اینکه
چرا وارد جنگ میشویم،
همیشه مـهم است. هـمـیـشـه؛
عشق؛
یعنی قلب چون آئینهای…
سادهترین “اصل” حیـــاتــــ:
پــیــچیدگی بــیپایان انــســان…
جندهدیدگان بیغایت،
چون توانند معاشقه با آفتاب؟
هر ضربان،
ندای قلب است
برای هنگامهی وضو با خون…
آویزان “فرم” شدن،
ســگ دو زدنــی ســت
برای پوشاندن بی”محتوایی”…
آن گرز پولادین را،
بکوب بر سر این عادات سخیف…
وقتی درصد احتمال میدهند،
یعنی هر چی دلت میخواهد!
از توقف بازداشته است
یاد ِصدایت؛
این قلب نحیف را…
آمار و احتمال،
قبل از گذر زمان طولانی،
بیمعناست…
و پس از آن بیفایده!
روح و قلبش،
آویزان بندیست…
و چشمی رو به آسمان.
آب را پاشیدم به صورتت،
تا نبینی اشکهای قلبم را…