» بادمجان تلخ پلاستیکی به جای انگور ناب
دوست دارند ماجرا را یک تفاوت ظاهری نشان دهند. البته تلاش هم میکنند. تمام همّشان این است که ماجرا مانند داستان انگور و اوزوم و زبانهای مختلفِ “یک چیز” فهمیده شود. روح شرقی هم که باور دارد «همدلی از همزبانی بهتر است». اگر همدلی ایجاد شود، دیگر غیرهمزبانی چه اهمیتی دارد؟ عدهای از سر سادگی و عدهای از روی نفاق، سعی میکنند بگویند که “حقوق بشر”ی که غرب میگوید، همان حقوق انسان به عنوان اشرف مخلوقات است که در دین بر آن تاکید شده است! تمام تکیهشان هم بر نتایج جزئی مشترکی است که هر از چندی یافت میشود. و تبحر عجیبی هم دارند بر نادیده گرفتن اصطکاکهای شدیدی که «حقوق بشر» در نتایج، روش و مبانی با آنچه اسلام دربارهی انسان میگویند. تمام مدعا جز این نیست که مگر نه اینکه بشر فطرت مشترکی دارد؟ پس حقوق بشر برای همهی انسانها یکسان است. غربی و شرقی، الحادی و اسلامی ندارد!
از ادعاهای ژورنالیسم زرد برخی جریانات و دعواهای کودکانهی سیاسی دگماندیشان مدرنیست که بگذریم، تشخیص این جهتداری در حوزهی آنچه غرب مدعی است که “حقوق جهانی بشر” است، خیلی مشکل نیست. اتفاقا علیرغم قرائتهای مختلفی که در غرب از متن اعلامیهی حقوق بشر ارائه میدهند، خودشان نیز خوب بر این مبانی نظری وقوف دارند. و با اطلاع و پذیرش همین مبانی است که قرائتهای مختلف خود را ارائه میدهند. خلاف مقلدان سادهلوحشان در داخل که حتی فکرشان به چنین مباحثی هم نمیرسد!در ساحت هستیشناختی حقوق بشر غربی مبتنی بر نگاهی ماتریالیستی و مادیگرایانه از جهان است. برای انسان مدرنی که او تنها بشر شمرده میشود، جهان از ماده تشکیل شده است و فراتر از آن نیز چیزی وجود ندارد. در این هستی شناختی است که نیازهای طبیعی بشر، همین نیازهای مادیاش معنا میشود. و اتفاقا اگر برای خرافاتی(!) چون دین یا سایر امور معنوی نیز ارزش کارکردی قائلند، به سبب نقشی است که در تامین بهتر آن نیازهای مادی دارد. نه احتمال وجود چنین ساحتهایی. این دقیقا در تضاد با نگاه انسان مسلمان است که نه تنها باید «یومنون بالغیب» باشد. که باید آن ساحت را اصل شمارد. و همواره به یاد داشته باشد که دنیا جز متاعی زودگذر نیست.
غایتی که مدرنیته برای بشر متصور است رسیدن به حداکثر لذت برای حداکثر افراد است. که البته این شرط دوم را بعضی از قرائتهای مدرن چندان هم ضریب نمیدهند! این روح “لذتجویی” است به اعلامیهی حقوق بشر قوام میدهد. اتفاقا این سوال که چرا “حق” بشر در این دوران چنین اهمیتی یافته است، به دلیل همین نگاه غایتشناختی است. به عکس انسان مسلمان اصل برایش رسیدن به کمال است. کمالی که همان تقرب به حق تعالی است. و اگر در این راه لذتی هم نصیب او شود، پس نمیزند. اما همواره میداند که هدف چیز دیگری است. و اتفاقا لذتش به تبع نگاه هستیشناختیاش رنگ و بوی جامعتری میگیرد. و لذتهای معنوی چنان جان او را پر میکنند که در این که لذات مادی را اساسا لذت بداند، به جد مردد میشود. این دو غایت شناسی متفاوت، دو گونه زندگی مختلف را سامان میدهند. زندگیهایی که حقوق بشر در آنها معنی دیگری مییابد.
نقطهی بنیادی و عمیق دیگر پرسش از این “بشر” است. “انسان” چیست و چه خصوصیاتی دارد؟ “زن” و “مرد” کیستند و نقاط افتراق و اشتراکشان کجاست؟ وقتی تصورت از انسان «حیوان ناطق» باشد یک نوع باید و نبایدهایی به او توصیه میکنی. و وقتی تصورت «حیوان ابزارساز» باشد نوعی دیگر. و وقتی او را «عقدههای جنسی متحرک» بدانی از نوعی دیگر! و اگر او را خلق شده از طین بدانی و صاحب آن دم از روح الهی، نوع دیگری برایش سخن خواهی گفت. این نظامات مختلف فارغ از صحت و سقم نظراتشان نوع مختلف و در اکثر موارد متضاد و متناقضی از لیست حقوق ارائه خواهند کرد. و حتی برخی نظامات اگر نه به جای حقوق اما هم ردیف آن سخن از تکلیف خواهند راند. وقتی اعلامیهی حقوق بشر فعلی بشر عصیانگر علیه حق تعالی را نمونهی استاندارد موجودی که بشر نامیده میشود، در نظر میگیرد، میتوان تصور کرد تقابلش با تصوری اسلامی از بشر تا چه حد جدی است.
حال این “بشر” برای رسیدن به آن “غایات” در این “نظام هستی” از چه “روشی” پیروی کند؟ و این سوالی اساسی است که علیرغم وابستگی تنگاتنگ با سه حوزه فوق، حوزهی متمایز و نیازمند حرف نو است. وقتی تفکری برای بشر ابزاری به نام “عقل” قائل باشد که میتواند او را راهنما باشد، بسیار متمایز –و پر واضح است متضاد و متناقض- خواهد بود با تفکری دیگر که “عقل” را محدود، ناتوان و غیر واقعنما میداند و آنرا در گوشهی تاریخ باقی میگذارد و همچون آرزویی محال به آن نظاره میکند. جریانی که “تجربهی حسی” را تنها راه معرفتی بشر معرفی میکند عمیقا متضاد است با جریانی که چیزی به نام “وحی” را چون چراغی در تاریکیهای مطلق به دست بشر میدهد. این تفاوتهای روشی-معرفتی که نظامهای مختلف فکری برای بشر پیشنهاد میکنند، خود باعث تغییرات بنیادی در لیست “حقوق بشر” میشود. تفاوتهایی که تصور آشتیشان هم به شدت غیر واقعی و تمسخر آمیز است.
آنچه به اجمال فراوان اشاره شد، نقاطی بنیادی در زیر سوال بردن جهانشمول و ازلی و ابدی بودن اعلامیهی حقوق بشر و نظامهای مبتنی بر آن است. در هر یک از این حوزهها دهها و صدها سوال و نقد اساسی میتوان طرح کرد تا اسطورهی خیالی این ادعای محدود، غیر واقعی و تبلیغاتی حقوق بشر را زیر سوال ببرد. به واقعا با کدامین پشتوانه عدهای میتوانند از این اعلامیه دفاع کنند؟ اصولا چه کسی گفته است بشر حق دارد؟ و اگر داشته باشد چه کسی این حقوق را به بشر داده است؟ فرضا از این هم بگذریم چرا این لیست حقوق طبیعی و برای همهی افراد بشر است؟ و هزاران سوال دیگری که غرب نحیفتر از آن است که حتی بتواند در این موارد به تفکر دست بزند. چه رسد به دادن پاسخهای بسنده!
و اتفاقا چون خود نیز نیک بر این ضعفهای آشکار ادعاهایشان واقفند، نه در ساحت تفکر و اندیشه که تنها در ساحت سطحی سیاسی از این «ابزار» استفاده میکنند تا جهان را تحت مدیریت و سلطهی خود حفظ کنند. و این بیجهت نیست که هر گاه کشوری و نظامی با غرب دچار مشکل (به خصوص اقتصادی) میشود، ناگهان بیانیههای نقض حقوق بشر آن کشور در رسانههای مختلف اعلام میشود! و در جلسات سیاسی چون چماق بر سر آنها کوبیده میشود. و آدم تعجب میکند چگونه عدهای خاماندیش در داخل ماجرای حقوق بشر را اینقدر جدی گرفتهاند. در حالی که ابزاری شده است که به دلیل شدت استفاده، کاملا مبتذل و زننده شده است.
به دلیل تضادها و مشکلات عمیق عقیدتی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران با غرب، واضح است که آنها از این ابزار استفادهی تام ببرند. اما جمهوری اسلامی چه باید بکند؟ گام جدی و بنیادی برای حل این معضل، ارائهی یک نظام فکری منسجم، بسط یافته و قوی پیرامون انسان، هستی، غایت بشر، معرفتشناسی است. تا مبتنی بر این ذخایری که اندیشمندان و علمای اسلام تهیه دیدهاند دست به تولید نظام “حقوق بشر اسلامی” بزنند. هر چند این نام را برای آن منشور از روی مسامحه میگذارم. چه آنکه به نظر نگارنده در نظام اسلامی بر اساس مبانی متفاوت با استفاده از روش و راههای متفاوت برای رسیدن بشری متفاوت از تعریف غرب به غایاتی متفاوت با دنیای مدرن، منشوری حاصل خواهد شد. و اگر در برخی جزئیات نهایی اشتراکاتی وجود داشته باشد (مانند مثلا پذیرش حق ازدواج و …) اما از بنیان کاملا متفاوت است. و چنین اقدامی نه یک اقدام انفعالی که اتفاقا در راستای اهداف انقلاب اسلامی برای جاری ساختن احکام الهی در همهی ساحتهای حیات بشری است. لذا اطمینان ندارم آن منشور نامش “حقوق بشر اسلامی” باشد.
این تولید علم و نظریهپردازی بیشک نیازمند صرف زمان و نیروی فراوان انسانی است. اما تا آن هنگام که چنین جهدی از سوی اندیشمندان مسلمان و مومن صورت بگیرد چه باید کرد؟ در حوزهی رسانهای و فکری باید به جد به نقد نظریهی فعلی حقوق بشر هم در حوزهی نظر و هم در عمل پرداخت. و با کار گسترده بر روی آن پوشالی بودن آن را نمایان ساخت. از سویی دیگر باید با تاسیس مراکز مختلف و قوی و حتی با همکاری کشورها و جریانهای همسو مراکز بینالمللی، به بررسی و ارائهی گزارشهای مفصل و مستند راجع به نقض حقوق بشر، مبتنی بر همین نظریهی موجود پرداخت. و بر اساس آن علاوه بر استفاده در جلسات سیاسی با فعال کردن قوای دیپلماتیک در مجامع جهانی دست به شکایت و مقابله به مثل زد.
در این میانه باید مراقب بود تا دانشگاهها و رسانههای کشور به جای نقد نظریهی حقوق بشر غربی و ارائهی مدل اسلامی، مبلغ و فریفتهی این اسطورهی خیالی که تمام قوتش در تبلیغات رسانهای است، بشوند.
در هر حال، غرب تمام تلاشش را میکند تا نظریهی حقوق بشر خود را به عنوان «انگوری ناب» به بشریت غالب کند. در حالی که آن چه ارائه میدهد هم در عمل و هم در نظر چیزی جز «بادمجان» ی تلخ، گندیده و پلاستیکی بیشتر نیست. راه حل نشان دادن واقعیات دربارهی این بادمجان پلاستیکی و همزمان ارائهی یک انگور ناب است.









علی :
# ۲۳ دی ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۶ ب.ظ
این مطلبم را برای یک نشریه دانشجویی نوشته بودم. و به اسم مستعار چاپ کردند! بدون آنکه به من بگویند!!
میثم مسیب نیا :
# ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۷:۳۰ ب.ظ
ببخشیدا, شرمنده. ولی اکثر حرفا و استدلالهات پرت و پلاست.
علی :
# ۲۴ دی ۱۳۸۸ - ۷:۳۱ ب.ظ
جناب میثم مسبب نیا،
کاش کمی از پرت و پلاها را مشخص میکردید و مطالب درستش را می فرمودید!