دانه های انار

 

عشق؛
یعنی قلب چون آئینه‌ای…

 

وقتی زمین،
برای نفس تنگ می‌شود…

 

نذر قدمت،
کاش بمیرم…

 

عشق؛
بر غم‌ها حلاوت می‌دهد…

 

بلند داد بزن‬!
بلندِ بلندِ ای قاصدک‬!
‫برسان صدای این آتش درون‬…
به آن گوش های سنگین!‬

 

مرگِ شیرینی است عشق؛
احتمالا…

 

تمام عظمت عشق،
به آن است که
که غرقت می‌کند زیر دریاهای غم…

 

ز تاب جعد مشکینش،
چه خون افتاد در دلها…

 

عشق،
جنون خون‌آلود می‌خواهد …

 

من؛
همان دم که وضو ساختم
از چشمه‌ی عشق …
چار تکبیر زدم،
یکسره بر هر چه که هست؛

 

من ِ رمیده ز غیرت
ز پا فتادم دوش …
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه!

 

عشق را بستری است

که تنها نامش جنون است.

 

خرد،
- که قید مجانین عشق می‌فرمود -
به بوی سنبل زلف تو
گشت دیوانه!