جمعه، ۱۷ تیر ۱۳۹۰
صبح که پیامک را دیدم تا چند دقیقه مبهوت مانده بودم و برایم باورنکردنی آمد. اگر کس دیگری زده بود، میگذاشتمش به حساب شوخی بیمزه. اما انگار واقعیت داشت. حامد رفته بود. انا لله و انا الیه راجعون. خدایش رحمت کند. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * مَالِکِ [...]
کلمات کلیدی:
مرگ،
زندگی،
سفر آخرت
جمعه، ۳ تیر ۱۳۹۰
ماجرا آنقدر پیچیده است که کاملا عادی به نظر میرسد. گاهی آدم فکر میکند عادیتر از این هم میشود؟ اما بعضی وقتها، بعضی وقتها، حال آدم که تغییر میکند، این عادیها کمرنگ میشوند، میفهمی همه چیز آنقدر هم عادی نبوده است. یعنی با گوشت و استخوان که نه! با ته ته قلبت حس میکنی که [...]
کلمات کلیدی:
معجزه،
نعمت،
پیچیدگی،
روزمره،
شکر نعمت
سه شنبه، ۵ بهمن ۱۳۸۹
غربت رو شنیدی. ولی انگار فهم بعضی چیزا با شنیدن نیست. غربت رو تا عمیقا حس نکرده باشی، نمیفهمیش. مثل عشقه گویا. آقا جان! خیلی غریبم… غربتم گریههای تو حرمت رو میخواد. کی میطلبی ما رو؟ بچهها رفتهاند عراق. کاروان دانشجویی. خیلی از رفقا هستن. دلم خیلی میره پیششون. امروز محمد ایمیل زده بود و [...]
کلمات کلیدی:
کربلا،
امام حسین(ع)،
انقلاب اسلامی،
اسلام ناب،
صدور انقلاب،
غربت
یکشنبه، ۱۹ دی ۱۳۸۹
نمیدانم چقدر تجربه تاببازی دارید؟ غیر از دوران کودکی چی؟ من زیاد تاببازی میکنم. زیاد یعنی هر وقت که گذرم به پارکی میافتد! ولی این پارکهای بهداشتی به نظرم خیلی غیرطبیعی است. اصلا حس و لذت تاببازی با تابی که روی دو درخت بزرگ ساخته شده است را ندارد. مخصوصا اگر فرد پرتوانی هم شما [...]
کلمات کلیدی:
پرواز،
آسمان،
تاببازی
یکشنبه، ۱۶ مهر ۱۳۸۵
اول، تا حالا برایتان پیش آمده که ندانید ساعت مچی را به کدام دستتان باید ببندید؟ آن هم بعد از این همه سال که هر روز این کار را میکردید؟ راستش چندی پیش من چنین شدم. ۲۰ دقیقهای داشتم فکر میکردم که به کدام دست باید ببندم! و البته هیچ تفاوتی نمیدیدم. تا اینکه بالاخره [...]
کلمات کلیدی:
ممنوعیت حجاب،
حجاب،
خاتمی،
دکتر محمود احمدی نژاد،
سیاست خارجی