دانه های انار

 

فضای کمتری
با حضور بشر به گند کشیده شود،
مسلما بهتر است!

 

تب و تاب آفتاب است،
نسیمت، در قلب من!

 

زن
در حیات انسانی،
هم سنگ راز است
در هستی‌شناسی سنت‌گرا.

 

شیدا از آن شدم
-که نگارم چو ماه نو-
ابرو نمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست!

 

تاریخ مدرنیته،
زیربازه‌ای فشرده از تاریخ بشر است
که هیچ کرانی جز نابودی خویش ندارد.

 

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را؟

 

آرامشم ده؛
تا ناآرامم کند …

 

ز تاب جعد مشکینش،
چه خون افتاد در دلها…

 

جز غروری پوچ و احمقانه،
چه چیز باعث می‌شود بشر مدرن،
فهمش از جهان را،
بیش‌تر و مهمتر از فهم یک گوسفند بداند؟

 

در کنج دلم،
عکس امام است نهان …
مردید اگر، قلب مرا پاره کنید؛

 

بدبخت!
تو این دنیا همه چیز به هم ربط داره؛

 

حماقتی بزرگتر از عقلانیت مدرن ندیده‌ام.

 

عشق،
جنون خون‌آلود می‌خواهد …

 

آن هنگام که
بانکی خصوصی
ادعای «ارزش آفرینی» داشته باشد،
می‌فهمی اوج نفوذ شیطان را.

 

عقل،
امری قدسی است
که چند صباحی توسط سفیهان مدرن
به گروگان گرفته شده است؛

 

عقیق،
می‌چکد از قلب کودکان یمن …

 

هر چیز
خودش، خودش است!
فقط و فقط!

 

چرا
گمان کرده‌اند
حقوق دلخواهشان،
«حقوق جهانی بشر» است؟

 

هنوز باورم نیست،
خاموشی آتشفشان را…
آیا در مرداب «من» نیلوفری خواهد روئید؟

 

این سنگ را،
کی از دل در میاری؟

 

داشت می‌مرد،
اگر صــدقــه نمی‌داد…

 

علمِ مدرن هیچ بنیانی ندارد جز خرافات؛

 

جمال چهره‌ی تو،
حــجــت موجـه ماست…

 

در عالم متکثر،
هیچ چیز جهان‌شمولی
نمی‌توانی بیابی!
حتی از نوع حقوق بشر…

 

عقل مدرن را مسامحتا عقل می‌نامم.

 

ترک افسانه بگو …
که نخفتیم شب؛
و شمع به افسانه بسوخت!

 

هیچ کاری راحت تر از شک کردن نیست؛
وقتی فکر نکنی…

 

عقل را مرزهایی است؛
زمان و وجود از آن جمله‌اند.

 

اگر بیش از دو نفر
دروغ یکسانی را به تو بگویند،
باور خواهی کرد.
اگر نادان باشی؛

 

هر رابطه‌ای
با شباهت آغاز می‌شود…
یا وهمش؛