ما؛ پیغمبران مرگیم…
وقتی که قلب، سختتر از سنگ میشود…
و پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد …
ندای مرگ، برای فهم تنهایی است. آغاز زیستن…
علم را جلو میبرد، مـــــــــــــرگـــــــــــــ؛
خورشید را میدرخشاند، همآغوشی عزرائیل…
هنوز باورم نیست، خاموشی آتشفشان را… آیا در مرداب «من» نیلوفری خواهد روئید؟
و حیاتِ من با مرگ آغاز شد؛
این مرگ است که همیشگی است و زندگی اتفاق …