دوشنبه، ۸ شهریور ۱۳۸۹
زلزلهای در راه است که مرغابیان شیون میکنند اسبان شیهه میکشند که زمزمه ای پیچیده در نخلها و ابری سیاه بر ماه… زلزله زلزله و کانون زلزله دلهای کوچک کودکان یتیم کوفه با کاسههای لب شکسته شیر به دست بر درگاه غمگینترین خانه جهان… حمیدرضا شکارسری، تروریست عاشق
کلمات کلیدی:
کوفه،
کودکان یتیم،
امیرالمومنین،
امام علی (ع)،
شهادت،
شب قدر
شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۸
عقیق، میچکد از قلب کودکان یمن …
کلمات کلیدی:
محسن رضوانی،
یمن،
شعر
چهارشنبه، ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
ترک افسانه بگو … که نخفتیم شب؛ و شمع به افسانه بسوخت!
کلمات کلیدی:
افسانه،
حافظ -علیه الرحمة-،
شمع،
شعر
سه شنبه، ۳ شهریور ۱۳۸۸
من؛ همان دم که وضو ساختم از چشمهی عشق … چار تکبیر زدم، یکسره بر هر چه که هست؛
کلمات کلیدی:
نماز،
وضو،
تکبیر،
حافظ -علیه الرحمة-،
شعر
پنجشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
من ِ رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش … نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه!
کلمات کلیدی:
نگار،
حافظ -علیه الرحمة-،
شعر،
غیرت
چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷
در خون کشید قافیه ها را، حروف را …
کلمات کلیدی:
امام حسین(ع)،
حمیدرضا برقعی،
شعر،
عاشورا
چهارشنبه، ۱۸ دی ۱۳۸۷
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود؛
کلمات کلیدی:
امام حسین(ع)،
حمیدرضا برقعی،
شعر،
عاشورا
سه شنبه، ۱۷ دی ۱۳۸۷
خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت …
کلمات کلیدی:
امام حسین(ع)،
حمیدرضا برقعی،
شعر
سه شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۷
هر از گاهی نقل خواهد شد از دیگران چیزکی؛ هر چند نه به همان نیت گویندهاش. که به نیت خودمان! البته ممکن است یکی باشد نیتهای هر دومان.
چهارشنبه، ۲۴ خرداد ۱۳۸۵
مطلب زیر مسببی شد تا به وبلاگی بسیار پربار دست پیدا کنم و باز نشر همین مطلب را معرفی خوبی از این وبلاگ میدانم؛ وبلاگ فلسفه سیاسی به نویسندگی آقای محسن رضوانی. در دو سال اخیر نسبتهای ناروایی به اشتراوس داده شده که مهمترین آن عنوان «پدر نو محافظه کاران آمریکا» است. حقیقت آنکه شهرت [...]
کلمات کلیدی:
فلسفه سیاسی،
اشتراوس
سه شنبه، ۱۶ اسفند ۱۳۸۴
ما به نهادها و به قدرت قانون، برای سازماندهی و نظارت بر قدرت، باور داشتیم. مطمئن بودیم که بهترین وسیلهی تنظیم ساعت اجتماعی، این است که قدرت سیاسی را با قدرت قانونی محدود کنیم و با زیاد کردن کانون های قدرت از برخورد میان آنها جلوگیری نماییم. این سازه های نهادی با پخش ثروت و [...]
کلمات کلیدی:
قانون،
قدرت،
لیبرال دموکراسی،
مدرن،
ساختار
یکشنبه، ۲۰ آذر ۱۳۸۴
هیچ یادت هست ؟ که زمین زا عطشی وحشی سوخت ؟ برگ ها پژمردند ؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد ؟ هیچ یادت هست ؟ توی تاریکی شب های بلند ، سیلی سرما با تاک چه کرد ؟ با سر و سینه گلهای سپید ، نیمه شب باد غضبناک چه کرد ؟ هیچ یادت [...]
کلمات کلیدی:
شعر