دانه های انار

 

آرامشم ده؛
تا ناآرامم کند …

 

معجزه است
که تکرار می‌شود،
در گذر هر «لحظه»؛

 

در خون کشید
قافیه ها را، حروف را …

 

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود؛

 

خورشید سر بریده
غروبی نمی‌شناخت …

 

نفی دموکراسی را فریاد زد،
وقت تکبیرة‌الاحرام؛

 بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ