وقتی زمین،
برای نفس تنگ میشود…
چارهای نداریم جز احیاء مسجد
چند وقت پیش این مطلب را نوشته بودم که:آیا «حسینیه ارشاد» فایده دارد؟؛ سید سجاد هم در این زمینه نکات خوبی گفت که بسیار خواندنی است:
من با الگوی حسینیه ارشاد به دلایل مختلفی مخالفم که الان مجالش را ندارم ولی به نظرم باید یک روز بشینم بنویسم که بزرگترین دلیل آن رو دادن به آدم های مکلاست و روشنفکر زدگی ناشی از آن. فکر کنم دوستان در دو مثال استاد رحیم پور و استاد پناهیان هم مثل من باشند که سخنرانی در مسجد پناهیان را به سخنرانی در سالن رحیم پور ترجیح دهیم.
ما در اصفهان دوره دبیرستان برنامه ی گفتمان دینی را در تابستانها با حمایت دفتر تبلیغات برگزار میکردیم که فکر میکنم هنوز هم تابستان ها ادامه دارد. دوره یک ۴۵ روز بود که هر روز سه ساعت و هر روز یک استاد بود و البته ان دوره ای که من شرکت کردم استاد ثابت و مدیر جلسه اش استاد بانکی بود که به نظرم تجربه موفقی برای برنامه ای که مخاطب غیر دانشجو داشت بود هر چند چنین برنامه هایی تابستانه است ولی می شود الگو برداری کرد.
با این اوصاف من الان دارم به این فکر میکنم چرا ما مساجدمان پاطوق نیست!
مساجد قبل انقلاب را ببینید همهگی کتابخانه داشته اند و همه پاطوق جوانان بوده اند و مساجد این روزها همهگی سالن ترحیم دارند که حتا برای ترحیم اموات هم ملت پایشان به مسجد باز نشود.
مخلص کلام ما نیازمند مسجد هستیم مسجدی که پاطوق جوانان شود یک مسجد در مرکز شهر با هیات امنای عاقل و یک امام جماعت عادل که هفته ای یکی دو جلسه سخنرانی بشود در مسجد هماهنگ کرد برای خلق الله و همین طور کلاس و گعده برگزار کرد.
نه این مساجد مسخره امروزی که نیم ساعت بعد از اذان با لگد بیرونت میکنند که میخواهیم در را ببندیم که دزد فرش ها و سیستم صوت را نبرد..
ما باید برگردیم به مساجد؛ استراتژی برگشت به مسجد را باید در راس فعالیت های فرهنگی غیردانشچویی قرار داد
به نظرم یه نکته دیگر که ما بهش توجه داریم و البته نداریم در مدل حسینیه ارشاد مدل مخاطب است حالا برداشت من از مخاطبین حسینیه ارشاد را عرض میکنم و بر اساس آن هم نتیجه گیری میکنم
ظاهرن قشر مخاطب حسینیه ارشاد دانشجو جماعت است دانشجو جماعتی که در فضای مدرن زندگی میکنه و دیدش به دین یک عنصر ۱۳ قرن قبل است لذا باید در فضای بزک کرده و روی صندلی نشوندش و بهش گفت لامصب این دینی که ما داریم میگیم با اون دین بدون تحقیق ننه بابات فرق میکنه که همین طور خشک پذیرفته شده و یه مناسک گرایی توش دیده میشه
اونوقت تو فضای تحقیق و مطالعه و برنامه های علمی!!! به خصوص چپ ها که نقد علمی!!! و مطالعه علمی!!! و هر چیز علمی دیگه نقل محافل چپ ها بوده لازم بوده که این بچه مسلمون ها را جایی جمع کرد و بهشون گفت که اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیش نیس مال بشریته و بشریت هم فعلن وجود داره!
از سوی دیگه هم پاتوق های سنتی جواب نمیداده چرا که دید منفی به دانشجو بوده و معادل بی دینی و این ها دانشجو ها بودند
لذا یه راه میانه انتخاب شد که هم جلوه های مدرن داشته باشه و هم جلوه های سنتی لذا هم حسینیه است و هم صندلی و ….
بر همین اساس با علی آقا موافقم که بگوییم در این مملکت انقلاب شده است و ما دغدغه مان خودمان و رفقایمان است و دوست جدید دبیرستانی که میتوان جذبشان کرد و به کارشان واداشت و حداقل من به شخصه دغدغه ی دوستان مدرنی که شب عاشورا در میدان مادر شمع روشن میکنن را ندارم و البته بلد هم نیستم که با آن ها ارتباط برقرار کنم دغدغه دوستانی که دغدغه دین دارند ولی خوب خیلی مسایل برایشان حل شده است نماز میخواند حجاب ندارد نماز میخواند در مهمانی مختلط میرود نماز میخواند ولی….
لذا ما باید تفکیک کنیم بین مخاطب. فکر میکنم و نقطه اشتراک همه مان این است که دنبال پاطوقی میگردیم برای بچه حزب اللهی ها که هم کار کنیم و هم بزرگترهایمان را به کار واداریم و استفاده کنیم
دنبال یه پاطوقی میگردیم که هم جلسه مرثیه و مدیحه خوانی داشته باشد هم سعید قاسمی را بیاوریم صحیفه خوانی بکند و هم پناهیان بصیرت بخشی کند و هم بشینیم با کچوئیان کل کل کنیم و هم با فیاض مشکلات جوانان را حل کنیم و کدخدایی را بکشیم کنار و قال کنیم که اینجای قانون اساسی فلان است و……و در کتاب خانه اش کتاب بخوانیم و در گوشه ای از ان تئاتر داشته باشیم و گوشه ای دیگر شاعرها برای هم شعر بخوانن
لذا این ها پاطوق میخواهد و به نظرم چاره ای نداریم جز احیا مساجد!مساجدی که مسجد باشند نه نماز خانه و نیم ساعت بعد از مغرب درش هفت قفله شود
زلزله
زلزلهای در راه است
که مرغابیان شیون میکنند
اسبان شیهه میکشند
که زمزمه
ای پیچیده در نخلها
و ابری سیاه بر ماه…
زلزله
زلزله
و کانون زلزله
دلهای کوچک کودکان یتیم کوفه
با کاسههای لب شکسته شیر به دست
بر درگاه غمگینترین خانه جهان…
حمیدرضا شکارسری، تروریست عاشق
ترک افسانه بگو …
که نخفتیم شب؛
و شمع به افسانه بسوخت!
من؛
همان دم که وضو ساختم
از چشمهی عشق …
چار تکبیر زدم،
یکسره بر هر چه که هست؛
من ِ رمیده ز غیرت
ز پا فتادم دوش …
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه!
نقل از دیگران
هر از گاهی نقل خواهد شد از دیگران چیزکی؛
هر چند نه به همان نیت گویندهاش.
که به نیت خودمان!
البته ممکن است یکی باشد نیتهای هر دومان.
تحریف سخنان سید حسن نصرالله در شرق لندن و شرق تهران
اشاره: این نه اولین اقدام و نه آخرین اقدام شرق در مسائل مربوط به اسرائیل بوده است. و از آن رو که این رفتارها متناسب با ارادت قلبی این رسانه به اسرائیل و وابستگی فکری آن به مراکز صهیونیستی رخ میدهد، نبایستی باعث تعجب تعقیب کنندگان این جریانات باشد
درپی شکست سخت اسرائیل از حزب الله، برخی از مطبوعات کشورهای عربی و سایت های اینترنتی متعلق به این کشورها با تحریف بخشی از مصاحبه سیدحسن نصرالله تلاش کردند پیامدهای ناگوار این پیروزی برای دولت های سازشکار عربی را خنثی کنند.
روزنامه های شرق الاوسط (چاپ لندن)، الوطن (عربستان)، الخلیج (امارات)، شبکه اینترنتی ایلاف و… ابتدا بخشی از مصاحبه سیدحسن نصرالله با شبکه تلویزیونی نیو تی وی- NEWTV- لبنان را تحریف کرده و سپس به تبلیغ گسترده این خبر جعلی پرداختند. در مصاحبه یاد شده که نسخه ای از متن اصلی آن در اختیار کیهان قرار دارد، خبرنگار نیو تی وی از سیدحسن نصرالله پرسیده بود «با توجه به حجم ویرانی که در جنگ ۳۳ روزه علیه لبنان پدید آمد، اگر از قبل، تبعات آن را می دانستید آیا باز هم دو نظامی اسرائیلی را اسیر می کردید؟» و سیدحسن نصرالله در پاسخ گفته بود «در هرحال ما دو نظامی اسرائیلی را به گروگان گرفتیم، انتظار ما این بود که پاسخ آنها به ما هم در جبهه نظامی باشد ولی آنها غیرنظامیان را هدف قرار دادند. البته ما می دانستیم که اسرائیل برای حمله به لبنان طی ماههای آینده از پیش برنامه ریزی کرده بود بنابراین، چنانچه دو نظامی اسرائیلی هم به اسارت گرفته نمی شدند حمله اسرائیل صورت می پذیرفت»… در پی این مصاحبه، رسانه های یاد شده با تحریف سخنان دبیر کل حزب الله لبنان از قول وی نوشتند «اگر حزب الله می دانست اسارت دو سرباز اسرائیلی به این حجم از ویرانی در لبنان خواهد انجامید هرگز دست به این کار نمی زد کادر رهبری حزب الله حتی یک درصد هم احتمال نمی داد که اسارت این دو سرباز اینهمه ویرانی در پی داشته باشد»!!
«شرق»، دیروز در صدر صفحه اول خود در کنار درج تصویری از سیدحسن نصرالله ادعای «شرق الاوسط» را با قلم نیمه درشت که از متن متمایز بود درج نمود و در صفحه ۳۱ خود آن را تکرار کرد! و البته در کنار این ادعای دروغ، چند ادعای دروغ دیگر که غیر از تلاش برای «مخدوش کردن چهره تابناک حزب الله» توجیه دیگری ندارد نیز مطرح کرد.
این تحریف و خوش رقصی برای اسرائیل و سران سازشکار برخی از دولت های عربی در حالی صورت می پذیرد که دیروز اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی سرانجام بعد از دو هفته به ناچار اعتراف کرد که اسرائیل از حزب الله شکست سختی خورده است.
گفتنی است پیش از این هم روزنامه شرق برخی از حقایق جنگ لبنان را به نفع اسرائیل و علیه حزب الله تحریف کرده بود که با اعتراض مستند کیهان روبرو شده و برای مدتی سعی در پاک کردن این سابقه از کارنامه خود داشت.
و بالاخره، اشاره به این نکته نیز ضروری است که با توجه به کینه توزی رسانه های عربی یاد شده نسبت به نهضت های اسلامی و همراهی نه چندان پنهان آنها با اسرائیل و نیز با در نظر گرفتن اخبار و شواهد غیرقابل تردید از پیروزی حزب الله، انعکاس خبر جعلی فوق از سوی روزنامه شرق غیرقابل توجیه به نظر می رسد.
منبع
+ گدایی
گفت: بالاخره بعد از دو هفته، اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی اعتراف کرد که اسرائیل از حزب الله شکست سختی خورده است.
گفتم: باز هم صد لعنت به اولمرت، برخی از روزنامه های عربی که از قول سیدحسن نصرالله نوشته اند «اگر می دانستیم اسیر گرفتن دو نظامی اسرائیلی باعث حمله اسرائیل می شود آنها را اسیر نمی کردیم»!
گفت: خب! این روزنامه های عربی می خواهند دماغ سوخته و شکم آتش گرفته برخی از سران وابسته عرب را که آرزوی شکست حزب الله را داشتند، یک کمی خنک کنند!
گفتم: یکی از روزنامه های مدعی اصلاحات در کشور خودمان هم، دقیقاً همان دروغ بزرگ را تکرار کرده است.
گفت: این یکی دیگه چرا…؟
گفتم: شخصی گدایی می کرد و به مردم می گفت آقایون کمک کنین، من هم یک روز نویسنده بوده ام. بهش گفتند؛ چی نوشته ای؟ جواب داد کتابی با عنوان «هزار و پانصد روش برای پولدار شدن» با تعجب پرسیدند؛ پس چرا داری گدایی می کنی؟ گفت؛ خب! اینهم یکی از همون روش هاست دیگه!
لبنان و فلسطین به ما چه دخلی دارد؟
متن زیر از رضا امیر خانی است و مانند تمام متنهایش خواندنی و عالی است.
لبنان و فلسطین: لاالجملی و لاالناقتی!
عنوانِ این صحبت، ضربالمثلی است عربی. عربزبان وقتی نسبت به مسئلهای بلاموضع باشد و بیبهره از او بخواهند تا برابر آن مسئله موضع بگیرد، چنین میگوید: این نه شترِ من است و نه ناقه من! گویا این ضربالمثل گوشه چشم و تلمیحی نیز داشته باشد به حکایتِ عبدالمطلب که به عامالفیل به نزد ابرهه رفت و در حالی که قوم منتظر بودند تا وی ابرهه را از ویران نمودنِ کعبه برحذر دارد، از ابرهه شترانش را طلب کرد که سپاه به یغما برده بود… وقتی قریش و حتا خودِ ابرهه با وی محاجه کردند و دلیل خواستند از رفتارِ او، عبدالمطلب چنین پاسخ داد که:
