<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تاربلاگ ایلیا &#187; مدرنیته</title>
	<atom:link href="http://www.eilia13.ir/tarlog/cat/maqzoobin/modernite/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.eilia13.ir/tarlog</link>
	<description>خوان هشتم را من روايت می كنم اكنون ...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 11 Jan 2012 05:48:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>اشتغال زنان؛ فروپاشی خانواده</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2169</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2169#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 12:01:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[فمنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیسم چادری]]></category>
		<category><![CDATA[پدر]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[اشتغال زنان]]></category>
		<category><![CDATA[بشر مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[جاهلیت مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[حضور اجتماعی زن]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[سبک زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سرمایه داری]]></category>
		<category><![CDATA[ظلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=2169</guid>
		<description><![CDATA[فردریش نیچه متفکر برجسته آلمانی یکی از ویژگی های دوران مدرنیته را پدیده «زن زدگی» می داند. وی دوران مدرن را دورانی می داند که زنان بر مهمات امور چیره شده اند و مردان به چیزهایی دست دوم و حاشیه ای تبدیل شده اند. این نظر را نیچه در اواخر قرن نوزدهم مطرح کرد که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft" title="اشتغال زنان" src="http://www.teribon.ir/base/img/2011/11/index2.jpg" alt="" width="246" height="205" />فردریش نیچه متفکر برجسته آلمانی یکی از ویژگی های دوران مدرنیته را پدیده «زن زدگی» می داند. وی دوران مدرن را دورانی می داند که زنان بر مهمات امور چیره شده اند و مردان به چیزهایی دست دوم و حاشیه ای تبدیل شده اند. این نظر را نیچه در اواخر قرن نوزدهم مطرح کرد که این پدیده چندان عالمگیر نشده بود در حالی که در شرایط فعلی این پدیده بسیار دامن گستر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر تقدیر، آغاز پدیده «زن زدگی» را باید در ابتدای انقلاب صنعتی جستجو کرد. زمانی که روز به روز بر شمار کارخانه های صنعتی و بنگاه های اقتصادی افزوده می شد. کمبود نیروی کار سبب افزایش دستمزد کارگرهای مرد شد و این گرانی به مذاق سرمایه داران خوش نیامد. آنها جهت جبران، دست به کارهای متعددی زدند که از جمله آنها استفاده از نیروی کار زن در کارخانجات بود. زن ها که پیشتر از این در جامعه فئودالی در سایه خانواده به کارهای کشاورزی و یا خانه داری، اشتغال داشتند، به کار مستقل در کارخانجات وارد شدند. بورژوازی صنعتی ضمن آن که با وارد کردن زنان عرصه را بر مردان که مزدهای بیشتری می طلبیدند تنگ کرد، تلاش کرد تا با پرداخت مزد های اندک، از آنها همان کار مردان را مطالبه نماید. این درآمد ناچیز به مذاق زنان که پیش از این درآمدی نداشتند خوش آمد و زین پس، پیوسته بر حضور آنان در مشاغل افزوده شد. این ورود زنان به عرصه کار به دور از محیط خانه و خانواده اگر چه ابتدا به داعیه کمک به خانواده انجام می شد و پاره ای از زنان نیز برای تامین زندگی خود و شوهران بعضا بی کار شده خود در واقع چاره ای جز این نداشتند اما بورژوازی که با مبالغ اندک تری کار مردان را از زنان مطالبه نموده و ضمنا از مزیت های دیگر زنان، بهره می برد، روز به روز بر شمار کارکنان زن خود افزود و زنان نیز شادمان از رها شدن از یوغ شوهران خود یوغ مردان بورژوا و صاحب کاران خود را با کمال میل پذیرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">البته نظام سرمایه سالاری با ورود زنان به عرصه اشتغالِ مستقل از خانواده بهره دیگری نیز برد و آن دامن زدن به مصرف زدگی جامعه بود، زیرا بخش زیادی از مصرف جامعه را زنان انجام می دهند. در واقع زنانی که با حضور در کارخانجات از حضور در خانه و در کنار فرزندان خود محروم شده بودند تا درآمدی کسب کنند، با تدبیر سرمایه سالاری بخش عظیمی از درآمد خود را خرج ارضای نیازهای کاذب خود، چون خرید لباس های لوکس وتجملی، لوازم آرایش و گریم و نیز جراحی های زیبایی و دیگر کارهایی که نظام سرمایه سالار با بمباران تبلیغاتی خود آنها را ارزشمند جلوه داد، می نمودند. مدرنیته و سرمایه سالاری غربی توانستند ضمن برافراشتن بیرق حمایت از حقوق زنان هم از نیروی کار ارزان زنان و هم از نیروی مصرف بالای آنان بهترین بهره را ببرند. در واقع سرمایه سالاری علی رغم تظاهر دروغینش به حمایت از حقوق زنان، به قول میشل فوکو آنان را بازیچه خود نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی استقلال اقتصادی زنان و کار مستقل از خانواده، موجب شد که آهسته آهسته ساختار خانواده در جامعه دستخوش تغییر شود؛ بدین ترتیب زنانی که درآمدی کسب کرده بودند دیگر میل کمتری برای حضور در خانه و خانواده و فرزند پروری و شوهر داری از خود نشان دادند و ضمنا به تحقیر این کارها نیز پرداختند و این در حالی بود که آنان کار در محیط خشک و خشن کارخانجات و یا ادارات و تبعیت بی چون و چرا از فرامین و خواسته های گاه نامشروع کارفرمایان را پیروزی ای بزرگ و دستاوردی چشمگیر و تاریخی برای خود قلمداد می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">این زنها در صورت ازدواج، به جای همکاری با همسر خود به رقابت برای کسب قدرت بیشتر در خانواده می پرداختند و از این رو بود که نقش مردان در خانواده به عنوان رییس خانواده کم کم به محاق رفت. زنان با این دستاویز که در طول تاریخ همواره به آنها ستم شده است، خواهان اخذ حق و حقوق بیشتر و در صورت امکان حقی بیشتر از مردان، جهت جبران مافات بودند. البته این دعوی فمنیست ها که در تاریخ همواره بر آنها ظلم شده است، حتی اگر قابل اثبات هم باشد تنها بخشی از حقیقت است؛ زیرا مردان نیز در طول تاریخ همواره مورد ظلم و ستم مستکبران و مستبدان بوده اند و حتی شاید این مستبدان گاهی از خون زن ها و کودکان می گذشتند اما هیچ گاه از خون مردان نمی گذشتند و با شدیدترین وجه ممکن آنها را مجازات می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه بسیاری از دیگر ادعاهای فمنیستی نیز چنین است؛ مثلا آنها مدعی می شوند که زن تاکنون تنها نقش همسر فداکار و مادر دلسوز را داشته است. این سخن اگر درست باشد با کمی تامل متوجه می شویم که مردان و پدران ما نیز تاکنون همین وضعیت را داشته اند؛ یعنی تنها دغدغه و همتشان کار و کوشش خستگی ناپذیر برای رفاه و آسایش خانواده شان، چه همسر و چه فرزندان، بوده است و آنها نیز چیزی بیشتر از همسر فداکار و پدر دلسوز نبودند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین فمنیست ها مدعی اند که آنها در برابر کار در منزل مزدی دریافت نمی کردند. اگر چه از نظر شریعت اسلام زن می تواند برای کاری که در منزل می کند، طلب مزد نماید اما حقیقت این است که اکثریت مردان نیز هر چه دستمزد می گرفتند خرج زن و فرزند خود می کردند و بخش بسیار ناچیز آن را برای خود ذخیره می نمودند. در واقع بسیاری از دعاوی و شعارهای فمنیست ها چنین است. یعنی در بادی امر بدیهی و بی شک و شبهه می نماید ولی با کمی مطالعه و تعمق متوجه می شویم که این دعاوی ظلم و ستم چندان هم بدیهی و غیر قابل تردید نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">باید اذعان کرد سودای فمنیست ها از طرح چنین مطالبی به حاشیه کشاندن مردها و دست یافتن به مزایا و حقوق بیشتر در کنار تکلیف و وظایف کمتر است. یکی از حربه هایی که زنان فمنیست از آن تاکنون بیشترین بهره را گرفته اند حربه &#8220;مظلوم نمایی&#8221; است، آنها با استفاده از این حربه و متهم کردن مردان به ظلم در حق زنان گام به گام مردان را از سطح جامعه پس زدند؛ خانم هلن فیشر، که خود از فمنیست های معروف است در کتابی با عنوان &#8220;جنس اول&#8221; از این حربه زنان سخن به میان می آورد: «در جوامع غربی زنان با شرکت در گردهم آیی ها و سخنرانی های بین المللی، راهپیمایی ها، دیدار با نمایندگان مجلس و جلب نظر موافق آنها برای تصویب قوانین مورد نظر، نوشتن مقالات مختلف و سایر فعالیتهای مشابه، در جهت احقاق حقوق جنسی و باروری خویش تلاش می کنند. علاوه بر این در حال حاضر اکثر دعوی های مربوط به خشونت های جنسی را زنان مطرح می کنند و در بسیاری از این موارد نیز دادگاهها به نفع آنان رای می دهند. زنان با این گونه تلاش ها وکلا، قضات، روزنامه نگاران، سیاستمداران و سایر اقشار مردم را وادار می سازند تا درباره قوانین و عرف مربوط به مسایل جنسی مطابق معیارهای زنان بیندیشند» (فیشر، ۱۳۸۱ : ۳۱۳ ) این سخنان از یکی از سردمداران فمنیست خود بهترین شاهد بر مدعای ما مبنی بر اینکه زنان فمنیست با مظلوم نمایی در تلاش برای پیش برد مقاصد خود و تبدیل خود به جنس اول (همان طور که از عنوان کتاب خانم فیشر مشخص است) و تبدیل مردان به جنس حاشیه ای و دوم می باشند. خود خانم فیشر معتقد به نوعی انقلاب جنسیتی به نفع زنان نیز هست و در همین کتاب جنس اول به نقل از رابرت فرانکوئر و فیرلی دیکنسون چنین می آورد: «تنها آینده ای که می توان برای انقلاب جنسی نوین پیش بینی کرد این است که زنان و نه مردان هدایت امور را به دست خواهند گرفت.» ( فیشر، ۱۳۸۱ : ۳۴۱ )</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی این دست دعاوی فمنیست ها و ساده لوحی مردان و یا قصد آنان برای سوء استفاده از زنان، سبب شد مسابقه ای میان مردان به ویژه آنان که دارای اداهای روشنفکری هستند، جهت تقدیس زنان و تحقیر مردان شروع شود؛ روشنفکران مخنثی که چونان شرطی شده اند که هر گاه نام زنان و حقوق زنان به گوش آنها می خورد بدون هیچ تدبری به چاپلوسی زبانی یا عملی زنان و قدح و ذم مردیت و مردانگی می پردازند که نمونه هایی از این چاپلوسی ها را در اولویت دادن به استخدام خانم ها در ادارات و نهاده ها و یا دادن این امتیاز به دختران که از سربازی معاف باشند و به همین دلیل حدود ۷۰ درصد دانشگاه ها را اشغال کنند ولی مخالفت با دادن این امتیاز به پسران که در ازای دو سال سربازی، درصدی از سهمیه دانشگاه ها به آنها اختصاص یابد از چنین موارد است. همچنین پر رنگ کردن نقش زنان در فیلم های متعدد سینمایی یکی دیگر موارد تقدیس زنان و تحقیر مردان است. اخیرا فیلم &#8220;پارک وی&#8221; را مشاهده کردم که یکی از نقش های اصلی آن خانم روانشناسی بود که بسیار فرهیخته و فهمیده می نمود و شوهرش مردی بساز و بفروش و ابله و دایم الخمر که زن او را با لقب خپلو صدا می کرد، که این هم لابد نشان روشنفکریش بود. زن دایم شوهر را راهنمایی می کرد و گاهی هم توصیه می نمود که مواظب خودش باشد. البته این گویا تنها مخصوص ایران نیست و در کشورهای غربی نیز رواج گسترده ای دارد: «آگهی های بسیاری، مردان را به عنوان موجوداتی مسخره و لوده نشان می دهد. یکی از آنها تصویر مرد سنگین وزنی را که مشخص بود رئیس است نشان می داد که سعی می کرد با یک دستگاه ساده کپی کار کند، در پایان این آگهی بازرگانی، دفتر پوشیده از کپی و کاغذهایی بود که همه جا پراکنده شده بود و بالاخره دستیار رئیس که یک زن بود، او را نجات داد. بله آن آگهی مضحک و خنده دار بود اما چرا آن شخصیت مضحک یک زن نبود. پاسخش این است که از لحاظ سیاسی درست نیست که یک زن در یک آگهی تجاری به عنوان انسانی ساده و سبک به تصویر کشیده شود. در آگهی بازرگانی دیگری مردی نشان داده شد که همراه با یک زن بر روی کاناپه نشسته است. او نمی خواست که بازی فوتبال تماشا کند. اما در عوض یک چیز جالب تر و رمانتیک تر و آن اینکه زن می خواست بازی را تماشا کند. صنعت آگهی و تبلیغات، نقش وارونه ای را که فمنیستها در طی بیست سال گذشته به آن دست زده اند به تصویر می کشد. رویکرد احزاب فمنیست، که زنان را &#8220;مردتر&#8221; از مرد می دانست، می توانست به بقای خود امیدوار باشد. زن نسبت به مرد سوسولی که کنارش نشسته بود دانش بیشتری نسبت به ورزش داشت. کاریکاتور مردها به عنوان انسانهای تنبل و غیر ضروری اخیرا عنوانهای جدیدی را ساخته است» (پاسنو، ۱۳۸۶ : ۴۲ )</p>
<p style="text-align: justify;">در واقع تحقیر مردان توسط جنبش های فمنیستی و نیز خود مردان به اصطلاح روشنفکر روز به روز موجب ارتقای موقعیت زنان در جامعه و خانواده شده است، اما کم کم این قدرت یابی زنان موجب شد که مردان به عناصری حاشیه ای و کم مصرف در جامعه و به ویژه در خانواده تبدیل شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">زنان در دنیای مدرن به محور زندگی اجتماعی تبدیل شده اند. شاید بد نباشد که بدانیم materialism یا ماده گرایی که تفکر غالب در مغرب زمین است از ریشه matter است که هم به معنای شیئ محسوس و ملموس است و هم به معنای جنس مادینه و مونث. در واقع ماده در فارسی با matter ریشه مشترک دارند ( د و ت در فارسی به جای هم بکار می روند زردشتی و زرتشتی و ماده و ماته از نمونه های متعدد آن است) و همان طور که در فارسی ماده هم بر شیئ محسوس و ملموس دلالت دارد و هم بر جنس مادینه و مونث، در زبان انگلیسی نیز چنین است. در واقع باید اذعان کرد ماده گرایی و مادینه گرایی دو روی یک سکه اند که امروز تفکر غالب در مغرب را تشکیل می دهند و کسی را یارای انکار و یا انتقاد از آن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">در جامعه خودمان با اینکه هنوز مدرنیته به طور کامل جا نیفتاده است، روند تبدیل شدن مردان به عناصری دست دوم کاملا محسوس است؛ مردان در خانواده اغلب به حساب پس اندازی تبدیل شده اند که نه در انتخاب نوع منزل و محل و مکان آن حق رای دارند و نه در انتخاب لوازم و اثاثیه منزل و نه در چینش و ترتیب آنها. هر چه هست سلیقه خانم خانه و فرزندان است. در مساله فرزندان نیز این مادر است که سکان اصلی تعلیم و تربیت آنان را در دست دارد؛ اوست که مدرسه بچه ها را انتخاب می کند و به مدرسه بچه ها سر می زند و از اوضاع و احوال آنها باخبر است؛ بچه ها نیز در انجام کارها و امورات خود بیشتر با مادر خود مشورت می کنند، البته اگر مشورت کنند. در مساله ازدواج نیز چه برای دختر خواستگار بیاید و چه برای پسر به خواستگاری بروند، این خانم خانه است که حرف آخر را می زند و مرد تنها برای آنکه احترام ظاهریش حفظ شود ناچارست خود را همفکر خانم نشان دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه نقش مردها به عناصری کم اثر تبدیل شده و یا همان طور که پیشتر گفتیم به یک حساب پس انداز تبدیل شده است. مردان «زن ذلیل» بهترین صفتی است که خود مردهای مدرن به خود داده اند. البته باید توجه داشت که زن ذلیلی در ذات مدرنیته نهفته است، زیرا مردان دیگر آن مردان گذشته نیستند بلکه تا حدودی به جنس سومی که میان مرد بودن و زن بودن معلق است تبدیل شده اند. امروزه در جامعه خودمان می بینیم که میان اقشار به اصطلاح روشنفکر، زن ذلیلی به یک افتخار بزرگ بدل شده است و هر که می خواهد در این سلک وارد شود ابتدا باید چند دشنام و نفرین در نکوهش مردان و ظلم هایی که در حق زنان روا داشته اند نثار کند و سپس فصلی در منقبت زن ذلیلی سخن بگوید تا بدین وسیله روشنفکر بودن خود را ثابت کند. تکیه کلام این دست به اصطلاح روشنفکران این است که «خانم ها مقدمند» و به این شعار خود نیز بسیار می نازند. با کمی تامل در این شعار بزرگ می توان بیشتر به ابعاد پدیده مدرن «زن زدگی» که پیامدی جز تبدیل زنان به محور و عناصر اصیل و شمس گون و تبدیل مردان به عناصری حاشیه ای، کم خاصیت و تابع زن و قمر گون ندارد، پی برد.</p>
<p style="text-align: justify;">از همین روست که دکتر شریعتی از مردان و پدران مدرن با عبارت «پاپای پپه» یاد می کرد و جا دارد آنها را «بابای ببو» نیز بنامیم و این پپگی و ببویی روز به روز در حال بیشتر شدن نیز هست.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه در جامعه ما روز به روز پدیده «زن زدگی» شدید تر می شود، زیرا با توجه به اینکه پسران مجبور هستند به خدمت سربازی بروند، پس به ناچار دو سال از درس و دانشگاه دور می شوند و پس از بازگشت از خدمت نیز به دلیل توقع خانواده نمی توانند با فراغ بال به درس بپردازند. همین امر موجب شده است که دختران که نه خدمت سربازی دارند و نه خانواده از آنها توقع کار و اشتغال دارد، بیش از دو سوم ظرفیت دانشگاه ها را به خود اختصاص دهند. بالا رفتن سطح تحصیلات دختران و تنگ کردن عرصه بر پسران، خود مشکل جدیدی را به وجود آورده که همان عدم تناسب و سنخیت در اشتغال است. دختران تحصیلکرده با مشاغل شایسته و آبرومند و با درآمد بالا از یک سو و پسران کمتر تحصیلکرده، با مشاغلی چون دلالی، مسافرکشی، آبدارچی، پیک موتوری و&#8230; از سویی دیگر، یکی از عوارضی است که طلیعه آن نمودار شده است. البته این مساله به همین جا ختم نمی شود زیرا این افراد چه خانم ها و چه آقایان باید ازدواج کنند، آنهم با کسی که طبق عرف جامعه ما باید در شان آنها باشد. اما وضعیت در جامعه چگونه است؟ دختران تحصیل کرده، با مشاغل معمولا مناسبتر، با درآمدهای بیشتر و پسرها معمولا با تحصیلات کمتر و شغل های پایین تر.</p>
<p style="text-align: justify;">در چنین وضعیتی است که مشاهده می کنیم دختران، همسرانی هم کفو و مناسب خود نمی یابند و این سبب بالا رفتن سن ازدواج می شود که خود در حال تبدیل شدن به معضلی بزرگ است. اگر هم عده ای از آنان تن به ازدواج با افرادی پایین تر از خود بدهند، عوارض مختلفی به دنبال خواهد داشت که یکی از آنها تحقیر مرد به عنوان پدر خانواده می باشد. البته یکی از عوامل افزایش طلاق را نیز در همین مساله باید جستجو کرد و در کنار آن همانگونه که عده ای از روان شناسان گفته اند از عوامل گسترش روحیه همجنس گرایانه، به ویژه در میان پسران، وجود پدران ضعیف النفس و کم اثر در خانواده و اقتدار بیش از حد مادر است.</p>
<p style="text-align: justify;">مشکل دیگری که در جامعه ما وجود دارد تمایل برخی پسران به ازدواج با دخترانی است که از نظر سن چندین سال از آنها بزرگترند. متاسفانه این پدیده که عوارض متعددی درپی دارد توسط رسانه ها و کارشناسان آنها دامن زده می شود. اگر چه آنها ظاهرا به نیت خیر و برای سامان دادن به دخترانی که سن بالا دارند به تشویق این مساله می پردازند اما از این نکته غافلند که وجود تناسب میان دختر و پسر، که یکی از این موارد تناسب در سن و سال است، عامل مهمی در تداوم خانواده و جلوگیری از طلاق است. این رسانه ها و افراد با نیت خیر به تشویق پسران به ازدواج با دخترانی که سن آنها بالاترست می پردازند و از این راه می خواهند از عوارض وجود دختران مجرد در جامعه بکاهند اما به این مساله توجه ندارند که وجود یک دختر مجرد ازدواج نکرده از وجود یک زن و مرد مطلقه که چه بسا بچه نیز داشته باشد کم خطر تر است؛ پس بهتر است اگر نیت خیری دارند آن را از طریق تشویق دختران به ازدواج در سنین پایین عملی نمایند. به هر روی یکی از عواملی که سبب افزایش اقتدار زن و تحقیر مرد در خانواده می شود، همین ازدواج دختران سن بالا با پسران سن پایین است.</p>
<p style="text-align: justify;">متاسفانه افزایش اقتدار زنان به ویژه در حوزه خانواده و تحقیر مرد خود یکی از عوامل بر هم خوردن توازن و تعادل نیروها در خانواده است و از آنجا که مرد ریاست خانواده را بر عهده دارد، مشخص است تحقیر او چه عوارضی را به دنبال دارد. شاید جالب باشد بدانیم که یکی از عوارض تنزل موقعیت و جایگاه مرد در خانواده به وجود آمدن انحرافات جنسی و همجنس گرایی به ویژه برای پسران است. اما آنچه دربرخی نظریه ها به عنوان یکی از علل به وجود آمدن همجنس گرایی در برخی پسران بیان شده است تا حدود زیادی تامل برانگیز است؛ و آن عبارت است از وجود مادری قوی و پدری منفعل. ما خود نیز به وضوح مشاهده می کنیم که در جوامع شرقی به ویژه اسلامی که هنوز مرد به عنوان پدر خانواده حیثیت و آبرویی دارد، میزان همجنس گرایی به مراتب کمتر از جوامعی است که پدر منزلت و احترام خود را از دست داده و زن سالاری در آنجا حاکم شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">تحقیر مرد در جامعه و به تبع آن تحقیر پدر و حتی حذف کامل پدر، اعم از حذف فیزیکی و یا حذف اثربخشی، عوارض متعددی در پی دارد: «بسیاری از افراد اعتقاد دارند که بی پدری با بزه کاری و خشونت مرتبط است و شواهد تحقیقات هم بر باور آنان صحه می گذارد. حضور پدر در خانه تضمینی برای آن نیست که جوان مرتکب جرم نخواهد شد اما عامل مناسبی برای پیشگیری است. در آمریکا ۶۰ درصد متجاوزان به عنف، ۷۲ درصد قاتلان نوجوان و ۷۰ درصد محکومان حبس های بلند مدت از خانه های بدون پدر بوده اند. پدران برای پسرانشان در نقش یک الگو اهمیت دارند. وجود آنان برای حفظ اقتدار و نظم و نیز کمک به حفظ خویشتن داری و احساس همدلی در پسران ضرورت دارد. متاسفانه برای آینده نزدیک کار از کار گذشته است&#8230;. در طی سه دهه گذشته به تعداد نوجوانانی که رابطه جنسی داشته اند، افزوده شده است. در نیمه دهه ۵۰ {۱۹۵۰ } فقط ۲۷ درصد دختران تا ۱۸ سالگی آمیزش جنسی داشتند و این رقم در سال ۱۹۸۸ به ۵۶ درصد که یک چهارم آنها پانزده ساله بودند رسیده است&#8230; عوامل بسیاری، از سن پایین بلوغ جنسی دختران تا تضعیف هنجارهای فرهنگی، در این روند موثر هستند. اما بی پدری هم به اندازه این عوامل و شاید بیشتر، اهمیت دارد. عقل سلیم پشتوانه محکم پژوهش هایی است که می گویند پدران نقش کلیدی در شکل گیری رفتار جنسی دختران شان دارند&#8230; بنابر نظرسنجی های اخیر ۲۰ درصد زنان بزرگسال و ۵ تا ۱۰ درصد مردان بزرگسال، در زمان کودکی شان سوءاستفاده جنسی را تجربه کرده اند. با این همه خشونت جسمانی درباره کودکان حدود دو برابر شایع تر از خشونت جنسی است. اکثر شواهد، افزایش واقعی بدرفتاری با کودکان در هر دو مورد جسمی و جنسی را در دهه های اخیر نشان می دهد. یکی از بزرگترین علل موثر بر سوءاستفاده از کودکان، فروپاشی خانواده و زندگی در خانوارهای زن سرپرست و تک سرپرست است که تقریبا در تمامی بررسی های انجام گرفته، مشاهده شده است&#8230; چرا زندگی در خانواده بدون پدر، کودکان را در معرض چنین مخاطراتی قرار می دهد؟ عموما دو توجیه ارائه می شوند: کودکان تحت نظارت و حمایت کمتری هستند و بیشتر دچار کمبود محبت می شوند که این باعث افزایش آسیب پذیری آنان در مقابل سوءاستفاده کنندگان جنسی می شود؛ این افراد بچه ها را با ابراز محبت، علاقه و دوستی به دام می اندازند. نبود پدر هر دوی این توجیهات را در بر می گیرد&#8230;. یکی دیگر از مشکلات جدی در همه گزارش ها ناپدری است&#8230; تقریبا یک زن از هر شش زنی که در سالهای کودکی اش ناپدری نقش پررنگی به عهده داشته است، مورد سوءاستفاده جنسی او قرار گرفته است، اما فقط یک زن از هر ۴۰ زن مورد سوءاستفاده پدر بیولوژیکی خود قرار داشته است» (پوپنو، ۱۳۸۹ :۵۴ )</p>
<p style="text-align: justify;">البته تنها کودکان از پدیده بی پدری و تحقیر و توهین به مرد و پدر و گاه حذف آن در رنج و سختی نمی افتند بلکه این شاهکار زنان و فمنیستها دامن خود آنها را نیز گرفته است: «هر چه زن قوی تر باشد، همسرش ولخرج تر می شود. به طور صریح هیچ چیز به اندازه تصویر مردی که شریک ازدواجش، حق تصمیم گیری و نقشش را در خانواده نادیده گرفته، رقت انگیز نیست. اغلب این مردان کارشان به ایستادن بیهوده در گوشه خیابان ها منتهی می شود یا اینکه ناامیدی شان در هرگونه رابطه با زنان به طور تهاجمی بیرون می ریزند. (پاسنو، ۱۳۸۴ : ۱۰۵ )</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی تحقیر مرد و تکریم بیش از حد و گاه چابلوسانه زنان و تبدیل آنان به جنس اول، با اولویت دادن به آنها در حضور در دانشگاه، در استخدام و اشتغال و&#8230;، علاوه بر ضرر و زیانی که برای مردان و کودکان دارد، گریبان خود زنها را نیز می گیرد. یکی از آن موارد طبق گزارش دیلی تلگراف بدین شرح است: «مردانی که درآمد آنها از همسرشان پایین تر است و از لحاظ مالی به آنها وابسته هستند با احتمال بیشتری ممکن است به سراغ زن دیگری بروند. دانشمندان با انجام تحقیقاتی برای بررسی تاثیر میزان درآمد زنان و مردان روی تعهد آنها به یکدیگر، متوجه شدند مردانی که درآمد کمتری نسبت به همسر خود دارند ممکن است با احتمال ۵ برابر بیشتر با زن دیگری رابطه برقرار کنند. محققان معتقدند برخی از مردان برای تسکین ناراحتی ها و احساسات خود که به دلیل کمرنگ شدن نقش سنتی آنها به عنوان نان آور خانواده به وجود می آید به سمت زن یا زنان دیگر سوق پیدا می کنند&#8230;. کریستین مانچ، روانشناسی که این تحقیقات را انجام داده است در این باره گفت: احتمال ارتباط با زنی دیگر غیر از همسر در مردانی که درآمد شان از همسرشان کمتر است، ممکن است تا ۵ برابر افزایش پیدا کند. مهم ترین دلیل آن هم عدم رضایت آنهاست. آنها از زندگی خود راضی نیستند و احساس خوشایندی در این مورد ندارند. البته از سوی دیگر وابستگی زنان به همسر در مورد مسایل مالی هم باعث افزایش رضایت مندی مردان می شود و هم میزان پایبندی آنها به زندگی و تعهد به همسر را افزایش می دهد، به طوری که همسران زنانی که به طور کامل از لحاظ مالی به همسر خود وابسته هستند با احتمال ۷۵ درصد بیشتر از همسران زنان مستقل نسبت به همسر خود وفادار می مانند» ( مانچ، ۱۳۸۹ : ۱۲ )</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین ازدواج و وجود یک مرد توانمند و حامی در کنار یک زنی که به شوهرش و اقتدار او احترام می گذارد نقش به سزایی در تامین آسودگی روانی هر دوی آنها دارد. البته اثر مثبت آن برای زنان، به دلیل ساخت ویژه جسمی و روحیشان بیشتر است، زیرا «وقتی که تعداد مردان غیر متعهد بالا رود، میزان خشونت علیه زنان هم افزایش می یابد&#8230; ازدواج عامل امنیتی محکمی برای زنان به شمار می آید. ازدواج رضایت بخش میان شریکان جنسی وفادار، به خصوص وقتی بچه های بیولوژیکی خود را بزرگ می کنند، باعث بروز خشونت کمتری در مقایسه با شرایط دیگر است». ( پوپنو، ۱۳۸۹ : ۵)</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می رسد اگر می خواهیم از این وضعیت به درآییم، و یا حداقل وضعمان بدتر از این نشود، بهتر است که این مسابقه ای که میان مردان روشنفکر، برای تحقیر خودشان و تکریم زنان وجود دارد، کنار گذاشته شود. همچنین بهتر است که با توجه به اینکه بانوان محترم این امتیاز بزرگ را دارند که از خدمت دو ساله سربازی معاف می باشند این امتیاز را هم به پسرها دهیم که برای آنها سهمیه ای در دانشگاه ها قایل شویم، که این کار حتی به نفع خود خانم ها و تمام جامعه خواهد بود؛ زیرا نمی توان تصور کرد سرنوشت زنان و مردان یک جامعه از هم جداست و آنچه به نفع خانم هاست به ضرر آقایان است یا بالعکس.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین باید توجه داشت که در نظام اجتماعی و اقتصادی اسلام نه مانند نظام لیبرالی غربی تک تک افراد اصالت دارند و نه مانند نظام سوسیالیستی جامعه اصالت دارد بلکه در کنار احترام به فردیت افراد و جمعیت جامعه، آنچه اصالت دارد خانواده است و از آنجا که خانواده حول ریاست مرد و مدیریت زن می چرخد، باید از تحقیر مرد در جامعه اجتناب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">باید توجه داشت که هر خانواده ای برای شکل گیری و تداوم به دو عنصر نیازمند است یکی آسایش و دیگری آرامش؛ مسوول تامین آسایش، که ناظر به امکانات رفاهی و مادی است، مرد است و این وظیفه ذاتی و اصلی اوست. اما مسئول برقراری آرامش، که ناظر به امور معنوی و عاطفی و تامین امنیت روانی است، زن است و این مهم ترین وظیفه زن است که هیچ کس جز او نمی تواند آن را انجام دهد. بنابراین طبیعی است که خانواده ای می تواند استمراری با نشاط و پویا داشته باشد که این دو عنصر آسایش و آرامش را که مکمل یکدیگرند، در کنار هم داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">در اینجا تذکار این مطلب ضروری است که از آنجا که خانواده باید حول ریاست یک نفر بچرخد- زیرا یک نهاد نمی تواند دو رییس داشته باشد &#8211; از نظر اسلام این ریاست با مرد است: « الرجال قوامون علی النساء » البته ریاست مرد به معنای دیکتاتوری و ستمگری نیست بلکه به معنای &#8220;جوانمرد سالاری&#8221; است یعنی ریاستی توام با مروت، گذشت، احترام و محبت مرد به همسر و فرزندان و اهل خانواده؛ بنابراین ضرورت دارد که برای حفظ کیان خانواده بیش از این به تحقیر مردان در جامعه دامن زده نشود.</p>
<p style="text-align: justify;">ذکر اقرار هایی از برخی زنان که زمانی فمنیست بوده اند در اینجا جالب می نماید، زیرا فمنیسم هر چند در راستای حقوق زنان و بر خلاف میل مردان حرکت کرده است، اما آنچه نتیجه داده در واقع به نفع مردان، البته نه همه مردان بلکه مردان هوسباز و بی قید و بند بوده است. خانم دانیل کرتیندن در این خصوص می نویسد: « این مردان هستند که نفع بیشتری از تصمیم زنانشان مبنی بر مستقل بودن، کسب کرده اند. ایدئولوژی آزادی جنسی که اساس فمنیسم است تا کنون بهترین چیز برای مردان جوان بوده است&#8230; سکس، بدون منع اجتماعی، یا قبول هر گونه مسئولیت!»</p>
<p style="text-align: justify;">سوزان فیلد در واشنگتن تایمز نوشت: «ممکن است زنان مسئول تغییر قوانین مطلوب کیهانی بین ونوس و مریخ باشند، اما مردان به طور فزاینده ای از آن سود برده اند. آنها آنچه را که آرزو داشته اند (یا لااقل بعضی را) به دست آورده اند: آزادی از قید نان آوری خانه&#8230; وقتی ونوس شروع به گوش کردن به ساعت بیولوژیکش می کند یا بدتر از آن حامله می شود، مریخ مجبور نیست برای فرار به لشگر خارجی بپیوندد. او می تواند به سمت یک زن جوان تر برود که حامله نیست و ساعت بیولوژیک او صدا نمی کند. مرد از جانب دیگر دوستان مردش لکه دار نمی شود یا از جانب دیگر زنان مورد انتقاد واقع نمی شود یا&#8230; آیا کسی تعجب نمی کند چرا شوونیستهای مرد توسط فمنیست های مرد جایگزین شده اند؟ همان طور که زنان فعالانه برای کسب برتری و قدرت، که قبلا در حوزه مردان بود تلاش می کنند، مردها نیز دوباره در جستجوی لذت پرستی هستند. خوانندگان مجله سکسی playboy در بین مردان دانشگاهی ۶۲ درصد بیشتر از ۴ سال گذشته است&#8230;. بسیاری از مردان جوان این نسل، نقش پشتیبانی را که در کتاب مقدس توصیف می شود نمی فهمند، زیرا آنان توسط مادرانی پرورش یافته اند که توسط فمنیستها به آنها تلقین شده که نقش پدر به عنوان پشتیبان مفهومی بیگانه است. مادران آنها آرزومند چنین نقشی بوده اند، اما آنها خود نمی دانند چگونه آن را به پسرانشان بیاموزند. روز شنبه من در دفترم مشغول کار بودم، مرد جوانی از کارکنان فوکوس به دفترم آمد&#8230; او در رشته جامعه شناسی که در دانشگاه محلی در حال گذراندن آن بود دچار مشکل شده است. او گفت که استاد از ۲۰۰ دانشجوی کلاس نظرخواهی کرده و فقط ۵ نفر گفتند که چنانچه ببینند زن جوانی مورد تجاوز واقع شده، در قضیه مداخله خواهند کرد. گرچه این موضوع خوف انگیز است، اما شما باید دیدگاه ذهنی مردان جوانی را در نظر بگیرید که در سن رشد خود این پیام را توسط فمنیست ها آموخته اند: زنان با مردان برابرند، آنها می توانند از خود مراقبت کنند» ( پاسنو، ۱۳۸۴ : ۱۱۸ )</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی به منظور بازیابی جایگاه خانواده و ازدواج و ایجاد خانواده های جوانمردسالار باید پیش از آنکه بیش از این دیر شود دست به کار شد. دیوید پوپنو در این خصوص چنین می نویسد: «با بازگرداندن پدران به جایگاه خود در زندگی فرزندان شان تا حدی باید سیر تغییر فرهنگی چند دهه گذشته به سوی فرد گرایی افراطی را خنثی کنیم. باید دوباره برخی گزاره ها یا یافته های فرهنگی را که در سراسر تاریخ از نظر جهانی پذیرفته شده بودند، ولی امروزه متداول نیستند، هر چند کاملا از بین نرفته اند، احیا کنیم. ازدواج باید به عنوان نهاد محکمی از نو بنا شود، نقش پدر نیز باید دوباره تعریف شود، چنین تغییراتی به هیچ وجه غیر ممکن نیست» (پوپنو، ۱۳۸۹ : ۵۵ )</p>
<p style="text-align: justify;">منابع و مآخذ:</p>
<p style="text-align: justify;">۱- پاسنو، دایانو (۱۳۸۶). فمنیسم راه یا بی راه:کشف دوباره خواست خدا برای آزادی زنان. ترجمه محمد رضا مجیدی.تهران دفتر نشر معارف</p>
<p style="text-align: justify;">۲- پوپنو، دیوید (۱۳۸۹). دنیایی در نبود پدران&#8221; ترجمه مریم رفیعی در دوماهنامه علمی، فرهنگی و اجتماعی زنان حورا شماره ۳۵ صص ۵۳ تا ۵۶٫</p>
<p style="text-align: justify;">۳- کاپلان، هارولد و بنیامین سادوک (۱۳۶۹). مسایل جنسی و اختلالات روان تنی. ترجمه نصرت الله پور افکاری تبریز : انتشارات رسالت.</p>
<p style="text-align: justify;">۴- فیشر، هلن (۱۳۸۱). جنس اول. ترجمه نغمه صفاریان پور تهران: انتشارات زریاب.</p>
<p style="text-align: justify;">۵- مانچ، کریستین (۱۳۸۹). &#8220;مردان کم درآمد بیشتر به همسران خود خیانت می کنند&#8221; در هفته نامه سلامت { به نقل از دیلی تلگراف } سال ششم، ۶ شهریور، شماره ۲۸۴ ص ۱۲</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://sematmag.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=169:2011-01-21-12-58-06&amp;catid=43:no-3&amp;Itemid=1" target="_blank"><strong>منبع</strong></a>: رضا مهریزی، فصلنامه سمات، شماره سوم، پاییز ۸۹</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #999999;">رضا مهریزی فرزند عبدالرسول متولد ۱۳۵۹ شهرستان ورامین. در سال ۱۳۸۳ در مقطع کارشناسی الهیات و معارف گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی از دانشگاه تهرانmehrizi و در سال ۱۳۸۸ در مقطع کارشناسی ارشد ایرانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی فارغ التحصیل شد . از پایان نامه وی با عنوان &#8220;بررسی تطبیقی نقش دولت ساسانی و صفوی در احیای هویت ملی&#8221; در چهاردهمین جشنواره پایان نامه های دانشجویی سراسر کشور ، خردادماه سال ۱۳۸۹ به عنوان پایان نامه برتر در رشته تاریخ ، تقدیر شد. از وی تاکنون مقالات متعددی در نشریات مختلف به چاپ رسیده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2169/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقاب‌هایی که مستضعفان می‌درند</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2018</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2018#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 04:09:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[استکبار]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[محرومین]]></category>
		<category><![CDATA[مرفهین بی‌درد]]></category>
		<category><![CDATA[مستضعفین]]></category>
		<category><![CDATA[آشوب]]></category>
		<category><![CDATA[امام روح الله خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[تجمع]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ فقر و غنا]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ مستضعفین و مستکبرین]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش دانشجویی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=2018</guid>
		<description><![CDATA[«هان‏ اى پدران کلیسا! بپاخیزید و عیسى مسیح را از چنگال این دژخیمان نجات دهید؛ که آن پیامبر بزرگ از ستمگرى که دین را وسیله ظلم، و دعا را وسیله رسیدن به مَسند ستمگرى به بندگان خدا قرار مى‏دهد بیزار است؛ که دستورهاى آسمانى همه براى نجات مظلومان، از ملکوت نازل شده است؛ و اى [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">هان‏ اى پدران کلیسا! بپاخیزید و عیسى مسیح را از چنگال این دژخیمان نجات دهید؛ که آن پیامبر بزرگ از ستمگرى که دین را وسیله ظلم، و دعا را وسیله رسیدن به مَسند ستمگرى به بندگان خدا قرار مى‏دهد بیزار است؛ که دستورهاى آسمانى همه براى نجات مظلومان، از ملکوت نازل شده است؛ و اى مستضعفان جهان! برخیزید و هم پیمان شوید و <strong>ستمگران را از صحنه برانید</strong>؛ که زمین از خداست و وارث آن مستضعفانند &#8230;</span>» <span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج‏۱۱، ص: ۳۷۶)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">دیگر دنیا طورى نیست که ابرقدرتها هرچه بخواهند بکنند. مستضعفین باید قیام کنند. <strong>مستضعفین همه بلاد</strong>، همه ممالک باید <strong>حق خودشان را با مشت محکم بگیرند</strong>. منتظر نباشند که آنها حق آنها را بدهند. مستکبرین نخواهند حق کسى را داد</span>» <span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج۱۲، ص: ۱۴۴)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ماجراهای اخیر انگلیس و خشونت‌ها و سرکوب وحشیانه‌ی رژیم سلطنتی بریتانیا –که نشان داد کم از دیکتاتورهای عرب ندارد- را نباید ساده گرفت. وقتی این حوادث را در کنار اتفاقات چند ماهه اخیر و آشوب‌های مشابه در یونان، فرانسه، اسپانیا و ایتالیا، در نظر بگیری بسیار معنادارتر خواهد بود. اتفاقی و چند دزدی ساده دانستن حوادث سخت خام اندیشی است. عجیب آنکه انگلستان اینقدر دزد و اوباش دارد و در حرکتی هماهنگ با سایر کشورهای اروپایی دست به کار شده‌اند! و اینجاست که عمق خنده‌دار بودن دست و پا زدن‌های رسانه‌های سلطنتی و مسئولین انگلیس در برچسب زدن به این اعتراضات نمایان می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">هان‏ اى مستضعفان جهان، <strong>بر مستکبران آدمخوار بشورید</strong> و حق خود را از آنان بگیرید که خداوند با شماست و وعده او تخلف ناپذیر است. از خداوند قادر متعال پیروزى اسلام را خواهانم ..</span>»<span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج‏۱۵، ص: ۳۵۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کسانی که تحت تاثیر رسانه‌های انگلیسی، گمان کرده‌اند که حوادث اخیر جمعی اوباش‌اند و به ما ربطی ندارد و شامل حکم «اشغل الظالمین بالظالمین» می‌شود. بویی از اسلام ناب و اندیشه‌های امام روح‌الله نبرده‌اند. کوچکترین بویی از بزرگترین جبهه‌ای که امام در تمام سال‌های عمرش ترسیم می‌کرد بین مستضعفین و مستکبرین، نبرده‌اند. ماجرا نبردی سهمگین بین اقشار مستضعف جامعه و مرفهین بی‌درد است. دردی که تخدیر رسانه‌های غربی نیز بیش از این نمی‌تواند آنرا پنهان کند. لاجرم دست به خشونت وحشیانه برده‌اند. اما این حادثه‌ای است که هر روز باید منتظر برآمدنش از جایی باشیم تا شرایط برای قیام سراسری فراهم شود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">اى مستضعفان جهان! <strong>بپا خیزید</strong> و خود را از چنگال ستمگران جنایتکار نجات دهید. و اى مسلمانان غیرتمند اقطار عالم! از خواب غفلت برخیزید و اسلام و کشورهاى اسلامى را از دست استعمارگران و وابستگان به آنان رهایى بخشید &#8230;</span>» <span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج‏۱۲، ص: ۱۶۱)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">صدای خرد شدن ستون فقرات مدرنیته و همه‌ی وهمیاتش رسوای عالم گشته است. آن روز که پاهای غول لیبرالیسم در افغانستان و عراق فرو می‌رفت، آن روز که بحران مهم‌ترین رگ حیاتی زندگی مدرن –اقتصاد- را پاره کرد، باید منتظر حوادثی عجیب‌تر از این می‌بودیم. ماجرا فراتر از نمایش بی‌آبرویی و ناکارآمدی چماق‌های عوام‌فریبی چون «منشور حقوق بشر» است. که دیر زمانی است استفاده‌های ابزاری و سیاسی این فاحشه را رسوا کرده است. اما کار تا آنجا بالا گرفته است که نقاب از چهره‌ی پیچیده‌ترین ابزار دیکتاتوری مدرن، یعنی &#8220;رسانه‌ها&#8221; نیز فرو افتاده است. بی‌بی‌سی چنان تف بر آبروی ظاهری تمام این سال‌هایش، کرده‌ است، که عقل و فهم رسانه‌ای‌ خود را نیز از کف داده است. آن چنان که بخش فارسی‌ش خشونتی را تکذیب می‌کند که بخش عربی‌ش در حال پخش و تحلیل آن است!! آری این عجوزه  دیگر توان سلطه‌گری‌ش براملت‌ها را از دست داده است. دیگر هیچ چیز نمی‌تواند دنیای مدرن، این غول ناقص‌العقل کریه‌المنظر پف‌کرده‌ی بزک کرده‌ را، حفظ کند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">هان ‏اى مسلمانان جهان، و مستضعفان تحت سلطه ستمگران، بپاخیزید و <strong>دست اتحاد به هم دهید</strong> و از اسلام و مقدرات خود دفاع کنید و ا<strong>ز هیاهوى قدرتمندان نهراسید</strong> که این قرن به خواست خداوند قادر، <strong>قرن</strong> <strong>غلبه مستضعفان بر مستکبران</strong> و حق بر باطل است</span>» <span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج‏۱۵، ص: ۶۰)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هنوز آغاز یک پایان است. آری این روزها از آمریکای لاتین، شمال آفریقا و  حتی سومالی<a title="از سیل تا قحطی! آزمون بزرگ رمضان" href="http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2007" target="_blank">*</a> بگیر تا خود اروپا جنگ فقر و غنا در حال نزدیک شدن به روزهای مهمی است. روزهایی پر آشوب و پر غوغا. اما روزهایی شگفت آور و نوید بخش.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«<span style="color: #3366ff;">پیروزى نهایى این است که همه بلاد همه مستضعفین بر مستکبرین پیروز بشوند ان شاء اللَّه ..</span>» <span style="color: #888888;">(صحیفه امام، ج‏۱۰، ص: ۱۸۲)</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong>پ.ن:</strong> شنبه جمعی از دانشجویان در <a href="http://london90.mihanblog.com/post/107">نامه‌ای</a> به کاردار انگلیس در تهران خواستند برای پاسخگویی به سرکوب و خشونت در کشورش، در <a href="http://london90.mihanblog.com/post/category/11">تجمع روز یک‌شنبه دانشجویان</a> مقابل این سفارت حاضر شود. ایشان گویی پاسخ این نامه را در <a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/08/110815_l21_uk_embassy_demo.shtml" target="_blank">بی‌بی‌سی دادند</a>. البته بسیار جای تعجب بود بعد از یک عمر دراز غارتگری ملت‌ها و با چنگال‌های آغشته به خون مردم فلسطین، ایران، هند، عراق، افغانستان و امروز خون مردم خود، چنان ترس از این حوادث چند روزه وجودشان را پر کرده است که دم از گفتگو می‌زنند! البته ما نیز استقبال خواهیم کرد تا ایشان تشریف بیاورند و پاسخگوی یک عمر جنایت و غارتگری دولت مطبوعاشان علیه ملت‌ها و مستضعفین باشد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/2018/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به رویاهای سخیفت فکر کن!</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1731</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1731#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Apr 2011 14:45:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[مادی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[پول پرستی]]></category>
		<category><![CDATA[اقتصاد اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اصالت اقتصاد]]></category>
		<category><![CDATA[بانک]]></category>
		<category><![CDATA[رویا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=1731</guid>
		<description><![CDATA[بانک‌ها موجودات غریبی‌اند. پیچیده و مرکز آماده‌ی انواع فسادها و خیانت‌ها. نمی‌خواهم به نقش اقتصادی آنها بپردازم الان. نمی‌خواهم از ربا و طرح تحول و سرمایه‌دارهای زالو صفت بگویم. و نه حتی از نقش‌های سیاسی‌شان در دنیای امروز. می‌خواهم از فساد و خیانت فرهنگی بانک‌ها بگویم. بانک‌هایی که بعضی وقیحانه ادعای «ارزش‌آفرینی» را اعلام می‌کنند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بانک‌ها موجودات غریبی‌اند. پیچیده و مرکز آماده‌ی انواع فسادها و خیانت‌ها. نمی‌خواهم به نقش اقتصادی آنها بپردازم الان. نمی‌خواهم از ربا و طرح تحول و سرمایه‌دارهای زالو صفت بگویم. و نه حتی از نقش‌های سیاسی‌شان در دنیای امروز. می‌خواهم از فساد و خیانت فرهنگی بانک‌ها بگویم. بانک‌هایی که بعضی وقیحانه ادعای «ارزش‌آفرینی» را اعلام می‌کنند کاری که همه‌ی بانک‌ها انجام می‌دهند اما نمی‌گویند! و نکته دقیقا اینجاست!</p>
<p style="text-align: justify;">بانک‌هایی که پول‌پرستی و یک‌شبه پولدار شدن را پیوسته پمپاژ می‌کنند به ذهن مردمان خسته از مشکلات زندگی، مهمترین کارشان خندیدن به ریش اسلام و روحانیت و معنویت و دین است! بگذریم که بعضی احمق‌ها –و خائن‌ها- فکر می‌کنند این همه خیانت فرهنگی را با آوردن یک آیه در تبلیغات کثیف و تهوع‌آور پول‌پرستانه‌ی تلویزیونی، می‌توانند پنهان کنند از دیدگان.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر از حرام‌خواری‌ای که بعضی بانک‌ها در شکم‌های مردم تزریق کرده‌اند، هم بگذریم، مگر می‌شود از این گذشت که این آیات کتاب مقدسِ مدرنیه یعنی سرمایه‌داری، پول و لذت حیوانی، را تئوریزه و جزء افتخارات خود بیان می‌کند؟ این خیانت فرهنگی بانک‌هاست که شما هر چه آخوند بر سر منبر بنشانی که آی ملت کمی هم خدا، فایده نخواهد کرد! این صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بانک‌های جمهوری اسلامی‌اند که با تبر به جان دل و ایمان مردم افتاده‌اند. البته نه تنها خائنین این عرصه که فراوان است از این عرصه‌های خیانت فرهنگی که ساده‌لوحان در ظاهر فرهنگی نمی‌دانندش!</p>
<p style="text-align: justify;">بگذریم از این افتضاح عظیم! می‌خواهم درباره‌ی رویاهایت صحبت کنم. رویاهایی که تلویزیون با گرفتن &#8220;پول&#8221; از بانکی می‌خواهد تو را وادار کند به آنها فکر کنی! نترس! فکر کن. حتی در دستگیره‌ها و تبلیغات زندانی پر از بی‌غیرتی و بی‌ناموسی به نام مترو! نترس! فکر کن. مگر رویای تو خونه و ماشین و زن و سفر عشق و حال نیست؟ به همین‌ها فکر کن! این‌ها رویاهایت است. اصلا مگر می‌شود غیر اینها &#8220;رویا&#8221;یی داشت؟ به همین‌ها فکر کن. ببین همه دنبال همین چیزهایند! به رویاهایت فکر کن!</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" title="به رویاهات فکر کن" src="https://lh3.googleusercontent.com/_V_KY7emfoP0/TbrOgO943uI/AAAAAAAABDo/qPWHgcMkoPc/roya-bank.jpg" alt="" width="500" height="180" />از روز اولی که این پمپاژ مدرنیستی تبلیغات سبک زندگی حیوانی، شروع شده است –یعنی چند ماه!- فکرم این است که چرا زور می‌زند رویاهای مردم را این‌قدر کوچک، مادی، خودخواهانه و سخیف تعریف کند؟ با این تبلیغات وسیع می‌دانید نوجوانان و کودکان پای این سلطه جهانی پول‌پرستی، چه موجوداتی بار می‌آیند؟</p>
<p style="text-align: justify;">«رویا»؛ نمی‌شود رویای کسی این باشد که پولی را که &#8220;جمع&#8221; –و نه توهم یک شبه پولدار شدن- کرد، بدهد به همسایه‌اش که با زن و فرزندش بتواند پول پیش خانه‌ای بدهد و در میانه‌ی زمستان آواره‌ی کوچه و خیابان نشود؟ یا بدهد به حزب‌الله لبنان برای کارهایش؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که</p>
<p style="text-align: justify;">دو جوان را کمک کند برای ازدواج؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که پول را بدهد به یتیم‌خانه‌ای؟ یا خانه‌ی سالمندانی؟یا بدهد مردم لیبی و یمن و تونس و سودان و سومالی برای خودشان اسلحه بخرند برای جنگ با آمریکا؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که کارخانه‌ای بسازد کالای با کیفیت به دست مردم برساند؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که پولش را بدهد به دانشمندی به پاس کشفیاتش در فلسفه و علم؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که پولش را خرج ساخت مسجد و کتابخانه بکند؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که پول بدهد که بیماران نیازمند، به دکتر خوب دسترسی داشته باشند؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که پولش را صرف بهبود وضع کشاورزان یک شهر کوچک بکند؟ یا نمی‌شود رویای کسی این باشد که &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اما دنیای شیطانی امروز این‌ها را رویا نمی‌داند! پس باید در دایره‌ی تنگ خودخواهی و نفسانیت فقط لذت و آسودگی خود را بخواهی! به رویاهای سخیفت فکر کن!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1731/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منورالفکری همزاد خشونت است</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1438</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1438#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Oct 2010 13:19:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[استکبار]]></category>
		<category><![CDATA[فاشیسم]]></category>
		<category><![CDATA[لیبرال دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[منورالفکری]]></category>
		<category><![CDATA[مدرنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[وحشی گری]]></category>
		<category><![CDATA[کمونیسم]]></category>
		<category><![CDATA[کارل پوپر]]></category>
		<category><![CDATA[گروهک سبز]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[جنایت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=1438</guid>
		<description><![CDATA[هتک حرمت دختر افتخاری توسط عده‌ای از گروهک تروریستی سبز، نه اتفاقی جدید و نه عجیب بود. کم ندیده‌ایم در قبل از انتخابات ۸۸ و پس از آن. از خشونت لفظی و جسمی این جماعت. برخوردهایشان در دانشگاه‌ها را در سالیان گذشته فراموش کرده‌ایم؟ رفتارشان با حمید سوریان، ارغوان رضایی، فرهاد جعفری و &#8230; را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هتک حرمت دختر افتخاری توسط عده‌ای از گروهک تروریستی سبز، نه اتفاقی جدید و نه عجیب بود. کم ندیده‌ایم در قبل از انتخابات ۸۸ و پس از آن. از خشونت لفظی و جسمی این جماعت. برخوردهایشان در دانشگاه‌ها را در سالیان گذشته فراموش کرده‌ایم؟ رفتارشان با حمید سوریان، ارغوان رضایی، فرهاد جعفری و &#8230; را یادمان رفته است؟ این‌ها مشهورهاش بود. هزاران مدلش را در خیابان‌ها و وبلاگ‌ها از خشونت و وحشی‌گری این جماعت می‌شد دید. یادمان رفته است قبل از انتخابات هر کسی را که طرفدار احمدی‌نژاد بود را &#8220;میمون و عنتر&#8221; و &#8220;جوات موات&#8221; خطاب می‌کردند؟ یا حمایت این جماعت از ریگی و مخالفت با مجازات تروریست‌های شیراز و دیگر تروریست‌ها را می‌شود از دامنشان پاک کرد؟</p>
<p>اما نکته‌ی مهمتر در پس این ظاهر بزک‌کرده‌ی عجوزه‌ی هزار داماد منورالفکری، نسبت عمیق و بنیادی و تئوریکش با خشونت است. نمی‌خواهم اینجا مفصل بحث کنم از اینکه چگونه خشونت نتیجه طبیعی بل منطقی عقاید انسان‌شناختی و هستی‌شناختی مدرنیته است. می‌خواهم نگاهی بیندازیم به واقعیات دنیای مدرن.</p>
<p>فلاسفه و مثلا متفکرین دنیای مدرن را نگاه کنید از لاک تا پوپر! برده‌دار، تئوریسین استعمار و استثمار، نژادپرست و تحقیرکننده‌ی مردم‌های دیگر! تئوریسین‌های فسادها و جنایت‌های نظام‌های سیاسی‌شان بوده‌اند. ژنرال پوپر –که اتفاقا منورالفکر‌های ایران خیلی خاطرخواه‌ش هستند- یک تئوری مشهور دارد: «صدور لیبرال دموکراسی با موشک کروز!». خیلی جالب است! ایشان وقیحانه مدعی است که هر کس مخالف لیبرال دموکراسی است، نباید باشد! یا همین جنگ افغانستان و عراق را نگاه کنید! ۵۰ و خورده‌ای از روشنفکران طراز اول لیبرال دموکراسی از جنایات جناب بوش پسر در بیانیه‌ای رسمی حمایت کردند! متفکران کمونیست و فاشیسم و &#8230; که جای خود دارند. </p>
<p>از انقلاب فرانسه شروع کنید. جنایات آزادی‌خواهان در همان فرانسه را ببینید. جنایات و غارات دولت‌های مدرن در سراسر دنیا تحت عنوان استعمار را ببینید. تا بیایید در همین اواخر! متفقین (آمریکا و انگلیس و فرانسه و روسیه) کمتر از متحدین جنایت کردند؟ فقط همین آمریکا را در طول این سالیان ببینید. از ویتنام تا عراق. از حمایت از کودتاهای نظامی در ایران و آفریقا و آمریکای لاتین. از پینوشه تا همین یکی دو ماه  کودتای اکوادور! تا حمایت از وحشی‌ترین استبدادهای سراسر جهان. حمایت از اسرائیل بزرگترین تروریست جهان، به بهانه دفاع از دروازه تمدن غرب در خاورمیانه! پرونده کمونیسم و فاشیسم به عنوان مکاتبی دیگر از پارادایم مدرنیته مشخص است. ولی لیبرالیسم کمتر جنایت کرده و وحشی بوده است؟</p>
<p>منورالفکری در ایران نیز در پیوندی که با مدرنیته داشته است، همواره این روحیه وحشی‌گری و خشونت طلبی را داشته است. حامیان آن روز رضاخان را ببینید! و حتی حامیان امروزش! این منورالفکران هر جا دستشان رسیده‌است کم نگذاشته‌اند. اگر امروز هم می‌بینیم تنها به خشونت گفتاری (تحقیر و تمسخر) متوسل شده‌اند و نوشته‌جات روزانه‌شان -حتی در نشریات رسمی!-  پر است از فحاشی‌ها وخشونت‌های فرهنگی، به آن دلیل است که دست‌شان نمی‌رسد. اندکی فراغ بال بیابند چنان نسل کشی‌ای راه خواهند انداخت تصور نکردنی.</p>
<p>حتی بگویم که اینها زندگی‌های شخصی‌شان پر از ظلم و خشونت است. زندگی شیرین عبادی استثنا نیست. یک رویه است. آدم‌های بریده از دین نمی‌توانند چنین نباشند&#8230;</p>
<p>آری! منورالفکری اگر نگویم نام دیگر خشونت طلبی است، بی‌شک روی دیگر سکه است!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1438/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1153</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1153#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 14:23:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[فمنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[نفرین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=1153</guid>
		<description><![CDATA[فمنیسم، بادکنکی است که باد کردن بیشترش، تسریع ترکیدن را نوید می‌دهد!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فمنیسم،<br />
بادکنکی است که باد کردن بیشترش،<br />
تسریع ترکیدن را نوید می‌دهد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1153/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چادری بر سر فمنیسم&#8230;</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1088</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1088#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 May 2010 09:34:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[فمنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[ضالین]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیسم چادری]]></category>
		<category><![CDATA[فمنیسم اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[الگوی زیست اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[تعلیم و تربیت]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده]]></category>
		<category><![CDATA[غربزدگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=1088</guid>
		<description><![CDATA[اشاره: در طول سالیان دراز فعالیت دانشجویی به نتایجی رسیده‌ام که بعضا با مشهورات این فضاها متفاوت است. یکی از این نظریات ماجرای &#8220;فمنیسم چادری&#8221; یا فمنیسم التقاطی است. دوستانی که من را از نزدیک می‌شناسند از قدمت این نظراتم آگاهند. و در جمع‌های کوچک‌تر چنین مطالبی را طرح کرده‌ام. اما هرگز چنین مباحثی را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>اشاره:</strong> در طول سالیان دراز فعالیت دانشجویی به نتایجی رسیده‌ام که بعضا با مشهورات این فضاها متفاوت است. یکی از این نظریات ماجرای &#8220;فمنیسم چادری&#8221; یا فمنیسم التقاطی است. دوستانی که من را از نزدیک می‌شناسند از قدمت این نظراتم آگاهند. و در جمع‌های کوچک‌تر چنین مطالبی را طرح کرده‌ام. اما هرگز چنین مباحثی را در عرصه‌ی عمومی (مثلا وبلاگم) به صراحت طرح نکردم. دلایلی داشت که به نظرم صحیح بوده و هست. مدتی پیش به بهانه‌ی جلسه‌ی گفتگوی دانشجویی در دانشگاهمان، میلی را به بعضی گروه‌های خصوصی زدم و نکاتی گفتم. سرکار خانم دمنه در <a href="http://mnm-bdh.blogfa.com/post-10.aspx" target="_blank">وبلاگشان</a> این بحث را به صورت عمومی طرح کردند. لذا &#8220;مجبور&#8221; شدم تا سلسله مباحثی را در این باره و خطرات شدید آن مطرح کنم. در این یادداشت اشارتی می‌رود به ماجرای فمنیسم چادری. که البته ناظر به یادداشت وبلاگ عصا است. تفصیل می‌خواهد این مباحث که به مرور خواهد آمد.</p>
<p style="text-align: center;">*****</p>
<p>پس از انقلاب یک نسلی از زنان رشد کرده است و همچنان در حال بازتولید که دچار دوگانگی تقید به دین و زیست مدرن است. این البته نه فقط مشکل زنان که مشکل جامعه است. جستجوی الگویی برای چگونگی زیست یک مسلمان در دوران حاضر.<br />
فمنیسم در واقع نمایش مدرنیته در نگاه به زن و مسائل مربوط به آن است. از حقوق زن تا خانواده و حقوق فرزندان! عده‌ای از زنان برای حل این دوگانگی به کل دین را کناری نهاده و با خیال راحت تسلیم مدرنیته می‌شوند که این‌ها موضوع صحبت نیستند. اما دسته‌ای هستند که همچنان سعی می‌کنند بین دین‌داری و زیست در دنیای مدرن &#8220;هماهنگی&#8221; ایجاد کنند. و لذا معمولا به بخش‌هایی از دین پایبندند. اینان که معمولا از دختران مذهبی دانشگاه رفته‌اند، دچار گونه‌ای از عقاید و رفتارها می‌شوند. چیزی که من از آن با عنوان &#8220;فمنیسم چادری&#8221; یاد می‌کنم.<span id="more-1088"></span></p>
<p>حرف‌ها، نظرات و ایده‌های فمنیستی را بیان می‌کنند، عمل می‌کنند و البته مسلمان هم هستند. حتی آیه و روایت هم برای تاییدش می‌آورند! به بخشی از دین اعتقاد دارند به بخشی نه. باطن غرب‌زده خود در حوزه‌ی فمنیسم را با ظاهری از اسلام &#8220;بزک&#8221; می‌کنند. یعنی فمنیسم التقاطی! ماجرا مال امروز و دیروز نیست! از مدت‌هاست که مارکسیسم را به همین شیوه می‌خواستند غالب کنند. لیبرالیسم را هم. دموکراسی را هم. و فمنیسم را هم! اینگونه می‌شود که تازه مسلمانی چون زهرا ر. در اوایل انقلاب ناگهان تبدیل به قرآن پژوه و صاحب نظر مسائل زنان می‌شود!</p>
<p>یعنی اینها آگاهانه دست به چنین برداشت‌ها و تحلیل‌هایی می‌زنند؟ هرگز! البته هستند کسانی که که منافقانه، تعمدا و آگاهانه اباطیل فمنیستی را با ظواهر اسلامی عرضه کنند. لکن در میان این قشری که عرض کردم &#8220;اصلا&#8221; چنین نیست. بندگان خدا حتی واقعا «حسن نیت» هم دارند. ولی حسن نیتی است که با عدم آشنایی عمیق با دین و البته فمنیسم و زیست در محیط ژورنالیستی، همراه شده و آثار مخربی حتی بدتر از آن سوء نیت‌ها به جا می‌گذارد. دزدی که با چراغ  آید&#8230;</p>
<p>غرب‌زدگی مستتر و فرهنگی موجود در صدا و سیما، سینما، مطبوعات و به خصوص فضای کثیف دانشگاه چنان بر آنان در حوزه مسائل زنان هجمه آورده است که بخش زیادی از آن‌ها کم یا زیاد تحت تاثیر قرار گرفته‌اند. و کار آنجا سخت‌تر می‌شود که به این تضادها و التقاط‌ها آگاه نیز نیستند. نه تنها گاها به عقاید خود صراحتا آگاهی ندارند که به لوازم منطقی آن نیز توجه و شناخت ندارند. و البته عوامل دیگری نیز هست که یکی‌اش، غرور و نخوت موجود در آنها در این تصور غلط است که اولا چون دانشگاه می‌آیند پس خیلی می‌فهمند و می‌توانند فکر کنند و نظر بدهند. و دوم و خطرناک‌تر که چون خود را مذهبی می‌دانند و سطحی از آگاهی‌های دینی نیز دارند، خود را صاحب حق می‌دانند که سخنان صریح در حوزه‌ی مذهب برانند که من از شیوه‌شان برائت جسته و از خطراتش به خداوند متعال پناه می‌برم.</p>
<p>و متاسفانه چون با مخالف جدی نظرات خود نیز مباحثه ندارند و نمی‌خوانند و نمی‌شنوند، به این خطرات و ایرادات خود آگاه نمی‌شوند. و این ایرادی است که در رشته‌های مطالعات زنان نیز هست. و در نبود نظرات مخالف با مغالطه‌ی پهلوان پنبه با نظرات مخالف برخورد می‌کنند و لذا ذهن‌ها و استدلال‌هایشان سطحی می‌شود. این گونه است که وقتی با من نوعی به عنوان یک مخالف عمیق و جدی برخورد می‌کنند و بحث پیش می‌آید، ناگاه چنان مواضعی اتخاذ می‌کنند که شبیه غرب‌زده‌ترین منورالفکران معاصر است. و البته بندگان خدا جداگانه فکر می‌کردند با آن عقاید مخالفند ولی خود دچار آن بودند. گاها حتی بحث‌ به جاهای خطرناک‌تری کشیده می‌شود که آدم نگران کفرگویی می‌شود! و سریع بحث را عوض می‌کنم.</p>
<p>در روزگاران جوانی حجم زیادی از مطالب فمنیست‌های وطنی را می‌خواندم. در کنار مطالب دیگری که به مدد دولت افسادات رواج یافت. از فرناز س. و شادی ص. تا کوچکترهایی چون پرستو د.! وقتی این قدر شباهت ادبیات بین آنها و این قشر جدید را مشاهده می‌کنم، واقعا برایم تعجب آور است. چه طور چنین شباهت و ادعاهای یکسانی ممکن است؟ لذا فمنیسم زدگی را در این تشابهات می‌توان دید. همان حرف‌ها را دارند تکرار می‌کنند&#8230;</p>
<p>اما ماجرا فقط به این شباهت‌ها هم ختم نمی‌شود. ماجرا این است که این ادعاها مبتنی بر عقاید دینی نیست. و لذا ناچارند دست به تاویل! خودسرانه از دین بزنند. اتفاقی که به وفور دیده می‌شود. و البته محافظه‌کارهایشان –یا زیرک‌ترهایشان- مدعی «استفاده از ظرفیت‌های مغفول در دین» هستند. و البته حرف حقی است عدم استفاده‌ی ما از همه‌ی دین در همه‌ی عرصه‌ها. لکن به نیت خطایی مورد استفاده قرار می‌گیرد.</p>
<p>آیا ضدیت با فمنیسم یعنی بازی کردن در زمین غرب؟ هم آری هم نه! وقتی به بهانه‌ی مبارزه با فمنیسم در عمل به همان شیوه عمل کنی یعنی یک فمنیستی! وقتی شعار مرگ بر فمنیسم بدهی و خودت همان اعمال را انجام دهی یعنی در زمین غرب بازی می‌کنی! حتی خود غرب هم جریانات این طوری دارد! که اتفاقا این جور آدم‌ها در سر یک چیزهایی تفاهم دارند و اختلاف در نوع و شیوه‌ی اجراست!! اما وقتی اصل مساله مورد سوال قرار دهی و در حرف و عمل ضد آن باشی بازی در زمین غرب نیست. همانطور که ضدیت با کفر و شرک و شیطان بازی در زمین آن نیست. مگر آنکه در مبارزه با کفر، کافرانه عمل کنی!</p>
<p>اتفاقا بازی کردن در زمین غرب یعنی سوال‌ها و دغدغه‌هایت همان باشد. یعنی در دین دنبال جواب سوال‌های آنها بگردی. به جای آنکه تصویری از جامعه‌ی دینی از متن دین استخراج کنی و سعی در حل مسائلش کنی، دنبال حقوق زن در دین باشی! چه آنکه در دین برای هر کس در جایگاهش هم حق تعریف شده است هم تکلیف. زن در جایگاه مادر حقی دارد، در جایگاه دختر حقی دیگر، در جایگاه همسر حقوقی دیگر و به عنوان فردی از جامعه دینی حقوقی در اجتماع. که در همه‌ی عرصه‌ها هم تکلیف هم دارد.</p>
<p>تنها اشاره‌ای به اجمال رفت برای آغاز این مبحث. باید نکاتی دیگر نیز گفته شود که به مرور گفته خواهد شد.</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>- در <a href="http://mnm-bdh.blogfa.com/post-10.aspx" target="_blank">یادداشت وبلاگ عصا</a>، نکات فراوانی به صورت مبهم و بدون استدلال طرح شده است که هر کدام باید جداگانه مورد تدقیق قرار گیرد. مثلا گفته‌اند: « در فرهنگ اسلامی کار کردن اضطرار نیست بلکه نوعی سلوک انسانی برای شکوفا شدن و رشد کردن است». نخست آنکه این کار کردن به چه معناست؟ آیا شغل داشتن است؟ آیا حضرت زهرا شغل نداشتند سلوک انسانی را طی نکردند؟ یا اینکه از کجا به چنین دریافتی از فرهنگ اسلامی رسیدند. بلی برای مرد چنین است. علاقه دارم بدانم درباره زنان چگونه این نتیجه را استخراج می‌کنند؟</p>
<p>- در جایی نوشته‌اند: « زنان متعهد و خدمتگزار جامعه ی ما حاضر نمی شوند حتی اندکی کوتاهی کنند و هر جا که لازم باشد از همه چیز خود در راه این تربیت میگذرند. (البته در اینجا و در این مقاله  معنی کلمه تربیت کمی گسترده تر از معنی رایج آن است و آن در پهنه ی دانشگاه است &#8230;)»! من واقعا نمی‌توانم بفهمم چه تصوری از تربیت کردن در ذهن‌شان وجود دارد؟ انسان‌ها که به صورت گله‌ای تربیت نمی‌شوند که شما بخواهید با چهارتا همایش در سطح دانشگاه مردم را تربیت کنید. اتفاقا آدم‌ها با ارتباط و دوستی و صمیمیت‌های فردی رشد می‌کنند. و اتفاقا مباحثی که جنگ نرم را به حضور در بین مردم و تبلیغ چهره به چهره ترغیب می‌کند بر همین مبناست. و در همین تربیت کردن کیست که نداند دوران کودکی و نوجوانی مهمترین دوران‌هاست؟ آثار حک شده آن دوران خیلی سخت عوض می‌شود. خوب بعد کودک را در دوران به این مهمی و در کار دشوار تربیت از محبت و توجه مادر فهیم محروم کرده و به مهد‌کودک‌های مروج فساد و یا مقابل تلویزیون و بازی‌های رایانه‌ای می‌سپارند! چرا که مادرانشان دغدغه تربیت همه را دارند!!! اتفاقا تهاجم فرهنگی از آن هنگام اهمیت یافت که مادران فکر کردند باید در خیابان به اصلاح فرهنگ بپردازند! در حالی که خانواده است که همه چیز را می‌سازد.<br />
بعد تصور کنید چنین کار مشکلی که نیاز به تلاش و مجاهدات و فهم و مطالعه‌ی فراوان دارد چگونه سبک شمرده می‌شود!! من نمی‌فهمم چه طور خانمی که از صبح تا عصر در محل کارش با هزار مشکل روبرو می‌شود بعد می‌تواند بیاید خانه و در تربیت کوتاهی نکرده باشد؟</p>
<p>- درباره حضور اجتماعی زن و نیز تفاوت‌های مرد و زن (و نیز بند ۱ پی‌نوشت وبلاگ عصا) بایستی مطالب مفصل دیگری بنویسم.</p>
<p><span style="color: #008000;">یک خواهش! خیلی از بازخوردها چه در نظرات این مطلب و چه در ایمیل و &#8230; همه از یک مشکل خیلی مهم حاصل شده است. متن را با دقت نخوانده‌اند. <strong>من به ساختار منطقی جملات دقت می‌کنم</strong>. این انتظار را هم دارم که مخاطب هم دقت بکند! خیلی از حرف‌هایی که زده شده نه منطقا و نه به طور روانشناختی به بحث من ربطی ندارد!<br />
<strong>قبل از اینکه سریع بروید یک میل انتقادی یا یک کامنت بگذارید، خواهش می‌کنم متن را دوباره و با دقت‌تر بخوان! </strong> &#8211; خواهش اضافه شده در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ساعت ۲۰:۵۵<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1088/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>49</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از آزار تا آزار&#8230;</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1075</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1075#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 May 2010 18:40:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[فمنیسم]]></category>
		<category><![CDATA[افاضات]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[ناموس]]></category>
		<category><![CDATA[چشم چرانی]]></category>
		<category><![CDATA[آزار جنسی]]></category>
		<category><![CDATA[امنیت اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌حجابی]]></category>
		<category><![CDATA[بدحجابی]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=1075</guid>
		<description><![CDATA[انتظار زیادی است آیا؟ خوب حق دارد ناراحت شود! حق هم دارد به ۱۱۰ زنگ بزند. مزاحمت در خیابان برای نوامیس مردم؟ معلوم است پلیس باید دخالت کند. باید از امنیت زنان و دختران مردم دفاع کند! می‌گویند که متلک انداختن به نوامیس مردم در عرصه‌ی اجتماع سطحی از آزار جنسی است. تبعیض بد است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">انتظار زیادی است آیا؟ خوب حق دارد ناراحت شود! حق هم دارد به ۱۱۰ زنگ بزند. مزاحمت در خیابان برای نوامیس مردم؟ معلوم است پلیس باید دخالت کند. باید از امنیت زنان و دختران مردم دفاع کند! می‌گویند که متلک انداختن به نوامیس مردم در عرصه‌ی اجتماع سطحی از آزار جنسی است.</p>
<p style="text-align: justify;">تبعیض بد است اما امنیت خوب؛ امنیت برای همه است. امنیت اجتماعی هم؛ اگر زنان و دختران ما باید امنیت داشته باشند، برادران و پسران ما نیز؛ اگر هیز بودن و چشم چرانی برای مردان بد است. نمایش جذابیت‌های جنسی در خیابان هم برای زنان بد است. نمایش جذابیت‌های جنسی در خیابان هم آزار دادن جنسی است! پس حق دارد زنگ بزند به گشت ارشاد به علت مزاحمت خیابانی؛</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/1075/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه چیز زیر سر لباس‌شخصی‌هاست!</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/957</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/957#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 Jan 2010 20:03:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[مسئولیت]]></category>
		<category><![CDATA[آرمان]]></category>
		<category><![CDATA[استکبار]]></category>
		<category><![CDATA[سياست]]></category>
		<category><![CDATA[فساد]]></category>
		<category><![CDATA[لباس شخصی ها]]></category>
		<category><![CDATA[مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[نبرد حق و باطل]]></category>
		<category><![CDATA[نظم نوین جهانی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[بسیجی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه مدنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=957</guid>
		<description><![CDATA[یعنی شک داشتی؟ واقعا؟ این رو همه می‌دونن! خیلی واضحه! معلومه که همه چی تقصیر منه! یعنی کلا تقصیر همه لباس شخصی‌هاست! هر اتفاقی در هر جا بیفتد، تقصیر ماست! این که واضحه! همه می‌دونن! حتی شایعه شده حضرت حافظ هم می‌خواهد در بیانیه‌ای از لباس شخصی‌ها دوری کنه! و از این به بعد لباس‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یعنی شک داشتی؟ واقعا؟ این رو همه می‌دونن! خیلی واضحه! معلومه که همه چی تقصیر منه! یعنی کلا تقصیر همه لباس شخصی‌هاست! هر اتفاقی در هر جا بیفتد، تقصیر ماست! این که واضحه! همه می‌دونن! حتی شایعه شده حضرت حافظ هم می‌خواهد در بیانیه‌ای از لباس شخصی‌ها دوری کنه! و از این به بعد لباس‌های فرم بپوشه! واقعا نمی‌دونستی؟ مجبورم کاملا جدی باهات صحبت کنم.<br />
اگر نگاهی به کل تاریخ بیندازی، خواهی دید که همیشه پای یک، بلکه چند نفر &#8220;لباس شخصی&#8221; درمیان بوده است! همین ماجرای برادرکشی قابیل را نگاه کن! اصلا یکی از دلایلی که هابیل باعث شد تا قابیل &#8220;مجبور&#8221; به قتل بشود، این بود که هابیل یک لباس شخصی بود! اصلا هیچ حق انتخاب همسر برای قابیل قائل نبود! و همه می‌دانند که این بردارکشی به دلیل این رفتارهای هابیل بود. یا همین ابراهیم را نگاه کن! یک لباس شخصی تمام عیار است! یک تنه جلوی حق آزادی مذهب را گرفته است! رفته و تمام خدایان مردم را خُرد کرده است! چرا؟ خوب چون یک لباس شخصی نمی‌تواند ببیند بقیه لباس شخصی نیستند! نمرود هم مجبور می‌شود برای حفظ حقوق بشر، او را به آتش بیندازد. کاری که باید با همه لباس شخصی‌ها کرد. یا مثلا همین مسیح پسر مریم را نگاه کن. فکر کردی چرا باید این یهودی‌های مظلوم و این پادشاهان مهربان رومی کاری به این مسیح مهربان داشته باشند که گونه‌هایش را می‌آورد تا سیلی بزنند؟ نه واقعا؟ غیر از این است که او هم یک لباس شخصی بود؟ غیر از این است که وارد مجالس می‌شدند و آنجا را همراه حواریون به هم می‌ریختند؟ همین محمد بن عبدالله را ببین. او هم یک لباس شخصی بود. کلی هم برای خودش سپاه لباس شخصی جمع کرده بود. البته لباس‌هاشان همه پاره و کهنه بودند. ولی به هر حال لباس شخصی بودند! ببین چقدر افراطی‌گری کردند! چقدر جنگ راه انداختند و تنش‌زایی کردند! یک تنه نامه نوشته است به ابرقدرت‌های منطقه و جهان. بعد دنبال اقتدارگرایی و از بین بردن افکار مختلف و آزادی بیان و اینها بود! می‌خواست همه را مسلمان کند. یا پسرعمویش علی ابن ابی‌طالب را ببین! او هم همین طور. همواره به دنبال تنش در جامعه بود. اصلا نمی‌گذاشت یک لحظه وحدت در جامعه شکل بگیرد. پشت سر هم جنگ راه می‌انداخت. آن هم با کسانی که کلی سابقه‌های درخشان داشتند. اصلا هم اهل اعتدال نبود. لباس شخصی واقعی بود. با افراطی‌گری می‌خواست لباس‌های آدم‌های با کلاس را از کابین زنان‌شان هم در بیاورد. حالا چند تکه مگر بیشتر بود؟ همین جور بگیر تا الان! تاریخ پر است از بحران‌آفرینی لباس‌شخصی‌ها در برابر زندگی مرفه و رعایت حقوق بشر!<br />
همین نواب صفوی را ببین! انگار نه انگار مملکت در حال حرکت چهار نعل به سمت مدرنیته و رهایی از سنت بود! کارهای خشونت طلبانه می‌کرد. یک مجسمه کامل از خصایص لباس‌شخصی‌ها بود. می‌گفت حکومت اسلامی! آن هم چه وقتی؟ وقتی روشنفکران مملکت در حال معاشقه با دنیای پیشرفته‌ی غرب بودند! یا مثلا مدرس را ببین! یک لباس شخصی متججر! همواره می‌خواست سرمایه‌های سیاسی کشور را از بین ببرد! شاه و خانواده و نمایندگان مجلس و تعداد فراوانی منورالفکر مگر کم سرمایه‌هایی بودند؟ یا همین خمینی! یک لباس شخصی سر سخت دیکتاتور بود. با شرق و غرب و همه‌ی تجربه‌های بشری مخالف بود. همواره می‌گفت فقط اسلام! همواره جامعه را در تنش با جهان قرار می‌داد. ۸ سال با تمام دنیا جنگ کرد! حتی سال آخر عمرش هم فرمان ضد حقوق بشری ارتداد سلمان رشدی را صادر کرد! اصلا آزادی بیان نبود. همواره به نویسندگان منورالفکر و مخالفان قانون و کسانی که منافق می‌نامید هشدار می‌داد! تعداد زیادی هم لباس شخصی تربیت کرده بود! چند صد هزارنفرشان که در جنگ مردند. خیلی‌ها هم باقی ماندند تا جریان لباس شخصی‌ها را ادامه دهند. یک مکتبی هم راه انداخت به نام بسیج! که می‌گفت همه‌ی عاشقان از ازل تا ابد در آن عضو بوده اند! &#8230;<br />
- بس کن جناب! پشت سر هم می‌گویی! یک لحظه&#8230;<br />
ببین! اگر لباس شخصی بودن یعنی این چیزهایی که تو می‌گویی، من یک لباس شخصی هستم. یعنی دوست دارم مثل آنها باشم. حداقل پول لباسم را شخصا می‌دهم! بهتر از آن است که یونیفرم پوش آمریکا، اسرائیل و کل جهان استکبار باشم! بهتر از آن است که یونیفرم پوش شیطان باشم! بهتر از آن است که با یونیفرم سبز آمریکایی بروم شیشه بشکنم، سطل آشغال آتش بزنم، بانک و مغازه و خانه مردم، آتش بزنم، به آرمان‌های امام توهین کنم، به امام حسین(ع) جسارت کنم! ترجیح می‌دهم توسط یونیفرم پوشان سبز به جرم لباس شخصی بودن تکه تکه شوم و آتش بگیرم.<br />
و بدان! پول لباسم را شخصا می‌پردازم اما نمی‌گذارم بیت‌المال، بیت‌الحال شخصی عده‌ای بشود! لباس شخصی می‌پوشم اما نمی‌گذارم عده‌ای به بهای خون و محرومیت کوخ‌نشینان، کاخ شخصی، ویلای شخصی، محافظ شخصی، هلی‌کوپتر شخصی، سلطنت شخصی راه بیندازند! ! لباس شخصی می‌پوشم اما نمی‌گذارم مفسدین (اقتصادی، سیاسی، رسانه‌ای و &#8230;) لحظه‌ای آب خوش از گلویشان پایین رود. لباس شخصی می‌پوشم اما نمی‌گذارم دینم، آرمان امامم، راه ره‌برم، مورد اهانت واقع شود! لباس شخصی می‌پوشم اما اجازه نمی‌دهم قانون‌شکنان و دیکتاتوران سبزینه پوش رای ملتم را نادیده بگیرند و بی‌مجازات بمانند! لباس شخصی می‌پوشم اما نمی‌گذارم دشمنم ضربه‌ای به اسلام و ایران بزند! لباس شخصی می‌پوشم اما &#8230;<br />
و مطمئن باش! یک لحظه محبت دنیای مدرن در دلم جای نخواهد گرفت. یک لحظه سر تسلیم برابر دنیایی که در آن نفسانیت بشر خدایی می‌کند، فرو نخواهم آورد. یک لحظه در برابر نظمی که شیطان بزرگ برقرار کند، آرام نخواهم گرفت. یک لحظه شهروند خوبی برای جامعه مدنی نخواهم بود. هر چه بتوانم در بر هم زدن این نظم شیطانی خواهم کوشید! هر چقدر لازم باشد قلم می‌زنم، شمشیر می‌زنم و خون خواهم ریخت! و زود خواهد بود که کار این دنیای پوچ دنیاپرستان مدرن را با ظهورش یک سره بر باد خواهیم داد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/957/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/924</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/924#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 09:51:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[نفرین]]></category>
		<category><![CDATA[مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[هلاکت]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=924</guid>
		<description><![CDATA[تاریخ مدرنیته، زیربازه‌ای فشرده از تاریخ بشر است که هیچ کرانی جز نابودی خویش ندارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تاریخ مدرنیته،<br />
زیربازه‌ای فشرده از تاریخ بشر است<br />
که هیچ کرانی جز نابودی خویش ندارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/924/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در کدام خواب مخملی، گوش‌های ما را دراز دیده‌اند؟</title>
		<link>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/709</link>
		<comments>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/709#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 06:34:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی الف</dc:creator>
				<category><![CDATA[مدرنیته]]></category>
		<category><![CDATA[نفاق]]></category>
		<category><![CDATA[سياست]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودتای مخملی]]></category>
		<category><![CDATA[گروهک سبز]]></category>
		<category><![CDATA[آمریکا]]></category>
		<category><![CDATA[آشوب]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[استکبار]]></category>
		<category><![CDATA[اعترافات]]></category>
		<category><![CDATA[توهم]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[خلیفة الله]]></category>
		<category><![CDATA[دول غربی]]></category>
		<category><![CDATA[دوم خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه]]></category>
		<category><![CDATA[ضد انقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[طاغوت]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکبر هاشمی رفسنجانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.eilia13.ir/tarlog/?p=709</guid>
		<description><![CDATA[در نگاه اول همه‌ی این ماجرا چیزی بیشتر از یک مزاحِ بی‌نمک به نظر نمی‌آید. اما بعدتر تلخی‌اش به سان داغِ مادران جوان مُرده، جگرت را آتش می‌زند! و باز بعدتر دل قرص می‌کنی که نه این اولین بار است و نه آخرین بار؛ ماجراهای این دو صف همیشه بوده‌است و زین پس نیز خواهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">در نگاه اول همه‌ی این ماجرا چیزی بیشتر از یک مزاحِ بی‌نمک به نظر نمی‌آید. اما بعدتر تلخی‌اش به سان داغِ مادران جوان مُرده، جگرت را آتش می‌زند! و باز بعدتر دل قرص می‌کنی که نه این اولین بار است و نه آخرین بار؛ ماجراهای این دو صف همیشه بوده‌است و زین پس نیز خواهد بود. و اتفاقا ظاهر را که کناری بزنی، شباهت حوادث بر حسرت عبرت‌ناپذیری بشر می‌افزاید.</p>
<p dir="rtl">در طول تاریخ هر از چندی حق تعالی، اراده می‌نماید تا بساط جور و شرک را جمع کرده و نوری از انوار خود را تجلی دهد و خلفاء الله را بر کرسی بنشاند. اندک رعیت طاغوت و بندگان شیطان به بند ذلت کشیده می‌شوند و به گوشه‌ای می‌خزند و چهره تغییر می‌دهند و نفاق زیر پوست جامعه تزیرق می‌کنند و منتظر لحظه‌ای می‌مانند که زهر خود بریزند و خانه‌زادی خود به ابلیس را فریاد کنند. و چون ضعف ایمان و حبّ خواص زمینه را به جندالشیطان می‌سپارد، در اولین فرصت که بتوانند (آن هنگام که دوز توهمِ قدرتِ مطلقه بودن، آنان را فراگیرد)، پرده از رخ دریده و خباثت درون خود نمایان می‌کنند و کفر خود جلی و جری کرده و شمشیر بر خدا می‌کشند.<span id="more-709"></span></p>
<p dir="rtl">در کلیت تاریخ نیز همین را می‌توان دید. روزگار درازی ابلیس رجیم و جنودش در نفاقی گسترده سعی در مقابله با اولیاء الله و جاری شدن احکام الله در زمین شدند. زمان در فراز و نشیب گذر کرد. بشر به چنان جسارت و شقاوتی رسید که پس از رنسانس و در دنیای مدرن، همان اندک زنجیرهای ظاهر را نیز از نفسانیت خود گشود. و آن سان که ابوموسی انگشتر از دست کشید، بشر مدرن «خدا» را از خدایی کنار گذارد و «نفسِ خود» بر اریکه خدایی نشاند. و حلقه‌ی آغاز این اوج ظلمات و دریدگی، آن هنگام بود که توهم قدرت –با آنچه آنرا کفایت عقل و پیشرفت علم می‌خواند- در او بالا گرفت. این سان بود که پیروزی خود با این توهم حتمی می‌دید. سخن دراز کرد و توپخانه‌هایش را به سمت خداوند نشانه رفت و جنگ را غلبه یافته می‌پنداشت. و در مستی‌هایش فریاد «خدا مُرد» سر می‌داد.</p>
<p dir="rtl">مصداق از تاریخ بسیار توان یافت و لیکن مجال نیست. اندک اشاره‌ای به صدر اسلام کنم و عصر انقلاب اسلامی؛</p>
<p dir="rtl">چون خاتم الانبیاء و نگین هستی، محمد(ص) با رنج و تلاش جهان را به نوری از تجلیات الهی روشن کرد، عصر تازه‌ای آغاز شد در حکومت خلفاء الله. شکوه پیامبر و اخلاص یارانش مجال بر منافقان تنگ کرده بود. هر چند خناسان با وجود چنان نعمت و رحمتی در میان‌شان، باز دل سیاه‌شان روشن نمی‌شد. و پس از آن بزرگوار، چنان رنجی بر امت اسلام و بر امیرالمومنین تحمیل کردند که مصائبش تا امروز گریبان امت را گرفته است. سالیان سال نبرد مذهب ناب و مذهب نفاق جامعه را دچار مشکل کرد و از تعالی بازداشت. تا آنکه &#8220;توهم پیروزی&#8221; یزید را چنان مست قدرت کرد که نوه پیامبر (ص) را با چنان فجایعی به شهادت رساند. و اتفاقا همان ضربه‌ای نهایی بر بساط آنها بود. ضربه‌ای که تا امروز نیز حیات را در رگ‌های امت اسلامی جاری ساخته است.</p>
<p dir="rtl">قرن‌ها بعد وقتی نهضت خمینی کبیر (ره) شرک و کفر شرق و غرب را بر زانو در آورد و عصر تازه‌ای از حاکمیت خلفاء الله را در عصر غیبت ولی‌عصر(عج) فراهم آورد، همان چرخه کار خود آغاز کرد. نفاق که در سایه شکوه و جلال امام –رحمة الله علیه- در گوشه‌ای خزیده بود و به کارشکنی‌های موذیانه‌اش می‌پرداخت. و پس از رحلت ایشان، این خط در کنار لغزش‌های برخی خواص و حرام‌خواری‌ها، به جان حقیقت و سیرت نظام افتادند تا حاصل قرن‌ها مبارزه‌ی علمای شیعه را یکسره بر باد دهند. و در دوم خرداد یک خیز بلند برداشتند که با تدابیر «ولی امر» ناقص ماند. کینه‌های سی ساله‌شان را زیر ظاهر سرمایه‌داری به علاوه ۱۷ رکعتشان پنهان کردند. مسلمانان سکولاری که کارشکنی‌های پس از امام را به شدت گسترش داده بودند. اما پس از انتخابات اخیر، نفاق و استکبار داخلی (و البته هم پیمانی با استکبار خارجی) با جسارت، دریدگی و کینه‌های  بیشتری شمشیرهای خود را از نیام در آوردند. چرا که باز &#8220;توهم پیروزی&#8221; و رسیدن به قدرت آنها را مست و عقل‌شان را چون قلب‌هایشان زایل کرده بود.</p>
<p dir="rtl">پس از انتخابات که این تقابل در اوج خود بود، نتیجه‌ای را قلم زد که متوهمان را برآشفت. خیالشان آن بود که کار را تمام خواهند کرد و «ساختارهای حکومت را تغییر خواهند داد». اما جریانات گونه‌ای دیگر پیش رفت. شکست &#8220;کودتای مخملی&#8221; که  نمایان شد، لرزه‌ها بر تن‌شان افتاد. نیک می‌فهمیدند که این نبرد آشکار بساط آنها را جمع خواهد کرد. دادگاهی با محاکمه سران جریاناتی که سالها نقش اپوزسیون درون نظام را داشتند خود شاهدی بر درستی فهم آنهاست. هر چند جای کسان دیگری در این دادگاه‌ها خالی است.</p>
<p dir="rtl">دادگاه‌ها اهمیت بسیاری در تاریخ انقلاب اسلامی و مواجهه‌ی آن با دشمنانش دارد. خیلی از مغزهای متفکر و غول‌های رسانه‌ای جریان ۲ خرداد را به اعتراف واداشت. اعترافاتی که در اهمیت آن همان بس که بازمانده‌های آن جریانات را چنان به هل و بلا انداخته است که اعترافات را پیشاپیش تکذیب کرده‌اند! آخر اگر این سخنان بی‌اعتبار است، چه شده است که پشت سرم و با چنان عجله‌ای، آنچه را که حتی نشنیده‌اند، تکذیب می‌کنند؟ در اهمیتش همین بس که مجبورند برای کاهش اثر دادگاه‌ها در جامعه و جلوگیری از مرگ سیاسی خود رو به تمسخر بیاورند. کاری عبث که از حقایق نخواهد کاست.</p>
<p dir="rtl">ما که خرمای مرگ این جریان را خورده‌ایم. این‌ها که در دادگاه حاضرند از سران و مغزهای اصلی این جریانند. می‌فهمند این را. اما هنوز یک نکته قابل تامل باقی می‌ماند که چه شده است این حضرات که عمری در اپوزیسون بازی مو سپید کرده‌اند، «ناگهان» متنبه شده‌اند و فهمیدند چه اشتباهاتی کرده‌اند؟ به خصوص که خیلی‌شان سابقه یک آشوب خیابانی در ۱۸ تیر نیز داشته‌اند! ادم‌های خام و کم تجربه‌ای نیستند. ما که بخیل نیستیم! حتی امیدواریم واقعا متحول شده باشند!</p>
<p dir="rtl">اما این نگرانی هست که فردا که آمدند بیرون سخن‌های دیگری ساز کنند. سابقه‌اش را دیده‌ایم. آن هنگام است که این سخنانشان تنها «تاکتیکی» جهت گریز از مجازات و گرفتن حداقل آبرو برای ادامه حیات سیاسی‌شان می‌شود! البته آنها عادت دارند که گوش‌های ما را دراز بپندارند و حافظه‌ی تاریخی ما را ندیده انگارند و با قباحت تمام بخواهند این سابقه و آشوب‌شان را فراموش کنیم! هر چند در همین انتخابات دیدیم که چگونه یکی از کاندیداها همراه عکس خود لیستی از زندانیان و خائنان قدیمی مملکت را به عنوان تیم خود معرفی می‌کرد! از او هیچ عکسی نبود مگر آنکه کرباسچی، عبدی، نوری و &#8230; در آن حاضر بودند! چرا خیال می‌کنند حافظه‌ی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوش‌های ما این همه دراز؟</p>
<p dir="rtl">کاش ماجرا همین جا تمام می‌شد؛ وقتی که شکست بساط کودتای مخملی بر همگان محرز شده است، رو آورده‌اند به تطهیر خود و انداختن تقصیر گردن دیگران! علیرضا بهشتی چنان از ماجراهای اخیر تحلیل ارائه می‌دهد، که گویی عموی نداشته بنده بوده است که بیانیه‌های تند و انقلابی می‌داده است و از حامیانش می‌خواست در خیابان بریزند؟ یا از ایستادن تا آخرین قطره خون سخن رانده بود؟ یا آشوبگران را حامیان خود می‌دانست و ازشان حمایت می‌کرد؟ یا برای کشته‌شده‌هایی را که قصد حمله به مراکز نظامی داشتند و &#8230; مراسم می‌گرفتند؟ یا کاریکاتور نا متجانسی از مبارزات مدنی زمان انقلاب را بازسازی می‌کردند؟ و  &#8230;</p>
<p dir="rtl">ما که می‌فهمیدیم حمایت اوباما و کلینتون و مراکز آمریکایی از آقای موسوی به دلیل گشودن «راه سبز آمریکا (رسا)» در داخل ایران بوده است، اما ایشان نمی‌فهمید؟ یا سکوتش دلیل رضایت بود؟ چه شده است که حالا که جنبش سبزشان به زمین خورده است، یادشان افتاده است که چه بلاهایی سر ملت آوردند؟ چه خسارت‌های به کشور و ملت زدند؟ حالا با چنین دروغ‌های بزرگی می‌خواهند چه چیز را پنهان کنند؟ چه شده است که آقای موسوی که چنان جوگیرانه بیانیه‌های تند و بی‌تفکر می‌داد، ناگهان سکوت کرده است و بعد از این همه قانون‌گریزی و قانون‌شکنی و جرم‌هایی که مرتکب شده است، دنبال راه انداختن جبهه سیاسی افتاده است؟ ایشان مسئول مستقیم خون‌ها و مال‌ها و آبرو‌هایی است که در این چند وقت از ملت هدر شده است. باید پاسخگو باشد. و شاید هم دلیل این چرخش ناگهانی‌شان ترس از محاکمه به دلیل این همه جرم و خیانت است؟ چرا خیال می‌کنند حافظه‌ی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوش‌های ما این همه دراز؟</p>
<p dir="rtl">کار حتی اسفناک‌تر نیز می‌شود! کسی که روز قبل انتخابات رهبری را تهدید به آشوب خیابانی می‌کند و همسرش روز انتخابات مردم را تهدید می‌کند که اگر به کاندیدای ما رای ندهید، ما شورش خواهیم کرد، حالا امروز سخن از تبعیت از رهبری می‌گوید! قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟ آن هنگام که خاندان و نوچه‌های حضرت عالی، پول و زور آشوب‌ها را تامین می‌کردند، یادتان نبود که مملکت رهبر دارد و خواهان آرامش و قانون‌گرایی است؟ آنروز که فرزندانتان تمام قد در حال هدایت و رهبری آشوب‌ها بودند، شما خبر نداشتید؟ یا آن هنگام که ولی فقیه ضد انقلاب شُدید و آن نماز جمعه کذایی را برپا کردید، یادتان رفته بود رهبری فصل‌الخطاب است؟ حتما فائزه خانم که عمری غذای اعیانی نوش جان کرده‌اند، کاملا اتفاقی جهت خوردن ساندویچ برای همدردی با قشر متوسط در اغتشاشات حاضر شده بود؟ و حتما هم به دلیل دلسوزی پول‌هایی که از بیت المال هم نبوده است –یحتمل از قرض‌های مهدی‌شان -  خیرات می‌کرده است میان آشوبگران؟ حتما به شما هم ربط ندارد که این همه اتهام علیه آقای مهدی هاشمی در مناظره و در دادگاه‌های اخیر مطرح می‌شود و قوه قضاییه جرات حتی سوال پرسیدن راجع به اتهامات را ندارد؟ چرا خیال می‌کنید حافظه‌ی تاریخی ما این همه پوچ و تهی است و گوش‌های ما این همه دراز؟</p>
<p dir="rtl">شما وقتی لب به سخن از تبعیت رهبری گشودید که فهمیدید با لشگر خیابانی از قرتی‌ها نمی‌توانید به نیات خود برسید! وقتی فهمیدید که اعترافات سران این جریان بساط خیلی چیزها را بر هم زده است. وقتی فهمیدید، تمام یاران غار و نوچه‌هایتان یک به یک در حال بازداشت و اعتراف هستند! وقتی فهمیدید، که اگر بیشتر بگذرد همان اندک باقی‌مانده‌ها نیز بازداشت و محاکمه خواهند شد. آری! تنها به دلیل حفظ همین حداقل‌هایی که مانده است دست به این کار زده‌اید! اما آقای هاشمی با تضاد حرف و عمل‌تان چه کنیم؟ گمان برده‌اید که حافظه تاریخی ملت ایران این قدر کم است که حتی ماجراهای چند ماه اخیر را هم فراموش کند؟</p>
<p dir="rtl">و جالب آنکه بعد از این همه پول و رسانه‌ای که آمریکا و غرب برای آشوب و اغتشاش در ایران خرج کرده‌اند، همین شیوه فرار از عواقب خیانت‌هایشان و درازگوش پنداشتن ما را در پیش گرفتند. آمریکا که هنوز پرونده‌ی قطور خیانت‌های قبلی‌اش خشک نشده است، در این انتخابات نیز سنگ تمام برای حمایت از اغتشاش‌گران گذاشت. حالا باید منتظر دسته گل‌هایش برای مذاکره باشیم؛!! یا انگلیس که هنوز خرابکاری‌هایش در خوزستان ادامه دارد، در این انتخابات حضوری فعال در اغتشاش داشت! حالا گمان می‌کند با یک تلفن و گفتن این جمله احمقانه که &#8220;ما قصد دخالت در امور داخلی ایران را نداریم&#8221; همه چیز تمام می‌شود و یادمان می‌رود خیانت‌های این روباه کثیف را؛ یا فرانسه و ایتالیا و دیگر دول غربی نیز همین طور.</p>
<p dir="rtl">خیال همه‌شان راحت باشد. چه دول غربی و چه جریان‌های داخلی! این لکه‌ی ننگی که در انتخابات اخیر در دامان شما باقی ماند، چیزی نیست که به این زودی‌ها پاک شود. هنوز آغاز راه است&#8230; تا رسیدن به سزای این اعمالتان فاصله است؛</p>
<p dir="rtl"><a href="http://snn.ir/NewsContent.aspx?newsid=109828" target="_blank">بازتاب این مطلب در شبکه خبر دانشجو</a><br />
<br />
<a href="http://autbasij.org/component/content/article/37-starred-issue/904-1388-06-04-16-34-07" target="_blank">بازتاب این مطلب در سایت بسیج دانشجویی امیرکبیر</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.eilia13.ir/tarlog/archives/709/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

