علم را جلو میبرد،
مـــــــــــــرگـــــــــــــ؛
تاملی درباره علم دینی
آقای زالی در مطلب «دایرهی مسدس: دقیقهای انتقادی در باب علم بومی» نکتهای را دربارهی علم دینی طرح کردهاند. و متعاقبش نیز دوستانی دیگر مطالبی دربارهی آن مطرح کردهاند که لینکها در انتهای همان مطلب آقای زالی هست. این بحث دوستان برای من جالب بود. چند خطی دربارهاش نوشتم.
۱- همهی دوستان آنچه را امروز غرب در اختیار دارد با لفظ مبارکهی “علم” مورد اشاره قرار دادند. نکتهای که به نظرم خود یکی از عوامل سوء تفاهم و نگرانیهایی شده است که در مطلب آقای زالی وجود دارد. آنچه غرب اکنون در اختیار دارد “علم” است؟ مخصوصا علمی که در قرآن و روایات از آن نام برده میشود و در فرهنگ اسلامی این همه مورد تقدیس قرار گرفته است؟ لااقلش بنده شک جدی در این معنا دارم. لذا ترجیح میدهم به جای ترجمهی اشتباه science به علم و فراهم کردن منشاء این اشتراک لفظی خطرناک، از آن با عنوان «ساینس» نام ببرم. پس حواسمان باشد ساینس با علم و حتی دانش فرق دارد.
علم پیشامدرن تجربی نبود؟
نظر مشهور دربارهی تفاوت روششناختی علم در دوران مدرن و پیش از آن، این است که تکیه علم دوران مدرن بر “تجربه”، عامل اصلی است. و لذا علم مدرن را “آفاقی” کرده است. در حالی که در دوران پیشامدرن سیطرهی نوعی عقلگرایی منفک از واقعیت در علم مباحث را کاملا “انفسی” کرده بود. و این راز سیطرهی حدود ۲۰۰۰ سالهی تفکر ارسطویی و عدم پیشرفت مهم در علم است.
این تصویری که از آن دوران میدهد تصویری عجیب است. کسانی که در چهاردیواری نشسته، طرحهایی پیشساخته برای جهان طرح میکنند و مطمئن هستند که جهان آنگونه کار میکند و دیگر نگاهی به جهان نمیاندازند. تنها به بسط آن میپردازند نه آزمایش! اگر مثلا بر اساس آن طرحشان چاهی حفر میکردند و جای آب، خاک در میآمد، چون به تجربه بیتوجه بودند! آن را به جای آب میخوردند و هیچ احساس تناقضی هم نمیکردند! اگر مثلا چرخ گاریشان خراب میشد و مطابق تفسیر ارسطو نبود، چون با تجربه کاری نداشتند، اصلاحش نمیکردند. اگر مثلا به بیماری دوایی میدادند که در نظام فلسفی حاکم باید داده میشد، و آن بیمار میمرد، باز هم به بیماران همان نوع، همان را میدادند. اصلا هم به دنبال پیدا کردن اشکال و آزمایش و تجربه نبودند!!
بنا بر تفسیر مدرنیستها یک هو ملت دیدند ای بابا تجربه چه چیز خوبی است! و در قرن ۱۷ اتفاقی افتاد که اسمش را “انقلاب علمی” میگذارند!
اروپا را نمیدانم. شاید واقعا در این حماقت و فلاکت زندگی میکردند! ولی آنچه از دنیای مسلمانان از قرنها قبل میدانیم متفاوت با این تفسیر غلوآمیز و مغرضانهی مدرنیستهاست. برای ساخت بیمارستان گوشتی را در چند جای شهر آویزان میکردند تا منطقهای کمتر آلوده بیابند. ابن سینا چنان ظریف و دقت –چه در طب چه در فلسفه ریاضی- به توصیف مشاهداتش میپردازند که آدم تعجب میکند.
اصلا آیا به این فکر کردهایم که فلکهای تدویر در نجوم پیشا گالیله، برای چه بوده است؟ جز این است که مشاهدات و رصدها با نظریه نمیخوانده است و برای اصلاح آن فلکهای تدویری را اضافه کردند که خود پیچیدهترین بخش نجوم بطلمیوسی شد؟ اگر اینگونه که مدرنیستها توصیف میکنند، توجهی به تجربه و مشاهده نداشتند، چرا باید این تغییرات را میدادند؟
سفر به ماه
اما بعد ، در یکی از این مسابقات در پیت سیما بحث اولین انسانی که به ماه رفت مطرح شد من الان این مسئله را باز میکنم !! کلا دو حالت دارد : یا انسان به کره ماه پا گذاشته است یا نگذاشته است ! اگر گذاشته باشد که هیچ اما اگر نگذاشته باشد باز دو حالت دارد: انسانی که به کره ماه رفته ، یا برگشته است یا برنگشته است . اگر برنگشته باشد که باز هم هیچ و جنازه بنده خدا در کره ماه پوسیده است ! اما اگر برگشته باشد ، چند جای مسئله (یعنی رفتن به ماه و برگشتن به زمین) ابهام دارد : ۱- موشک های که برای ارسال این شخص مورد استفاده قرار گرفته است ، موشکهایی چند مرحله هستند یعنی در هر مرحله بخشی از آن جدا می شود و ادامه مسیر با باقیمانده موشک ادامه می یابد . آن بنده خدا چگونه از ماه به زمین برگشت ؟ ۲- سوخت مورد نظر برای برگشت هم خودش مسئله ایی است ۳- برای رفتن موشک به ماه محاسبات بسیار پیچیده ، دقیق و زمان بر لازم است . حتی یک دهم درجه هم کلی در مسیر تغییر ایجاد میکند . به طوری که اکثر ابر کامپیوترها که چند تریلیارد عملیات را در یک ثانیه انجام میدهند ، برای انجام این محاسبات به کار میروند . شخص مورد نظر چگونه توانست این محاسبات را در ماه انجام دهد تا به زمین برسد ؟ ۴- سکوی پرتاب سفینه برای فرار از جاذبه کره زمین ، تجهیزات بسیار پیچیده و پر حجمی هستند . اما این تجهیزات که در ماه موجود نیستند ؟
نتیجه اخلاقی : دروغی به این بزرگی را به خورد تمام جهان دادند و یه لیوان آب هم روش!! گویا نظریه وزیر هیتلر که می گفت: « دروغ را آنقدر بزرگ بگویید تا همه مردم باور کنند » هنوز حرف غالب جریان جهان است . و این را هم من نتیجه میگیریم که : « هرگز از گفتن حقایق بزرگ نترسید چرا که مردم باور نخواهند کرد ! »
لینک مرتبط: بزرگترین دروغ قرن بیستم: سفر به ماه
