودند. اوضاعشان واقعا بد بود. با جمعی از بچهها هر از چندی به دنبال کارهایی برای این قضیه بودیم. از کارهای رسانهای تا ایدهی کمک مالی و فشار برای تحریم نفتی.
اما وقتی جنگ شروع شد اوضاع خیلی فرق کرد. چند روزی مانده بود به محرم. یک شور و هیجانی ایجاد کرد. با بچهها جلسات مختلفی داشتیم. ماجرا دیگر از کار رسانهای و اینها گذشته بود. دو راهی عجیبی بود. از یک طرف واقعا این عطش بود که وارد جنگ نظامی بشویم. از طرفی عملی نبود. نه شرایط منطقه و نه حتی آمادگی نظامی بچهها. هر چند یکی دو نفری رفته بودند و در سوریه و ترکیه بازداشت شده بودند.
از روز دوم جنگ با شالی از حماس در خیابان و دانشگاه میرفتم. خودش جو عجیبی میداد. به قول دوستی نشان میداد که اتفاق خاصی افتاده است.
پیام آقا که صادر شد فضا خیلی داغتر شد. کارهای مختلفی بحث شد. از تجمع مقابل سپاه پاسداران شهرهای مختلف برای آماده کردن شرایط اعزام. تا رفتن به سمت مرز ترکیه. همان کاری که زمان جنگ ۳۳ روزه چند نفری از بچهها کرده بودند. ایدههای دیگری هم بود. تحصن شبانهروزی در فرودگاه مهرآباد به عنوان مرز هوایی کشور. و حتی رفتن به سمت بندر. کارهای رسانهای مختلف هم مطرح بود. از طراحی پوستر و شعر گفتن تا زدن وبلاگهای چند زبانه.
این جور مواقع میشود که آدم ضعفهای خودش را میشناسد. اگر ما با همفکران خودمان در عراق، ترکیه، لبنان، پاکستان، سوریه، مصر و … هماهنگ بودیم، میشد یک حرکت جمعی کرد. خیلی میتوانست موثر باشد. با گروهی از دانشجویان پاکستان و عراق که در ارتباط بودند آنها هم قرار گذاشتند تا در فرودگاهها تجمع کنند. در سراسر جهان هم کلی اعتراض وجود داشت.
تجمع جلوی سفارت مصر هم بر پا بود. حتی حضور شبانهروزی دوستان در آنجا. برخی هم قصد جدی کرده بودند برای حمله به سفارت اردن. که با حضور حجت الاسلام میراحمدی لغو شد. جلوی مصر نیروی انتظامی حضور جدی داشت. دو طرف کوچه را حتی بعد از روز اول با دیوارهای سیمی بسته بودند! ولی بچهها تجمع را ادامه داده بودند. این تجمعها جلوی انگلیس، فرانسه، سازمان ملل و احتمالا آلمان (یادم نیست دقیق!) ادامه داشت.
جو سنگینی بود. از شهرستانهای مختلف تماس میگرفتند. بهشان همین پیشنهادات را میدادیم. شهرستانیها به سفارت دسترسی نداشتند. میرفتند سمت فرودگاهها و مقابل مقر اصلی سپاه شهرشان. شیراز، مشهد، کرمان، اصفهان و … فضای داغی بود.
در همان دوران بود که موج سنگینی هم دربارهی تحریم کالاهای صهیونیستی در کشور ایجاد شده بود. زنگ میزدند مواد خام میخواستند. هر چی داشتیم براشان میل میکردیم. اگر پیگیریها از مجلس و دولت ادامه مییافت میتوانست تاثیر بگذارد.
فضای هیئتها تاثیر پذیرفته بود از جنگ غزه و پیام آقا. هر چند غیر از صهیونیستها و عشاق الاسرائیل وطنی، برخی آدمهای ساده و جاهل هم فریب تفرقهافکنیها رو خورده بودند. و شبهاتی درباره فلسطینیها در ذهنشان ایجاد شده بود. خود همین باعث برکت بود! تولیدات و پاسخهای خوبی برای هر حرف داده میشد. ادبیات مقاومت غنیتر میشد.
حاج سعید با جلوی سفارت رفتن مخالف بود. میگفت جدی باید آماده رفتن باشیم. تمام مدت را در فرودگاه بود. طرفهای ظهر رفتم پیش صادق فرودگاه. قرار بود هماهنگیها با مسئولین فرودگاه را انجام دهد. یکی از مهمترین حسنهای فرودگاه این بود که هر روز تعداد زیادی از متفکرین، هنرمندان و اندیشمندان و دغدغهمندان و مسئولین در جمع بچهها حاضر میشدند. صحبتهایشان نکات خوبی را در دست بچهها میگذاشت. حضور مسئولین و نمایندههای مجلس و دولتیها هم فرصت خوبی بود برای مطالبهگری و توضیح خواستن!
دلم تنگ آن روزهاست. الان که دوباره به اون روزها فکر میکنم خیلی حسرت حال و هوای آن موقع رو میخورم. خیلی حس و حال زیبایی بود. البته یک حسرت دیگر هم میخورم! حسرت اینکه چرا خاطرات آن روزها را آن موقع یا نزدیک آن ایام ننوشتم. الان خیلی از خاطرات محو در ذهنم مانده است. لذا ننوشتمشان. خاطراتی که شاید اگر آن موقع مینوشتم خیلی جذاب و مفید میبود…. هر چند همیشه نقدهای برای بهتر شدن میشود داشت. از جمله مهمترینش مستمر نبودن فعالیت در عرصههای جهان اسلام در بین اکثریت بچهها!
سالگرد جنگ شکوهمند غزه محملی بود برای نوشتن این مطلب! یادش بخیر …
مطالب مرتبط:
+ صالح خاطرات خوبی نوشته است: سرنوشت اسرائیل را به دست لرها بسپارید!
+ حسین از خاطراتش میگوید: زندگی با خاطرات – غزه
+ وبلاگ تحصن: مقصد پرواز غزه








bande khoda :
# ۱۸ دی ۱۳۸۸ - ۶:۱۷ ب.ظ
خدا قبول کند، اولش خیلی خوب است ، ولی مطلب را که می خوانی یاد آن حرف رزمنده می افتم که از کسی می گفت که با موشک تاو موفق شده بود هرفی را در دوران جنگ به درک واصل کند و خیلی خوشحال بود بعد دوستش از او پرسیده بود خوشحالی ات از عشق کردنت با کرات نبود؟نفست حال نیامد؟
البته به قول یکی از دوستان دنیای ما هم این جور چیزهاست ، غزه ، حافظ منافع ، ….بد هم نیست . ولی دنیاست ! اگر آخرت بود خاطره برای یادآوریش نیاز نبود که مرتب تکرار می شد و حتی اذیت می کرد ….
راستی کشور روسیه را هم رفتیم که از قلم افتاده ، این روزها شاید بد نباشد یادآوری اش که ما با احدی پیوند اخوت نداریم ولی میثاق و پیمان حالی مان می شود ، آن روز ها هم بچه ها از سفارت انگلیس به سمت س فرانسه می رفتند که فرد پشت بلند گو داد زد : اونایی که جلوترند بر گردند ، این جا را فراموش نکنیم !!با اینکه تو برنامه نبود وایستادند و هر آنچه لایقش بودند بارشان کردند.