عشق؛
یعنی قلب چون آئینهای…
بلند داد بزن!
بلندِ بلندِ ای قاصدک!
برسان صدای این آتش درون…
به آن گوش های سنگین!
من؛
همان دم که وضو ساختم
از چشمهی عشق …
چار تکبیر زدم،
یکسره بر هر چه که هست؛
من ِ رمیده ز غیرت
ز پا فتادم دوش …
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه!
خرد،
- که قید مجانین عشق میفرمود -
به بوی سنبل زلف تو
گشت دیوانه!
